|
درباره روشنفکري و نوانديشي ديني
نويسنده: محمد صادقي
روزگاري دغدغه نوانديشان ديني، تلاش براي نشان دادن سازگاري ميان علم و دين بود، چندي گذشت و از دل اسلام سنتي، اسلام انقلابي بيرون کشيده شد و بخش عمده يي از يک دگرگوني بزرگ رقم خورد، روشنفکران متدين چندين سال در سکوت ماندند و سپس به بازسازي جريان فکري خود پرداخته و در يک جنبش اصلاحي باز به ميدان آمدند و اين بار کوشش مي کردند تا نشان دهند که دين با مفاهيم مترقي امروزي همچون آزادي، دموکراسي و حقوق بشر در تضاد نيست و موافقت دارد. با وجود اين کوشش هاي روشنفکرانه، در سال 1371 يکي از شخصيت هاي بارز جريان نوانديشي ديني طي سخنراني خود با عنوان «آخرت و خدا، تنها برنامه بعثت انبيا» جريان نوانديشي ديني را با چالش و پرسش هايي مواجه ساخت، تعمق و انديشيدن پيرامون راي آخر مهندس مهدي بازرگان مي توانست به نتايج خطيري بينجامد و تقابل ميان روشنفکري عرفي و روشنفکري ديني را به حداقل برساند ولي با جنجال هاي موافقان و مخالفان، اين موضوع تحقق نيافت. بازرگان با مراجعه به قرآن و به ويژه آيات بعثت به بررسي عمل پيامبران و ماموريت الهي آنان مي پردازد تا دريابد که اديان الهي براي دنيايي بهتر آمده اند يا به هر دو (دنيا و آخرت) نظر داشته اند و پاسخگوي همه مسائل و مشکلات دنيا هستند يا اينکه هدف از بعثت انبيا، خدا و آخرت بوده و در اين صورت اديان الهي چه اثري روي دنياي ما داشته و دارند؟ اما امروز وضعيت جريان نوانديشي ديني در ايران چندان خوشايند نيست و جدي ترين مشکل اين است که نوانديشان ديني ارتباط گسترده يي با مردم و جامعه ندارند، با وجودي که در مقايسه با دوران قبل از پيروزي انقلاب بر تعدادشان افزوده شده است ولي آنچه ديده مي شود حکايت از آن دارد که مخاطب هاي آشنا را از دست داده اند و مشغول گفت وگوهاي تنهايي هستند. نو انديشان ديني با علوم جديد آشنايي دارند، دنياي امروز و دنياي مدرن را مي شناسند، با رشد، توسعه و پيشرفت فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي مخالفتي ندارند و در اين جهت کوشش بسياري از خود نشان مي دهند. با اين همه براي توجيه عنوان روشنفکري ديني که براي خود برگزيده اند گاهي در افکار، گفتار و آثارشان ابهام زيادي به چشم مي خورد: آنقدر پيچيده و نامفهوم سخن مي گويند که نياز به تعبير، تفسير و ترجمه ضرورت مي يابد. مصطفي ملکيان دغدغه روشنفکر را تقرير حقيقت و تقليل مرارت، مي داند2 و در ادامه به طرح پرسش از کساني که خود را روشنفکر ديني مي خوانند، مي پردازد که به گره گشايي از اين مساله کمک مي کند. مضمون کلي پرسش را مي توان چنين بيان کرد که روشنفکر بايد در مسير عقلانيت گام بردارد و در عين حال حقايق را به آگاهي مردم برساند، اگر زماني اين حقايق با مسائلي ناسازگار و ناهمخوان باشد، روشنفکر ديني چه بايد بکند؟ اگر از حقيقت گويي خودداري کند يا به گفتن مطالبي غيرحقيقي بپردازد، روشنفکر به شمار نمي آيد اگر هم بي اعتنا باشد، وصف ديني بودن در باب وي صدق نمي کند.به نظر مي رسد که با لحاظ پرسش هاي بالاو تامل در آرا و پاسخ هاي موافقان پديده و اصطلاح روشنفکري ديني، ضرورت دارد تکليف اين پرسش روشن شود که روشنفکري ديني در روزگار مدرن چه معناي معرفت آفريني دارد و به چه کار مي آيد؟ و آيا تمامت کار و بار روشنفکري ديني، شبيه گشودن گره هاي سخت و کوري که خود بر کيسه هاي تهي زده اند، نيست؟ پي نوشت ها: 1- بازرگان، مهدي: آخرت و خدا هدف بعثت انبيا، تهران، موسسه خدمات فرهنگي رسا، 1377، ص72. 2- ملکيان، مصطفي: مشتاقي و مهجوري: گفت وگوهايي در باب فرهنگ و سياست، تهران، نگاه معاصر، 1385، صص 9-398. درباره روشنفکري و نوانديشي ديني محمد صادقي
□
دفعات مطالعه اين مطلب: 422 بار
|