|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه رسالت86/9/3: جامعه شناسي شعر نظامي
magiran.com  > روزنامه رسالت >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 9438
چهار شنبه 1 اسفند 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2829
magiran.com > روزنامه رسالت > شماره 6300 3/9/86 > صفحه 19 (شعر و ادب ) > متن
 
 


جامعه شناسي شعر نظامي


نويسنده: دکتر رضا انزابي نژاد

زنان در روزگار نظامي
    تصوير و موقعيت زنان - اين نيمه زنده پيکره جامعه - در آثار نظامي چنين توصيف شده:
    الف - از زن، به خاطر آفرينش لطيفش، انتظار مردي و مردانگي نمي رفته:
    سمن نازک و خار محکم بود
    که مردانگي در زنان کم بود
    شرف نامه، ص 415
    ب - زن رازدار نيست، پس نه راز به زنان بگو و نه پند از ايشان بشنو:
    ز پوشيدگان راز پوشيده دار
    وز ايشان سخن نانيوشيده دار
    اقبال نامه، ص 164
    ج - زن موجودي است فريبکار:
    بساز زن کو صد از پنجه نداند
    عطارد را به سحر از ره براند
    خسرو و شيرين، ص 347
    د - زن بي وفاست:
    زن گر نه يکي، هزار باشد
    در عهد کم استوار باشد
    چون نقش وفا و عهد بستند
    بر نام زنان قلم شکستند
    بسيار جفاي زن کشيدند
    در هيچ زني وفا نديدند
    ليلي و مجنون، ص 186
    هـ - براي محکوميت زن همان زن بودن کافي است و اين البته بسي دور از انصاف و منطق است:
    اگر زن خود از سنگ و آهن بود
    چو زن نام دادي نه هم زن بود؟!
    شرف نامه
    و:
    زن گرچه بود مبارز افکن
    آخر چو زن ست هم بود زن
    ليلي و مجنون، ص 231
    بدين ترتيب دانسته مي شود که عصر نظامي، سيطره محض مردسالاري است، زن همان به که آرايشگر خويشتن براي دليري از شوي خويش باشد، زن را نمي برازد که در هيچ حرکت و کوشش اجتماعي شرکت کند.
    زن آن به که زيور کشد پاي او
    نه زن دان که زندان بود جاي او
    شرف نامه، 470
    همواره مرد بر زن و پسر بر دختر برتري دارد، در عصري که چنين نابرابري دور از منطق، سايه افکند:
    ز فرزند فرخنده دادم خبر
    پسر بود و باشد پسر تاج سر
    اقبال نامه، ص 80
    اما آن بينش حکيمانه نظامي، گاه او را وامي دارد که از سر آگاهي سخني گذرا بگويد و شايستگي و اهل بيت زن را تائيدکند:
    نه هر کو زن بود نامرد باشد
    زن آن مرد است کو بي درد باشد
    بسا رعنا زنا کو شير مرد است
    بسا ديبا که شيرين در نورد است
    خسرو و شيرين، تصحيح ثروتيان، ص 691
    و جايي هم زن را دوست و شريک زندگي مرد ديده، مردانه توصيه مي کند که به يک دوست و شريک بسنده کني بهتر:
    به چندين کنيزان وحشي نژاد
    مده خرمن عمر خود را به باد
    يکي جفت همتا تو را بس بود
    که بسيار کس مرد بي کس بود
    اقبال نامه، ص 59
    عقايد، آداب و شيوه هاي زيستي
    در هر زمان و هر جا، ناايمني از نبود کالاو خورد و خوراک، مردم را به نوعي دورانديشي و عاقبت نگري وا مي دارد:
    هرکه جهان خواهد کاسان خورد
    تابستان، غم زمستان خورد
    مخزن الاسرار، ص 176
    نگران بودن از فردا و فرداها نه تنها ايجاب مي کرد که آذوقه ماه ها پس را گرد آورند و انبار کنند، بلکه حتي چيزهايي به درد نخور را هم نگاه مي داشتند به اميد آنکه روزي به کار آيد:
    بخر کالاي کاسد تا تواني
    به کار آيد يکي روزت چه داني
    درستي گرچه دارد کار و باري
    شکسته بسته نيز آيد بهکاري
    خسرو و شيرين، ص 610
    و:
    ميفکن کول گرچه خوار آيدت
    که هنگام سرما به کار آيدت
    شرف نامه
    خرافات و اعتقاد به جادو و افسون
    سايه شوم خرافات بر ذهن و زندگي مردم سنگيني مي کند، عقيده مردم روزگار نظامي آن است که “چشم بد” آسيب مي رساند:
    مباش ايمن از ديدن چشم بد
    نه از چشم بد بلکه از چشم خود
    اقبال نامه، ص 142
    و براي پرهيز از اين آسيب بايستي سپند در آتش ريخت:
    به هرجا که باشي تنومند و شاد
    سپندي بر آتش فکن بامداد
    شرف نامه، ص 67
    و:
    سپند از پي آن شد افروخته
    که آفت به آتش شود سوخته
    اقبال نامه، ص 118
    اين اعتقاد نيز بوده که چون به کسي چشم زخم رسد، همان دم به خميازه مي افتد:
    کسي را که چشمي رسد ناگهان
    دهن دره اش اوفتد در دهان
    اقبال نامه، ص 118
    جستن چشم کسي خبر از رويداد عجيب يا ديدار غير منتظره شخصي مي داد:
    کنونم مي جهد چشمم گهربار
    چه خواهم ديد بسم الله دگر بار
    خسرو و شيرين، ص 356
    براي دفع ديو از آهن و بي اثر ساختن افسون از گياه سداب بهره مي جستند:
    چنان در مي رميد از دوست و دشمن
    که جادو از سداب و ديو از آهن
    خسرو و شيرين، ص 381
    و:
    ز سحر آن سرا را نيابي خراب
    که دارد سفالينه اي پر سداب
    نيز عقيده بر اين بوده که حال آشفته و عاشق و صرعي، به ديدن ماه نو بتر مي شود، “کاشفته و ماه نو سازد”
    ليلي و مجنون،
    و:
    شيفتم چون خري که جو بيند
    يا چو صرعي که ماه نو بيند
    هفت پيکر
    پري زده را با ورد و افسون علاج مي خواستند:
    از بهر پري زده جواني
    خواهم ز شما پري نشاني
    ليلي و مجنون، ص 153
    خروسي را که بي هنگام آواز خواند، صبح زود سر مي بريدند:
    خروسي که بي گه نوا بر کشيد
    سرش را پگه باز بايد بريد
    شرف نامه، ص 179
    و:
    نبيني مرغ چون بي وقت خواند
    به جاي پر فشاني سر فشاند؟
    خسرو و شيرين، ص 546
    عاشق چون مي خواست معشوق را بر خود مهربان و او را به ديدارش بي قرار سازد، اسمي چند بر فلفل خوانده، بر آتش مي ريخت.
    نک: لغتنامه:
    پلپلي چند را بر آتش ريز
    غلغلي درفکن به آتش تيز
    هفت پيکر
    


 روزنامه رسالت، شماره 6300 به تاريخ 3/9/86، صفحه 19 (شعر و ادب )

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 677 بار

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله قند پارسي
متن مطالب شماره 1، زمستان 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است