|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه اعتماد86/10/10: گفت وگو با دکتر حسين راغفر اقتصاددان و رئيس پيشين فدراسيون فوتبال/ ورزش زير ضربه اقتصاد نفتي
magiran.com  > روزنامه اعتماد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 4304
سه شنبه 23 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID3291
magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 1578 10/10/86 > صفحه 1 (صفحه اول ) > متن
 
      


گفت وگو با دکتر حسين راغفر اقتصاددان و رئيس پيشين فدراسيون فوتبال/ ورزش زير ضربه اقتصاد نفتي




    متاسفانه در جامعه ما طبقه متوسط خودش بخشي از معضل شده است. اين هم ناشي از اقتصاد نفتي است که افراد مي کوشند به هر نحو ممکن سهمي از آن داشته باشند. مناسبات غلط اقتصادي جامعه ما را به اين شرايط وادار کرده است
    
    
    بهمن فروتن،اميرحسين ناصري:گشت و پيدا نکرد. نگاهي به ليوان روي ميز انداخت. مدادي از درون ليوان پر از خودکار و مداد و... برداشت. خنديد و گفت: «ببخشيد اينجا دانشگاه است. وقتي قاشق پيدا نکنيم از اين استفاده مي کنيم.» با مداد قهوه را هم زد. نگاهي به اطراف اتاق کوچک انداخت و شروع کرد. در تمام لحظات مصاحبه فکر مي کردم اين همان جوان 28 ساله يي است که رئيس فدراسيون فوتبال شد؟ اين همان جوان انقلابي 25 ساله است که يکي از هم تيمي هايش در اردوهاي تيم ملي جوانان و بزرگسالان در موردش مي گفت: «بچه خونگرم صميمي. تحصيلکرده و البته انقلابي. خب، او دانشگاه مي رفت و چشم و گوشش بازتر از بقيه بود.» و خودش در مورد فعاليتش گفته بود: «قبل از انقلاب هم در مسائل سياسي خيلي فعال شده بودم. در جريان خيلي مسائل بودم. البته مخفي ولي من يکي هيچ وقت دستگير نشدم.» هرچند لحظه يک بار حرف هايش را با يک مکث به سکته مي داد و ثانيه يي بعد مي گفت: «اين قسمت را براي چاپ نمي گويم ولي بعد از انقلاب هم در جريان مسائل بودم.» او براي حرکت هاي سياسي خيلي جوان بود ولي مگرنه اينکه او در 16 سالگي و در سال 1349 جوان ترين بازيکن تيم راه آهن و کل مسابقات جام باشگاه هاي تهران بود؟ مگرنه اينکه در سال 1350 به خاطر درس و امتحانات سال آخر دبيرستان، قيد تيم ملي جوانان را زد؟ او حالابه وجد آمده است. ورزش امروز را تحليل مي کند. با هيجان وصف ناشدني از تکيه کلامش يعني «مناسبات غلط» استفاده مي کند. اين مرد لاغراندام هنوز حال و هواي جواني و انقلابي دارد. درست مثل وقتي در 28 سالگي و در سال 1360 با حکم مصطفي داوودي (رئيس وقت سازمان تربيت بدني)، به عنوان رئيس به فدراسيون فوتبال راه يافت. مگرنه اينکه با همين شور و هيجان از فدراسيون فوتبال استعفا داد. 7 نفر را به دلايل جالب توجهي چون داشتن اتومبيل BMW قرمز رنگ، گيتار زدن و... کنار گذاشتند ولي او ضمانت کرد تا تمامي آنها از مسابقات خارج از کشور بازگردند، نپذيرفتند و او هم استعفا داد.براي او سمت قائم مقامي سازمان تربيت بدني در 29 سالگي خيلي زود بود اما در همان دوران جوانان بسياري به سمت هاي عالي مملکت رسيدند. از وزارت تا مديريت بخش هاي مهم کشوري ديگر. او هم يکي از آنها بود. در اتاقي که با عنوان مديرگروه اقتصاد دانشگاه الزهرا شاخص شده است، هيچ نکته شاخص ديگري نيست جز خود او. از آن سال ها بسيار مي گذرد. دکتر حسين راغفر ديگر چندان جوان به نظر نمي رسد. مثل بسياري از هم دوره يي هايش که اوايل انقلاب به سمت هاي مهمي دست يافتند، گوشه يي نشسته است. استاد دانشگاه است و ورزش را تنها به عنوان علاقه يي دور مي داند. اين همان جواني است که در سال1352 با حشمت مهاجراني قهرمان جوانان آسيا شد. دروازه بان سابق تيم هاي ملي حالاتنها به اقتصاد علاقه نشان مي دهد. شايد نداند که بودجه ورزش چقدر است اما بي ترديد وقتي هيجانش به مباحث ورزشي را ببيني متقاعد مي شوي هر روز آماده بازگشت است، هرچند مدام تکرار کند: «من برنمي گردم. يعني اگر برگردي و نتواني حرف بزني... نه، من برنمي گردم.» با اين حال به فاصله چند دقيقه بعد مي شنوي: «نبايد اميدمان را از دست بدهيم.» اين همان جوان انقلابي است. جوان 25 ساله يي که در 25 سالگي اش، ورزش (علاقه اولش) را يکجا، جا گذاشته. مي گردد و پيدا نمي کند. اين همان حکايت مداد است، ساده و بي پيرايش جاي قاشق.با اين اوصاف باوي به گفت وگو نشسته ايم که مي خوانيد.
    
    - وقتي مي آمديم صحبت اين بود که چطور شروع کنيم. من گفتم يک چيزي از آقاي راغفر دارم که براي شروع بد نيست. شما رئيس فدراسيون بوديد و ما در کميته آموزش بوديم. احمد خداداد، احمد طوسي، من، مسعود معيني و آشتياني...
    
    خوب يادتان مانده است.
    
    - يک روز آمديد گفتيد تيم ملي اشکال دارد، تو بيا به تيم ملي کمک کن. آن وقت بايد کمک ناصر ابراهيمي مي شدم. گفتم من سرمربي تيم هما هستم و مربي کسي نمي شوم. من چند بازيکن ملي پوش در تيمم دارم. از بچه هاي تيم هم پرسيدم، آنها هم مخالف بودند...
    
    من به خاطر آنها استعفا دادم.
    
    - درنهايت رفتم و يک برنامه 30 روزه تنظيم کردم. يک روز نشسته بوديم با شما(اگر يادتان باشد) صحبتي شکل گرفت. ما از نظر عقيدتي تفاوت داشتيم، البته نه عقيده ايدئولوژيک. شما مي گفتيد معضل جامعه ايران فرهنگ است اما من مي گفتم سياسي است. از آن زمان 26 ، 27 سال مي گذرد. الان که اينجا نشسته ام به حرف شما رسيده ام. امروز اعتقاد دارم معضل ما فرهنگي است. حالانکند شما رسيده ايد که معضل جامعه ما سياسي است؟
    
    من همانجا مانده ام. در اين چند ساله بيش از هر زمان ديگري به اين نتيجه رسيده ام که معضل جامعه ما فرهنگي است. سياست مان هم به خاطر ضعف فرهنگي آسيب خورده است. اقتصادمان هم همين طور. اخلاق هم ضربه خورده است. ورزش مان هم به همين نسبت آسيب خورده. فضاي ورزش فضاي بسيار بدي است. حتي تيم ملي مان را هم که نگاه کنيد به معضل فرهنگي مي رسيد. خيلي ها معتقدند فرهنگ محور همه مسائل جامعه است. مدتي پيش در يک سخنراني در همايشي با عنوان ايران 1400 در حوزه فقر و نابرابري و عدالت اجتماعي صحبت کردم. آن روز هم گفتم اگر ما همين روشي را که پيش گرفته ايم، ادامه بدهيم تصوير سياهي پيش رو داريم. معضل امروز ما فساد است. در تمام طبقات کم و بيش ديده مي شود. به لحاظ تئوري و نظري، دو طبقه در معرض فساد زياد هستند. يکي طبقه بالااست که مي خواهد مناسبات موجود را حفظ و بهره برداري کند. طبقه پايين هم قرباني است. چون ندارد تمکين مي کند، دست مي بوسد. در دنيا اين طبقه متوسط است که اصلاح گر بوده. آدم باسواد بوده، احساس دين مي کرده. متاسفانه در جامعه ما طبقه متوسط خودش بخشي از معضل شده است. اين هم ناشي از اقتصاد نفتي است که افراد مي کوشند به هر نحو ممکن سهمي از آن داشته باشند. مناسبات غلط اقتصادي جامعه ما را به اين شرايط وادار کرده است. اگر همين شرايط را به ورزش بياوريم مي بينيم چه مناسبات غلطي در ورزش وجود دارد.
    
    
    
    - چه مناسبات غلطي؟
    
    در اين 16 ، 17 سال گذشته وضعيت به مراتب بدتر شده است. ورزش در اين مدت خيلي سياسي شد. توجه سياسيون به ورزش جلب شد که مي شود از ورزش استفاده هاي ديگري کرد. در پي اين مسائل ورزش ملي ما تحت الشعاع مسائل سياسي- حزبي قرار گرفت. هر چند ما حزب به معناي واقعي نداريم ولي هر کس حاکم بود، شرايط بهره برداري سياسي را فراهم کرد. وقتي به برخوردهاي آدم هاي سياسي در ورزش نگاه مي کنيم، مي بينيم آنها آمده اند چيزي از ورزش بگيرند نه اينکه چيزي بدهند. چون فضاي ورزش را نمي شناختند بلافاصله توسط يک عده آدم احاطه شدند و کلاً به بيراهه رفتند. مناسبات غلط ورزش بيش از فساد اقتصادي اش است. مگر کل پولي که به ورزش مي آيد چقدر است؟ چرخه مالي ورزش نسبت به کل بسيار ناچيز است. اگر هم فساد اقتصادي داريم مربوط به مناسبات غلط بود: باندهايي که تشکيل شدند. نتيجه اش اين است که کسي جرات نمي کند وارد اين فضا شود. يک عده آدم فاقد صلاحيت وارد حوزه خبررساني ورزش شدند. من يک مدت نماينده وزارت علوم در کميته نظارت بر مطبوعات بودم. آن وقت تلاش بر اين بود که فردي که تقاضاي امتياز روزنامه ورزشي مي کند آدم باصلاحيتي باشد ضمن اينکه از خود ورزش باشد. اين لمپنيسم که در ورزش ما وجود دارد، تا حدي به دليل لمپنيسم در مطبوعات ورزشي است. آدم ها در اين فضا احساس امنيت نمي کنند. آدم هاي ورزشي درست و حسابي که خارج گود هستند، کم نداريم.
    
    - يعني ورزش فرزندان خود را از خود دور کرده است؟
    
    بله، وقتي ما در باشگاه راه آهن بوديم کلي آدم تحصيلکرده داشتيم. يادتان باشد راه آهن يک تيم جنوب شهري بود. مي توانم مدعي شوم بيش از هر تيم ديگري آدم تحصيلکرده در راه آهن پيش از انقلاب داشتيم. فضا بسيار متفاوت تر از امروز بود. خيلي از آدم هاي تحصيلکرده را مي شناسم که دوست دارند برگردند و به ورزش کمک کنند ولي فضاي بازگشت مهيا نيست. هيچ امنيتي ندارند که حيثيت شان حفظ شود و کسي به آنها متعرض نشود.
    
    - شما معتقديد که فرهنگ اقتصادي نامناسب ورزش متاثر از روابط و فضاي نامناسب فرهنگي در ورزش است؟
    
    ورزش چيزي جز محصول مناسبات اجتماعي نيست. ورزش ما که فرهنگ مستقلي از فرهنگ کل جامعه ندارد.
    
    - به هر حال شايد وضعيت به مراتب بدتر از بخش هاي ديگري چون اقتصاد باشد. هر کسي وارد حوزه اقتصاد نمي شود اما ورزش مثل ايستگاه اتوبوس مي ماند که از يک فرد عادي تا رئيس جمهور در آن به نوعي به صف هستند و اظهارنظر مي کنند و غالباً خود را کارشناس هم مي دانند.
    
    ورزش به همين مناسبت مي تواند جايگاه والايي داشته باشد اما وقتي به طور مثال تيم ملي بازي مي کند، خودم نمي توانم بازي را تماشا کنم. آدم احساس ناخوشايندي دارد. من آدم هايي را ديده ام که به ظاهرشان نمي آيد در ورزش يا فوتبال اينقدر حساسيت داشته باشند ولي اين گونه است. به همين جهت است که عده يي از مردان سياست طمع کردند و وارد اين حوزه شدند.
    
    - شما گفتيد در اين 16 يا 17 ساله وضعيت به مراتب بدتر شده و بدعت هاي ناميموني بر ورزش و مخصوصاً فوتبال حاکم شده است. اين تاريخ که مي گوييد مصادف مي شود با تاسيس باشگاهي به نام کشاورز که عده زيادي مناسبات اقتصادي غلط فوتبال امروز را ريشه يي در هويت مالي اين باشگاه مي دانند. پول هاي کلان توسط اين باشگاه به فوتبال و فوتباليست ها تزريق شده يعني باز هم مي بينيم که بسياري از بدعت هاي زشت فوتبال مديون پايه هاي اقتصادي نامناسب و بدون بررسي است.
    
    بله، البته اين تقارن ها بي جهت نيست. شرايط آن روز مملکت در زمينه اقتصاد هم همين گونه بود. نگاهي وجود داشت که شرايط را باز بگذاريم. سياست هاي آقاي هاشمي رفسنجاني بود، پس از پايان جنگ بود و نظر ايشان خروج کشور از انزوا در تمامي جهت ها بود. البته استراتژي ايشان به يک معنا صحيح بود اما تاکتيک ها آسيب زا بود. يک باره باز کردن فضاي اقتصاد تبعاتي داشت. ظرفيت هاي لازم پيش بيني نشده بود. براي مراکزي که امکان آسيب ديدن داشتند، نهادهاي پشتيبان پيش بيني نشده بود. در ورزش ما کشاورز را داشتيم ولي به اعتقاد من در تمامي زوايا اين مساله به وجود آمد. نتيجه اش از اين سوي بام افتادن بود. در ملاحظات اقتصادي- اجتماعي آسيب هاي جدي وارد شد. ما پديده يي به نام بچه خياباني نداشتيم. اينها از سال 71-70 شکل گرفت. طبيعي بود که عده يي در سياست از اين فضا منتفع مي شدند.
    
    - تاثيرش در ورزش از نظر شما چه بود؟
    
    يک نوع نگاه حرفه يي گري شکل گرفت. ما هنوز هم ظرفيت حرفه يي شدن نداريم. حرفه يي شدن براي کشوري مثل آلمان است. اينجا توجيه اقتصادي ندارد. آن حرفه يي گري بر پايه آن اقتصاد استوار شده است. ما که اينجا چنين مناسبات اقتصادي نداريم. در ورزش هم اسمش حرفه يي است ولي تيم هايي که مشکل اقتصادي ندارند، به بودجه دولتي متصل اند. وقتي به دقت نگاه مي کني مي بيني در ريشه به درآمدهاي نفتي متصل است. قيمت نفت پايين مي آيد، بودجه سازمان هاي دولتي کاهش مي يابد و اولين جاهايي که رديف بودجه شان حذف مي شود باشگاه هاي ورزشي است. وقتي درآمدهاي نفتي بالامي رود امکان اقتصادي باشگاه ها افزايش پيدا مي کند. اين بخش عمده يي از آسيب هايي است که به ورزش وارد مي شود. يک بخش هم به مديران باشگاه ها برمي گردد.
    
    - شما معتقديد که کشاورز حاصل نگاهي بود که در سياست کلي کشور اعمال شد و آن باز کردن مرزها بود اما وقتي به دقت نگاه مي کنيم مي بينيم اين اتفاق در ورزش به صورت عام نيفتاد يعني بودجه ورزش به جان کندن درصدي افزايش داشت. اين تفاوت ماحصل چيست؟ مگر مي توان در مورد مساله اقتصادي براي کل و جزء دو سياست را اعمال کرد؟ من با نظر شما موافق نيستم زيرا اگر پولي وارد ورزش شد، فقط منحصر به فوتبال بود و ديگر رشته ها منتفع نشدند. در فوتبال هم با اقتصاد بازي مواجه نبوديم زيرا باز پول دولتي بود که تزريق مي شد.
    
    البته من اعتقاد ندارم که ما به سمت اقتصاد باز پيش رفتيم. آنچه در حوزه اقتصاد اتفاق افتاد يک نوع فساد بود: فسادي که به درآمدهاي نفتي متصل بود. اين اقتصاد نفتي طبقه متوسط ما را هم فاسد کرد. ورزش ما هم همين طور آسيب خورد. پول نفت استقلال تيم ها و علايق را فرسوده کرد. تا پيش از آن ورزش ما بر علايق فردي استوار بود. اردشير لارودي کارمند سازمان تربيت بدني بود. شاهد بودم که ايشان سر ماه حقوقش را که مي گرفت براي بچه ها گرمکن مي خريد. لباس ورزشي تيمش را خودش مي خريد. فلسفه اش اين بود که کار کند، پول دربياورد و براي بچه ها و تيم خرج کند. اين علاقه از بين رفت. امروز هيچ عقلانيتي در اين نوع کار ديده نمي شود. آن روز چنين حرکتي معنادار بود. علاقه مربيان آن موقع بود که ورزش را نگه مي داشت. همين بچه ها به تيم ملي رسيدند. پيش از انقلاب اتفاقي در ورزش در حال بروز بود. ورزش خيلي آرام و بطئي به سمت تامين زندگي ورزشکاران و نه حرفه يي شدن پيش مي رفت. براي خيلي از ورزشکاران آن موقع تسهيلاتي فراهم مي شد که بچه ها تحصيلات عاليه داشته باشند. شغلي هم برايشان فراهم مي شد. خيلي از بازيکنان بانک ملي استخدام بانک ملي بودند و... کسي در آن سيستم هم حسادت نمي کرد. کارمند بانک مي دانست او براي شخصيت سازمانش تلاش مي کند. وقتي من مدرک دکترايم را گرفتم و برگشتم ايران يک اتفاق جالبي افتاد. يکي از همدوره هاي من که مربي شده بود براي يک فصل قرارداد 100 ميليوني با او بستند. گفتم عجب اشتباهي کردم. تمام عمرم به اندازه يک سال اين دوستم حقوق نمي گيرم. اين موجب مي شود به يکباره مناسبات اجتماعي به هم بخورد. همه مي خواهند بازيکن و مربي شوند. آن طرف هم آنها که اين پول را گرفته بودند يا مي گيرند، خوششان مي آيد و ديگر ول نمي کنند. او براي حفظ خود در اين چرخه مجبور مي شود باج بدهد، حرف گوش کند و...
    
    - بسياري بر اين اعتقادند که براي اين فضا، بايد فرهنگسازي مي شد که نشد.
    
    دقيقاً، آدم فکر مي کند اينکه نمي تواند 30 سال بازي کند، بازنشستگي ندارد، عوارض جسماني و روحي دارد. اين جزء هزينه هاي او است ولي هنوز براي مردم جا افتاده نيست که يک بچه 18 ساله با يک قرارداد چند صد ميليوني مواجه است.
    
    همين مساله مناسبات غلط ديگري را پايه ريزي کرد به نام دلالي. بسياري از قراردادها، قراردادهاي فاسدي بوده و هستند که رقم مندرج در متن به بازيکن نمي رسد و توزيع دلالي دارد. بسياري از آنها سنين پاييني را تجربه مي کنند. همين پول باعث تباهي او مي شود. عده يي از ورزشکاران مان دچار مناسبات غلط اجتماعي و روابط نامشروع و هزار مفسده ديگر مي شوند.
    
    - به شکل بطئي پيش مي رفت... چگونه؟
    
    بايد تناسبي بين ايجاد امنيت شغلي براي ورزشکار و موقعيت اجتماعي آدم هاي هم رديف او وجود داشته باشد. در اين رابطه ما بايد 2 ، 3 کار مي کرديم.
    
    - ما کيست؟
    
    ورزش مملکت.
    
    - ورزش مملکت کيست؟
    
    مديران ورزش بايد اين کار را مي کردند که نکردند.
    
    - يعني ورزش تا پيش از دهه هفتاد درست بود...
    
    قبلش هم آنچنان درست نبود. من سال 1360رئيس فدراسيون فوتبال بودم. ما آن زمان رقابت هاي دسته اول نداشتيم. دسته 4 را در مدت کوتاهي راه انداختيم. پس از آن 3 و 2 راه اندازي شد. مردم خودجوش بازي مي کردند. امکانات آن وقت با امروز متفاوت بود. زمين هاي خاکي در محلات رونق بسياري داشت اما متاسفانه امروز فضا وجود ندارد. مناسبات غلط اقتصادي زمين را از رقم ناچيزي به متري سه ميليون تومان رسانده است.
    
    طمعي که در اين زمينه ايجاد شده است اجازه نمي دهد مردم به صورت خودجوش فعاليت کنند. اين مناسبات اقتصادي، پايه هاي ورزش مردمي را تخريب کرده است.
    
    - مسلم است که براي صاحب زمين، اقتصادي نيست که بگذارد يک زمين فوتبال روي آن درست شود. البته اين مساله در شکل تکامل يافته اش نيز توجيه اقتصادي ندارد. شما اگر با هزار مشکل، مجموعه ورزشي روي زمين تان بسازيد درآمد قابل توجهي ندارد. اگر يک برج بسازيد سود فوق العاده يي مي کنيد.
    
    از آن گذشته فساد موجود به مالکان زمين ربطي ندارد. او صاحب اختيار زمين اش است. هرجا را که مي سازد يک قاعده يي دارد. قاعده شهرسازي مي گويد شما در ازاي هر A متر ساخت و ساز، X سانتي متر فضاي ورزشي در نظر بگيريد. فضاي سبز، فضاي فرهنگي و... تمام اينها قرباني فسادند. روابط غلط موجب شد قيمت زمين آنقدر رشد کند که آدم ها مجبور شوند رشوه بدهند که کاربري زمين تغيير کند. درخت را بسوزانند برج بسازند، زمين فوتبال را تخريب کنند برج بسازند و... قرباني اين فساد کساني هستند که صدا و حامي ندارند.
    
    - بالاخره بايد راهي داشته باشد، در امريکا هم قيمت زمين را که به خاطر زمين فوتبال ثابت نگه نمي دارند ولي به هرحال بايد راه حلي داشته باشد.
    
    علت حضور مسوول ورزش مملکت در اين سمت، اين است که سهم ورزش مردم را از دولت بگيرد، از نظام تصميم گيري و تخصيص منابع. تنها بودجه نيست. دستگاه هاي ذي ربط موظفند در ازاي رشد فضاهاي شهري، فضاي ورزشي در نظر بگيرند. مردم خودشان بلدند چگونه اين فضا را احيا کنند. الان شما به من نشان دهيد که زمين کجاست؟ زمين هايي که بايد به ورزش تخصيص داده مي شد، چه شد؟ شده فضاي تجاري، مسکن و... اين شهر خفه شده است. کسي به عوارض اين شيوه توجه نکرده است. همه درگير مسائل روزمره ايم ولي عوامل اصلي پنهان مانده است. اگر روزي به ورزش برگردم تنها به جهت اصلاح مناسبات اجتماعي - ورزشي است. به نظرم ورزش مي تواند انسان بسازد. من تاثير ورزش در زندگي شخصي ام را تجربه کرده ام، درک کرده ام. 45 سال پيش از خانه مان در محله شهرآرا مي رفتم ميدان راه آهن براي تمرين در باشگاه. همان موقع هم راه آهن محله با شان بالايي در شهر محسوب نمي شد. آن زمين فوتبال ميدان راه آهن چندين هزار کودک و نوجوان را از راه هاي نادرست نجات داد. اين تله هاي فقر در همه جا وجود دارد و داشت. آن زمين باعث شد بسياري از جوان ها از تله هاي فقر در امان بمانند. تابستان ها از صبح ساعت 6 کساني مثل امير ابوطالب، لارودي و آقامدد مي آمدند تا شب همين طور تمرين مي دادند. راه آهن 20 تيم پايه يي داشت. 20 تيم نوجوان. مدرسه ها که شروع مي شد يک عده باز هم مي ماندند و تمرين مي کردند. تمام اينها از بين رفت. تفکر خودکفايي از دهه هفتاد به ورزش القا شد. منابع دولتي مثل ورزشگاه انقلاب تنها مختص قشر مشخصي از جامعه شده است. چه کسي اينگونه خواسته است؟
    
    - البته هدف از تاسيس ورزشگاه انقلاب پيش از انقلاب هم استفاده خواص بود نه عموم جامعه.
    
    به چه دليل انقلاب شد؟ به خاطر اينکه اين مناسبات نباشد، انقلاب شد. يک روز يکي از روساي سابق ورزش من را به همکاري دعوت کرد. رفتم ورزشگاه انقلاب دفتر ايشان. گفتم حرفي ندارم ولي من ورزش را يک ابزار فرهنگي مي بينم، مي آيم برنامه ريزي مي کنم و اولين برنامه ام همين ورزشگاه انقلاب است. گفتم من ساعت 11 صبح آمده ام مي بينم يک عده آدم از ما بهتر، اينجا هستند، تنيس بازي مي کنند و ... من حس مي کنم اين فضا براي اين مملکت نيست. من سال ها خارج از کشور زندگي کرده ام، هيچ وقت اين قدر اشرافيت نديدم. آنجا يک کارگر هم مي رود گلف بازي مي کند. تنيس هم همين طور اما اينجا طبقه بندي وحشتناکي به وجود آمده. تمام اينها از دهه هفتاد به وجود آمد. در ايران، وقتي روابط اقتصادي وارد ورزش شد، به اينجا رسيديم. هرکس برود پول خودش را درآورد. زمين فوتبال را کرايه مي دهد. چه کسي بايد اين کرايه را بپردازد. يعني فرزند يک کارگر که مي خواهد برود ورزش کند و در تابستان اوقات فراغت مطمئني داشته باشد بايد چه کار کند؟ آن پدر که وضع مالي مناسبي ندارد از کجا بياورد ماهي 150 هزار تومان بدهد که فرزندش ورزش کند.
    
    - در به وجود آمدن اين شرايط چه نهادي بيشترين تقصير را داشت؟ آيا تنها دولت مقصر است؟
    
    قطعاً نقش دولت و سازمان ورزش که چنين سياستي را تشويق و ترغيب کرده بسيار بالاو موثر بوده است.
    
    - وقتي شهرداري زمين هاي فوتبال خاکي را که متعلق به فرد خاصي هم نبود، حصارکشي کرد و به زمين هايي تبديل کرد که بايد رقم قابل توجهي پرداخت تا از امکاناتش استفاده کرد، نقش سازمان ورزش چيست؟
    
    تمام اينها در يک راستا است. من اين را جدا نمي کنم. تفکر خودکفايي در همين سيستم شکل گرفت. تفکر خودکفايي در ابتدا که وارد ورزش نشد. اول وارد بهداشت شد. تحت عنوان خودگرداني بيمارستان ها مطرح شد که البته بلافاصله شکست خورد. آن طرح نصفه و نيمه باقي ماند و عوارض اش اين شد که در جامعه ما عده زيادي از حداقل خدمات درماني محروم اند. کساني هستند که ندارند بپردازند. اين ضربه به اقتصاد درمان کشور وارد شد. در ورزش هم همين طور. به رئيس وقت سازمان گفتم شما در دروازه غار يک ورزشگاه داريد. در آن را براي بچه هايي که واقعاً استطاعت مالي ندارند باز کنيد. خودم کار مي کنم. ولي اينگونه که کار نمي شود کرد. اين دستگاه عريض و طويل به چه مناسبت وجود دارد.
    
    - اگر اشتباه نکنم در قانون اساسي ورزش و خدمات ورزشي رايگان پيش بيني شده است در صورتي که ورزش رايگان وجود ندارد.
    
    قانون اساسي تصريح دارد که دولت موظف است اين امکانات را در اختيار مردم قرار دهد. دولت و شهرداري مگر عوارض نمي گيرند؟ مگر يکي از خدماتي که بايد بدهند ورزش نيست؟
    
    - شما چند سال از ورزش دور بوده ايد، پس از چند سال است که در مورد ورزش صحبت مي کنيد؟
    
    من هيچ وقت از ورزش جدا نبودم. شايد باور نکنيد ولي بسياري از طرح هاي درست و حسابي ورزش را ديده ام و در موردش از من هم نظر خواسته اند.
    
    - چرا راغفر که مي تواند به سهم خودش در ورزش کمک باشد خارج از ميدان است؟ آيا براي آمدن حمايت مي شود؟
    
    اين حرف را که مي زنم به خاطر اين است که من نه پايگاه سياسي دارم و دنبال پست و مقام هم نيستم. به نظر من يکي از نکاتي که به زندگي آدم ها معني مي دهد اين است که به چه اندازه مي توانند در تحولات جامعه شان مشارکت کنند. آدم ها به ازاي مشارکت شان به جامعه شان علاقه مند مي شوند. تعداد زيادي آدم هستند که علاقه مندند به ورزش کشورشان کمک کنند اما وقتي مناسباتي مبتني بر قدرت حاکم شکل مي گيرد مسلماً ورود آنها با منافع افرادي که گفتم در تضاد است. حالاچرا ما نشسته ايم و صحبت مي کنيم؟ همه ما علاقه داريم مملکت مان را درست کنيم. با اين حال اگر اميد نداشته باشيم کاري نمي شود کرد. حالامن توفيق داشتم در برنامه ريزي هاي کلان اقتصادي کشور هم حضور داشته باشم.
    
    - شما جزء 57 اقتصادداني هم که به رئيس جمهور نامه نوشتند بوديد؟
    
    البته، قبل از آن در برنامه ريزي ها حضور داشتم. من مسووليت داشتم کارشناسان و نخبگان را جمع کنم و نظراتشان را بپرسم. وقتي خيلي از اين دوستان را دعوت مي کردم در حوزه هاي مختلف مثل اقتصاد، حقوق، سياست، اجتماع و... باورتان نمي شود که بسياري از آنها اولين سوالشان اين بود که براي چه؟ چه کسي به حرف ما گوش مي کند؟ هميشه پاسخ ام اين بود که مملکت صرف نظر از اينکه کسي گوش مي کند يا خير، به راه حل دروني نياز دارد. به کساني نياز داريم که بگويند ما چه بايد بکنيم؟ روند کنوني ما را به سمت و سوي بحران هدايت مي کند. وقتي وارد بحران شديم گوش شنوا هم پيدا مي شود. آدمي که در حال غرق شدن است به هر خار و خاشاکي دست مي اندازد.
    
    
    


 روزنامه اعتماد، شماره 1578 به تاريخ 10/10/86، صفحه 1 (صفحه اول )

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 756 بار
    

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه مديريت ارتباطات
متن مطالب شماره 105، بهمن 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است