|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 در    جستجو:  
روزنامه ايران86/8/7: گفت وگوي «ايران» با دكتر بيژن عبدالكريمي: طنز تلخ هايدگر در ايران
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 5701
چهارشنبه يكم مرداد ماه 1393



خدمات سايت




 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 3773 7/8/86 > صفحه 10 (فرهنگ و انديشه) > متن
 
      


گفت وگوي «ايران» با دكتر بيژن عبدالكريمي: طنز تلخ هايدگر در ايران


نويسنده: مژده شرقي


    
    شنيديم دكتر بيژن عبدالكريمي در حال تأليف اثري است با عنوان «هايدگر در ايران».اين اثر حاصل طرحي پژوهشي است كه به درخواست و حمايت پژوهشكده حكمت و اديان صورت گرفته است.به اين بهانه از ايشان دعوت كرديم به پاره اي پرسش هاي ما در حول و حوش نقش انديشه هايدگر در تاريخ تفكر غربي و نيز در فضاي فكري ايران پاسخ گويند.
    
    
    

    ديدگاه هاي اساسي و آراي محوري هايدگر چيست؟ تفاوت هاي بنيادين اين متفكر آلماني با ساير انديشمندان غربي در كجاست؟
    مثل هر متفكر بزرگ ديگري، به هايدگر نيز از جنبه هاي گوناگوني مي توان نظر كرد.انديشه متفكران بزرگ همچون اقيانوس عظيمي است كه از زواياي گوناگوني مي توان به آنها نزديك و در آنها غوطه ور شد.اما در اينجا و با توجه به مخاطبان بحث در يك نشريه عمومي، شايد مناسب ترين منظر اين باشد كه گفته شود هايدگر نيز مثل هر متفكر ديگري خواهان پاسخگويي به مسائل و بحران هاي تاريخي و تمدني جامعه و فرهنگ خويش بود.او نيز، به تبعيت از نيچه، بحران نيهيليسم دوران مدرن را با تمام پوست و استخوان خويش درك و لمس كرد و خواهان مواجهه با اين بحران بود.البته اين نكته اختصاص به هايدگر نداشته و ندارد و بسياري از متفكران غربي، بخصوص آنان كه در سنت فلسفه به اصطلاح قاره اي يا اروپايي مي انديشند، خواهان مواجهه با بحران نيهيليسم دوران مدرن بوده و هستند.براي مثال، هوسرل نيز به طرح مسأله بحران در علوم اروپايي و جامعه و تمدن غربي مي پردازد و در كتاب «بحران علوم اروپايي» و «پديدارشناسي استعلايي» خواهان نشان دادن برون شدي از بحران نيهيليسم دوران جديد و عقلانيت مدرن غربي است.شايد گفتن و باور كردنش دشوار باشد، اما حتي نوپوزيتيويست ها و اعضاي حلقه وين نيز بحران را احساس مي كردند و در واقع نقد آنان از متافيزيك و دشمني با مابعدالطبيعه و بي معنا خواندن فلسفه، بخشي از پاسخ آنان به بحراني است كه آن را احساس مي كردند.آنان تصور مي كردند شايد با مرگ متافيزيك بحران تمدن غربي التيام يابد.
    اما تفاوت بنيادين و شاخصه اصلي تفكر هايدگر در اين امر نهفته است، در حالي كه اكثر متفكران غربي مي كوشند درون سنت تفكر متافيزيكي به يافتن پاسخي براي بحران نيهيليسم مستتر در عقلانيت مدرن و تفكر تكنولوژيك نايل آيند، هايدگر به نقد بنيادين و راديكال تفكر و سنت متافيزيكي مي پردازد و پاسخ بحران را از اساس در بيرون از سنت تفكر متافيزيكي دنبال مي كند.
    مرادتان از «بحران نيهيليسم مستتر در عقلانيت مدرن» چيست؟
    مراد از عقلانيت مدرن عقلانيتي است كه با گاليله، دكارت و نيوتن شكل گرفت.آنان چارچوبي را براي عقلانيت تعيين كردند كه فيلسوفان و فلسفه هاي بعدي نيز كم و بيش در اين چارچوب به تفكر و به فهم جهان پرداخته و مي پردازند.در اين چارچوب وجه كمي و كميت پذير عالَم غلبه مي يابد و هر آنچه در حوزه رياضيات قرار گرفته، با زبان رياضيات قابل بيان باشد، در قلمرو علم و معرفت علمي قرار مي گيرد و علم تجربي به منزله الگويي براي هر گونه معرفتي تلقي مي شود و ارزش و اعتبار هر معرفتي بر اساس دوري و نزديكي به الگوي معرفت علوم پوزيتيو تعيين مي گردد.البته اين نوع عقلانيت را بايد در استمرار و نتيجه همان عقلانيت متافيزيكي اي دانست كه سقراط، افلاطون و ارسطو بنيانگذاران آن بودند.رشد علوم جديد و ظهور تكنولوژي مدرن را نيز بايد از نتايج و پيامدهاي همين عقلانيت مدرن دانست.در يك چنين پارادايم و فضاي ذهني اي سرزمين شهود به تمامي فراموش شده، تفكر حصولي مفهومي به نحو كامل بر حضور و شهود غلبه مي يابد و ذهنيت انسان، و نه خود جهان و وجود، اصالت يافته و آگاهي، قابل دسترس ترين مسأله مي شود تا آنجا كه براي دكارت صرفاً وجود سوبژه و آگاهي، يقيني است در حالي كه وجود جهان يك مسأله و نيازمند برهان و استدلال مي شود.كانت نيز پيرو همين فراموش شدن شهود و غلبه سوبژكتيويسم دكارتي است كه در كتاب نقد عقل محض مي گويد «جاي بسي ننگ و تأسف است كه خردمندترين انسانها [ يعني فلاسفه] هنوز نتوانسته اند دليلي براي اثبات وجود جهان اقامه كنند».به تعبير ساده تر، شكاكيت دكارتي، شكاكيت در وجود جهان و شكاكيت در امكان دستيابي به جهان را به همراه مي آورد و نتيجه اين شكاكيت چيزي نيست جز بي بنياد شدن علم و معرفت و شك در همه چيز از جمله شك در خود توانايي عقل براي پاسخگويي به پرسش هاي خودش.شك در عقل و لذا شك در مابعدالطبيعه، خود به معناي شك و بدبيني به انسان و توانايي او در امكان پاسخگويي به پرسش هاي بنيادين آدمي در باب جهان، انسان، حقيقت و اخلاق است.به بيان ديگر، عقلانيت جديد، به نوعي شكاكيت در «وجود خود حقيقت» و «حقيقت خود وجود» مي انجامد و اين چيزي نيست جز به معناي نيهيليسم و بي بنيادشدن همه چيز از جمله جهان، انسان، علم و معرفت، حقيقت و اخلاق.
    در ادامه توضيحاتم درباره شاخصه هاي اصلي تفكر هايدگر بايد اضافه كنم كه در همين راستاي مواجهه با نيهيليسم غربي است كه هايدگر به نقد بنيادين سوبژكتيويسم مستتر در تاريخ تفكر متافيزيكي پرداخته، به تخريب ريشه اي سوبژكتيويسم دكارتي مبادرت مي ورزد و تصور دكارتي از انسان، جهان و نسبت آن دو با يكديگر را به نحو كامل ويران ساخته، بر ثنويت سوبژه-ابژه دكارتي غلبه مي كند.اين در حالي است كه ساير متفكران غربي، كم وبيش اسير تفكر متافيزيكي به طور عام و سنت انديشه دكارتي به طور خاص هستند.براي مثال، هوسرل را در نظر آوريد كه باوجود همه تلاش هاي ژرفش در پديدارشناسي استعلايي براي گذر از نيهيليسم، چگونه هنوز اسير تفكر و ثنويت دكارتي است.همين نكته، يعني گذر از سوبژكتيويسم متافيزيكي و غلبه بر آن، به گمان بنده، مهم ترين شاخصة تفكر هايدگر است كه وي را به نحو مطلق تا سر حد «متفكري از تبار ديگر» ارتقا مي بخشد.
    به «ثنويت سوبژه-ابژه دكارتي» اشاره كرديد.لطفاً اين تعبير را نيز قدري بيشتر توضيح دهيد.
    به زباني بسيار ساده، شايد بتوان گفت دكارت در زمانه اي مي زيست به اعتباري خيلي شبيه دوران و زمانه ما بود.در دوران دكارت نيز، درست همچون دوران ما، بنيان هاي حقيقت، يعني آن دسته از مباني اي كه به منزله بنياد حقيقت تلقي مي شد، مشخصاً بنيان هاي ايمان ديني و مسيحي و باور به اتوريته و مرجعيت كليسا، متزلزل شده بود.دكارت نيز اسير همان شكاكيتي بود كه روح زمانه اش را فرا گرفته بود.او به شوق دست يافتن به معرفت يقيني و بنيادي ترديدناپذير براي حقيقت، دامنه شك فلسفي خويش را به همه چيز گسترش داد تا آنجا كه يك قدرت مطلقه اهريمني و شيطاني را فرض كرد كه مي كوشد وي را در همه چيز بفريبد.وي با اين فرض متافيزيكي، خواهان بررسي انتقادي همه باورهاي خويش بود تا شايد بتواند به حقيقت يا حقايقي مطلق، يعني قطعي و ترديدناپذير دست يابد.در راستاي همين تأملاتش بود كه به اين نتيجه رسيد وي به هر چيزي شك كند به هيچ وجه نمي تواند در اين امر شك كند كه بايد موجود شك كننده و تفكركننده اي، يعني خودش، وجود داشته باشد كه مي تواند شك كند و بينديشد.به اين ترتيب، دكارت به زعم خودش، به حقيقي ترين، يعني يقيني ترين، معرفت ممكن دست يافت وآن اين كه «من فكر مي كنم، پس هستم».بنابراين، دكارت، مطابق با مباني فلسفه خودش توانست وجود خودش، يعني وجود ذهن و آگاهي خويش، را اثبات كند.اما باوجود همه تلاش هايش نتوانست به نحو مطلوبي وجود ابژه، يعني وجود متعلق آگاهي، و به تعبير ساده تر وجود جهان را اثبات كند.مطابق با انديشه دكارتي، صرف نظر از اينكه اثبات وجود جهان به يك مسأله لاينحل تبديل مي گردد، وجود انسان (سوبژه)، نيز مستقل از وجود جهان (ابژه) در نظر گرفته شده، انسان (سوبژه) در قطبي و جهان (ابژه) در قطبي ديگر قرار مي گيرد.اين جدايي انسان از جهان، يا جدايي آگاهي از متعلق آگاهي، همان چيزي است كه از آن به ثنويت سوبژه-ابژه دكارتي تعبير مي شود.
    تأثيرگذاري هايدگر را بر فلسفه غرب چگونه ارزيابي مي كنيد؟
    واژه «تأثيرگذاري» را حداقل در دو سطح گوناگون مي توان فهميد.گاه مرادمان از «تأثيرگذاري»، تأثير بر حوزه هاي گوناگون مطالعاتي است.به اين اعتبار، بي شك انديشه هاي هايدگر در حوزه هاي گوناگون مطالعاتي همچون خود فلسفه، پديدارشناسي، هرمنوتيك تفسير متون مقدس، فلسفه دين، فلسفه هنر، فلسفه ذهن ، فلسفه علم ، مباحث مربوط به اكولوژي يا بوم شناسي و محيط زيست، بحث از هوش مصنوعي و... تأثيرگذار بوده است.اما واژه «تأثيرگذاري» در پرسش شما را در معناي ديگري نيز مي توان فهميد و آن اينكه آينده تفكر غربي با انديشه هايدگر چه نسبتي دارد و هايدگر تا چه حد بر مسير تفكر غربي تأثيرگذار خواهد بود.
    يقينا ً پاسخ قطعي به اين پرسش در حال حاضر بسيار زود است، با اين وصف، از هم اكنون مي توان تأثيرگذاري هايدگر را بر غالب متفكران پست مدرن و ايده ها و انديشه هاي اساسي پست مدرنيسم در نقد عقلانيت جديد احساس كرد تا آنجا كه مي توان هايدگر را يكي از آباء معنوي پست مدرنيسم تلقي كرد، بي آن كه اين سخن ضرورتاً به اين معنا باشد كه هايدگر خود متفكري «پست مدرن» به معناي رايج لفظ است.به هر تقدير، پاره اي از متفكران پست مدرن اظهار داشته اند كه مسير آينده تفكر غربي از طريق تعيين تكليف متفكران غربي با انديشه هايدگر تعيين خواهد شد. اين سخن قابل تأمل است.
    چرا كتاب وجود و زمان ناتمام ماند و هايدگر هرگز آن را به پايان نرساند؟
    مي دانيم هايدگر متفكري است كه نحوه حدوث و تمام سير تاريخ متافيزيك غربي را مورد تأمل خويش قرار داده، خواهان گذر از سنت تفكر مابعدالطبيعي و غلبه بر اين سنت بوده است.آشكار است متفكري كه خواهان گذر از يك سنت است، نيازمند كاربرد يا خلق «زبان اصيلي» است كه بسيار از زبان رايج مورد استفاده در سنت پيشين فاصله مي گيرد.شمس تبريزي مي گفت «زباني ديگر بايد».هر متفكر اصيلي، از جمله هايدگر، مصداق بارز اين عبارت شمس تبريزي است.آنجا كه زبان، زبان تكرار است، تفكر وجود ندارد.«زبان تكرار» نه «زبان تفكر»، بلكه «زبان تقليد» است.هايدگر نيز براي بيان انديشه هايش در آن بخش از كتاب وجود و زمان كه قرار بود «زمان و وجود» ناميده شود، ظاهراً زبان مناسبي نيافت، و بنا بر پاره اي از گزارش ها، ياسپرس، هايدگر را از انتشار آن بخش هايي از كتاب وجود و زمان كه وي قبلاً وعده انتشارش را داده بود، به دليل دشواري و نامأنوس بودن زبان منصرف كرد.اما زبان فلسفه استعلايي كانت و نيز زبان پديدارشناسي ابزار زباني مناسبي را در اختيار هايدگر قرار دادند تا وي بتواند آن بخش از قسمت هاي منتشر ناشده كتاب وجود و زمان را بيان كند.به تعبير ساده تر، كتاب هاي كانت و مسأله مابعدالطبيعه و تفسير پديدارشناختي نقد عقل محض كانت و مسائل بنيادين پديدارشناسي را بايد جانشيني براي قسمت هاي منتشر ناشده وجود و زمان تلقي كرد.
    آيا ميان عمل سياسي هايدگر و انديشه هاي فلسفي او ارتباطي وجود دارد؟
    در اين مورد بحث هاي بسيار زيادي صورت گرفته است و باوجود آن كه بخش هاي بسياري از قصه همكاري هايدگر با فاشيست ها روشن شده است، اما بحث ها در حول و حوش اين ماجرا كماكان ادامه دارد.بديهي است در يك مصاحبه اينچنيني و با توجه به محدوديت هاي آن، نمي توان به بحث نسبتاً جامعي در باب موضوع پرداخت.در اينجا صرفاً به چند نكته اشاره مي كنم:
    ۱. به گمان بنده، پذيرش مسؤوليت رياست دانشگاه فرايبورگ از سوي هايدگر را به سختي مي توان به منزله «يك عمل سياسي» تلقي كرد، چراكه هايدگر اساساً يك فرد سياسي نبود و تا زمان پذيرش مسؤوليت رياست دانشگاه، عضو هيچ حزب و جريان سياسي نبود.نازي ها با به روي كار آمدنشان خواهان «انقلابي كردن» تمامي جامعه آلمان، از جمله دانشگاه ها بودند.ما با اين مفاهيم به خوبي آشناييم.رئيس دانشگاه فرايبورگ كه از طرف نازي ها انتخاب شده بود، بنا به دلايلي ناچار به استعفا شد.آقاي سوئر، رئيس اسبق دانشگاه، از هايدگر خواست كه رياست دانشگاه را بپذيرد، چراكه در غيراين صورت فردي غيردانشگاهي و حزبي رياست دانشگاه را برعهده خواهد گرفت.بعد از مدتي شك و ترديد، هايدگر به قصد نجات دانشگاه مقام رياست دانشگاه را نه از سوي نازيست ها بلكه از طرف هيأت امنا و كميته تعيين رياست دانشگاه فرايبورگ پذيرفت.هايدگر اميدوار بود كه بتواند با نشان دادن افق فكري و معنوي، بر سر رويدادها تأثير گذاشته و بر مسير حوادث تأثير گذارد؛ و اين همان انگيزه اي است كه همواره هر روشنفكر، متفكر يا فردي دانشگاهي و آكادميك را به صحنه حيات سياسي و اجتماعي مي كشاند، گرچه همواره از پيش احتمال نيرومند شكست وجود دارد، اما مسؤوليت اخلاقي همواره انگيزه نيرومندي را براي فرد در ناديده انگاشتن احتمال نيرومند شكست به وجود مي آورد.
    ۲. هايدگر از همان نخستين روزهاي قبول پست رياست دانشگاه فرايبورگ، تبليغات و فعاليت هاي ضد يهودي دانشجويان نازيست را قدغن كرده، از نابود كردن كتاب هاي كتابخانه دانشگاه، كه نويسندگان آنها يهودي بودند، سرباز زد.هايدگر حتي با وزير وقت در افتاد و از پذيرش درخواست وزير فرهنگ و علوم مبني بر عزل دو استاد دانشگاه فرايبورگ امتناع كرد.هايدگر علناً و پيوسته مورد اعتراض مقام هاي محلي و ملي حزب نازيست قرار مي گرفت و در نشريات محلي آن دوره مقالاتي در حمله به هايدگر و حتي استهزاي آثار هايدگر، مبني بر اينكه اين آثار هيچگونه سنخيتي با اهداف ملي كشور و اهداف حزب ندارد، ديده مي شود.
    
    
    3. هايدگر همواره از سوي نازي ها به منزله فردي «غيرخودي» تلقي مي شد.فرماندار يا رئيس ناحيه اي حزب در فرايبورگ، با اين استدلال كه هايدگر از سوي مقام ها به منزله «غيرخودي» تلقي گشته و لذا آنان با نوعي بدبيني مي نگرند و به همين دليل از برنامه هاي وي حمايت نمي كنند، هايدگر را متقاعد كرد چنانچه وي به ظاهر عضويت حزب را بپذيرد، اين امر ارتباط هايدگر را با وزارتخانه و ديگر مقامات مديريتي حزب بهبود بخشيده، كار را براي هايدگر، در مقام رياست دانشگاه سهل تر خواهد كرد.هايدگر كه تا آن زمان عضويت هيچ حزب سياسي را نداشت، با اين شرط صريح كه هيچ گونه وظيفه يا فعاليت حزبي نداشته باشد، دعوت مذكور را به انگيزه سهل تر شدن كار براي حفظ دانشگاه پذيرفت.
    ۴. عنوان نخستين خطابه هايدگر در مقام رياست دانشگاه اين بود: «احراز هويت دانشگاه آلمان به وسيله خود» . هايدگر در اين خطابه بر احراز هويت دانشگاه به وسيله خود » دانشگاه، و نه از بيرون دانشگاه، تأكيد مي ورزد.اين سخن به معناي مخالفت با سياسي شدن دانشگاه ها بود.
    ۵. هايدگر چهار ماه قبل از آن كه تمام قدرت در دست هيتلر قرار گيرد، از مقام خودش استعفا داد و در مراسم توديع خودش و خوش آمدگويي به رئيس جديد دانشگاه كه عضو حزب نازي بود، شركت نكرد.
    ۶. با انتخاب رئيس جديد دانشگاه فرايبورگ، در روزنامه هاي محلي آن دوره يك چنين مطلبي ديده مي شود.«نخستين ناسيونال سوسياليستي كه به رياست دانشگاه فرايبورگ انتخاب مي شود.» اين مطلب و واژه «نخستين» به خوبي نشان مي دهد كه هايدگر از نظر نازي ها هيچگاه خودي محسوب نمي شده است.
    ۷. محدوديت ها و تضييقات متعددي، همچون تحت نظر بودن كلاس هاي هايدگر، ممانعت از تشكيل برخي از كلاس هاي درس وي، ممنوع شدن نقل قول از برخي آثار هايدگر، حملات روزنامه ها و ايدئولوگ هاي رسمي حزب نازي به هايدگر، ممانعت از حضور هايدگر در پاره اي سمينارهاي بين المللي فلسفه و در نهايت اعزام هايدگر سالخورده، به عنوان سرباز به ساحل رود رَن براي خاكبرداري (در ميان استادان دانشگاه، هايدگر تنها استادي بود كه چنين حكمي درباره اش صادر شد)، همه و همه نشان مي دهد كه فاشيست خواندن هايدگر تا چه حد ناجوانمردانه است.
    ۸. اما هيچ يك از اين نكات نمي تواند به اين معنا باشد كه ما نمي توانيم يا حق نداريم در باب لوازم، پيامدها و نتايج سياسي انديشه فلسفي هايدگر بينديشيم.
    شما به نحوي سخن مي گوييد كه گويي هايدگر هيچ گونه گرايش ضديهودي نداشته و هيچگونه همكاري با فاشيسم نداشته است.
    همان گونه كه گفتم قسمت هاي بسيار زيادي از اين قصه امروزه براي ما روشن شده است و من در حد محدوديت هاي اين مصاحبه به پاره اي نكات اشاره كردم.كساني كه با متفكري چون هايدگر گام هاي بسيار كوچكي را طي طريق كرده باشند و لحظاتي در مسير نسيم تفكري قرار گرفته باشند كه از عمق بصيرت هاي وي برمي خيزد و آن دسته از خوانندگان آثار وي و تأمل كنندگان در اين آثار كه به خوبي دريافته باشند هايدگر چه شأن عظيمي براي انسان قائل است، تا آنجا كه آدمي را يگانه شبان وجود و يگانه مهبط ظهور امر قدسي مي داند، اتهام فاشيست بودن و ضديهودي بودن او را چيزي بيش از يكي از طنزهاي تلخ تاريخ فلسفه تلقي نخواهند كرد.
    اما اختلاف هاي هايدگر با هوسرل يهودي و سرد شدن رابطه آن دو را چگونه توجيه مي كنيد؟ آيا قطع رابطه هايدگر با هوسرل به سبب موضع ضد يهودي هايدگر نبود؟
    بي ترديد هايدگر برجسته ترين شاگرد هوسرل بود و هوسرل در وي به چشم شاگردي مي نگريست كه مسير پديدارشناسي را كه با استاد آغاز شده بود، ادامه خواهد داد.اما با هايدگر، انقلابي در عرصه پديدارشناسي صورت گرفت كه خارج از فهم هوسرل بود.يقيناً هايدگر بسيار مديون هوسرل بوده است.متأسفانه در هايدگرشناسي ما ايرانيان در حق هوسرل بسيار جفا شده است و نام هوسرل به تمامي تحت الشعاع نام و عظمت هايدگر قرار گرفته است.در حالي كه هوسرل نيز به نوبه خود متفكر بزرگ و اصيلي است و هايدگر بسياري از بصيرت هاي بنيادين خويش را، مثل تأكيد بر اهميت شهود، توجه به امر ماتقدم به منزله بنياد معرفت، تأكيد بر زيست جهان، يا عالَم به تعبير هايدگر، توجه به شهود مطلق، يعني شهودي مقدم بر شهود حسي و تجربي، يعني همان چيزي كه هايدگر از آن به گشودگي دازاين به جهان و به وجود موجودات تعبير مي كند، و نيز رجوع به متفكران پيشاسقراطي، نقد نيهيليسم و بي بنيادي عقلانيت جديد و همچنين نقد پوزيتيويسم و نقد تفكر تكنولوژيك و... .مديون هوسرل است.با اين وصف، با هايدگر تحول، و بهتر است بگوييم انقلاب، بسيار بنياديني در پديدارشناسي هوسرل صورت مي گيرد.اين انقلاب را به بياني بسيار مجمل مي توان چنين توصيف كرد كه پديدارشناسي هوسرل، باوجود همه دستاوردهايش، هنوز اسير سوبژكتيويسم دكارتي است و در تفكر او «متعلَق آگاهي» به «متعلَق در آگاهي» تبديل مي شود.همچنين شعار پديدارشناسي هوسرل اين بود: «پيش به سوي خود اشيا».معناي اين سخن، و نيز مضمون روش تقليل يا اپوخه هوسرل، عبارت از اين بود: «به دور از هر گونه نظريه پردازي».به عبارت ساده تر، از نظر هوسرل براي نيل به ماهيت و عينيت اشيا بايد هرگونه نظريه پردازي و همه مفروضات پيشين را تعليق حكم كرد تا بتوان با «خود پديدار» مواجه شد و پديدار همان چيزي است كه خود را در آگاهي آشكار مي سازد.اما مطابق با هرمنوتيك فلسفي هايدگر، اساساً يك چنين تعليق حكمي امكان پذير نيست و نظريه پردازي ها و مفروضات پيشين ما نه تنها مانعي براي مواجهه با اشيا يا پديدارها نيست، بلكه اساساً شرط اساسي و ضروري ، فهم اشيا و مواجهه با آنها هستند.اختلاف بسيار اساسي ديگر هوسرل و هايدگر در اين بود كه براي هوسرل، پديدارشناسي روش شناخت ماهيت اشيا بود، در حالي كه براي هايدگر، پديدارشناسي مقدمه وجودشناسي و يگانه روش وجودشناسي است.اين سخن را به نحو ديگري نيز مي توان بيان داشت: هوسرل، به دليل اسير بودن در سنت تفكر دكارتي، معتقد بود حكم به وجود اشيا، مفروضي متافيزيكي است كه بايد مورد تعليق، يعني مورد شك و ترديد و عدم صدور حكم درباره آن، قرار گيرد، اما هايدگر به درستي بر اين امر تأكيد مي ورزد كه وجود همان حقيقتي است كه هيچگاه نمي توان آن را مورد تعليق حكم قرار داد.در واقع با هايدگر مسير تازه اي در پديدارشناسي آغاز شده بود، كه نحوه تفكر او را از استاد بزرگش كاملاً متمايز مي ساخت.تفسير سياسي و ايدئولوژيك كردن اين اختلاف ها و دلايل جدايي هايدگر از هوسرل را به دلايل ضديهودي و فاشيست بودن هايدگر بازگرداندن، بسيار ناجوانمردانه و ناشي از ناآشنايي با تفكر فلسفي به طور عام و پديدارشناسي هوسرل و هايدگر به نحو خاص است.
    نتايج ملموس و اجتماعي انقلاب هايدگر در عرصه پديدارشناسي چيست؟
    با پديدارشناسي هوسرل شما هنوز نتوانسته ايد بر تفكر متافيزيكي به طور عام، و بر سوبژكتيويسم دكارتي به طور خاص غلبه پيدا كنيد.نتيجه ملموس و قابل درك تر آن اين است كه شما هنوز اسير بشرمحوري يا خودبنيادي آدمي (اومانيسم) هستيد كه اين نيز خود عين بي بنيادي و نيهيليسمي است كه خود هوسرل خواهان گذر از آن بود.اما با پديدارشناسي هايدگر، شما از بند سوبژكتيويسم مي رهيد و «وجود تعليق ناپذير» در تفكر هايدگر همان بنياد و حقيقتي استعلايي است كه در پرتو آن از انسان محوري و نيهيليسم (بي معنايي و بي مبنايي) متافيزيكي آزاد شده، مي توانيد به افق جديدي براي تفكر، فرهنگ و تمدني تازه، و لذا به انسان، جامعه، سياست و تاريخي فراسوي وضع موجود در دوران ما دست يابيد.
    مراد هايدگر از وجود، يا به تعبير شما «بنياد يا حقيقت استعلايي» چيست؟ آيا منظور همان خداست؟
    هم آري، و هم نه.آري؛ از آن جهت كه مطابق با بسياري از تفسيرها، مفهوم وجود در تفكر هايدگر چيزي جز امر متعالي يا امر قدسي نمي تواند باشد و هر تفسيري جز آن، به گمان بنده به معناي عدم درك هايدگر و ناديده گرفتن شور كي يركه گوري نهفته در انديشه اوست.اما نه؛ از آن روي كه هايدگر به فهم تئولوژيك رايج از امر قدسي كافر است.به همين دليل، جز در موارد بسيار معدودي از كاربرد كلمه «خدا» طفره مي رود.
    تفاوت «خدا»ي تئولوژي با مفهوم «وجود» در تفكر هايدگر چيست؟
    به طور خلاصه مي توان گفت «خداي تئولوژي» خداي موجود است، يعني اين خدا موجودي در ميان ساير موجودات است، با اين تفاوت كه او خالق است و ديگر موجودات مخلوق.نسبت اين خدا با جهان مثل نسبت يك بنا با يك ساختمان است، همان گونه كه از كودكي به صورت يك ترانه در گوش ما مي خوانند، «اين خونه كه بنا داره، اين دنيا هم خدا داره».اما هايدگر از يك چنين تصويري از خداوند خرسند نيست.مفهوم وجود در تفكر هايدگر، نه خالق موجودات، بلكه به منزله بنياد موجودات و عنصر قوام بخش موجودات است.در تفكر هايدگر، هيچ گفتاري، هيچ عمل و رفتاري، هيچ انديشه اي، هيچ تصوري، وحتي هيچ تخيل و رؤيا و توهمي، بي حضور وجود و بي دريافت پيشين آن امكان پذير نيست و صرفاً در روشنگاه وجود است كه هر چيزي براي آدمي هويدا وآشكار مي شود تا آنجا كه آدمي بر اساس نسبت با وجود، فهم و تعريف مي گردد.نكته ديگر اين كه خداي تئولوژي بسيار انسان شكل انگارانه است و اوصاف اين خدا بسيار شبيه اوصاف انساني است.
    فرموديد هايدگر با انسان محوري و خودبنيادي بشر و در يك كلمه با اومانيسم مخالف است.وي در كتاب نامه در باب اومانيسم نيز به نقد صريح و آشكار اومانيسم مي پردازد.آيا مخالفت هايدگر با اومانيسم به مخالفت با همه ارزش هاي دوره جديد از جمله به مخالفت با حقوق بشر و همه آزادي هاي فردي نمي انجامد؟ آيا به همين دليل نيست كه برخي ميان انديشه ضداومانيستي او با اشتباه سياسي اش درباره همكاري با فاشيسم ارتباط مي بينند؟ آيا هايدگر خواهان بازگرداندن ما به سوي ارزش هاي قرون وسطايي و ماقبل مدرن است؟
    در تفكر هايدگر، نقد اومانيسم به معناي نقد خودبنيادي بشر، يعني تلاش براي گذر از نيهيليسم دوران ماست و نه در راستاي احياي جوامع و ارزش هاي قرون وسطايي؛ البته تا آنجا كه تعابيري چون «قرون وسطي و قرون وسطايي» منطبق با تلقي شما، يعني منطبق با نگرش و ارزش هاي عصر روشنگري فهم و تلقي گردد.نكته اساسي تر اين كه، هايدگر در مقام معلم بزرگ تفكر تاريخي، صراحتاً اظهار مي دارد بازگشت به گذشته اساساً امكان پذير نيست.
    هايدگر چه آلترناتيوي را براي دموكراسي، حقوق بشر و آزادي هاي فردي دوره جديد ارائه مي دهد؟
    هايدگر يك متفكر است، و نه يك ايدئولوگ، نظريه پرداز اجتماعي يا فعال سياسي.او در مقام معلم تفكر، صرفاً مي كوشد افق و جهت تفكر آينده را نشان دهد.وي در صدد ارائه يك نظريه سياسي و اجتماعي نيست.هر چند اين سخن به اين معنا نيست كه ما نتوانيم در باب نتايج، لوازم و پيامدهاي سياسي و اجتماعي تفكر او بينديشيم.
    
    
    گفت وگوي «ايران» با دكتر بيژن عبدالكريمي: طنز تلخ هايدگر در ايران مژده شرقي
    


 روزنامه ايران، شماره 3773 به تاريخ 7/8/86، صفحه 10 (فرهنگ و انديشه)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 1245 بار
    



آثار ديگري از "مژده شرقي "

  گپ و گفت عليرضا سجادپور مديرکل نظارت و ارزشيابي معاونت سينمايي وزارت ارشاد: ما نقشي در اکران فيلم ها نداريم
مژده شرقي، ايران 10/8/88
مشاهده متن    
  جريان سوم / يادمان استاد شهيد مطهري
مژده شرقي، ايران 12/2/88
مشاهده متن    
  هنرمند چگونه «وجودي» است
مژده شرقي، ايران 4/7/87
مشاهده متن    
  گفت وگو با اكبر جباري پژوهشگر و استاد فلسفه در باب نسبت سياست و تفكر: هيچ فرزندي مادر خود را نمي زايد
مژده شرقي، ايران 21/12/86
مشاهده متن    
  گفت وگو با اكبر جباري پژوهشگر و استاد فلسفه : پلنگ سياست خدنگ فلسفه
مژده شرقي، ايران 21/12/86
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

تبليغات

پنل اس ام اس

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
وطن امروز
 پيشخوان
دو فصلنامه پاسداري فرهنگي انقلاب اسلامي
متن مطالب شماره 8 (پياپي 308)، پاييز و زمستان 1392را در magiran بخوانيد.

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1393-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.
 

 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655

فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!

توصيه می کنيم هنگام استفاده از اين سايت یه ويژه در هنگام جستجو از مرورگر IE استفاده کنيد.
 

تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است