|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه اعتماد86/11/2: به بهانه انتشار ترجمه فارسي «دسته دلقک ها» نوشته «لويي فردينان سلين» /نوشتن واقعيت
magiran.com  > روزنامه اعتماد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 4305
چهار شنبه 24 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID3291
magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 1596 2/11/86 > صفحه 11 (كتاب ) > متن
 
      


به بهانه انتشار ترجمه فارسي «دسته دلقک ها» نوشته «لويي فردينان سلين» /نوشتن واقعيت


نويسنده: علي شروقي

«ايهاب حسن» در آغاز مقاله «ساد: زندان آگاهي»1 مي نويسد: «اين ويژگي برخي از نويسنده هاست که تاريکي نهفته در روياهايمان را پيش چشم گذارند و بدين سان دست به پيشگويي تاريخي بزنند. اينها همواره نويسندگاني نيستند که در نظر ما بالاترين ارج و احترام را دارند. آنها صاحب قريحه يي مفرطند و زندگي آنها را به سبب افراط شان به خاک سياه مي نشاند. مسير آنان از کنار قصر فرزانگي مي گذرد و چشمان شان خيره بر تلي از خاکستر است. آنها فقط چيزي را مي بينند که پيش تر ديده اند، چيزي را که به طرز هولناکي ديده اند، چنين است در - خود - ماني آنان. ليکن کوري شان اشاره به راه دارد. آنان، به طرزي مرموز، در صف پيشتازان ادبيات جان بر کف مي نهند.»
    
    اين تعبير ايهاب حسن از نويسندگاني اين چنين، نه فقط - آن گونه که او در ادامه مقاله اش نشان داده - در مورد «مارکي دوساد»، که در مورد تمام نويسندگاني که از مواضع حاشيه يي، پرت و مطرود ادبيات و زبان و از نقاط کور و تاريک ذهن و زبان به جهان نگريسته اند، صادق است. يکي از اين نويسندگان «لويي فردينان سلين» فرانسوي است. نويسنده يي که همين «دسته دلقک ها»يش - که اخيراً ترجمه فارسي اش منتشر شده - مصداق بارز ادبياتي است که با دنياي منحصر به فرد خود، درکي متفاوت از رمان ارائه مي دهد چرا که آنچه «سلين» به ويژه در «دسته دلقک ها» با زبان و سبک ويژه خود به نمايش مي گذارد نه در راستاي رمان کلاسيک اروپايي و نه حتي نقيضه يي طنزآميز از آن بلکه تخريب قواعد اين رمان و ارائه ساختاري معيوب است که ساخت زيبايي شناسانه اش درست حول محور همين تخريب و معيوب بودن عمدي اش شکل مي گيرد و به همين دليل از تمام قواعدي که برخي منتقدان، به ويژه منتقدان وابسته به اصول نقد کارگاهي مي کوشند به دستاويز آنها «ادبيت متن» را با چند اصطلاح و فرمول طلايي مهار کنند، تن مي زند. «سلين» به قواعد هيچ ژانري پايبند نيست. به همين دليل در «دسته دلقک ها»، ما نه با عناصر کلاسيک رمان که با چهره مخدوش اين عناصر و قطعه قطعه شدن اين عناصر و نگاه سرشار از سوءظن و بدبيني نويسنده نسبت به آنها سروکار داريم. نگاهي برخاسته از سوءظن هميشگي «سلين» به قراردادهاي اجتماعي و روايت هاي کلان که ادبيات اصيل را ادبياتي مي داند که «سلين» در همين مقدمه «دسته دلقک ها» در مورد آن گفته است: «... من هيچ حسود نيستم، خواهش مي کنم باور کنيد،... اصلاً، عين خيالم نيست، خوشا به حال کتاب هاي ديگران،... اما من نمي توانم حتي بخوانم شان... به نظر من در مرحله طرح اند، هنوز نوشته نشدند، مرده زادند، کارشان انجام نشده و نمي شود هم... زندگي را کم دارند... چيزي نيستند... يا هم اينکه هيچ وقت هيچ چيز نبودند غير از يک مشت جمله توخالي، همه ش کريه سياه، همه ش سنگين از مرکب، يک تابوت جمله، لفاظي مرحوم. واي که چه غم انگيز،»2
    
    تري ايگلتون در کتاب «مارکسيسم و نقد ادبي»، پس از تشريح و تفسير «صحنه بزرگ خليج پلاسيدو در رمان نوسترومو جوزف کنراد»، در مورد عوامل شکل گيري اين صحنه و چنين صحنه هايي در ادبيات مي نويسد: «خوب نوشتن فقط بسته به سبک نيست، خوب نوشتن همچنين به داشتن چشم اندازي ايدئولوژيک بستگي دارد که بتواند در واقعيت هاي تجربه انسان در موقعيتي معين رسوخ کند و اين کاري است که به يقين صحنه خليج پلاسيدو از عهده آن برمي آيد و اين نه از آن روست که نويسنده آن از قضا داراي سبک نگارش عالي است بلکه از آن روست که موقعيت تاريخي اش به او اين امکان را مي دهد که به چنين بينش هايي دست يابد. خواه اين بينش ها از ديدگاه سياسي مترقي و خواه ارتجاعي باشد... مساله يي نيست همچنان که بسياري از نويسندگان بزرگ مورد قبول سده بيستم... محافظه کاراني سياسي اند و هر کدام گوشه چشمي به فاشيسم داشته اند.»3
    
    حال اگر از منظر آن موقعيت تاريخي که «ايگلتون» به آن اشاره کرده به آثار «سلين» نگاه کنيم، مي بينيم که رمان هاي او شکلي است از بحراني که روح و جسم «سلين» را چندپاره کرده بود. بحراني برخاسته از جنگ جهاني اول. کافي است قدري به عقب برويم، حتي عقب تر از سال انتشار «سفر به انتهاي شب» که اولين رمان «سلين» بود: در سال 1914، در بحبوحه جنگ جهاني اول، «لويي فردينان دتوش» که هنوز «لويي فردينان سلين» نويسنده نبود، به عنوان سربازي شجاع داوطلب شد، پيامي را که «پيک هاي هميشگي»4 حاضر به ارسال آن نبودند به مقصد برساند. «سلين» در راه رساندن اين پيام مجروح شد و بازوي راستش از کار افتاد و طنين هولناک جنگ به صورت وزوزي دائمي تا پايان عمر در گوش اش ماند. «سلين» به عنوان قهرمان جنگ، مدال افتخار گرفت و پيام اش به تعويق افتاد تا در سال 1932 با انتشار «سفر به انتهاي شب» به پيامي عليه همان جنگي که از آن مدال گرفته بود بدل شود و سال ها بعدتر، همزمان با جنگ جهاني دوم، با هر چه بيشتر فرو رفتن «سلين» به قعر جسم و روان از جنگ متلاشي خود، ساخت متلاشي و تکه تکه «دسته دلقک ها» را شکل دهد. ساخت تکه تکه يي که پيام ها در آن مدام با قصه ها و روايت هاي تو در تو و زمان هايي که گاه با تغيير زمان افعال شکسته مي شوند، به تعويق مي افتند و «سلين» با تعويق پيام، در عين پيش بردن رمان هر چه بيشتر به قعر وضعيت انسان هاي گرفتار در بحران جنگ فرو مي رود. جنگ اول و مجروح شدن «سلين» در آن جنگ به او اين امکان را مي دهد که از فاصله به جسم تکه تکه خود بنگرد و از خلال اين فاصله هر چه بيشتر قعر خود را بکاود و از قعر جهاني متلاشي و انسان هاي تکه تکه شده سردرآورد. ساخت معيوب جسم سلين، در ساخت جهاني که با ادبياتش مي سازد گسترده مي شود و تجربه زيسته او، به عنوان يک فرد، با تجربه يي عام از تکه تکه شدن پيوند مي خورد. اينجا است که «سلين» به عنوان نويسنده از خود به عنوان فردي آسيب ديده که حتي برخي عقايد شخصي اش باعث شده به فاشيست بودن محکوم شود، فراتر مي رود چرا که در نويسنده، به عنوان يک فرد، نويسنده يي ديگر هست که اين نويسنده دوم، در واقع نويسنده نويسنده اول است. بين اين نويسنده دوم و نويسنده اول همواره رابطه ديالکتيکي وجود دارد از نوع همان رابطه يي که ميان «لويي فردينان دتوش» به عنوان قهرمان مدال گرفته جنگ اول و «لويي فردينان سلين» به عنوان نويسنده يي همواره در تضاد بنيادين با شمايل قهرمانانه جنگجو، برقرار است. از همين دست است رابطه «سلين» به عنوان نويسنده «دسته دلقک ها» و «سلين» به عنوان نويسنده جزوه هاي تند و تيز عقيدتي و کسي که از اشغال فرانسه توسط نيروهاي آلمان حمايت کرد. هر چند «سلين» با گفتن اينکه نوشتن آن جزوه هاي عقيدتي تند و تيز از سر صلح خواهي بوده کوشيد اين تضاد را از ميان بردارد اما شکاف و تضاد ميان رمان ها و آن جزوه ها همچنان پابرجا است. اين شکاف و تضاد شايد تنها با آنچه لوکاچ، «صداقت نويسنده»اش مي داند، قابل درک باشد: «اگر نزد رئاليست هايي به بزرگي بالزاک، استاندال يا تولستوي، پيشرفت هنري دروني موقعيت ها و اشخاصي که آنان به تصوير درآورده اند، با گرامي ترين پيشداوري هايشان يا حتي با باورهاي مقدس شان در تضاد قرار گيرد، آنان در کنار گذاشتن پيشداوري ها و باورهايشان و در توصيف آنچه در واقع مي بينند لحظه يي درنگ و ترديد روا نخواهند داشت. اين سرسختي در پايبندي به تصوير بي واسطه و ذهني از جهان، ژرف ترين اصل اخلاق ادبي رئاليست هاي بزرگ است که تضادي قاطع دارد با آن نويسندگان کوچکي که هميشه در عمل واقعيت را با جهان نگري خود منطبق مي سازند، يعني در واقع تصويري تحريف شده و کاذب از واقعيت ارائه مي دهند و جهان نگري خود را بر اين تصوير تحميل مي کنند. اين دو قطب اخلاق نويسنده با دوگانگي موجود ميان آفرينش راستين و آفرينش کاذب پيوند ناگسستني دارد. اشخاص داستاني رئاليست هاي بزرگ همين که در تخيل نويسنده نطفه مي بندند، زندگي مستقل از آفريننده خود را به پيش مي برند: آنان مسيري را مي پيمايند و سرنوشتي پيدا مي کنند که ديالکتيک دروني زندگي اجتماعي و رواني شان مقرر مي دارد. کسي که مسير تحول اشخاص آفريده خويش را به دلخواه خود هدايت مي کند، نمي تواند رئاليستي حقيقي و نويسنده يي مهم باشد.»5
    
    در سال 1944 «سلين» به عنوان خائن، تحت تعقيب قرار مي گيرد. او قدري پيش از اين نوشتن «دسته دلقک ها» را آغاز کرده. در اين رمان، «سلين» با رفتن به گذشته يي تاريخي و قرار دادن وقايع رمان در دوران جنگ اول، هراس خود از آينده يي نه چندان دور را آشکار مي کند. سوءظن و پارانوياي تعقيب در اين رمان به صورت هراس دائمي راوي رمان از پليس درآمده است. باز هم تجربه يي فردي که به تجربه يي جمعي و ابعاد گوناگون و گسترده تر هراس پيوند مي خورد. چندي بعد، خود «سلين» به عنوان خائن تحت تعقيب قرار مي گيرد و سرانجام در سال 1945 دستگير و به مرگ محکوم مي شود. جالب اينجا است که دستاويز قدرت حاکم براي بخشيدن «سلين» نه نويسنده بودن او و رمان هايي که منتشر کرده، بلکه آن وجه از شخصيت او است که با آنها که حکم مرگش را صادر کرده اند پيوندش مي دهد: در واقع «سلين» به دليل دلاوري هايش در جنگ اول بخشوده مي شود. يعني به دليل همان چيزي که «سلين» همزمان با به دست آوردنش از آن فاصله گرفت و به تبع آن از ادبياتي که دست کم در عصر بحراني از آن دست که «سلين» تجربه اش کرد، به تمامي توان به صحنه زبان احضار کردن آن بحران را نداشت. ادبيات «سلين» با هر گونه تناسب، يکپارچگي و فخامت سر جنگ دارد چرا که تناسب و وقار و فخامت متن را نوعي همدستي رياکارانه مي داند با آن يکپارچگي دروغيني که ساخت قدرت، از واقعيت ارائه مي دهد و تصوير قهرمان يکي از نمودهاي آن است. چنان که در جايي از رمان «دسته دلقک ها»، راوي که جنگجويي آسيب ديده و متلاشي است به ياد مي آورد که يکي از فرماندهانش به او مي گويد: «سعي کنيد سرباز شجاع چابکي باشيد،... خيلي تکه تکه هاتان را نگاه نکنيد، برازنده يک مرد نيست.»6 و رمان «سلين» درست در فاصله نويسنده از تکه تکه هاي خود نوشته مي شود و از اين فاصله است که واقعيت چنان در زبان برهنه مي شود که خواننده، گاه خود را در معرض هجوم و تعدي مي بيند چرا که حس مي کند آنچه را کوشيده رياکارانه پنهان کند، در جريان کاويده شدن اعماق واقعيت، افشا شده است. «سلين» در «دسته دلقک ها» هر چه بيشتر به اعماق و حاشيه هاي اجتماع رفته و از آن موضع به واقعيت نگاه کرده است. او حتي براي نوشتن اين رمان از تکنيکي استفاده کرده که نه در ادبيات نخبه گرايانه که در سنتي از نمايش عاميانه اروپايي يعني تئاتر عروسکي ريشه دارد. نام اصلي اين رمان، همان طور که در مقدمه مترجم آمده «دسته گينيول» است. «گينيول» يک عروسک معروف در تئاتر عروسکي فرانسه است. او همراهي دارد به نام «نيافرون» که اين دو آن طور که «مهدي سحابي» در مقدمه «دسته دلقک ها» نوشته «نماينده شوخ طبعي، تيزبيني و صراحت عاميانه اند و اين ويژگي هاي نقادانه شان اغلب آنها را به صورت نمادهايي در مقابل دورويي، تبعيض و ظلم درمي آورد.»7
    
    يکي از روايت هايي که در مورد «گينيول» وجود دارد روايتي است که پيدايش او را به کارگري فرانسوي به نام «لوران مورگه» نسبت مي دهد. اين کارگر، بافنده يي بوده است که پس از بيکار شدن از کار بافندگي، به کار کشيدن دندان بيماراني که دندان درد امان شان را بريده بوده، مشغول مي شود. ورود او به هر خانه يي با آن گازانبر بزرگ هولناکش باعث وحشت بوده و تداعي گر دردي جانکاه. يک روز «لوران مورگه» تصميم مي گيرد براي تخفيف اين درد و وحشت، عروسکي بسازد و حين کشيدن دندان از زبان اين عروسک براي بيمار قصه هاي بامزه تعريف کند. اين عروسک همان «گينيول» است که طبق اين روايت کم کم آنقدر محبوب خاص و عام مي شود که سازنده اش ديگر نه با کشيدن دندان بلکه با اجراي نمايش هاي «گينيول» امرار معاش مي کند. اگر اين روايت را بپذيريم، بين «سلين» به عنوان سازنده «گينيول» مدرن با «لوران مورگه» شباهت هايي هست:«سلين» پزشک بود و «لوران مورگه» هر چند به شيوه يي سنتي، با پزشکي قرابتي داشت و در هر دوي اينها، تجربه حرفه يي به نحوي با تجربه هنري گره خورده بود. توجه «سلين» را به ساخت معيوب جسم و درآميختن اين ساخت با سبک و تکنيک نوشتنش از ياد نبريم.
    
    اما از اينکه بگذريم بين «گينيول» سلين و «گينيول» سنتي، پيوندي عميق تر نيز برقرار است و اين پيوند در همان قرار گرفتن هر دو در برابر ادبيات و گفتمان رسمي و تضادشان با ساخت قدرت نهفته است: همچنين در آنچه «سلين» از تکنيک و مضمون اين گونه نمايشي وام مي گيرد و با دروني کردن اين ساخت سنتي در متني مدرن، فاجعه عصر خود را باز مي نماياند. «سلين» با ايستادن در پس يک سنت تئاتري که اساساً بر پايه فانتزي، هجو و اغراق طنز آلود واقعيت استوار است، واقعيتي را برهنه مي کند که خود را در پوشش واقعيتي دروغين و کاذب مخفي کرده است. مي گويند در نمايش هاي «گينيول» هميشه يک پاسبان او را تعقيب مي کرده است، همان طور که «ماتيو» پليس در «دسته دلقک ها» مدام «فردينان» و هم پالکي هايش را تعقيب مي کند. «فردينان» مدام در حال فرار از دست «ماتيو» است. «سلين» اين هراس را با هراسي تاريخي پيوند مي زند و با رفتن به اعماق يک سنت نمايشي وقوع حادثه يي را در آينده جهان پيشگويي مي کند. هراس از پليس، واحد ساختاري تکرارشونده در «دسته دلقک ها» است. اين پليس يک بار ديگر هم در تاريخ ادبيات فرانسه حضور پررنگ داشته و اين بار نه در رمان که در واقعيت و در قالب شخصيتي به نام «بازرس ماره» که همواره در تعقيب «مارکي دوساد» بوده است. اين تداعي ها است که صحنه به ظاهر کوچک «دسته دلقک ها» را به عرصه هايي گسترده پيوند مي زند.
    
    آدم هاي رمان «دسته دلقک ها» مدام در حال گريزند. آنها براي پوشاندن جنايت ها و خلاف هاي کوچک شان ناچارند به جنايت هاي بزرگ تر دست بزنند. «فردينان» براي پوشاندن جنايت خود و در واقع براي مخفي شدن از پليس، مي رود تا بار ديگر داوطلبانه به جنگي بازگردد که از آن گريخته است. جنگ در «دسته دلقک ها» به مثابه جنايتي جمعي است که بر جنايت هاي فردي سرپوش مي گذارد. تنها با يک شکل شدن در لباس رزم است که چندپارگي به چشم نمي آيد و «سلين» به عنوان نويسنده با ايستادن در تاريک ترين مواضع اين واقعيت تکه تکه، آن را آن گونه که هست نه آن گونه که نشان داده مي شود مي نويسد. در واقع آنچه «سلين» ترسيم مي کند، نه واقعيت است و نه شايد حتي به گفته آندره ژيد «وهم و هذياني که واقعيت برمي انگيزد.» آنچه «سلين» ترسيم مي کند، «نوشتن واقعيت» است با حفظ تمام آن فاصله يي که ميان «نوشتن» و «واقعيت» وجود دارد: فاصله يي که ورطه هاي ميان واقعيت چندپاره را هر چه بيشتر آشکار مي کند. واقعيتي که «سلين» تجربه اش کرده، جز با اين زبان خشن و هذياني و جز با ترکيبي اين چنين که مانند خنده يي هولناک است، برهنه نمي شود. «سلين» با از شکل انداختن واقعيت، شکل واقعي آن را آشکار مي کند. اما آن فاصله نوشتاري «سلين» از واقعيت هم خود ماهيتي ديالکتيکي دارد. «سلين» نظم و زيبايي زبان را برهم مي زند تا فاصله زبان را از واقعيت محو کند و در اين محو فاصله، فاصله يي زيبايي شناختي پديد مي آيد که واقعيت را هر چه عريان تر و از شکل افتاده تر و در نتيجه واقعي تر نشان مي دهد و در عين حال زنده تر از آنچه واقعاً هست، چنان که خود او در مقدمه «دسته دلقک ها» در مورد زبان خاص رمان هايش مي گويد: «سعي کنيد بفهميد، هيجان را بچسبيد، سرتاسر کتاب تان غير از بزن بزن چيزي نيست، چه ايرادي، چه کج فهمي، ها، توجه، توجه، حرف مفت، طبق طبق، چرت و پرت تو خالي، هيجان، تکان لامصب ها، تقي و توقي آخر، جستي بزنيد، جنب و جوشي بکنيد، ها، توي لاک سفت و سخت تان، بترکيد، يک خرده خودتان را بکاويد خرچنگ ها، بشکافيد، دنبال تپش باشيد بابا، جشن و شادي است اينجا، آخر يک کاري بکنيد، بيدار شويد،... خدافظ آدم آهني هاي ]...[، خير سرتان، يا همه چيز را زير و رو کنيد يا بميريد، من که ديگر کاري براي شماها نمي توانم بکنم،»8
    
    «دسته دلقک ها»ي «سلين» ترکيبي است از تکه هاي جهاني مدام در آستانه فروريختن. تمام لايه هاي رمان، حول محور تخريبي شکل مي گيرد که «سلين» ابعاد گوناگون آن را در زبان و سبک به نمايش گذاشته است و همين ذات ويرانگر رمان و سرباز زدن از هر قيد و قاعده يي است که رمان «سلين» را در فاصله يي از تمام گونه هاي تثبيت شده نوشتن قرار مي دهد و گاهي هم البته نويسنده با راه دادن موذيانه به برخي عناصر کلاسيک رمان، ناگهان جهان خود را بر سر آنها آوار مي کند، مثل فصلي که اين طور آغاز مي شود:«دارم قضيه را خيلي ناشيانه تعريف مي کنم... بايد اول يک خرده کارم را منظم تر کنم... تا شما يک کمي متوجه بشويد که اصلاً چه به چه بود... تا بتوانيد چگونگي ماجرا را يک کمي هم که شده پيش خودتان مجسم کنيد... چگونگي محل... محيط... اما هيجان حالي به حاليم مي کند، تمرکزم را ازم مي گيرد، نمي گذارد قصه آن طور که بايد و شايد روتان اثر بگذارد... بايد به خودم بيايم و دست به کار بشوم،...»9
    
    دسته دلقک ها، رماني است که نويسنده خود را در تک تک واحدهاي زباني آنچنان قطعه قطعه کرده که اجراي آن در زباني ديگر دشوار به نظر مي رسد. آنچه از ترجمه فارسي رمان برمي آيد، اين است که «مهدي سحابي» توانسته با وسواسي بي نظير ترجمه يي هنرمندانه از اين رمان ارائه دهد. با انتشار ترجمه «دسته دلقک ها» جامعه ادبي بار ديگر وامدار مترجمي شد که ترجمه «در جست وجوي زمان از دست رفته»، «مرگ قسطي» و ترجمه هايش از بسياري از ديگر آثار مطرح ادبيات جهان هنوز در خاطره ها زنده است. يادم مي آيد که «سحابي» زماني گفته بود مي خواهد «قصر به قصر» سلين را هم ترجمه کند. بي صبرانه منتظر اين يکي هم خواهيم ماند.
    
    پي نوشت ها:-
    
    1- اين مقاله با ترجمه سياوش سرتيپي منتشر شده است.
    
    2- دسته دلقک ها، صفحه 12
    
    3- مارکسيسم و نقد ادبي/ ترجمه: اکبر معصوم بيگي، صفحه 32
    
    4- نشريه بخارا، شماره 51، ويژه لويي فردينان سلين/ سالشمار زندگي سلين
    
    5- جامعه شناسي رمان/ جرج لوکاچ/ ترجمه محمدجعفر پوينده/ صفحه 19
    
    6- دسته دلقک ها، صفحه 148
    
    7- دسته دلقک ها، صفحه 6
    
    8- دسته دلقک ها، صفحه 14
    
    9- دسته دلقک ها، صفحه 193
    


 روزنامه اعتماد، شماره 1596 به تاريخ 2/11/86، صفحه 11 (كتاب )

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 1268 بار
    



آثار ديگري از "علي شروقي"

  گواهي عاشق اگر بپذيرند / قاسم هاشمي نژاد و آثارش
علي شروقي، شرق 14/6/97
مشاهده متن    
  بُرش هاي برآشوبنده / درباره «شهرياري ناممكن» آلن اس. وايس و تقابل آن با نقد آكادميك
علي شروقي، شرق 24/5/97
مشاهده متن    
  بيست و پنج درصد از يك چيزِ بزرگ / در بابِ مهارت و شبيه سازي در هنر و ادبيات امروز با وامي از «سرنوشت (هاي) سينما»
علي شروقي، شرق 22/5/97
مشاهده متن    
  مرجان و مرواريد
علي شروقي، شرق 15/5/97
مشاهده متن    
  جماعت من ديگه حوصله ندارم * / آل احمدِ داستان نويس و مديرِ مدرسه
علي شروقي، شرق 8/5/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله تحقيقات اقتصاد كشاورزي
متن مطالب شماره 1 (پياپي 41)، بهار 1398را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است