|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 در    جستجو:  
روزنامه اعتماد86/10/12: گفت وگو با بهمن شعله ور/ بازيابي زمان گمشده
magiran.com  > روزنامه اعتماد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3064
يكشنبه سي ام شهريور ماه 1393



خدمات سايت




 
MGID3291
magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 1580 12/10/86 > صفحه 1 (صفحه اول ) > متن
 
      


گفت وگو با بهمن شعله ور/ بازيابي زمان گمشده



ورود «بهمن شعله ور» پس از چهل و دو سال به کشور، يکي از اتفاق هاي شعف انگيز اين روز هاي جامعه کوچک ادبي ايران است. «شعله ور» در نخستين سال هاي پس از بيست سالگي و پس از انتشار رمان ديگرگونه «سفر شب» در اواسط دهه چهل مجبور به ترک وطن شد يا به قول خودش فرار کرد. و امروز با موهاي سفيد، لبخندي بر لب و چشم هاي دقيق و کنجکاوي که از هيچ ويژگي يي نمي گذرد، به وطن باز گشته است. در اين سفر، پنج هفته يي مي ماند و جالب است بدانيد که با شور جوانانه يي اين مدت را زندگي کرده است. سفر هاي کوتاه، حضور در مراسم جوايز ادبي و استقبال از گپ و گفت و آشنايي با آدم هاي جديد و... نشانه هايي از جنس لحظه لحظه زندگي کردن «شعله ور» در اين روزها است. البته نوشتن مقاله در مورد شخصيت هاي ادبي و ادبيات براي نشريات، انجام ترجمه فارسي رمان «بي لنگر» خودش از زبان انگليسي و ديدار با اهالي ادبيات سال هاي دور را هم به اين سيستم زندگي اضافه کنيد. شعله ور «از شاگردان» جلال آل احمد «بوده و به قول خودش در محضر نيما» هم زانو زده است. شايد به خاطر همين هم نفسي هاست که حالاشيوه زندگي اين مرد، اين قدر براي ما متفاوت است. «شعله ور» از نسل آدم هاي خستگي ناپذيري است که بسيار جدي زندگي مي کنند. پيش از اين گفت وگو هايي در باره زندگي و رمان «سفر شب» شعله ور با وي انجام شده است. در اين گفت وگو قصد داشتيم تا با وي بررسي و کند و کاوي در فضاي سال هاي دور ادبيات کشور داشته باشيم و مثل هميشه اطلاعات چندسويه و ذهن منشوري «شعله ور» در اين وادي هم نگاه ويژه خودش را داشت که در پي مي آيد.
    
    
    
    
    
    
    گروه فرهنگي،اميرحسين خورشيدفر:پس از غيبتي چهل و چند ساله، بهمن شعله ور در زمانه يي به ايران بازگشت که گرايش داستان نويسان و منتقدان جوان به بازخواني و شناخت آثار ادبي مهجور دهه هاي گذشته آشکار است. هرچند نمي توان ميل رمانتيک شوريدن در برابر روايت هاي کلان را در اين گرايش ناديده گرفت اما نشانه هاي پويايي و نوجويي در ادبيات دهه چهل بسيارند و يکي از برجسته ترين شان بي ترديد « سفرشب» بهمن شعله ور است. اين همه باعث شد بازگشت اين نويسنده عملاً فضاي ادبي يک ماه گذشته ايران را -که اتفاقاً پرحادثه بود- تحت الشعاع خود قرار دهد. بازگشت شعله ور فرصت مغتنمي بود براي بازگويي خاطرات سال ها و چهره هايي که دوستداران ادبيات کنجکاوشان هستند. اما قطع ارتباط کامل شعله ور با جامعه ادبي داخل کشور، بعد از خروج از ايران بسياري از سوال هايي را که با اشتياق فراوان پرسيده شده بود بي پاسخ گذاشت. سايه غيبت چهل ساله با شعله ور همراه است و شايد به همين خاطر است که اظهار نظرهايش درباره فضاي اجتماعي ايران شگفت انگيز به نظر مي رسد. آنچه در اين مجال کوتاه به نظر مي رسد آن است که بر اثر تجربه هاي يک سر متفاوت زندگي شعله ور، مشخص کردن جايگاه او در ادبيات داستاني ايران اصلاً آسان نيست و نمي توان به معيارهاي زيبايي شناختي هم دل بست. اين تفاوت وقتي به چشم آمد که در يک جمع ادبي بهمن شعله ور و محمود دولت آبادي- که در چهار دهه گذشته همواره در متن جامعه ادبي و اجتماعي ايران حضور داشته- در کنار هم نشستند و ناخواسته مقايسه يي در ذهن پيش آمد که طرحش به مجال بيشتري نياز دارد. در اين گفت وگو به زواياي ديگري از فضاي فرهنگي و اجتماعي دهه چهل و تاثير جنبش هاي فکري غربي بر اين فضا پرداخته شده. شايد پاسخ سوال هاي ديگر را بايد در خواندن آثار تازه او جست وجو کرد.
    
    مريم منصوري
    
    
    - بعد از خفقان دهه 30، در دهه 40 گشايشي در فضاي ادبي و هنري ما شکل مي گيرد. جنگ اصفهان، مجله انديشه و هنر، طرفه، بازار ادب و هنر رشت، جنگ ادب و هنر جنوب و... نوشتن «سفر شب» يک سال پيش از وقايع مه 1968 تمام مي شود. اتفاق اصلي رمان «کريستين و کيد» گلشيري در سال 1347، مقارن با 1968 مي افتد...
    
    من تنها چيزي که از هوشنگ گلشيري خوانده ام، رمان شازده احتجاب است که ده پانزده سال پس از نوشتن «سفر شب» خواندم، بعد از آن که با او در سفرش به امريکا آشنا شدم. اين داستاني را که شما مي گوييد را اصلاً نمي شناسم.
    
    - از «فرسي» چطور؟ «شب يک، شب دو» را نخوانده ايد؟
    
    تنها کتابي که از فرسي مي شناسم مجموعه داستان «زير دندان سگ» است که سال ها پيش يا خريدم يا خودش بهم داد و وقتي از ايران فرار کردم بين کتاب هايم در اينجا ماند. فکر نمي کنم هيچ وقت فرصت خواندنش را پيدا کردم.
    
    - چرا؟
    
    وقت نکردم. براي اينکه هنگامي که از ايران رفتم، بسيار گرفتار بودم. دوباره تمام کردن دانشکده طب در امريکا، گرفتن دکترايم در ادبيات و فلسفه و مشتي مدارک ديگر، گرفتن تخصصم در روانپزشکي، تدريس دانشگاهي، فعاليت هاي سياسي، نوشتن چندين کتاب به زبان انگليسي، فراگرفتن و تکميل زبان هاي رمانس (اسپانيايي، ايتاليايي و فرانسه) و ترجمه برخي از کارهايم به اين زبان ها و غيره و غيره. به همين دليل از هنگامي که به امريکا رفتم، به غير از کتاب هاي افرادي که با آنها ارتباط شخصي داشتم و آثارشان را براي من مي فرستادند، کتاب ديگران را نخوانده ام. «سووشون» سيمين دانشور و «جزيره سرگرداني» و يک کتاب ديگر او را خواندم. از من خواسته بودند چيزي درباره سيمين و داستان نويسان زن ايراني بنويسم. من مشتاقانه اين خواهش را پذيرفتم، به خصوص به خاطر ارادت زيادي که به جلال آل احمد و خانم دانشور داشتم. از خواندن «سووشون» لذت بردم ولي خواندن «جزيره سرگرداني» سخت مايوسم کرد. اگر درست يادم باشد سيمين با «دختر نارنج و ترنجش» و دو دوست پسرش که گويي بنا بود نمايشگر يک جوان مجاهد و يک جوان فدايي باشند، کاريکاتور ساده لوحانه يي از يک داستان سياسي-اجتماعي ارائه کرده بود. پس از خواندن «جزيره سرگرداني» تصميم گرفتم چيزي ننويسم، چون نمي خواستم نقدي منفي راجع به سيمين دانشور بنويسم.
    
    کتاب هاي « تقي مدرسي» را مي خواندم، براي اينکه دوست نزديکم بود و اين کتاب ها را به زبان انگليسي مي نوشت، يعني به فارسي مي نوشت و به کمک کسي ديگر به انگليسي چاپ مي کرد.
    
    اما دليل ديگري که موجب عدم آشنايي من با آثار نويسندگان ايراني شد اين است که وقتي من از ايران رفتم تمام کتابخانه فارسي ام پشت سرم ماند و نتوانستم کتاب هايم را هم ببرم و آنها از بين رفتند.
    
    تنها يک چمدان کتاب با خودم بردم.در سال 1344 با وجود اينکه با گذرنامه سياسي دولت ايران مي رفتم، در فرودگاه مهرآباد وقتي که در چمدان را باز کردند، مامور سازمان امنيت مي ترسيد اجازه دهد که چمداني از کتاب از کشور خارج شود. در آن زمان کتاب خطرناک ترين چيز براي خروج و ورود از / به مملکت بود.
    
    از من پرسيد «آقاي دکتر ، اين کتاب ها چيه ؟»
    
    گفتم «کتاب هاي ادبيه ،»
    
    گفت «اجازه بدهيد بنويسم کتاب هاي درسي،» يعني آن کتاب ها هم با عنوان کتاب هاي درسي خارج شد و تنها کتاب هايي بود که من با خودم از ايران بردم و اغلبش هم کتاب هاي انگليسي بود. در امريکا قصد داشتم يک «تاريخ سياسي و اجتماعي ادبيات جديد ايران» بنويسم. در حدود پانصد تا ششصد کتاب را به اين منظور کنار گذاشته بودم که قصد داشتم با خودم ببرم و بخوانم. بعد نتوانستم آنها را با خودم ببرم و تا مدتي معلوم نبود که بر مي گردم يا نه، آنها در خانه مادرم ماندند تا اينکه او هم خانه اش را فروخت و به امريکا آمد. کتاب ها از خانه مادرم به زيرزمين خانه خاله ام منتقل شد. زيرزمين را هم آب گرفت و همه کتاب ها ضايع شد. بالاخره او هم خانه اش را فروخت و به امريکا آمد و خلاصه اينکه همه کتاب ها ور پريدند و ديگر به دستم نرسيدند.
    
    - به هر حال در بررسي جريان هاي ادبي ديگرگونه آن سال ها در ايران به چه ميزان وقايعي را که منجر به شورش هاي مه 1968 شد، دخيل مي دانيد؟ با توجه به اينکه هيچ اتفاق تاريخي و اجتماعي در لحظه نمي افتد و امواج اين اتفاق هم، همه دنيا را فرا گرفت.
    
    بسياري از مجلاتي که شما اشاره کرديد، پيش از اين اتفاق منتشر مي شد. اما همزمان با آن جنگ ويتنام هم اتفاق افتاد که در تمام دنيا اثر گذاشت. نکته ديگر و يکي از ويژگي هاي زمان اين است که مردم ديکتاتوري و بدترين جنبه هاي آن را فراموش مي کنند. يعني اينکه وقتي مي گويم آل احمد به ما مي گفت که «اميد ما به شما جوان ها است. رضاشاه نسل ما را ترسانده بود» اشاره به اين داشت که نسل آنها به اصطلاح از شجاعت افتاده بودند. نسل آنها به طرز محسوسي درد و خفقان زمان رضاشاه را حس مي کردند. درد اختناق را. از ترس آن هنوز مي لرزيدند. ما ها فراموش کرده بوديم. هنگامي که کودتاي 28 مرداد اتفاق افتاد، من 12 ساله بودم. تازه من از سن خودم بسيار جلوتر بودم و مي دانستم که چه اتفاقاتي مي افتد. اغلب جوان هاي 12 ساله ديگر از آن اتفاقات بي خبر بودند. شکنجه هايي که در رمان «بي لنگر» روايت مي شود شکنجه هاي واقعي رژيم شاه است. داستان «جزني» ها است. داستان «وارطان» ارمني توده يي است که شايع بود که دست و پايش را اره کرده بودند و جسدش را در رود ارس انداخته بودند. و توده يي ها که افرادي در خود فرمانداري نظامي هم داشتند، رفتند اين جسد را از رودخانه گرفتند و عکس جسد را در روزنامه «مردم» که روزنامه مخفي حزب توده بود، چاپ کردند. يکي از صحنه هاي شکنجه کتاب «بي لنگر» از آنجا مي آيد. ولي ده، پانزده بيست سال بعد، در سال هايي که شما به آن اشاره مي کنيد، اغلب جوان ها هيچ خاطره يي از اتفاق 28 مرداد نداشتند. احتمالاً تعداد زيادي از آنها به طور محسوس - از طريق خانوادگي يا آشنايان شان - در جريان درد آن سال ها بودند. در آن زمان دولت شاه نگران «خرده انتقاد» هاي اجتماعي در مجلات ادبي نبود. بعد هم اگر يادتان باشد جنگ ها و مجله ها، برخلاف کتاب ها، بدون سانسور از پيش در مي آمدند. يعني ابتدا بايد منتشر مي شدند و يکي آنها را مي خواند و بعد نظر مي داد. و گاهي مدتي طول مي کشيد تا به اين نتيجه برسند که چيز بدي منتشر شده است. کتاب ها داستان ديگري داشتند و بايد از ابتدا مجوز مي گرفتند، که الان هم همين طور است. شماره هاي منتشر شده اغلب اين جنگ ها و مجله ها زياد نبود. «انديشه و هنر» را چه کسي در مي آورد ؟
    
    - ناصر وثوقي،
    
    «انديشه و هنر» تقريباً مجله نيروي سوم بود که در مقابل مجله «سخن» منتشر مي شد. «سخن» را «خانلري» منتشر مي کرد و به اصطلاح، مجله آکادمي بود. «خانلري» با ديکتاتوري کامل آن را اداره مي کرد و مطلقاً اجازه چپ و راست رفتن نمي داد. بعد ها در دوره يي به گمانم «نادر پور» و سپس «محمود کيانوش» سردبير سخن شدند . اينها افرادي بودند که از نظر «خانلري» و آکادمي، قابل قبول بودند. به عنوان مثال، شعر شاملو هرگز در سخن منتشر نمي شد. «انديشه و هنر» جوابي به سخن، از سوي روشنفکر هاي «نيروي سوم» بود. و به همين دليل «انديشه و هنر» مدت زيادي اجازه انتشار داشت. نمي دانم هر يک از اين جنگ هايي که شما نام مي بريد، چند شماره منتشر شد.
    
    - شماره اول، جنگ اصفهان در تابستان 1342 منتشر مي شود و تا سال 1360 هم منتشر مي شود و در طول اين مدت، يازده شماره منتشر مي شود.
    
    اصلاً قسمت نخست «سرزمين هرز» اليوت را يکي از اين جنگ ها منتشر کرد. يادم نيست کدام يک بود. گروهي بودند که اگر اشتباه نکنم جواني به نام «حسين رازي» در ميان آنها بود که «اخوان ثالث» به شوخي او را «نابغه خردسال» مي ناميد.
    
    - پس بعد از آن سال هاي خفقان شديد، چطور جرياني از ادبيات فرماليسم شکل مي گيرد؟ من «سفر شب» را در جرگه ادبيات فرماليسم قرار مي دهم و اين جريان بسيار متفاوت است با جريان ادبي که از طرف افرادي نظير «علي اشرف درويشيان» و «دولت آبادي» و... تا سال ها بعد، ادامه مي يابد. چه اتفاقي در دهه 40 منجر به شکل گيري جريان نوگرا و فرماليسم ادبي مي شود ؟ در همين سال ها است که «ابوالحسن نجفي» در جنگ اصفهان نخستين مقالات را از «رولان بارت» و «آلن روب گري يه» به زبان فارسي منتشر مي کند. مقالات و نقد هاي «شميم بهار» در «انديشه و هنر»، ترجمه «سفر به انتهاي شب» سلين و حتي تاثير پذيري «جلال آل احمد» از آن، آثار فرم گراي «بهمن فرسي» و «عباس نعلبنديان» در آن سال ها و...
    
    اين جريان خيلي ساده است. زماني زبان خارجه يي که به طور کلاسيک، مردم ايران مي خواندند، زبان فرانسه بود. تمام استادان دوره اول دانشکده طب دانشگاه تهران، از اروپا و اغلب هم از فرانسه آمده بودند. اغلب اينها از اشراف بودند. آدم هايي که پول داشتند تا فرزندان شان را به خارج بفرستند. تمام استادان ما در دانشکده طب، فرانسه مي دانستند و صحبت مي کردند. در وزارت خارجه هم، همه فرانسه صحبت مي کردند. ده، بيست سال بعد، اين زبان به زبان انگليسي تبديل شد. در وزارت خارجه، دانشگاه و... زبان انگليسي رايج بود. در دانشکده طب، کتاب هاي درسي يي که ما از استادان خودمان، از جمله «دکتر قريب» داشتيم، کتاب هايي بود که اينها، چهل سال پيش و با سطح پاييني از معيار هاي آکادميک نوشته شده بودند. وقتي کتاب «اطفال» قريب را مي خوانديد، کتاب خيلي مختصري بود. ما در دانشکده طب از روي کتاب هاي قطور انگليسي، اين مطالب را مي خوانديم و کتاب هاي فارسي به طرز احمقانه يي نارسا بود. و دانشجوهاي طب، مقدار زيادي زبان انگليسي آموخته بودند که در قبل نبود. در همين زمان دانشجويان زيادي به خارج مي رفتند و ادبيات و فلسفه و علوم انساني مي خواندند. بسياري از اين گروه زبان هاي خارجي مي دانستند و بسياري با مدارک عالي در ادبيات و فلسفه به ايران باز گشتند.
    
    -شما يادگيري زبان هاي خارجي را در اين زمينه دخيل مي دانيد؟
    
    بله، مقدار زيادش به همين خاطر است.
    
    - جريان اگزيستانسياليسم را در اين زمينه دخيل نمي دانيد؟
    
    جريان اگزيستانسياليسم تمام دنيا را فرا گرفته بود و به خصوص از طريق آشنايي با «سارتر» و «کامو» و ساير نويسندگان فرانسوي فوق العاده در ادبيات دنيا و ايران تاثير گذاشته بود. به عنوان مثال «آندره ژيد» تا حد زيادي روي نويسندگان ديگر دنيا تاثير گذاشته بود. در حالي که «سلين» که از «آندره ژيد» نويسنده برتري بود چنان تاثيري نگذاشته بود.
    
    - چرا ؟
    
    شايد يکي از دلايلش اين بود که در دوره جنگ جهاني دوم «سلين» متهم به همکاري با آلمان ها شده بود. دست کم چنين شايعه يي در باره تمايلات دست راستي «سلين» و شايد همکاري او با آلمان ها موجود بود. به هر حال «سلين» تا آن حد مطرح نشد. در حالي که «ژان پل سارتر» و «آلبر کامو» مطرح شدند. «ژان پل سارتر» متمايل به چپ بود و بعد از جنگ جهاني دوم که جريان هاي روشنفکري به چپ گرايش داشت ژان پل سارتر بسيار مطرح بود. «آلبر کامو» در حوزه ادبيات از «ژان پل سارتر» هم بيشتر مطرح شد، براي اينکه نويسنده بهتري بود. و با وجود اينکه «ژان پل سارتر» بحث اگزيستانسياليسم را به طرز بارزي در ادبيات فرانسه و دنيا شيوع داد، داستان هاي «کامو» فوق العاده دلگير و خواندني تر و ساده تر بود و به لحاظ ادبي بيشتر اثر کرد. به همين دليل هم ابتدا «آلبر کامو» جايزه نوبل را برد. در اين هنگام «سارتر»، کامو و جايزه نوبل را مسخره مي کرد و مي گفت: «او به همان چيزي که لياقتش را داشت، رسيد.» بعد که جايزه نوبل را به او هم دادند، اين جايزه را رد کرد. اين رد کردن انگار اعتراضي بود به برگزارکنندگان اين جايزه، که شما بايد اين جايزه را زودتر به من مي داديد و نه کسي که ادبياتش از من مشتق شده بود. اما تفکر اگزيستانسياليستي در آن سال ها، در تمام دنيا و منجمله در امريکا، رونق داشت.
    
    - به اين ترتيب شکل گيري جريان هاي ادبي دهه 40 را در ايران، چطور ارزيابي مي کنيد ؟
    
    باز هم مي گويم. من با ناداني از بسياري از چيز هايي که در ايران در آن دوره نوشته شده، صحبت مي کنم. من بسياري از اين آثار را نخوانده ام. ولي به طور کلي، رمان نو فرانسه در آن زمان در امريکا هم تاثير گذاشت مانند آثار «ناتالي ساروت» و «آلن روب گري يه». خود من اين نويسنده ها را در امريکا کشف کردم. فکر مي کنم «شازده احتجاب» گلشيري که تنها کاري است که من از اين نويسنده خوانده ام، از رمان نو فرانسه متاثر است. از نظر سينمايي هم تا آن زمان که من کودک بودم، «دکتر» هوشنگ کاووسي نظريه پرداز اين حوزه بود. بعد فرخ غفاري و ابراهيم گلستان و جلال مقدم و مهرجويي و فرمان آرا و ديگران که عنوان «دکتر» نداشتند فيلم و سينما را به طور جدي مطرح کردند. فکر مي کنم سينما در اين دوران تاثير زيادي روي ادبيات داشت. به عنوان مثال، «شازده احتجاب» گلشيري به ميزان زيادي سينمايي است. يا فيلم «گاو» بيش از تمام کارهاي ديگرش ساعدي را براي بسياري مطرح کرد.
    
    در کل اين جريان را بايد از اين منظر نگاه کنيد که در اين نسل، ديگر تنها اشراف زادگان به خارج نمي روند. بلکه تعداد بي شماري از افراد به خارج از مرز هاي ايران مي روند. اين افراد به زبان هاي فرانسه يا انگليسي مسلط هستند. تعداد بسياري از اين افراد با دکتراي فلسفه و ادبيات به ايران باز مي گردند. اينها تاثيرگذار است. اين را مقايسه کنيد با کتاب هايي که ما در دانشکده طب مي خوانديم که مقدار زيادي پلي کپي بود که دکترهايي که از امريکا باز مي گشتند، از روي جديد ترين کتاب هاي امريکايي کپي مي کردند. آن تعداد از ما که سواد انگليسي داشتيم، خود کتاب ها را مي خوانديم و آنهايي که اين سواد را نداشتند، اين کتاب ها را در ترجمه مي خواندند. در ادبيات هم به همين صورت است. تعداد زيادي از افراد باز گشته اند که ديگر، ادبيات را از طريق آقاي دکتر «صورتگر» نمي شناسند. «شکسپير» را مي شناسند و... و نکته ديگر اينکه مردم و هنرمندان تا جايي که اجازه داشته باشند، شروع به انتقاد مي کنند و جنگ ها، چون بعد از چاپ درگير قضيه سانسور مي شدند، بهترين وسيله براي اين کار مي شدند. من هيچ وقت داستان کوتاه نمي نويسم و رمان را به خاطر ديد وسيعش مي پسندم. اما بسياري از افراد، براي نخستين بار آثارشان را در اين جنگ ها منتشر کردند.
    
    گفت وگو با بهمن شعله ور/ بازيابي زمان گمشده
    


 روزنامه اعتماد، شماره 1580 به تاريخ 12/10/86، صفحه 1 (صفحه اول )

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 557 بار
    

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

تبليغات

کيک آشنا

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
وطن امروز
 پيشخوان
ماهنامه شاهد جوان
متن مطالب شماره 109 (پياپي 469)، شهريور 1393را در magiran بخوانيد.

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1393-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.
 

 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655

فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!

توصيه می کنيم هنگام استفاده از اين سايت یه ويژه در هنگام جستجو از مرورگر IE استفاده کنيد.
 

تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است