|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه اعتماد86/9/20: يادداشتي بر مجسمه هاي محمدحسين عماد / شبيه هيچ چيز نيستند
magiran.com  > روزنامه اعتماد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 4304
سه شنبه 23 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID3291
magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 1562 20/9/86 > صفحه 11 (تجسمي) > متن
 
      


يادداشتي بر مجسمه هاي محمدحسين عماد / شبيه هيچ چيز نيستند


نويسنده: هليا دارابي

نمايشگاه مجسمه هاي محمدحسين عماد از 9 تا 21 آذر در نگارخانه اثر برپا است.
    
    -
    
    مولانا در دفتر ششم مثنوي در داستان قلعه ذات الصور، در شرح دژي سراسر آراسته به شمايل ها که در نهايت به دام مهلکي تبديل مي شود، مي گويد:
    
    از قدح هاي صور بگذر، مايست/ باده در جام است، ليک از جام نيست
    
    در اينجا صورت، يا همان شباهت هاي صوري تصوير به اصل، از ديد شاعر حامل دلالتي دروغين و گمراه کننده است که ره به حقيقت نمي برد. اين ناتواني در بيان حقيقت، در ادب فارسي نه تنها به حوزه تصوير، بلکه به حوزه زبان هم گسترش مي يابد تا جايي که مولانا خود گاه از حرف زدن باز مي ايستد و اداي اصوات فاقد دلالت آشکار را گوياتر مي داند: سخن سايه حقيقت است و فرع حقيقت.
    
    اينکه صورت- يا زبان- چگونه حجاب حقيقت مي شود، يا به عبارتي اينکه چگونه معنا در اثر جبر نشانه از دست مي رود، همواره اهل تفکر را به خود مشغول داشته است. در سخن از فضاي زباني اوليه يي که پيش از ابداع نشانه ها وجود داشت، رولان بارت با حسرت از فضاي «آرماني وسيع و بي حد و مرزي» سخن مي گويد که در آن معنا مي تواند بي آنکه «سبعانه به دست جبر کارکردي نشانه تحديد و اخراج شود»، تداوم يابد.1
    
    هنر مي تواند تقليد، شبيه سازي يا نظم بخشي نباشد. مي تواند با زيبايي، الوهيت، اخلاق يا نبوغ نسبت نداشته باشد، اما هنر همواره با حقيقت نسبت دارد. محمدحسين عماد در جست وجوي حقيقت در هنرش، از شباهت ها مي گريزد.
    
    آثارش شبيه هيچ چيز نيستند: به هيچ فرم آشنايي در طبيعت، صنعت يا تاريخ هنر نمي توان مانندشان کرد. در مواجهه با اين آثار شباهت هايي به چيزهايي آشنا مي بينيم، اما در تلاش براي انطباق فرم مجسمه بر تصوير هر يک از آنها ناکام مي مانيم، چرا که کار در گريز از تله تعريف شدن به دست نشانه، از هر امر آشنا فاصله گرفته است. اساس کار عماد بر تجسم دادن به تصوير ذهني موجود و همزمان فاصله گرفتن از امر آشنايي است که ذهن بتواند آن را بر تصويري از پيش موجود منطبق کند. اين هنري است در مرز تقابل ها: فرم و محتوا، درون و برون، خيال و واقع، آشنا و ناآشنا، بيان و خموشي. فرم عين محتوا و محتوا عين فرم است، و درون را به بيرون و بيرون را به درون راه است.
    
    معاني اين مجسمه ها به آنچه مي نمايانند نيست بلکه واجد نوعي معناي ضمني اند که شکل گيري آن هم در خودآگاه و هم ناخودآگاه هنرمند ريشه دارد. او خود فرآيند خلاقيتش را شرح مي دهد: «گاه تصوير ذهني به کمال در ذهن نقش مي بندد و حتي عنوان اثر هم مشخص مي شود و گاه اثر در روندي ناخودآگاه شکل مي گيرد که براي هنرمند شناخته شده نيست و براي شناخت اثرش نيازمند زمان است، حتي سال ها پس از اتمام ساخت آن، چنان که براي برخي آثار هرگز نمي تواند عنواني انتخاب کند.
    
    نفوذناپذير- از مواردي که تصويرش از پيش در ذهن هنرمند وجود داشته - خود اثري است درباره ناخودآگاه. ناخودآگاه به چاهي تشبيه شده که به آن مي توان نور انداخت و بخش هايي را ديد، اما چاه انبارهايي عرضي دارد که براي گسترشش در کناره ها مي زنند و شعاع نور هرگز نمي تواند آن کناره ها را روشن کند. برآمدگي بدنه اثر استعاره از همين فضاست که هيچ گاه براي بشر قابل دستيابي نيست. از روزني که تنها زاويه ديد ما به فضاي دروني مجسمه است، تيزي ميله آهني بيرون زده که نشان ترس هنرمند از قلمرو ناخودآگاه است، او اين قلمرو را ترسناک و محل تمرکز اوهام، خرافات و روياهايي مي داند که با واقعيت ممکن است اختلاف کامل داشته باشند.»2 صفحه فلزي صلبي به بدنه بوق مانند چوبي نفوذناپذير متصل شده اما به آن نچسبيده است: فضاي باز نامنظمي چون پديده يي ناتمام در مرز آنها شکل گرفته که نه آنقدر تمام است که کار را به بدنه يي کامل سر و سامان دهد و نه آنقدر باز که بتوان به راحتي درون را ديد. اين بلاتکليفي بيننده را آزار مي دهد و او را به چالش مي گيرد، چنان که در عمل هم مي توان ديد: مردم دور آن مي چرخند و با دور و نزديک کردن سر و تغيير جهت ديد مرتب سعي دارند داخل آن را ببينند. گزاره هنرمند در مرز گفتن از شکل بستن و ارضاي مخاطب باز مي ايستد و بخشي از ذهن او را همچنان درگير و فعال نگه مي دارد و توقعش را برآورده نمي کند. اينها به هيچ وجه آثاري نيستند که بيننده را تسکين دهند و راضي به خانه باز فرستند، بلکه جرياني را در ذهن آغاز مي کنند که ادامه مي يابد.
    
    اين توقف در مرز شدن در همه آثار صدق مي کند. کارهاي عماد اصولاً نوعي خصلت جنيني دارند، انگار لحظات تکوين را نشان مي دهند. از آنجا که اجزاي مجسمه در حال شکل گيري و شدن ، تا آنجا پيش نمي رود که اندام يا فرم آشنايي را تداعي کند، آثارش حالت هاي جنيني جانوران يا اشکال اوليه حيات را به ياد مي آورد: موجوداتي آبزي که به علت زيستن در محيط نزديک به مايعات بدن شان، به تمايزيافتگي زيادي نياز ندارند: مهره داران اوليه که ستون فقرات شان يک طناب بود و بدن حول آن تعريف مي شد، دستگاه گردش خون در طول کالبد کشيده و بي شکل حيوان امتداد داشت و دست ها و پاها هنوز تمايز نيافته بودند. اين «بدن هاي» در حال تکوين منافذي دارند، منافذ هميشه محل تراکم انرژي ، رها شدن يا بستن اند، محل رويداد يک اتفاق: روزني براي ديدن، فنري کشيده شده، پرچ، کوبش و اتفاقات مجسمه سازانه. بعضي «بدن» ها سوراخ هايي هم در راستاي تيره پشت يا پس «سر» دارند، که باز هم از درون آنها اتفاقاتي مثلاً زهي سرخ رنگ مي گذرد که دستگاه گردش خون ابتدايي و سراسري را تداعي مي کند. هدف از اين «چشم هاي پس سر» را هنرمند افزودن به جنبه «ديدني بودن» مي داند، تا مجسمه از تمامي جهات چيزي براي ديدن داشته باشد: چه فرمي و چه مفهومي. اما آدم بسيار وسوسه مي شود آنها را چشمه يي بداند که از طريق آن اين ساختارهاي مرموز و هوشمند از پشت سرشان آگاهي پيدا مي کنند.
    
    ارجاع به طبيعت در آثار آويخته يي که از درون هر يک منظره يي براي ديدن هست، به اوج مي رسد: در فرم ها، مصالح و نيز ابعاد، مثلاً اثري که از تنه کامل يک درخت تراشيده شده و دستکاري هنرمند تا جايي پيش رفته و نرفته که شخصيت درخت خود را حفظ کرده و نکرده است. چوب در عين وفاداري به انحنا و مقتضاي رشد ارگانيک درخت، به معناي مورد نظر هنرمند تن داده است. مهارت تکنيکي به خوبي ذهنيات هنرمند را محقق مي کند و چوب در دستاني آشنا و ملاحظه کار از خود همياري نشان مي دهد. از اين بابت کارهاي عماد بسيار از ميني ماليسم فاصله دارد، چراکه آنچه تسلط دارد معاني بيرون کشيده شده از فرم است و نه ماهيت ماده: چوب و فلز. گزاره شخصي و ضمني هنرمند کاملاً بر ماديت مصالح به کار رفته غالب است. از درون که مي نگريم روشنايي ستاره واري در عمق تاريکي درون تنه درخت مي درخشد، انگار آسماني که سال ها بر فراز درخت گسترده بوده مهر خود را بر آن نهاده است. هلال ماه در آسمان شب يا سوسوي ستاره در تاريکي را در نقاشي زياد ديده ايم، اما آيا هرگز انتظار داشته ايد که اين منظره را در مجسمه يي، آن هم نه با نگريستن بر، که در آن ببينيد؟ اما مي بينيم و اين ديداري است ارزشمند، در دنيايي که طبيعت با دست ساخته هاي بشري جايگزين شده است.
    
    پيدايش اين چشمه ها يا روزن هاي ديد در اين دوره کاري عماد تحول بزرگي است. اينها مخاطب را فرامي خوانند تا نه تنها «به» مجسمه، بلکه از درون مجسمه نگاه کند و هر بار منظره يي متفاوت ببيند. دهانه باز گاه شور و شعف نگريستن به آسمان را در پي دارد و گاه نااميدي ديدن تنها کورسويي از دل دهانه يي باز و گشاده، همچون در باغ سبزي که با دعوت به درون توقع دورنماي بازي را ايجاد مي کند، اما جز کورسويي براي ديدن نيست(اثر ارائه شده در دوسالانه حاضر مجسمه سازي). در اثر ديگري در همين نمايشگاه، هنرمند اين تعامل را با مضموني نزديک به روند فعاليت حرفه يي خودش مي آميزد: وقتي از دريچه بزرگ نگاه مي کني نقطه نور کوچکي مي بيني اما وقتي از آن چشمي کوچک نگاه مي کني، منظره يي بزرگ مي بيني، چيزي که هيچ انتظار نداري. اين گفته کتاب مقدس در ياد مي آيد که: «از در تنگ وارد شويد، زيرا دري که بزرگ و راهي که وسيع است به هلاکت منتهي مي شود و کساني که اين راه را مي پيمايند، بسيارند اما دري که به حيات منتهي مي شود تنگ و راهش دشوار است و يابندگان آن هم کمند.»3 اين وصف حال هنرمندي است که به آنچه سهل است نظر ندارد و «اعتبار ماندگاري» را جز در گرو التزام فردي و گذر از در تنگ نمي بيند.
    
    بدين سان تعامل و نقش مخاطب در تکميل اين آثار تنها محدود به نظريه نيست بلکه اثر در عمل نگاه فاعلانه مخاطب را مي خواهد نه چيز ديگر را. از کنار اين آثار بدون تعامل نمي توان گذشت و اين بعدي مهم و راهگشا به مجسمه اضافه مي کند. اگر آثار اين مجسمه ساز را از دوره هاي قبلي به اين دوره واجد رشد اندک ارزيابي کنيم، تنها به جنبه هاي بسيار صوري توجه کرده و از اين وجه مهم بازمانده ايم. البته اين روزها باب شده که حرکت و ابداع و آفرينندگي را به جهش کک وار از رسانه يي به رسانه ديگر يا از زمينه يي به ديگري، آن هم بدون بي هيچ حفظ مسير تفکر يا انديشه و غالباً از مسير ميانبر کپي، تقليل مي دهند که البته اين خود راهي است: راه ديگر آن که هنرمند مي تواند با گزيدن عرصه يي توانگر و پذيرا، به کشف امکانات آن بپردازد و مجموعه يي هماهنگ اما سرشار از معاني خلق کند. عماد از جمله کساني است که تنها راه رسيدن به نو را تقليد منفعلانه نمي داند، بلکه مايل است نو را با برخورد نقادانه از درون بيرون بکشد. شيوه او براي اين کار، برگزيدن سخت ترين يعني بديع ترين، عجيب ترين و دور از ذهن ترينً اين امکانات دروني است4 و بدين سان ناچار نخواهيم بود آن را در بيرون بجوييم و بازتوليد کنيم.
    
    در ادامه روند فاصله گرفتن، عماد مرز ديگري را هم حفظ مي کند و آن فاصله از قانون پذيري و تبيين شدن است. او بي وقفه دست به «خودشکني» مي زند، قانون هاي خودش را زير پا مي گذارد و هر لحظه انسجام منطقي خود را زير سوال مي برد. از همين رو کارش کليشه نمي شود. فرمول مشخص و قانون الزام آور يا تحديدکننده يي بر آن حاکم نيست. در همين يک نمايشگاه تنوعي بسيار مي بينيم که در نمايشگاه هايي که ديده ام نادر است چرا که با يک رويکرد کلي که به تعداد آثار تکرار شود روبه رو نيستيم، بلکه در هر اثر اتفاق يگانه يي مي توان ديد، ضمن حفظ وحدت انديشه در روندي مستمر.
    
    و اما اگر عماد به آرماني وراي الزام شخصي و اراده معطوف به آفرينش ملتزم باشد، آن آرمان باز بودن و گفت وگو است. مجسمه ها از صورت بستن تمام معنا، سرانجام و تعين مي گريزند و راه را براي تعبير و گفت وگو باز مي گذارند، فرآيندي که خود به ابداع و آفرينش معاني جديد راه مي دهد. اين آثار به ما نمي گويند چگونه بنگريم، بلکه بسيار چيزها براي نگريستن در اختيارمان مي گذارند: بسيار امکانات براي استخراج از فرم.
    
    اين باز بودن گرچه خصلت انديشه معاصر است، آن را نيز در کار بزرگان ادب خودمان باز مي توان جست. باز هم به مولانا برمي گردم که در پايان غزلي آکنده از معاني بديع، چنين مي گويد:
    
    باقي اين غزل را اي مطرب ظريف/
    
    زين سان همي شمار که زين سانم آرزوست
    
    مفهوم باز بودن به پديده ديگري نيز راه مي برد و آن تهي است. فضاهاي خالي در اين مجسمه ها نقش ماهوي دارند. هنرمند خود تهي را استعاره از پذيرندگي مي داند و زن درونمايه يي است مکرر در اين آثار، بي آنکه آنان را به موضوع فرو بکاهيم. فراخواندن و زادن، از اتفاقاتي است که در نقاط پرانرژي آثار رخ مي دهد، گاه نمادين و گاه فرمال.
    
    تقابل هاي دوتايي همچون زن و مرد، زمين و آسمان، باز هم معناساز مي شوند. اثري که شرح دادم و در آن روزنه هاي مختلف براي ديدن راه به منظره هاي متفاوت مي دهند، دو ساختار را در يک کل واحد قرار مي دهد. دو فضاي متقارن و هر يک با روزني در آن، يين و يانگ را به ياد مي آورد. نگاهي که از درون به بيرون و از بيرون به درون در يک کل جمع آمده، آن را با وجود اختلاف ظاهري به کارهاي ديگرش ربط مي دهد.
    
    نمونه ديگرً تعادل ضدين قپان است. اثري هفت متري که عدم تعادل وزني را با تعادل بصري به چالش مي گيرد. اين غول آويخته، برساخته از تنه درخت، تنها به رشته يي بند است و به واسطه اين تعليق بسيار حساس است و به کوچک ترين صدا و حرکت اطراف خود پاسخ مي دهد. ساختاري صلب نيست: زنده است و با آن قامت غول آسايش همچون اژدهاي خانگي عظيم و بي آزاري، با همه بزرگي خود را هيچ به فضا تحميل نمي کند. واکنش اين غول عظيم بي صدا به هر حرکت ما در فضاي گالري، نوعي تعلق خاطر و احساس مسووليت در قبال آن ايجاد مي کند: به ما يادآوري مي کند که هيچ چيز در جهان نسبت به رفتارمان بي تفاوت نيست و از آن اثر مي پذيرد. کار عماد با سکوت و بي هيچ بيانيه مستقيمي اين حساسيت و احترام شرقي به طبيعت و احتياط در منش را در بيننده بيدار مي کند. کار او از آن جهت اساساً شرقي است که سعي در تحميل هيچ بيانيه محکم و مستقيمي ندارد بلکه با سکوت «سخن هاي نهان» مي گويد.
    
    چنين دستاوردهاي معاصري، ضعف ها و کمبودهاي ما در زمينه هاي مختلف فرهنگي را نيز برملامي کنند. مثلاً ما معماري پاسخگو به اين نوع مجسمه سازي را بسيار کم داريم: اگر اصلاً داشته باشيم. چنين اثري چنانچه در فضايي وسيع، آويخته از سقف بلند معماري باز و پذيرايي قرار گيرد: مثلاً يک کانون فرهنگي، (و نه لزوماً موزه) مي تواند در سکوت و فروتني، حضور پرمعنا و نشاط آوري داشته باشد و با افراد و رويدادهاي آن محيط تعاملي پويا برقرار کند و رهگذران را به چالش بگيرد. تنها پيدايش چنين دستاوردهاي بلندنظرانه يي در مجسمه سازي مي تواند عيان کند که تا چه حد دچار فقر فضاهاي فرهنگي هستيم و ديدگاه هنرمندان مان تا چه حد از سياستگذاران فرهنگي مان جلوتر است. البته آدم با اين مجسمه ها احساس همدردي هم مي کند چرا که براي خودمان هم در مقام انسان، روشنفکر يا هنرمند، جاي درخوري در اين جامعه پيدا نمي شود، و اي بسا پوسيدن در گوشه عزلت انباري از هرچه ديگر محتمل تر است.
    
    براي مجسمه سازي که هنر را ارتباط انسان با هستي مي داند، هنر جز حقيقت چيزي نمي تواند بود. درک او از انديشه ايراني نيز عميق، انتقادي و مبتني بر همين جست وجوي حقيقت است. دقت و حساسيت در رسيدن به فرم ها، چينش و زاويه تعليق نشان از التزام و قانونمندي دارد و سعي همه باره در خودشکستن، حکايت از نوطلبي. دستاورد هاي عميق و دروني هنرمنداني چون عماد که بر تعهد به انسانيت متکي است، در تبيين نيازها و مقتضيات هنر معاصر جامعه ما، که در توليد فرهنگي فقير و در عوض سراپا مصرف کننده ايم، بسيار مغتنم است.
    
    پي نوشت ها:-
    
    1- Roland Barthes، The Rustle of Language، Basil Blackwell، Oxford، 1986
    
    2- در مصاحبه با محمدحسين عماد، گالري اثر، يکشنبه 11 آذر 1386
    
    3- انجيل متي، باب هفت، 13 و 14
    
    4- در گفت وگو با هنرمند، همان
    
    درباره نمايشگاه «تجربه هاي يک انسان دوزيست» کار زهرا حسيني
    


 روزنامه اعتماد، شماره 1562 به تاريخ 20/9/86، صفحه 11 (تجسمي)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 789 بار
    



آثار ديگري از "هليا دارابي"

  مكتب دنياي تاريك / مروري بر نمايشگاه آثار حسينعلي ذابحي در گالري ايرانشهر
هليا دارابي، شرق 24/7/95
مشاهده متن    
  پيوند با تخيلات ديرينه انساني / يادداشتي بر مجسمه هاي سعيد شهلاپور در گالري هور
هليا دارابي، اعتماد 26/3/87
مشاهده متن    
  بازي سيال ناخودآگاه / يادداشتي بر نمايشگاه بيژن نعمتي شريف -ارديبهشت 1387، گالري اثر
هليا دارابي، اعتماد 31/2/87
مشاهده متن    
  درباره نمايشگاه نقاشي هاي مهدي فرهاديان /فراتر از نوستالژي
هليا دارابي، اعتماد 28/11/86
مشاهده متن    
  درباره دو سالانه پنجم مجسمه سازي /وحشت از فضاي خالي
هليا دارابي، اعتماد 6/11/86
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
كارنامه ادب پارسي
متن مطالب شماره 4، بهار و تابستان 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است