|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه اعتماد86/9/21: گفت و گو با محمدرضا گلزار - بخش پاياني / من انتخاب اول بيضايي بودم
magiran.com  > روزنامه اعتماد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 4303
پنج شنبه 18 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID3291
magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 1563 21/9/86 > صفحه 10 (سينما) > متن
 
      


گفت و گو با محمدرضا گلزار - بخش پاياني / من انتخاب اول بيضايي بودم


نويسنده: مهدي طاهباز


    بخش اول اين گفت و گو روز يکشنبه به چاپ رسيد . بخش پاياني آن امروز ارائه مي شود.
    
    -
    
    -«سيزده گربه روي شيرواني» تجربه عجيبي بود. از اينکه شکل فانتزي کار درنيايد، نترسيدي؟
    
    فانتزي بودنش من را نترساند. آقاي شريفي نيا آمدند و گفتند آيا با اين عوامل و با اين بودجه، اين فيلم مي تواند بد باشد؟، البته فيلم بدي از کار درنيامده و با آن تروکاژهايي که براي اولين بار در ايران استفاده مي شد، نتيجه رضايت بخش است. اما حاصل کار با چيزي که ابتدا در تصور ما وجود داشت، متفاوت است. من براي آن کار انرژي بسيار زيادي گذاشتم و در روز پنج ساعت و نيم زير گريم بودم. مثلاً ساعت چهار و نيم بعدازظهر آقاي معيريان گريم من را آغاز مي کردند و ساعت ده شب گريم تمام مي شد. مثلاً من دوست داشتم ريزه کاري هاي گريم بازيگران به صورت کلوزآپ ديده شود، اما خيلي از پلان ها به صورت لانگ شات گرفته شد. به هر حال در مجموع قول هايي که به ما داده شده بود، عملي نشد. البته شايد توقع ما بالارفته بود و انتظار ساخت سوپرمن داشتيم، خب بضاعت سينماي ما در همين حد است و با توجه به اين توانايي، «سيزده گربه روي شيرواني» تجربه بدي نيست.
    
    - در اين سال ها که موقعيت ات به عنوان يک ستاره در حال تثبيت بود، فروش فيلم هايت را دنبال مي کردي و برايت مهم بود؟
    
    پولش که قرار نبود در جيب من برود. برايم چندان مهم نبود.
    
    - بالاخره تاثير غيرمستقيم روي روند کارت داشت. اگر فيلم هاي يک بازيگر بفروشد جايگاه او به عنوان يک استار محکم تر مي شود.
    
    الان برايت توضيح مي دهم که آنچنان تاثيري ندارد. اگر يک بازيگر بخواهد تمام تمرکزش را روي درآمد در سينما بگذارد، برايش حاصل چنداني ندارد. براي من فروش هيچ وقت مهم نبوده بلکه استقبال و رضايت مردم برايم اهميت داشته است. دوست دارم کارم مورد پسند مردم باشد. بازتاب کارم در ميان مردم، برايم خيلي مهم است. جلوتر که برويم راجع به بازتاب هاي مردم هم برايت مي گويم.
    
    - بعد از سيزده گربه مدتي کم کار بودي و بعد به سراغ «کما» رفتي. فکر کنم تهيه کننده در انتخاب هايت مهمترين نقش را داشته است: فيلمنامه و کارگردان يک طرف و تهيه کننده يک طرف ديگر.
    
    آن زمان بله ولي الان بيشترين تمرکزم روي فيلمنامه است. ديگر دوست ندارم با يک فيلمنامه ضعيف به اميد اينکه سر فيلمبرداري درست مي شود، سر کار بروم. مثلاً «کلاغ پر» اين فيلمنامه يي که ديديد نبود. منتها من براساس قولي که به تهيه کننده براي انجام يک کار داده بودم، در فيلم بازي کردم. بگذار وقتي به «کلاغ پر» رسيدم توضيح مي دهم.
    
    - راجع به «کما» مي گفتي. . .
    
    آقاي فرح بخش به من فيلم را پيشنهاد دادند و من آن زمان درگير بودم و تمايلي به انجامش نداشتم. اما بعد از صحبت هايي که انجام شد، بازي در «کما» را قبول کردم و خيلي خوشحالم که با آقاي معيريان همکاري کردم. ايشان بسيار بااستعداد و باهوش هستند.
    
    - از نتيجه کار راضي بودي؟، حس مي کنم در اين فيلم انگار يک مقدار از يخ بازي ات شکسته شد. البته به غير از تجربه کاملاً متفاوت «بوتيک». . .
    
    اگر «بوتيک» را کنار بگذاريد، از سال 79 که اولين تجربه ام را در «سام و نرگس» پشت سر گذاشته ام، تا سال 82 که «کما» فيلمبرداري شده، در مجموع مي شود سه سال. حالااگر من فيلم هاي سه سال اول دوره کاري بهترين بازيگران سينماي ايران را جلويتان بگذارم، شايد اصلاً اسم بعضي از فيلم هايشان را هم نشنيده باشيد.
    
    - خب اين هم از دردسرهاي توي چشم بودن است. شرايط تو خيلي فرق مي کند. «کما» فروش خوبي کرد. تصور چنين فروشي را داشتي؟
    
    من فکر مي کنم همان انرژي و حس و حالي که عوامل هنگام فيلمبرداري دارند، به جلوي دوربين و بعداً به پرده سينما و تماشاگر منتقل مي شود. يعني موقع فيلمبرداري فيلم هاي «آتش بس»، «کما» يا «توفيق اجباري» که جزء رکورددارهاي فروش هستند، ما همين حس را داشتيم که اين اتفاق مي افتد. من آن زمان مطمئن بودم که فيلم «کما» در آن شرايط با آن قيمت بليت، چنين فروشي مي کند.
    
    - بعد هم در «گل يخ» بازي کردي که قرار بود برداشتي از «سلطان قلب ها» باشد. . .
    
    از همان اول صحبتش بود که اين فيلم به ياد مرحوم فردين ساخته شود. از من هم خواستند که در اين فيلم بازي کنم و خيلي هم خوشحالم که من را انتخاب کردند. من آقاي پوراحمد و همچنين کارهاي ايشان را خيلي دوست داشتم. ايشان آمدند که در اين فيلم يک قالب ديگر را تجربه کنند. از نتيجه ناراضي نيستم و حداقل اينکه من تلاش خودم را کرده ام.
    
    - از مقايسه «گل يخ» با «سلطان قلب ها» و خودت با مرحوم فردين نمي ترسيدي؟
    
    نه، چه ترسي؟، البته «سلطان قلب ها» در زمان خودش به بهترين نحو ممکن ساخته شده بود. اينکه بتوانيم يک يادآوري از آن عزيز از دست رفته کنيم و من هم بتوانم تجربه يي با يک کارگردان خوب داشته باشم، برايم جالب بود.
    
    - واقعاً از نتيجه اکثر فيلم هايت راضي هستي؟
    
    به جرات مي توانم بگويم که من با تمام انرژي ام در اين فيلم ها بازي کرده ام و از نتيجه کار خودم کاملاً راضي هستم. توان من در آن لحظه همان بوده که ديده ايد و من هيچ کوتاهي براي نقش هايم نکرده ام. شايد در نتيجه کلي کار، شرايط و عوامل دست به دست هم نداده اند. شايد خودم در انتخاب فيلمنامه اشتباه کرده ام و مسائلي از اين دست. اما به هر حال اين فيلم به فيلم بهتر شدن را در بازي ام حس مي کنم.
    
    - بعد هم نوبت به «آتش بس» و رکوردشکني رسيد. . .
    
    بله. مدتي بعد از «گل يخ» من کار نکردم و در سفر بودم.
    
    - سفر از روي اجبار بود؟
    
    نه. اجباري نبود. تفريحي رفته بودم.
    
    - فکر مي کردي از «آتش بس» چنين استقبالي بشود؟
    
    در پشت صحنه اين فيلم اتفاق هايي مي افتاد که من مطمئن بودم نتيجه کار خوب خواهد شد. روز اول فيلمبرداري من فروش فيلم را براي تهيه کننده نوشتم. نوشتم که من حدس مي زنم «آتش بس» اينقدر در تهران مي فروشد.
    
    - چقدر حدس زدي؟
    
    نوشتم در تهران 600 ميليون تومان به بالا. بعد هم همه خنديدند،
    
    - پس از اينجا به بعد فروش فيلم برايت مهم شده بود؟
    
    از اول هم برايم مهم بود. البته فروش نه، بلکه بازتابي که از مردم مي گيريم. اينکه يک نفر بگويد من آتش بس را بارها ديده ام يا اينکه هر شب قسمت هايي از آن را تماشا مي کنم، برايم لذت بخش است. من روي اين فيلم خيلي انرژي گذاشتم و ما فکر مي کرديم فيلم در بخش مسابقه جشنواره حضور پيدا مي کند. اين يکي را ديگر با DV نگرفته بودند که به اين خاطر به بخش مسابقه نرود.
    
    - «آتش بس» اصلاً قابل قياس با «بوتيک» نيست. اين فيلم خيلي ضعف و ايراد دارد.
    
    «آتش بس» فيلم آبرومندي است. مي خواهي چند تا از فيلم هاي بخش مسابقه آن سال جشنواره را نام ببرم که خيلي از «آتش بس» ضعيف تر بودند؟، من نمي گويم فيلم خانم ميلاني جايزه بگير و جشنواره يي بوده ولي فيلم بي آبرويي هم نيست. گويا دليل شان اين بود که «آتش بس» فيلم آموزنده يي نيست،
    
    - البته فکر مي کنم بهتر شد که «آتش بس» در جشنواره نشان داده نشد. چرا که در اين صورت اصلاً فروش ميلياردي نمي کرد و فيلم دست مالي مي شد...
    
    شايد هم اين اتفاق به نفع گيشه فيلم شد اما براي من به عنوان بازيگر تفاوت زيادي نمي کرد.
    
    - از فروش ميلياردي «آتش بس» چيزي نصيبت شد؟
    
    يک چيز بگويم، بابت فروش فيلم «آتش بس» به عنوان هديه دوتا سکه من گرفتم و دو تا سکه هم خانم افشار. مي خواهم بدانيد فروش فيلم ها هيچ بازتابي براي بازيگر ندارد.
    
    - ولي نمي توان منکر شد که يک فيلم پرفروش جايگاه يک بازيگر را به عنوان سوپراستار تثبيت مي کند. . .
    
    براي من هيچ فرقي نمي کند و جوابم را از مردم مي گيرم. اين نه شعار است و نه چيز ديگري. در مورد «آتش بس» يادم هست 7 بعدازظهر مي رسيدم خانه و يک ساعت بعدش مي نشستم و تا نيمه هاي شب روي فيلمنامه کار مي کردم. صبح هم يک ساعت زودتر سر صحنه مي رفتم و با خانم ميلاني پلان هاي آن روز را بررسي مي کرديم.
    
    - زوج هنري ات با مهناز افشار در اين فيلم کاملاً براي تماشاگر جا افتاد. فکر مي کني اين زوج تا چه زماني جواب مي دهد؟ بهتر نيست اين زوج بازيگري که تماشاگرپسند است براي هر کاري خرج نشود؟
    
    مهناز افشار همبازي بسيار خوبي براي من در سينماست ولي فکر مي کنم درست مي گويي. مثلاً در مورد فيلمي مانند «کلاغ پر»، من فيلمنامه را اصلاً دوست نداشتم. البته اين چيزي هم که روي پرده مي بينيد، نجات يافته آن فيلمنامه اوليه است. من تنها به خاطر قولي که به آقاي فرح بخش داده بودم، مجبور بودم در اين فيلم بازي کنم.
    
    - هردو شما اين قول را داده بوديد؟
    
    خانم افشار را نمي دانم و در جريان قرارداد ايشان نيستم.
    
    - در اين سال ها چند تجربه بود که به ثمر نرسيد و اگر انجام مي شد، قطعاً در کارنامه بازيگري ات تحولي به وجود مي آمد. يکي «سربازهاي جمعه» مسعود کيميايي، ديگري «مهمان مامان» داريوش مهرجويي و اين اواخر هم «لبه پرتگاه» بهرام بيضايي. ماجرا چه بود؟،
    
    به هر حال براي هر بازيگري همکاري با آقاي کيميايي خيلي جذاب است اما فکر مي کنم از اينکه در «سربازهاي جمعه» بازي نکردم، چندان هم ناراضي نيستم. اما در مورد «مهمان مامان» واقعاً خودم هم نفهميدم که چه اتفاقي افتاد. قرار بود در اين فيلم بازي کنم و بسيار هم انرژي گذاشته بودم. من به اتفاق آقاي پورشيرازي، خانم آدينه و امين حيايي هر روز در دورخواني هاي فيلمنامه حضور داشتيم. من آن موقع همزمان مشغول بازي در فيلم «کما» هم بودم و با تمام مشغله ام در جلسات «مهمان مامان» هم حضور پيدا مي کردم. قرار بود نقش معتاد را من بازي کنم و حتي ابزار گردو شکستن را هم تهيه کرده بودم و با آن تمرين مي کردم. آقاي مهرجويي هم در جريان بودند و از اين داستان خيلي هم استقبال شده بود. يک تيپ بامزه يي هم قرار بود داشته باشم. فکر مي کنم طنز موقعيت را هم خوب مي شناسم و نقش خوبي از آب درمي آمد. اما يک روز آقاي حيايي که با هم در «کما» بازي مي کرديم، به من گفت که برويم سر صحنه «مهمان مامان». من به امين گفتم که کسي با من تماس نگرفته و تو برو ببين داستان چيست. امين رفت و ديد کس ديگري آنجا حضور دارد و قرار است شخص ديگري نقش را بازي کند. من هم پيش خودم گفتم که حتماً مرا نخواسته اند. اما اواسط فيلمبرداري «مهمان مامان»، آقاي مهرجويي به امين گفته بود گلزار خيلي بدکاري کرد که سر کار ما نيامد. به ايشان طوري منتقل کرده بودند که من از اين کار انصراف داده ام. درحالي که من کاملاً براي حضور در پروژه آماده بودم.
    
    - يعني با هم اصلاً تماس و ارتباط نداشتيد؟
    
    آقاي مهرجويي معمولاً براي فيلم هايشان شخصي را براي کستينگ کار مي گذارند. اين شخص هم منتقل کرده بود که گلزار براي اين فيلم نمي آيد و من کسي را آماده به جاي او دارم که حتي تمريناتش را هم انجام داده است.
    
    - مشکلي با اين شخص داشتيد؟
    
    من ريشم را براي فيلم «کما» زده بودم و براي «مهمان مامان» بايد ته ريش مي گذاشتم. جالب اينکه گذاشتن اين ته ريش براي من حداکثر دو تا سه روز وقت مي برد و بين کار «کما» تا «مهمان مامان» حداقل 10 روز فاصله بود، شايد عوامل ناراحت شده بودند که چرا من براي اين کار از آنها اجازه نگرفته ام، خب من هم براي زدن ريشم وقتي تحت قرارداد پروژه يي نيستم، اجازه نمي گيرم.
    
    - بعد از «آتش بس» در «تله» بازي کردي. از نتيجه راضي هستي؟
    
    من بازي در «تله» را فقط به خاطر اسم آقاي سيروس الوند قبول کردم. فکر کنم همين يک جمله کافي باشد. در ضمن آقاي الوند يکي از اعضاي هيات انتخاب جشنواره بودند...
    
    - در زمان «بوتيک»؟
    
    نه، «آتش بس».
    
    - پس بايد تحريم مي کردي و در فيلمش بازي نمي کردي،
    
    آخر گفتند به فيلم راي مثبت داده اند،(مي خندد)
    
    - «لبه پرتگاه» چه شد؟ حرف هاي ضد و نقيضي در مورد به سرانجام نرسيدن اين پروژه شنيده شد. حتي پاي تو هم به عنوان يکي از دلايل ساخته نشدن فيلم، در اين شايعات به ميان آمد. ماجرا چه بود؟
    
    با همه بازيگران تماس گرفته مي شد و از آنها تست مي گرفتند. مثلاً براي دوست عزيزم آقاي حيايي که در مشهد مشغول کار بودند، بليت گرفته شد تا براي تست به تهران بيايند. از بازيگران زيادي براي اين نقش تست گرفته شد.
    
    - نقش مورد نظرشان چه بود؟
    
    يک سوپراستار و بازيگر معروف سينما.
    
    - فيلمنامه را خوانده بودي؟
    
    آن موقع نه. فقط کليات نقش را مي دانستم.
    
    - مي دانستي که در کار با بيضايي بايد مو به موي فيلمنامه با جزئيات اجرا شود و او اصلاً پيشنهادپذير نيست؟
    
    بله. من بعداً فيلمنامه را واو به واو حفظ کرده بودم. آن روزي که نوبت تست دادن من بود، قبلش 5 بازيگر ديگر سينما تست داده بودند و من نفر ششم بودم. وقتي در اتاقي ديگر پيش يکي از عوامل فيلم بودم، دستيارهاي آقاي بيضايي آمدند و مي خواستند به سرعت دو فيلم آخر من را تهيه کنند تا آقاي بيضايي ببينند. گفتم ماجرا چيست و گفتند که آقاي بيضايي همين امروز مي خواهند چند کار آخر تو را مانند «آتش بس» تماشا کنند. قرار بود آقاي بيضايي تا دو روز بعد نتيجه را اعلام کنند. بعد هم آقاي عليرضا شمس، دستيار آقاي بيضايي، با من تماس گرفتند و گفتند آقاي بيضايي شما را انتخاب کرده اند و هيچ انتخاب دومي هم بعد از شما وجود ندارد. در ليست بازيگران من و آقاي مديري به تنهايي بوديم و براي بقيه بازيگران چند گزينه وجود داشت. بعد در دفتر با آقاي بيضايي مشغول صحبت شديم و ايشان به طراح صحنه (کيوان مقدم) گفتند که به منزل من بيايند تا لباس ها را بررسي کنند. بعد هم با افشين هاشمي که دستيار آقاي بيضايي بود، يکسري تمرينات تئاتري را شروع کرديم.
    
    - هنوز هم فيلمنامه را نخوانده بودي؟
    
    چرا، فيلمنامه دستم بود و با افشين هاشمي فيلم هاي آقاي بيضايي را از همان اولي تا آخري ريز به ريز شروع به ديدن و بررسي کرديم. حتي آقاي بيضايي تماس گرفتند و گفتند که تئاتري روي صحنه است و برو آن را حتماً ببين. ما هر روز جلسات تمرين تئاتر داشتيم.
    
    - چه تئاتري بود؟ يادت هست؟
    
    آخرين روز اجراي تئاتر«همسايه آقا» کار آقاي حسين کياني بود. اين نمايش را روي صحنه ديديم. در اين گيرودار يکسري تغيير و تحولاتي در رابطه با مسائل تهيه کنندگي کار پيش آمد که آقاي بيضايي حاضر به قبول آن نبودند. ظاهراً دوست داشتند که بعضي بازيگران در فيلم حضور پيدا کنند که آقاي بيضايي به اين کار رضايت ندادند.
    
    - اصلاً اين حرف ها مطرح نبود که تو از پس تمرينات سخت برنيامده يي؟
    
    من خودم اصرار داشتم که اين تمرينات تئاتري برگزار شود و با گروه تئاتر آقاي بيضايي براي برگزاري جلسات تماس مي گرفتم. ما از نرمش هاي تئاتر شروع کرديم، تا فن بيان و مسائل ديگر. آقاي بيضايي هم بسيار راضي بودند. منتها يکسري اتفاقاتي افتاد که بسيار عجيب بود. شرايط تازه يي پيش آمده بود که من آنها را نپذيرفتم و بعد از آن چند بازيگر معروف سينما به آقاي بيضايي معرفي شدند و ايشان هيچ کدامشان را نپذيرفتند. بعد هم يک بازيگر تازه کار به آقاي بيضايي معرفي شد که اصرار زيادي روي حضور او در اين فيلم وجود داشت که من اول دليلش را نفهميدم. بعداً که با آقاي بيضايي نشستيم و صحبت کرديم، به اين نتيجه رسيديم که شايد تهيه کننده ديگر تمايلي به تهيه اين فيلم نداشته است. حالابه هر دليلي.
    
    - آقاي بيضايي بيشتر روي چه نکاتي در بازي ات تاکيد داشتند؟ و آيا بعد از اين تمرينات نگاهت به بازيگري عوض نشد؟
    
    ما از تمرينات پايه يي تئاتر شروع کرديم و بعد روي فيلمنامه متمرکز شديم. تجربه بسيار خوبي بود و از اين بابت بسيار خوشحالم.
    
    - به کار تئاتر علاقه مند نشدي؟
    
    چرا خيلي. من تئاتر را زياد پيگيري نمي کردم. پيشنهاد هم داشتم ولي دوست دارم فعلاً کار سينما را ادامه دهم. متاسفانه شرايط کار با آقاي بيضايي پيش نيامد. بعد هم عده يي آمدند و از شرايط سوء استفاده کردند که آقاي بيضايي ما را مي خواسته است، خب اگر آقاي بيضايي شما را مي خواسته، با هم کار مي کرديد ديگر، چرا حتي يک جلسه هم سر تمرينات حاضر نشديد؟ اگر من به اجبار تهيه کننده سر پروژه آمده بودم، آقاي بيضايي هم که من را انتخاب کرده بود و فيلم ساخته مي شد، مشخص است که مشکل اينها نبوده و خيلي ها دوست دارند از اين شرايط بهره برداري کنند.
    
    - فکر مي کني به چه دليل آقاي بيضايي تو را انتخاب کرد؟ چه چيز جذابي براي او داشتي؟
    
    با خود آقاي بيضايي در اين مورد حرف نزده ام. ولي دستياران شان مي گفتند بعد از تستي که از من گرفته اند، گفته اند که تصورشان اصلاً اين نبوده است. اين را هم بگويم که «لبه پرتگاه» فيلم در فيلم در فيلم بود و من در اين فيلم قرار بود سه نقش مختلف داشته باشم.
    
    - فيلم آخرت «توفيق اجباري» يک ويژگي مهم دارد. فکر مي کنم تماشاي زندگي محمدرضا گلزار روي پرده سينما و ساخته شدن فيلم بر اساس شخصيت واقعي، فقط براي يک بار جذاب و جالب است. فکر مي کني الان زمان مناسبي براي اين کار بود؟ روي زمان اين کار و حتي نوع فيلمنامه حساسيت نداشتي؟
    
    فيلم تا حدودي شبيه زندگي من است. هر بازيگري به خاطر نوع شغلش با محدوديت هايي روبه روست. من هم يا منزل هستم، يا به باشگاه مي روم يا سر فيلمبرداري هستم. فکر مي کنم فيلم در شرايط خوبي ساخته شد و براي مردم باورپذير است. بعضي نقدها را که راجع به فيلم مي خوانم واقعاً زشت و زننده است. در جايي نوشته اند که گلزار منزل خودش را به نمايش گذاشته تا پول به جيب تهيه کنندگان بريزد، آخر اين چه حرفي است خانه يي را که تهيه کننده براي من انتخاب کرده بود، سمت ميدان قزوين قرار داشت و مسير برايم طولاني بود. وقت زيادي از من گرفته مي شد و فکر مي کنم براي مردم هم آن فضا باورپذيري نداشت. من گفتم اگر واقعاً سر موعد مقرر کار فيلمبرداري انجام مي شود، من حاضرم منزلم را در اختيار گروه بگذارم.
    
    - قرار بود کار در اين لوکيشن چندروزه گرفته شود؟
    
    11 روزه که البته 29 روز طول کشيد، ديگر همه شب در خانه من مي ماندند. بعضي ها بيليارد بازي مي کردند، عده يي فيلم تماشا مي کردند و... البته گروه بسيار دوست داشتني بود و من عوامل را بسيار دوست داشتم. با هم دراين مدت واقعاً زندگي کرديم.
    
    - فيلمي مثل «توفيق اجباري» که زندگي يک سوپراستار را به تصوير مي کشد، مي تواند دو حالت داشته باشد: هم طنزآميز باشد و هم حالت تراژيک به خود بگيرد. خودت کدام يک را بيشتري مي پسندي؟،
    
    هرکدام حالت خاص خود را داشت. اما من شکل فعلي فيلم را مي پسندم.
    
    - فکر مي کني دوران ستارگي ات تا چه زماني ادامه دارد؟ سينماي ايران يک بدي که دارد اين است که بازيگران سينما به ندرت به سن ميانسالي مي رسند و به سرعت حذف مي شوند...
    
    حالاکو تا ميانسالي، . . . من mp3 زندگي مي کنم... اين که شوخي بود. يک بار در مصاحبه تلويزيوني هم اين را گفته ام. خدا خواسته که اين اتفاقات برايم بيفتد و تا زماني هم که او بخواهد، همه چيز سرجايش خواهد بود. البته تلاشم را مي کنم که انتخاب هايم روز به روز بهتر شوند. الان روي فيلمنامه حساسيت خاصي دارم.
    
    - با نگاهي به کارنامه هايت به نظر مي رسد در اين سال ها هدفت از بازيگري بيشتر اين بوده که جايگاهت را به عنوان يک سوپراستار در سينما تثبيت کني و کمتر يک بازيگر تجربه گرا بوده يي. اين طور نيست؟
    
    من از تجربه ترسي ندارم. گفتم که اگر فيلمنامه يي را دوست داشته باشم، موهايم را هم از ته مي تراشم و هر گريمي را هم حاضرم قبول کنم. اما وقتي فيلمي مثل «بوتيک» را کار مي کني و آن برخورد با آن مي شود، آدم دلزده مي شود. بنابراين من هم منتظر يک اتفاق عجيب و غريب هستم که ديگر هيچ اراده يي نتواند جلويش بايستد.
    
    - سمت تلويزيون قصد نداري بروي؟
    
    چرا، اگر پيشنهاد خوبي باشد بدم نمي آيد.
    
    - يعني مقاومتي نداري؟
    
    نه، از آقاي سامان مقدم براي سريالشان پيشنهاد داشتم. منتها همه چيز سريع بود و من فرصت بررسي نداشتم و درگير بررسي چند کار ديگر بودم.
    
    - حالاکه حرف تلويزيون شد، آيا در برنامه شب شيشه يي واقعاً مي خواستي قهر کني و برنامه را ترک کني؟ از جايي شنيدم که اين مساله از قبل طراحي شده بوده...
    
    اين اتفاق از طرف من برنامه ريزي شده بود نه برنامه. آقاي رشيدپور به من گفت من هر سوالي را که مي خواهم مي توانم بپرسم؟، من گفتم بپرس فقط وارد حريم شخصي من نشو.
    
    - اين حريم شخصي کمي گسترده نبود؟ به نظر مي رسد هر انتقادي که مي کرد تو سريع گارد مي گرفتي...
    
    نه، هر انتقادي که مي خواست کرد. گفت فيلم هايت چنگي به دل نمي زند، تو به خاطر چشم هاي سبزت به سينما آمدي و... ديگر چه بايد مي گفت، من مي دانستم مي خواهد برنامه را چطور شروع کند و آن ري اکشن را از پيش طراحي کرده بودم .
    


 روزنامه اعتماد، شماره 1563 به تاريخ 21/9/86، صفحه 10 (سينما)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 599 بار
    



آثار ديگري از "مهدي طاهباز "

  پرفروش هاي ارزان، كم فروش هاي گران / درباره تفاوت هاي توليد در بخش خصوصي و دولتي
مهدي طاهباز، اعتماد 13/7/87
مشاهده متن    
  سينما آزادي يا ساختمان آزادي؟ / چند نكته درباره سينماي تازه متولد تهران
مهدي طاهباز، اعتماد 8/2/87
مشاهده متن    
  نگاهي به فيلم «مجنون ليلي» ساخته قاسم جعفري /ام پي تري عشق و جدايي
مهدي طاهباز، اعتماد 21/1/87
مشاهده متن    
  چند نكته در حاشيه و متن جشنواره بيست و ششم فجر /غافلگيري تا آخرين لحظه
مهدي طاهباز، اعتماد 24/11/86
مشاهده متن    
  روايت عزت الله انتظامي از بازي در «آتش سبز» و «شب» /عزت الله آقاي سينما
مهدي طاهباز، اعتماد 21/11/86
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
نشريه شهر و ساختمان
متن مطالب شماره 121، بهمن 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است