|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه اعتماد86/10/13: گفت وگو با احمد رفيع زاده: فيلمنامه نويس سريال ساعت شني / تراژدي وضعيت
magiran.com  > روزنامه اعتماد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 4304
سه شنبه 23 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID3291
magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 1581 13/10/86 > صفحه 9 (تلويزيون) > متن
 
      


گفت وگو با احمد رفيع زاده: فيلمنامه نويس سريال ساعت شني / تراژدي وضعيت


نويسنده: حسن محمودي


    احمد رفيع زاده کارش را در سينما با نگارش فيلمنامه مصائب دوشيزه شروع کرد و اين روزها با فيلمنامه سريال در حال پخش «ساعت شني» به عنوان يکي از نويسندگان خلاق و جسور تلويزيون مطرح شده است. رفيع زاده در حال حاضر مشغول نگارش سريال در دست ساخت «پريدخت» به کارگرداني سامان مقدم براي پخش در ايام محرم است.واکنش ها و بازتاب هاي مختلف بر سر سريال ساعت شني در رسانه هاي منتقد سازمان صدا و سيما اين روزها رفيع زاده را به شدت نگران سرنوشت شخصيت هايي کرده است که از دل دنياي امروز ما شکل گرفته اند.
    
    - ايده سريال ساعت شني را خودتان داديد؟
    
    قبل از دعوت من به همکاري با تيم سازنده، هدف مشخص بود: معضلات زنان و کودکان. با شروع همکاري من با محمد بهراميان تنها تيتر معضلات مشخص بود و هنوز از کاراکترها و قصه خبري نبود. نه قصه يي بود و نه شکل روايت برايمان واضح بود. با اين حال هيچ کدام از ما براي روايت قصه يا قصه ها، به روايتي اپيزوديک فکر نمي کرديم و به دنبال قصه يي به عنوان قصه اصلي بوديم. قصه يي دنباله دار که بايستي اهداف ما را در پرداختن به معضلات گوناگون زنان نيز در بر مي گرفت. از همان ابتدا با بهراميان در يک مورد نظر واحدي داشتيم و آن پردازش معضلات و ارتباط آن با بحران مادري بود، به خصوص در جايي که پاي مسائل و معضلات زنان در ميان بود. مي گويم بحران چرا که امروزه تعداد زيادي از زنان و دختران از آن مي گريزند. بايد به زناني فکر مي کرديم که به طريقي از مادران خود و چه بسا از مادري کردن فرار مي کردند يا اينکه تمام سعي شان مصروف اثبات مادري خود بود. همين شد که قصه يکي از فيلمنامه هاي سينمايي خود را با موضوعيت رحم اجاره يي براي بهراميان تعريف کردم: قصه بچه يي که قرار بود به دنيا بيايد. بچه خانم دکتري که در رحم زني ديگر بزرگ مي شد و ما همراه با اين بچه که براي به دنيا آمدنش قواعد مرسوم به هم ريخته شده بود، به اعماق جامعه نزديک مي شديم . قصه مورد توجه بهراميان و تهيه کننده واقع شد. طرح قصه به شبکه ارائه شد و با استقبال مدير وقت گروه فيلم و سريال شبکه يک با اندکي تغيير به عنوان ايده و قصه اصلي سريال در نظر گرفته شد. اين گونه ايده و قصه رحم اجاره يي که سرنوشت زناني از چند طبقه اجتماعي را به هم گره مي زد مبناي کار شد.
    
    - ساعت شني با مشارکت سازمان بهزيستي توليد شده، شکل گيري اين سريال تا چه اندازه با مشارکت و مشورت آنها صورت گرفت؟
    
    گويا يک سال قبل از شروع همکاري من، بهزيستي ساخت مجموعه يي را در رابطه با معضلات زنان و کودکان به تهيه کننده سفارش داده بود که البته با تغيير و تحولات سازمان بهزيستي نقش تلويزيون و شبکه يک براي اجرايي کردن آن بسيار پر رنگ تر شد و حضور بهزيستي نيز در حد مشارکت کاهش يافت. همزمان با دعوت من به همکاري، ابتدا اهداف مورد نظر بهزيستي و سپس کاست هايي که حاوي درد دل هاي زنان آسيب ديده و ويژه بود در اختيار من گذاشته شد. با اين حال اين اهداف با وجود دلسوزانه بودن، مي توانست دست و پاي هر قصه و درامي را ببندد و آن را به اثري سفارشي تقليل دهد. حتي درد دل هاي ضبط شده و شنيدني اين قشر از زنان، با وجود تاثري که در ما برمي انگيخت به جاي آنکه فتح باب قصه يي براي سريال باشد، بيشتر، از کنار علت ها گذشته بود و تنها به تلاشي که فرد براي به دست آوردن همدردي ديگران داشت شبيه بود. لذا در طول کار با بهراميان بنا را بر اين گذشتيم که شنيدن اين درد دل ها ما را در جهت ترسيم فضا و اتمسفر شخصيتي کاراکترها کمک کند و بيشتر از آن روي آنها حساب نکنيم.
    
    -موضوع رحم اجاره يي با توجه به شيوع آن در ايران، يکي از مولفه هايي است که در خبررساني درباره ساعت شني روي آن تاکيد شد، تا چه اندازه شکل گيري فيلمنامه بر اين اساس متکي شد ؟
    
    بعضي از موضوع ها خود را به انسان تحميل مي کنند و رحم جايگزين نيز از آن جمله بود: قصه يي الهام گرفته از واقعيت اطراف که مرا درگير خود کرده بود: واقعيتي که سرنوشت غني را به فقير گره مي زد. واقعيتي معادله گونه که هر دو سويش با نياز تعريف مي شد. واقعيتي که از يک سو به خانواده متصل بود و از سوي ديگر به جامعه. واقعيتي به نام نياز و فقر که غني و فقير نمي شناخت. حال مي خواست اين نياز، تلاش براي به دنيا آوردن يک بچه توسط زني نازا بود يا به اين در و اون در زدن زني مطلقه و عائله مند براي داشتن يک سقف بالاسر: نيازي که سرنوشت دو زن از دو طبقه اجتماعي را گره مي زد و آنها را در وضعيتي مشابه قرار مي داد. قصه رشد يک نوزاد در رحم زني به غير از مادر خود و تلاشي که براي تولد او صورت مي گرفت وقتي در بستري چون اجتماع قرار مي گرفت مي توانست با نمايش سرنوشت تراژيک وار انسان هاي ديگر به آينده او گره بخورد. به عبارتي شايد جهان مربوط به هر کدام از قهرمان هاي قصه آينده همان نوزاد در شکم مهشيد بود. آينده يي تراژيک که مي توانست مخاطب را به فکر وا دارد که در تصميم گيري هاي خود هوشيارانه تر عمل کند.
    
    - مشارکت بهزيستي در ساخت سريالي با ايده رحم اجاره يي آيا به منظور فرهنگ سازي براي اين ماجرا است يا آسيب شناسي آن؟
    
    مشارکت بهزيستي با توجه به معضلات مربوط به زنان تعريف شده بود و بيشتر بايد در مرحله بعدي شکل گيري طرح سريال مورد توجه ما قرار مي گرفت. هر چند در ميان معضلات، پديده طلاق نيز وجود داشت و بسياري از جدايي ها به سبب نازايي زن صورت مي گرفت و قصه رحم اجاره يي مي توانست در راستاي اين هدف تعريف شود. با اين حال براي خود من اهميت طرح و پردازش قصه رحم جايگزين، بيشتر به خاطر جذابيت موضوع براي پيشبرد درام بوده نه فرهنگ سازي يا حتي آسيب شناسي.
    
    - ساعت شني با توجه به قسمت هايي که تاکنون پخش شده، موضوع اصلي اش بر وضعيت زنان در جامعه ايراني استوار است و به نظر مي رسد ايده رحم اجاره يي و طرح آن به عنوان بستر اصلي حوادث مهم تر است. طراحي شما در چگونگي چيدن حوادث متعددي که در سريال شکل مي گيرد، در چه روندي به وجود آمد و کامل شد؟
    
    با انتخاب قصه رحم اجاره يي هم هدف مشخص شده بود، هم قصه اصلي. مي ماند پرداختن به مسائل و ناهنجاري هاي مربوط به زنان که چطور مي بايست در بستري که قصه اصلي فراهم کرده بود جاي خود را پيدا مي کرد. با بهراميان به اين نتيجه رسيده بوديم که پرداختن به زمينه هاي بزهکاري، نبايد صرفاً در حوزه بهزيستي تعريف شود. قصه بايد يکراست به سراغ جامعه مي رفت و زمينه هاي بزه را در آنجا مي جست. به همين منظور براي شکل گيري طرح بايد از جزئي ترين ساختار جامعه شروع مي کرديم: از انسان با همه پيچيدگي هايش و همين طور همه تناقضاتي که او را مي ساخت و منجر به تصميم گيري هايي مي شد که سرنوشت او را دستخوش تغيير مي کرد. تصميم گيري هايي که تاثيرشان چه خوب و چه بد، گاه از حوزه فردي به سطح عمومي تري چون خانواده و جامعه کشيده مي شد. گونه يي تراژدي وضعيت که همه در به وجود آمدن آن مشارکت داشتند و به خاطر همين نيز هر شخصيت با وجود تاثيرگذاري بر اين شرايط ناهنجار و دامن زدن به آن، خود قرباني تصميم اشتباه و تاثير ديگران بر همين شرايط بود. وضعيتي عمومي که همه را درگير خود مي کرد و هر شخصيت به همان مقدار که در به وجود آمدن اين وضعيت مقصر بود به همان مقدار نيز قرباني. مساله فيلمنامه، انسان و جامعه بود و اين گونه سر و کله مينا و مهشيد و فتحي و قناري و خسروخان و شمسي جون و زهره خانوم و عمه ملوک و روشنک و مهتاب و اميرعلي و مش دريا و بهروز و معين و دنياهايشان يکي يکي پيدا شد: همه آنهايي که بايد به اين وضعيت عمومي دامن مي زدند و به نوعي قرباني خود و جامعه بودند . وضعيتي که با تصميم هاي اشتباه ما شکل مي گرفت: تصميم هاي اشتباهي که درست يا نادرست ما را مورد قضاوت عموم قرار مي داد و اين آغازي براي تصميم و اشتباه بعدي بود.
    
    - چه اتفاقي افتاد که با تصويب يک طرح غيرخطي براي تلويزيون و اين همه تعدد ماجرا و شخصيت در تلويزيون مشکلي پيدا نکرديد؟
    
    وقتي ساختار در خدمت قصه و دنياي شخصيت ها قرار مي گيرد و خللي در فهم و درک داستان توسط مخاطب به وجود نمي آورد، ديگر چه جاي مخالفت و مانع تراشي است. به خصوص که در راس گروه فيلم و سريال شبکه يک، شخصيت دلسوز و فرهيخته يي قرار داشت که از همان روزهاي ابتدايي شکل گيري متن با قصه همراه شد و حتي نظراتش در بعضي اوقات گره گشا بود و اگر روشن بيني او نبود شايد هيچ وقت زمينه شکل گيري فيلمنامه به شکلي که الان هست وجود نداشت.
    
    - يکي از مهم ترين خبرهاي اين روزها در حوزه تلويزيون توليد سريال پريدخت به کارگرداني سامان مقدم و نويسندگي شما است. پريدخت حول و حوش چه موضوعي است و ساختار فيلمنامه يي آن به چه شکل است؟
    
    به نظر من هر قصه يي ساختارش را نيز با خودش مي آورد. قصه «پريدخت» هم بر اين قاعده بود و به تراژدي از منظري ديگر نزديک شده بود و روايت بايستي در خدمت اين منظر قرار مي گرفت. اگر ما در «ساعت شني» با روايت نسبتاً نامعمولي روبه روييم، تنها به سبب ماهيت قصه و تعدد دنياي شخصيت ها و ارتباط ميان آنها و تاثيرگذاري هر کدام از آنها بر سرنوشت ديگري بوده است. در «پريدخت» با قصه يي خلوت روبه روييم: چه از لحاظ شخصيت ها و چه از لحاظ مکان وقوع قصه. به اين محدوديت ها زمان کمي که تيم سازنده با آن روبه رو بود و هست را نيز اضافه کنيد. سريالي که قرار است در مدت دو ماه جلوي دوربين برود و بلافاصله به روي آنتن فرستاده شود. يکي از همين دلايل کافيست تا براي «پريدخت» به غير از ساختار خطي به ساختاري ديگر فکر نکنيم.
    
    - ساختار سريال ساعت شني نسبت به سريال هاي تلويزيوني اين سال ها، ساختاري بديع و بکر است و به عنوان يکي از مهم ترين مولفه هاي ساعت شني محسوب مي شود. اين ساختار قبل از آنکه به تصوير کشيده شود، در فيلمنامه شکل گرفته است. طراحي اين ساختار در فيلمنامه چه روندي داشته است؟ نقش کارگردان و مشاور فيلمنامه در شکل گيري اين ساختار تا چه اندازه است؟
    
    خوشبختانه بهراميان از سينما نيامده بود که تلويزيون و رسانه را دست کم بگيرد. در واقع کارگردان هاي سينما در مواجهه با تلويزيون يا از ساختار روايتي مي گريزند يا با دست کم گرفتن تلويزيون به سمت چنين ساختارهايي نمي روند. بهراميان کار اولش را با تلويزيون شروع کرده بود و به کارايي رسانه و تلويزيون واقف بود و همين کمک مي کرد تا در مسير نوشتن فيلمنامه وقتي با اين همه شخصيت روبه رو شد، از ساختاري که با معرفي اين تعداد شخصيت در قسمت نخست شروع مي شد و به ارتباط تدريجي ميان آنها منتج مي شد، نهراسد. همين شجاعت و ريسک پذيري کمک مي کرد که دنياي شخصيت ها و قصه، خود ساختار خود را به من و بهراميان تحميل کند و براي قصه يي شلوغ چون «ساعت شني» بهره گيري از اين ساختار بهترين گزينه بود. به عبارتي قرار نبود ما اپيزودوار قصه يي را تمام مي کرديم و قصه يي ديگر را شروع و همين شد که ساختار روايات موازي که در نقاطي به هم مي رسيدند و در نقاطي از هم فاصله مي گرفتند براي «ساعت شني» در نظر گرفته شد. به خصوص که قرارمان اين بود با اين رفت و برگشت ها، مجال برخورد احساسي مخاطب با شخصيت ها و موقعيت ها از او گرفته شود. به عبارتي مخاطب تا مي خواست به لحاظ احساسي با شخصيت يا موقعيتي همدردي کند، با رفتن به سراغ شخصيتي ديگر و قصه او اين مجال به او داده نمي شد و با قرار دادن اين موقعيت ها در کنار هم، عقل او بود که فرا خوانده مي شد. هر چند در بعضي از مشاوره ها روايت موازي قصه ها در فيلمنامه و ساختاري که براي معرفي شخصيت ها و شکل گيري ارتباط بين دنياهاي آنها در نظر گرفته شده بود ايراد فيلمنامه عنوان شده بود وليکن ما در جريان شکل گيري متن، به صورت تعريف شده به اين ساختار نزديک شده بوديم و حتي مي دانستيم اين گونه روايت در مرحله اجرايي شدن متن، کار کارگردان را بسيار سخت مي کند. با اين حال بهراميان مرد روزها و کارهاي سخت بود.
    
    - فيلمنامه همراه با توليد کامل مي شد يا اينکه شما فيلمنامه را به طور کامل نوشتيد و بعد گروه به سراغ ساخت آن رفتند؟
    
    فيلمنامه قبل از تصويربرداري تکميل شد و با اين حال در طول توليد و اجرا به سبب بضاعت توليد و مقتضيات لوکيشن و شخصيت ها که حالاصاحبان خود را شناخته بودند تعديل مي شد و اين حضور مرا نيز در جريان توليد مي طلبيد. براي نمونه در مسير اجرا به خاطر حجم فيلمنامه، که از تعهد تهيه کننده به شبکه افزون تر شده بود و از توان اجرايي گروه توليد خارج، مجبور شديم حدود 140 صفحه از فيلمنامه و حضور و امتداد قصه بعضي از شخصيت ها را ناديده بگيريم و اين در شرايطي بود که ما با قصه يي پر از راز و نسبتاً پيچيده روبه رو بوديم و نمي بايست با حذف و تعديل بخش هايي از قصه انسجام آن را به هم مي ريختيم.
    
    - چه تغيير و تحولاتي در توليد براي فيلمنامه يي که شما نوشته ايد، پيش آمد؟
    
    متن «ساعت شني» در ظرف زماني شش ماهه نوشته شد. در اين مدت درک متقابل کارگردان و فيلمنامه نويس و همسويي نگاه آن دو و حضور مستمر بهراميان در کنار من در طول نوشتن که با بحث هاي طولاني ما همراه بود، سبب شد تا روند شکل گيري طرح و سيناپس و متن، با توجه به حجم متن و پيچيدگي قصه هايي که در هم تنيده شده بود با سرعت طي شود. بايد ها و نبايدهايي که به متن سر و شکل مي دادند و يکي از همين بايد و نبايدها چه به هنگام نوشتن و چه به هنگام ارائه آن توسط کارگردان، هدف نگرفتن احساس تماشاگر و بلکه فراخواندن عقل او بوده و هست. همين شد که فيلمنامه در جريان ساخت کمترين آسيب را ديد و اين بيشتر به حضور بهراميان در طول نوشتن در کنار من و ساختار روايي کار برمي گشت.
    
    - شخصيت هايي را که نوشته ايد، در سريال به خوبي از کار درآمده اند. آيا از قبل خبر داشتيد که قرار است نقش ها را کدام بازيگر بازي کند؟
    
    نيمي از فيلمنامه نوشته شده بود که انتخاب بازيگران به تدريج توسط شريفي نياي عزيز صورت گرفت. من به عنوان فيلمنامه نويس هميشه در مواجهه با مشکل صاحب نقش با نقش درون متن طرف صاحب نقش را مي گيرم و بر اين باورم که با انتخاب يک بازيگر براي يک نقش، اتمسفر شخصيت درون متن بايد با توجه به بازيگر قابل انعطاف باشد چرا که معتقدم بازيگر هيچ وقت نبايد براي نزديک شدن به نقش خود را خلع سلاح ببيند. به همين خاطر با انتخاب صاحبان نقش بايد در بعضي موارد يک بازنگري صورت مي گرفت. در جريان اين بازنگري ها که بيشتر مربوط به شخصيت هاي اصلي درون متن بود، ارتباط و مباحثه با بازيگرها بسيار موثر بود و همين به غناي شخصيتي متن افزود.
    
    - سريال ريتم تندي دارد. اين ريتم در سريال با حرکت دوربين به همراه حرکت بازيگرها و انقطاع رويدادها در فصل هاي کوتاه کوتاه است. اين ايده از فيلمنامه به کارگرداني منتقل شده يا بر اساس يک ايده جمعي شکل گرفته است؟
    
    فيلمنامه پر از سکانس هاي کوتاه است و در بسياري از قسمت ها نخواسته در دام احساسات گرايي بيفتد. از همان اول هم قرار نبود عواطف مخاطب درگير شخصيت ها و قصه شوند. ريتم سريع و روايات موازي در متن که البته در مسير اجرايي شدن چه از لحاظ کارگرداني بهراميان و چه لحني که به هنگام تدوين به آن داده شده، همه در همين جهت تعريف شده اند. مشارکت تعقل تماشاچي، به خصوص که قصه ها به معضلات و ناهنجاري ها مربوط بود و به سبب نگاه جامعه شناختي و روانشناسانه يي که بر قصه حاکم بود، نگراني و تلخي و ترس را توامان با خود داشت و ريتم و چيدماني بايد انتخاب مي شد که عواطف مخاطب را کمتر درگير مي کرد.
    
    ادامه دارد
    


 روزنامه اعتماد، شماره 1581 به تاريخ 13/10/86، صفحه 9 (تلويزيون)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 1001 بار
    



آثار ديگري از "حسن محمودي"

  داستان نويسِ خلاقِ دشوارپسند / به انگيزه هشتادمين زادروز «بهرام صادقي»
حسن محمودي*، ايران 16/10/95
مشاهده متن    
  روايت مرد آرام
حسن محمودي، شرق 8/7/93
مشاهده متن    
  داستان هاي سرراست / نگاهي به مجموعه داستان «بزرگراه بزرگ» نوشته يوريك كريم مسيحي
حسن محمودي، اعتماد 16/10/91
مشاهده متن    
  پرسش از مهندسي فرهنگي در رسانه ملي
حسن محمودي، اعتماد 24/7/91
مشاهده متن    
  توصيه چاوز به كاخ سفيد
حسن محمودي، رسالت 19/7/88
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه نوين دارو
متن مطالب شماره 143، بهمن 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است