|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه رسالت86/9/27: گفتگو با دکتر ابراهيم فياض ،جامعه شناس واستاد دانشگاه /توليدثروت ملي را در وحدت حوزه و دانشگاه بيابيم
magiran.com  > روزنامه رسالت >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 9435
يك شنبه 28 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2829
magiran.com > روزنامه رسالت > شماره 6321 27/9/86 > صفحه 17 (گفتگو ) > متن
 
 


گفتگو با دکتر ابراهيم فياض ،جامعه شناس واستاد دانشگاه /توليدثروت ملي را در وحدت حوزه و دانشگاه بيابيم


نويسنده: گفتگو از سيد مرتضي مفيدنژاد

چه مطهري وچه شريعتي مناديان وحدت حوزه ودانشگاه بودند و مي ديدند که کشور اگر دچار انحطاطي شده به خاطر جدايي بين اين دوعرصه است
    بايد فقه مان پاسخگوي نيازهاي روزمان باشد نيازهايي مثل صنعت، بانکداري وبورس ،کشاورزي و...
    آن زماني درايران حيثيت تمدني و حيثيت استقلالي ما شکل مي گيرد که وابستگي به غرب وشرق نداشته باشيم
    اشاره: “ در فرايند وحدت حوزه و دانشگاه حرفي براي گفتن نداريم. درحوزه ها کاملاعقب مانديم، در دانشگاه هم دانشگاهيان ياد گرفتند فقط درس هاي خودشان را بخوانند و کاري به حوزه نداشته باشند.” نگاه نقاد فياض متضمن دغدغه هاي استراتژيک نظام جمهوري اسلامي است که علي رغم گذشت 28 سال هنوز بي پاسخ مانده اند. در واقع ميان حرف خوب وحدت حوزه و دانشگاه و تبديل آن به يک استراتژي اثرگذار براي توليد ثروت ملي، فرهنگ عمومي، مناسبات نوين اجتماعي فاصله زيادي وجود دارد. در گفتگو با دکتر ابراهيم فياض جامعه شناس و استاد دانشگاه به نقادي مسير فرايند وحدت حوزه و دانشگاه طي ساليان پس از انقلاب پرداختيم که مشروح آن در ذيل از نظرتان مي گذرد.
    همان طور که مي دانيد24 آذرماه روز وحدت حوزه ودانشگاه است. اين مقوله علي رغم اينکه در اثر تکرار فراوان درسال هاي گذشته بسيار سادهبه نظر مي رسد اما داراي يک منشور پيچيده وانساني است که ارائه تعريف ازآن را بسيار مشکل کرده است پر واضح است کهدر بحث وحدت و حوزه و دانشگاه اتحاد ساختاري مطرح نيست بلکه اتحاد توليدات وکارکردهاي اين دو مدنظر است . حال قصد داشتم با توجه به اينکه هم در دانشگاه تدريس کرديد وهم با محيط حوزه ارتباط داريد تعريف مبسوطي را از اين مقوله ارائه نماييد.
    ماهر چيزي را که بخواهيم تعريف کنيم بايد از بعد تئوري ساختار و يا نظريه واقعيت به آ ن نگاه کنيم داستان حوزه ودانشگاه نيز همين طور است اگر از دريچه تئوري واقعيت به آ ن نگاه کنيم بايد بگوييم چه واقعيتي آن را توليد کرده وخوداين نظريه قصد دارد تا چه واقعيتي راتوليد کند. اگر بخواهيم مقدمه اي راعرض کنيم بايد بگوييم جوامع باز توليد مي شوند واين باز توليد جوامع با نظريه ها صورت مي گيرد ومجددا اين جوامع که باز توليد مي شوند نظريه توليد مي کند واين نظريه ها در حال دگرگوني است اين روند به صورت پيوسته ادامه خواهد داشت . وقتي سير تراکمي باز توليد وتوليد نظريه همگام باهم پيش مي روند روزبه روز عرصه گسترده تر مي شود .حال نظريه حوزه و دانشگاه هم نظريه اي است که از وضيعت خاص جامعه ما توليد شده يعني زماني مبارزين انقلاب مثل مرحوم مطهري و حتي شريعتي مشاهده مي کردند که بدون وحدت حوزه ودانشگاه بسياري از اهداف تحقق نمي يابد. شريعتي در اين مورد بحث زيبايي دارد. او دارالفنون را نطفه اصلي جدايي حوزه از دانشگاه مي داند و آن را شديدا مورد حمله قرار مي دهد بعدهم اميرکبير را داراي سهم عمده اي دراين جريان مي داند درواقع او بزرگترين عامل عقب ماندگي ايران در بعد معرفتي را اميرکبير مي داند زيرا به قول شريعتي اميرکبير يک روز به دارالفنون مي رود و مي گويد هرکس علم جديد مي خواهد بخواند بايد اينجابماند وهرکس قصدمطالعه علوم قديمه دارد بايد به مدرسه ري برود واين گسل بين علوم قديمه وجديده بود که از اينجا شروع شد درواقع مي توانيم اذعان کنيم بزرگترين انحطاط جامعه ما درتاريخ از دارالفنون بوده که رسما در آ ن علوم قديم وجديد از هم جدا شد. در حالي که شما به کرات افرادي را مي بينيد که علوم جديده بسياري را فراخوانده اندولي ادامه دهنده سيرعلوم حوزوي هم هستند. منظورم از طرح کر دن اين بحث آن است که حتي شريعتي هم تابع وحدت حوزه ودانشگاه است وآن چيزي که در مورد شريعتي گفته مي شود کاملاعکس است در واقع او به اين روند نيز اشاره دارد که دارالفنون بعدها تبديل به دارالمعلمين بعد ازآن تبديل به دانشسراي عالي وبعد هم به مبدل به دانشگاه تهران شد که درواقع بنيان واساس دانشگاه تهران بر دارالفنون استوار است که بر محوريت تفرق حوزه ودانشگاه شکل گرفته است. استاد مطهري هم که مواضعش روشن بود. او کسي بودکه خودش از حوزه آمده بود و در فضاي دانشگاه هم فعاليت کرده بود من يک جايي در موردايشان شنيدم زماني که به دانشگاه آ مده بود احساس کرد از نو بايد تمام مباحث قبلي اش را بازخواني کند وبا توجه به نيازهاي دانشگاهي اش به توليد نظر بپردازد اين گونه بود که مباحث هگلي وانديشه غرب را به خوبي مورد مطالعه ونقد قرار داد بنابراين در آ ثار ايشان به نوعي رگه هايي از مطالعات دانشگاهي ايشان نيز ديده مي شود چه مطهري وچه شريعتي مناديان وحدت حوزه ودانشگاه بودند و مي ديدند که کشور اگر دچار انحطاطي شده به خاطر جدايي بين اين دوعرصه است در واقع يک مبارزه اي قبل از انقلاب وجود داشت که بعد از انقلاب زمينه به وجود آمدن تئوري وحدت حوزه ودانشگاه شد. جالب هم آن است که روز وحدت حوزه ودانشگاه روز شهادت شهيد مفتح است يعني کسي که خودش از حوزويان و دانشگاهيان بوده است. مسئله مهم اينجاست که کساني از ميان روحانيون در ابتداي انقلاب جلوتر ازهمه به شهادت رسيدند همچون مطهري، مفتح، بهشتي وباهنر همگي بر وحدت حوزه ودانشگاه اصرار جدي مي ورزيدند. چهره هاي واقعي و طرفداران جدي اين تئوري خيلي راحت و همان اول کار کنار گذاشته شدند اين حرف هاي زيادي درونش وجود دارد آ ن ا فراد کشته شدند تا غربي ها فضا را براي تئوري سازي خودشان بازبينند واز اشاعه تئوري هاي بومي جلوگيري کنند. بعضي از افراد هم درابتدا به گونه اي روي اين مسئله پافشاري مي کردند اما بعد از گذشت زمان از موضع خود دست برداشتند. من در اين قصه به نوعي نهضت آزادي را وارد مي کنم به طور مثال مرحوم سحابي، مرحوم بازرگان ، دکتر توسلي( جامعه شناس)و... بازرگان وقتي کتاب تربيت در اسلام را مي نويسد سعي مي کند با علم جديد آ ن را تطبيق دهد در واقع به دنبال وحدت حوزه ودانشگاه است سحابي وقتي خلقت انسان را مي نويسدسعي مي کند بحث هايي را که در خلقت انسان هست با قرآن تطبيق بدهد. آقاي دکتر توسلي در دوره شاه به مدرسه حقاني مي رودکه توسط آقاي بهشتي و شهيد قدوسي بنا نهاده شده وآ نجا درس جامعه شناسي به بچه هاي طلبه مي دهد. در واقع اينها کساني بودند که به نوعي پوينده وحدت حوزه ودانشگاه بودند ولي بعدهاهمين گروه ها چنان تغييررويه دادندکه به روشنفکران تندرويي تبديل شدند که داد تفرقه وجدايي حوزه از دانشگاه را سر دادند. پس مي توانيم بگوييم خيلي ها قبل ازانقلاب بودند که به دنبال تحقق اين مسئله بودند طيف عظيمي از روحانيت ،روشنفکران ديني و...
    بخشي ازخاستگاه،سرمنشاء ونقطه عزيمت حکومت ما محور قانوني اش ازحوزه ها بلند مي شود حکومت جمهوري اسلامي ...
    نه اين طور نيست.
    به هر حال مباحثي مثل ولايت فقيه، حکومت ديني و ... همه ريشه در حوزه دارند.
    درست است ولي حوزه في نفسه خودش نيامده نداي وحدت سردهد . درواقع معناي وحدت حوزه و دانشگاه روحانيوني بودند که در تهران و داخل دانشگاهي بودند ياروشنفکراني که از دانشگاه به طرف حوزه رفته بودند مثل شريعتي . اتفاقا مي خواهم بگويم اشتباه نکنيد الان در حوزه علميه قم غير از چند نفري که دانشگاه زدند ومراکز آموزشي جديد راه انداختند کسي به طور جدي منادي وحدت حوزه ودانشگاه نيست وهمه مشغول کار طلبگي وهمان رسائل ومطالب قديمي خودشان هستند اگر دانشگاه هاي اسلامي مثل باقرالعلوم، مفيد ،امام خميني(ره) و... در قم هستند آنها مناديان واقعي وحدت هستند که همان ها هم جزء حاشيه قم محسوب مي شوند نه متن آن . ما همچنان در فرآيند وحدت حوزه و دانشگاه حرفي براي گفتن نداريم . در حوزه ها که کاملاعقب مانديم دردانشگاه هم دانشگاهيان ياد گرفتند فقط درس هاي خودشان را بخوانند وکاري به حوزه نداشته باشند. انتظار دارند يک بحث نويي از خارج از کشور بيايد آنها ترجمه کنند و اولين کسي باشند که بحثي را ترجمه کرده واين بحث ها را مطرح مي کنند دوست دارند که در مجامع علمي هم بگويند فلاني به طور مثال نماينده فکري ها برماس و ... درايران است رقابت در دانشگاه ما الان بر سر اين هاست واگر کسي شاگردي اين ها رابکند از ا و به افتخار ياد مي کنند که من شاگردي اينها راکردم. خلاصه کلام اينکه دانشگاه راه خودش را مي رود وحوزه هم همين طور اين وسط عده اي هستند که در فشارند وخيلي فرقي با قبل از انقلاب نکرده است. يعني به هيچ وجه برنامه عظيم ساختاري نداريم که اين دومرکز مهم علوم انساني را به هم پيوند بدهد.
    بنده برداشتم اين است که وحدت حوزه ودانشگاه قاعدتا تجلي اش بايد در توليد علم محقق بشود ما حوزه هايمان نزديک به چند قرن در زمينه فلسفه از ملاصدرا به اين طرف و درعرصه اصول نيز از مرحوم آ خوند خراساني (ره) صاحب کفايه و در فقه نيز از شيخ انصاري به بعد توليدي نداشته است هرچه بوده نوعي تقرير و تحشيه محسوب مي شود. در دانشگاه هم نهضت ترجمه اي راه افتاده وصرفا يک سري کارهايي انجام مي شود که خود دانشگاهيان هم اذعان دارند که در حد توليدعلم نيست. وقتي اين دو ساختار توليدي ندارد چگونه مي توانيم ازاين ميان يک توليد علم بومي تحت عنوان وحدت حوزه ودانشگاه داشته باشيم در واقع تا اين گلوگاه را برطرف نکنيم نمي توانيم اميدي داشته باشيم.
    حوزه که در100 سال پيش متوقف شده و جلوتر نيامده است. دانشگاه هم صرفا به صورت شکلي بوده که جلو آمده و من احساسم اين است که دانشگاه حتي علوم انساني را نفهميده است براي اينکه اصلامنابع اصلي علوم انساني را متوجه نشده است به طورمثال هگل را چه کسي فهميده است ودانشگاه ها چند کتاب از هگل ومارکس ترجمه کرده اند . درست است چند کتاب از فرويد ومارکس ترجمه شده ولي به شدت تعدادآنها کم است واگر هم ترجمه شده به آنها پرداخته نشده است ولي کتابهايي که در توضيح وتفسير اين آ دمهااست به شدت ترجمه کرده اند مي بينيم کتابهايي که درباره هابرماس نوشته شده ترجمه مي شود ولي خودکتاب ها برماس به ندرت ترجمه شده است در حالي که بيش از 20 جلد تاليف دارد البته اگر ترجمه هم بشود به جايي نمي رسد مگر شما آن را به يک نوع تئوري پردازي تبديل کنيد وبعد آ ن را به صورت دقيق تفسير کنيد .بزرگترين مشکل ما به نظر من اين است که نتوانستيم حتي آثار اوليه غرب را خوب ترجمه کنيم يا اگر ترجمه کرديم اينها رادرچارچوب بندي طراحي کنيم که در جامعه خودمان به آن نياز داريم. ما مي توانستيم موضوعاتي که در جامعه مان داريم با توجه به فلسفه غرب تفسير کنيم وبه کار بگيريم وهمين طور بافلسفه هاي گذشته خودمان. شما اگر به چند سال قبل نگاه کنيد مي بينيد هم دانشگاه ها وهم حوزوي ها در زمينه هايي فعاليت کرده اند که مثمر ثمر بوده است به عنوان مثال زرين کوب در بحث داستان ويا تاريخ ايران قديم يا دکتر شهيدي وهمچنين افرادي مثل مرحوم دکتر گرجي که وارد بحث هاي حقوق و... مي شود امامسئله اينجاست که اينها هيچ کدام درجريان نيستند همه اينکه فقط يک انسانهاي تک وتنهايي هستند هنوز نتوانسته اند جرياني ايجادبکنند و قضيه حوزه ودانشگاه هم يک فرايند وجريان است روي همين حساب مشکلي که ما داريم اين است که اولانمي توانيم به شکل انتزاعي بگوييم که حوزه و دانشگاه بايد تئوري بسازند. ما بافرمايش و دستور نمي توانيم تئوري سازي کنيم ما کاري که درحوزه و دانشگاه بايد بکنيم اين است که حوزه و دانشگاه به عنوان دومرکز پژوهشي آموزشي ما با هم متحد بشوند تا در جهت سياستگذاري هاي کلان جامعه مان حرکت کنند. درواقع تئوري زماني توليد مي شود که سياستگذاري در پي آ ن ايجاد شود يعني حوزه ودانشگاه وحدت اش يک تئوري است که درسياستگذاري ما بگنجند چون اگرما علم را از مفاهيم بدانيم وسپس نظريه، روش وبعد حوزه هاي تحقيق را تصور کنيم بعد ازاين قضيه ا ست که سياستگذاري پيش مي آيد يعني حوزه و دانشگاه کاري به جامعه ندارند و در هر صورت تئوري سازي نمي توانند بکنند. حوزه ودانشگاه بايد در جهت منافع و مشکلات بومي حرکت کنند نه اينکه دانشگاه برود سراغ ISI و براي غربيان ومنافع ومشکلات آنها به تحقيق وپژوهش بپردازد وعلم توليد کند .متاسفانه دولت هم به گونه اي حرکت نکرده که اين دوعرصه درروند سياستگذاري دخيل باشند. متاسفانه وزارت آموزش عالي به ما مي گويد بايدISI توليد کنيد وهمين مانعي براي جلوگيري از کتاب ها و کتابهاي درسي بومي مي شود حوزه نيز به جاي اينکه در متن جامعه به مباحثي همچون فقه تطبيقي ومقارن بپردازدخود را از عرصه زندگي جمعي کنار کشيده است هنوز مطالب درسي حوزه در مورد موضوعات قديمي بحث مي کند اگر شما درس خارج رفتيد و روي مسائل مستحدثه بحث کرديد من ديگر چيزي نمي گويم ما بايد فقه مان پاسخگوي نيازهاي روزمان باشد نيازهايي مثل صنعت، بانکداري وبورس ،کشاورزي و... اين ها چيزهايي که بايد در حوزه هاي ما مورد بحث قرار گيرد دراين نتيجه است که تئوري توليد مي شود نه دانشگاه بومي است ونه حوزه زيراناظر به نيازهاي جامعه نيستند.
    قاعدتا ماهيت نيازهاي حکومت علي الخصوص جمهوري اسلامي خواه ناخواه برآيند ترکيب توليدات حوزه ودانشگاه است جمهوري اسلامي نمي تواند صرفا به توليدات دانشگاهي اکتفاکند يا فقط حوزوي.
    حکومت کار به هيچ کدام آنها ندارد وحتي دنبال آن هم نيست .حکومت جمهوري اسلامي نه دولت جمهوري اسلامي زيرا ما دولت نداريم وهمه مشکلاتمان هم ازآنجاست که دولتي در کشورما وجود ندارد .حکومت هم پول نفت در دستش است و برنامه ريزي اش را براساس آن مي کند.دانشگاه هم پول نفت را مصرف مي کند وبعد به توليد مي رسد حوزه ها هم کم کم دارند مصرف کننده مي شوند يعني شروع شده وبودجه سالانه از حکومت مي خواهند وحق شان هم هست.
    واقعا هم اين همه خدمت انجام مي دهند چرا بودجه نگيرند ؟ به طور مثال يکي از خدمات حوزه رواج زبان فارسي توسط طلبه هايي است که اسلام را ترويج مي دهند. درواقع حکومت حرفش اين است حوزه ودانشگاه مصرف کننده صرف بد است وبايدفعاليت کند. حال چارچوب اين فعاليت اصلاواضح نيست. بودجه هاي تحقيقاتي هم همين طور است هيچ کس نمي پرسد بودجه هاي تحقيقاتي صرف چه مي شود؟ متاسفانه صرف تحقيق هايي مي شود که هيچ کدام نيازهاي بومي را برطرف نمي کندجالب است کارها به طور واقعي عمل نشده مگر آنکه دولت به طوري جدي آن را خواسته است مثل مسائل نظامي چون دچار تحريم هستيم والاموضوع فرق مي کرد هر جا دچار تحريم هستيم رشد کرديم و برخلاف آن دچار پسرفت شديم. دولت وبدنه اجرايي کشور با دانشگاه ارتباط چنداني ندارد چه رسد به حوزه.
    به نظر شما نمونه آرماني وحدت حوزه ودانشگاه چه مي تواند باشد؟
    فقط سياستگذاري يعني دولت بايد نفت را کم کم از دست خودش هم خارج کند دولت بايد بالاخره اين تابو را بشکند واز نفت خارج شود وخودش ثروت ملي توليد کند اگر ثروت ملي توليدنکند و علم توليدنشود اگر ثروت نباشد قدرتي هم نيست البته قدرت به معناي عام ونه فقط سياسي ، اقتصادي و ... در واقع تا صنعت قوي نباشد مهندسي قوي نيست و درهيچ کدام پيشرفت نمي کنيم سالانه 160 هزار نفر بامدارک بالاداريم به خارج از کشور صادرمي کنيم من بارها به عناوين مختلف بانمونه هايي از آنها برخورد کردم هدفشان ازرفتن چيست؟ چون اگر داراي تخصص وسواد هم باشند به بهانه هاي مختلف تحويل گرفته نمي شوند با وجود دانشگاههاي غير مفيد و غيرکاربردي عرصه هاي ديگر کشور مثل صنعت نيز تحت تاثير قرار مي گيرد ومهاجرت متخصصين او عجيبي نيست الان بحث سراين است که با يستي ساختار وتوليد به هم بخورند ساختار جامعه است وتئوري دانشگاه است وحوزه هم بايد اين کار را بکند.
    شما با تاکيد بر سياستگذاري عملاداريد نقش حکومت را در توليد علم پررنگ مي کنيد حالابا توجه به فرمايشات مقام معظم رهبري مبني بر ايجاد تحول درساختار ومحتواي حوزه عليمه اين مسئله چه تاثيري روي حوزه ها دارد؟
    علي رغم تاکيدات مکرر مقام معظم رهبري ما متاسفانه جنبش نرم افزاري در سطح جامعه علمي کشور نديديم و فقط يک مولفه هايي ماند وکليشه هايي درست شد کليشه هايي که سخنراني وسمينار با آن برگزار مي شد وبعضي افراد که مي خواستند شهوت سخنراني شان را ارضا کنند به هدفشان رسيدند اما کلاخبري نبود دولت ماهم هيچ تعريفي از دانشگاهش ندارد واين يک قصه گريه آوروخنده دار است . يکي از موارد آن همان طور که گفتم تاکيد شديد برروي توليدISI است. دولت به زور از استادي که زبانش فارسي است مي خواهدISI بدهد فقط براي شهرت ومطرح شدن اسم دانشگاه ها واساتيد ايراني در عرصه بين الملل . در حال حاضر ترکيه نمونه بارز اين مسئله است که اروپا به بهانه پيشرفت آنها را دچار هر خفت وخواري نموده است.
    اگر حوزه و دانشگاه مي توانستند در يک سيستم بين المللي تئوري سازي کنند ما در خاور دور مسلط بوديم و آخرين انديشه هاي علوم انساني مربوط به مابود . حوزه ودانشگاه دربخشيدن حيثيت استقلال به کشور ما در بعد تئوري سازي وسپس ساختارسازي نقش بسيار مهم وحياتي ايفا مي کند.
    ما فرمولي در جامعه شناسي داريم که اين فرمول کلا، فرمول تئوري به رفتار وتئوري به ساختار است .حوزه ودانشگاه به عنوان دوسازمان معرفتي بايد معنا توليد کنند وبا وحدتشان است که معنا تبديل به کنش وکنش تبديل به ساختار مي شود .در همين راستا ساختار مناسب به صورت کارکرد در مي آيد وبعد ازآن کارکرد به سازمان و رفاه اجتماعي مبدل مي شود آن زماني درايران حيثيت تمدني و حيثيت استقلالي ما شکل مي گيرد که وابستگي به غرب وشرق نداشته باشيم. آدم ها خودشان فکر کنند و خودشان فرهنگ توليد کنند بعد از آن است که فرهنگ ايراني اوج مي گيرد و چون فرهنگ ايراني مستقل و پرمحتوا است همه به سراغ آ ن مي آيند آن وقت است که ايران به عنوان يک مرجع فرهنگي در منطقه وجهان شناخته مي شود وهمه چيزمان با هم پيشرفت مي کند. آ نچه که مهم است اين مطلب مي باشدکه بايد در تخصيص اعتبارات وبودجه هاي فرهنگي بيشتر توجه مان به کارهاي زيربنايي وپايه اي باشد نه اعمال لحظه اي وغيرواقعي.
    
    
    


 روزنامه رسالت، شماره 6321 به تاريخ 27/9/86، صفحه 17 (گفتگو )

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 188 بار

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
نشريه نخبگان علوم و مهندسي
متن مطالب شماره 6 (پياپي 306)، بهمن 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است