|
درباره «ها کردن» نوشته پيمان هوشمندزاده / همين است که هست
نويسنده: علي شروقي
ها کردن پيمان هوشمندزاده نشر چشمه چاپ اول-1386 تعداد:1500نسخه قيمت: 1400تومان «ها کردن» چهار داستان است با مضمون هاي کم و بيش رايج زندگي شهري: خلا، بحران رابطه، بيگانگي و طبق معمول بسياري از داستان هاي نوشته شده در اين سال ها، اختلافات و دعواهاي زن و شوهري به علاوه مضمون هاي طنزآميزي که نويسنده براي اين اختلاف ها و دعواها کوک کرده و از آنها تک مضراب هايي طنزآميز ساخته است. «هوشمندزاده» در اين مجموعه از رئاليسم رايج در اين گونه داستان ها فاصله گرفته و فرمي نامتعارف را براي روايت داستان هاي خود برگزيده است: فرمي قطعه قطعه که راوي در هر قطعه آن گوشه يي از موقعيت خود و تقابلش با اطرافيان را آشکار کرده است. هرچند در نهايت، داستان ها به رغم فرم نامتعارف خود، وجهي تازه و ديگرگونه را از اين نوع زندگي که داستان هاي «ها کردن» روايتگر آن است آشکار نمي کند. تضادهايي که در اين داستان ها از دل زندگي روزمره شهري سر برآورده اند آنچنان بديهي هستند که به رغم فرم و لحن نامتعارف شان، به رغم همه بازي ها و پس و پيش کردن هاي روايتي، از اينکه با کشف يک موقعيت تازه از دل اين روابط روزمره خواننده را شگفت زده کنند بازمي مانند و بيشتر واضحات را دوباره توضيح مي دهند، بي آنکه در اين توضيح واضحات به نقطه يي حساس بزنند و ناديده يي را آشکار کنند. مي توان از همان داستان اول مجموعه مثال هاي فراوان در اثبات اين حرف آورد. يکي مثلاً آنجا که راوي در حال تماشاي فيلم است: «يک نفر با دوربيني که يک به علاوه هم وسطش است، بابايي را که ظاهراً آدم حسابي هم هست دنبال مي کند. طرف لابه لاي جمعيت گم مي شود. اين يکي دراز کشيده کف پشت بام يک ساختمان بلند. عين خيالش هم نيست که لباسش قيري مي شود يا نه.» داستان دوم مجموعه (مثلاً بازي) از لحاظ فرم موفق تر است. نويسنده براي درهم ريختن توالي زماني، منطق بازي کامپيوتري را برگزيده و از بازي ها به عنوان خرده روايت استفاده کرده. «مثلاً بازي» داستان جابه جايي اشيا و آدم ها است و در آن نويسنده کوشيده است بيشترين ظرفيت طنز را براي کشف ناموزوني و آشفتگي به کار برد هرچند به رغم اين کوشش که در جاهايي هم مثل آنجا که راوي خواب را خواب مي بيند و در اين خواب توسط زنش کشته مي شود، موفق از کار درآمده، داستان باز هم انباشته از بديهيات است. مثل اين اظهار نظر راوي: «وقتي ماشينت لابه لاي چندتا ماشين درست حسابي باشد، خوبي اش اين است که کسي سراغ ماشين تو نمي رود.» يا اظهارنظرش درباره اينکه اگر همه چيز برعکس شود آنگاه چه اتفاقي مي افتد. با اين همه «مثلاً بازي» از لحاظ ساختاري و شيوه گنجاندن تکه هاي ماجرا در جاي مناسب، يکي از داستان هاي خوب اين مجموعه است، البته بعد از خود داستان بلند «ها کردن» که هم از نظر فرم و هم از نظر حرکت در لايه هاي عميق تر واقعيت، موفق ترين داستان در مقايسه با داستان هاي ديگر است. «ها کردن» در عين داشتن همان مشکل درگير شدن با بديهيات، لحظه هاي موفقي دارد که يکي از آنها آنجا است که راوي مي رود به همسايه اش تذکر دهد که فرش اش را از جلوي پنجره خانه او بردارد اما مي بيند که هيچ کدام زبان هم را نمي فهمند و از دل اين جروبحث، موقعيتي طنزآميز بيرون مي آيد که مي توان آن را به يک موقعيت کلي تر تعميم داد و به گونه يي از خلا و بحران روابط. ضمن اينکه فرشي که جلوي پنجره آويزان است و خود صاحب فرش در تقابل با عناصر مدرن داستان، تقابل و تضادي عميق تر را در متن زندگي شهري آشکار مي کنند.اما «ها کردن» هم با وجود چنين موقعيت ها و لحظه هايي باز در نهايت نتوانسته آن طور که بايد از آشکارترين لايه واقعيت عبور کند. شايد منطق نويسنده همان جمله «چخوف» باشد که در آغاز «ها کردن» آمده: «از من پرسيده يي زندگي چيست. مثل اينکه بپرسي هويج چيست؟ خب هويج، هويج است و همين است که هست.»اما از کنار هم قرار دادن اين جمله چخوف و داستان هايش، حقيقتي ديگر آشکار مي شود که بيش از هر چيز فريبنده بودن اين جمله را نشان مي دهد چرا که چخوف وقتي اين نظريه را به شکل روايي داستان هايش بدل مي کند، از پيوند ديالکتيکي شکل و محتوا، سنتزي ارائه مي دهد که حاصل آن ارائه کشفي تازه از واقعيت است. کشفي که جاي آن در مجموعه «ها کردن» خالي است . درباره «ها کردن» نوشته پيمان هوشمندزاده / همين است که هست علي شروقي
□
دفعات مطالعه اين مطلب: 233 بار
|