|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران86/11/9: گذري بر آثار سرآمدان شعر انقلاب اسلامي (۷): پرويز بيگي حبيب آبادي: غريبانه هاي شاعر انقلاب و جنگ
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 7004
پنج شنبه 2 اسفند 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 3849 9/11/86 > صفحه 18 (فرهنگ و هنر) > متن
 
      


گذري بر آثار سرآمدان شعر انقلاب اسلامي (۷): پرويز بيگي حبيب آبادي: غريبانه هاي شاعر انقلاب و جنگ


نويسنده: يزدان سلحشور


    
    * يك
    «ياران چه غريبانه، رفتند از اين خانه
    هم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانه
    بشكسته سبوهامان، خون است به دلهامان
    فرياد و فغان دارد، دُردي كش ميخانه
    هر سوي نظر كردم، هر كوي گذر كردم
    خاكستر و خون ديدم، ويرانه به ويرانه
    افتاده سري سويي، گلگون شده گيسويي
    ديگر نبود دستي، تا موي كند شانه
    تا سر به بدن باشد، اين جامه كفن باشد
    فرياد اباذرها، ره بسته به بيگانه
    لبخند سروري كو، سرمستي و شوري كو
    هر كوزه نگون گشته، هم ريخته پيمانه
    آتش شده در خرمن، واي من و واي من
    از خانه نشان دارد، خاكستر كاشانه
    اي واي كه يارانم، گل هاي بهارانم
    رفتند از اين خانه، رفتند غريبانه»
    پرويز بيگي حبيب آبادي مي گويد: «تا هشت سالگي در آبادان بودم با خاطره هاي بسيار؛ با خاطره هاي بسياري كه گم نشدند، هنوز زنده اند، ۲۰ سال بعد، ۱۳۶۰ به آبادان و خرمشهر مي رفتم. خرمشهر در دست دشمن بود و از محله «كوت شيخ» به آن مي نگريستم، مي گريستم. اين شعر همانجا جرقه اش خورد. خبر آزادسازي شهر را در تهران شنيدم. احساس كردم زير پوستم هزاران منور روشن كرده اند. حس و حال عجيبي داشتم، اما سرودن «غريبانه» قبل از اينها بود، بعد از برگشتن از خرمشهر و بعد از عارض شدن تبي شديد؛ در اوج تب، به «ياران چه غريبانه، رفتند از اين خانه» رسيدم و در عرض چند ساعت، شعر كامل شد. يك هفته بعد بچه ها عازم خرمشهر شدند و من هم سخت بيمار بودم. وحيد اميري وقتي از جبهه خرمشهر برگشت، خبر آورد كه اين شعر در تمام جبهه دهان به دهان مي گردد و همه جا را پر كرده است. اولين بار آقاي سلحشور آن را اجرا كرد. بعد حسام الدين سراج آن را همراه با موسيقي خواند. بعد آقاي كويتي پور اجرايش كرد. بعد حاج صادق آهنگران خواندند و همين طور بر تعداد اين خوانندگان اضافه شد. در چند فيلم سينمايي خوانده شد. در چند نمايشنامه اجرا شد.»
    پرويز بيگي حبيب آبادي متولد ۱۳۳۳ اردستان است. وي در سال ۱۳۵۲ به نيروي هوايي ايران پيوست و در سال ۱۳۸۲ با درجه سرهنگي بازنشسته شد. نسل انقلاب و جنگ او را با شعري مي شناسند كه نمادي از سال هاي جنگ است؛ شعر «غريبانه».
    او شاعري است كه در عرصه هاي گوناگون از ترانه سرايي گرفته تا پژوهش در تذكره هاي شاعران ماضي فعال است. شعر او سهل و ممتنع است، اما ساده انگارانه نيست، مي گويد: «من هميشه اين را گفته ام كه شاعر، آئينه تمام نماي اطراف خويش است. اگر در روزگاري زندگي كرده كه جنگي اتفاق افتاده، دفاعي صورت گرفته، بخشي از هويت شعر او را اين منظر تشكيل مي دهد، اگر در يك جامعه مذهبي زندگي مي كند، بخشي از شعر او را شعر مذهبي تشكيل مي دهد، اگر در جامعه اي زندگي مي كند كه فاصله طبقاتي در آن زياد است، بايد بخشي از شعر او را اعتراض به همين موضوع تشكيل دهد؛ بايد ببيند مردمش چطور زندگي مي كنند، همان طور شعر بگويد از زندگي شان، آرزوهاشان، دلخوشي هاشان، رنج هاشان، عشق هاشان. من خودم سعي مي كنم كه اين جنبه ها در شعرم باشد، چون در جامعه اي زندگي مي كنم كه برخوردار از همه اين عناصر است.»
    حسين اسرافيلي - شاعر و پژوهشگر - مي گويد: «پرويز بيگي را از سال هاي ۵۹ و بعد از تشكيل حوزه هنري مي شناسم؛ شاعري با ويژگي هاي خاص كه در جمع شاعران حوزه هنري و جلسات هفتگي آن حضور پيدا مي كرد. او شاعري است كه دل در گرو ارزش هاي انقلاب و آرمان هاي امام(ره) و اهداف شهدا دارد و هنوز شعر «ياران چه غريبانه...» او زبانزد اهالي جبهه و جنگ است. خود او از معدود كساني است كه هنوز شعر از شهيد و دفاع مقدس مي گويد. وي در جمع آوري اين آثار و برگزاري كنگره هاي شعر دفاع مقدس فعاليت مي كند و تاكنون دبيري چند كنگره را هم به عهده داشته است. مثنوي بلند «شهيد همت» بيگي، نشان مي دهد كه شاعر براي بهبود زبان و بيان خود تلاش مي كند. مجموعه سه جلدي تذكره شاعران كه زندگينامه و نمونه آثار حدود ۴۲۰ شاعر دفاع مقدس را دربرمي گيرد، نشان دهنده علاقه او به مقوله شعر دفاع مقدس و شاعران آن است.»
    «الهي به آنان كه پرپر شدند
    پر از زخم هاي مكرر شدند
    به آنان كه همت مثال آمدند
    به شوق حريم وصال آمدند
    به آنان كه چون پرده بالازدند
    قدم در حريم تماشا زدند
    به آنان كه مست ولامي شدند
    بلادر بلاكربلامي شدند
    به آنان كه كارون خروش آمدند
    چنان خون كارون به جوش آمدند
    به آنان كه امروز، فردايي اند
    به آنان كه فردا، تماشايي اند
    به آنان كه رفتند تا «ما» شوند
    و آئينه داران فردا شوند
    به آنان كه زخمي ترين بوده اند
    شهيدان ميدان «مين» بوده اند
    به آنان كه سرمست «لا» مي شدند
    به آنان كه از خود رها مي شدند
    به آنان كه بالي رها داشتند
    گذرنامه كربلاداشتند
    به آنان كه چون شمع ها سوختند
    چراغ شهادت برافروختند
    به آنان كه مردان دين بوده اند
    قرار زمان و زمين بوده اند
    به آنان كه از كوه، بشكوه تر
    به آنان كه پيوسته، نستوه تر
    ز تكبير آن دم كه دم مي زدند
    سكوت زمان را به هم مي زدند
    به آنان كه از مهر فرزند خويش
    بريدند يكباره پيوند خويش
    بريدند تا وصل آسان شود
    نيستانه درد، درمان شود
    بريدند تا عاشقي گل كند
    سفر در مدار تغزل كند
    بريدند تا عشق جاري شود
    كه از عاشقي پاسداري شود
    به آنان كه چون باده نوش آمدند
    چو خون سياوش به جوش آمدند...
    همانان كه روح روان داشتند
    سفرنامه آسمان داشتند
    همانان كه دلداده او شدند
    كبوتر كبوتر، پرستو شدند
    پرستو، پرستو، فراز آمدند
    و بي سر، سرافراز، باز آمدند...
    شب عاشقي را رقم مي زدند
    همانان كه بر «مين» قدم مي زدند
    از آنان كه تنها «پلاكي» به جاست
    كمي استخوان، مشت خاكي به جاست
    به آنان كه بر دوست، مهمان شدند
    و در ساحت عشق، «چمران» شدند...
    تو در نيمه شب هاي پر گفت وگو
    چه ديدي، چه خواندي، چه گفتي، بگو »
    دكتر صابر امامي - شاعر، نويسنده، منتقد و پژوهشگر- مي گويد: «شايد اگر من «ياران چه غريبانه» را به شكل نوحه همان موقع نشنيده بودم، شايد اگر صداي آهنگران پشت اين شعر نبود، اين شعر خاطره نمي شد. خاطره شدن اين شعر بيشتر مرهون صداي آهنگران است كه اين شعر را همراهي كرده است. با همين زمينه، مي توان نمونه هاي فوق العاده عالي تر و زيباتري را مثال آورد. در ادبيات كلاسيك ما فراوان داريم. گرچه مشكل است تفكيك صداي آهنگران از اين شعر اما به نظرم اگر آن صدا همراهي نمي كرد اين شعر اين قدر در ذهن و خاطره جمعي نمي نشست.»
    حميدرضا شكارسري -شاعر و منتقد- مي گويد: «اكنون كه خاطره جنگ هنوز در اذهان ما باقي ست، خيلي از آثاري كه به تعادل ميان نيازهاي اجتماعي و ماندگاري ادبي نرسيده اند، در حافظه ما جا دارند. ما هنوز شعرهاي كاملاً شعاري آن زمان را توي حافظه داريم و زمزمه مي كنيم: «ياران چه غريبانه، رفتند از اين خانه» يا مثلاً «مي روم مادر كه اينك كربلامي خواندم» اگرچه مي دانيم كه تاريخ مصرف دارند اگرچه مي دانيم مال يك مقطعي بوده اند و زمانشان گذشته است. «ياران چه غريبانه» به اين دليل زمزمه مي شود كه هنوز مي شود يادگاري هاي شهداي خرمشهر را بر در و ديوار اين شهر ديد. هنوز مي شود به شلمچه رفت و مناطق پاكسازي نشده از مين را ديد. اين تأثير ي است كه با خاطرات در ما زنده مي شود نه با متن اثر كه بايد از دهه ها، گذشته باشد و به گوش نسل نو رسيده باشد.
    شعر حبيب آبادي از بيت دوم به بعد، با حوادث پس از اشغال خرمشهر داراي گره خوردگي عجيبي است كه اين، انطباق آن با فرامتن هاي ديگر را مشكل مي كند. اتفاقاً خيلي از تصاويري كه شاعر ديده است، نتوانسته به دليل قالب كلاسيك اثر در آن بيايد. من در «حماسه كلمات» خاطره سفرش به خرمشهر را نقل كرده ام و در آنجا وي مي گويد كه در يكي از خرابه ها ساعت شكسته اي را ديده كه روي يازده و پنج دقيقه متوقف مانده بود و حالت «V» را داشته به نشانه «پيروزي»؛ اما اين تصوير در اين كار نيامده همانطور كه برخي از تصاوير ديگر كه در آنجا ديده، به شعر منتقل نشده است.»
    بيگي حبيب آبادي مي گويد: «خوانندگان نسل جديد كه مايل به اجراي اين غزل هستند و اينجا و آنجا اظهار علاقه مي كنند مي توانند و آزادند كه اجراي تازه اي از آن داشته باشند و هيچ كس هم مانع كارشان نخواهد شد. به اعتقاد دوست شاعرم آقاي كاكايي غزلي كه نزديك به سه دهه در ذهن و ضمير مردم ساري و جاري است، كم كم به يك اثر ملي بدل شده است و بايد آن را آزاد اعلام كرد تا هر خواننده اي بتواند آن را اجرا كند.»
    عبدالجبار كاكايي مي گويد: «من نظر خيلي مساعدي به شعرهاي جنگ كه در زمان جنگ سروده شده اند دارم. به نظرم در رسيدن به هدفي كه دنبالش بودند، بسيار موفق عمل كردند. يكي از انتقاداتي كه مطرح است اين است كه مي گويند اگر اين شعرها خوب بودند چرا جهاني نشدند مانند شعرهاي جنگ ديگر كشورها مگر كل ادبيات و شعر ما جهاني شد تا ادبيات و شعر جنگ اش جهاني شود اين شعر دنبال اين هدف بود كه در زمان جنگ، بتواند اثري آني و تهييجي روي رزمندگان و مردم درگير در جنگ داشته باشد كه داشت. اين شعر در بستر فرهنگي ما شكل گرفت كه در چارچوب نمادهاي ديني و سنتي همچون عاشورا معنا مي شود. مفهوم عاشورا را نمي شود از چارچوب سنت و پيوستگي هايش با زبان خارج كرد و جهاني اش كرد. يك بخش آزادگي اش البته جهاني است اما بخش هاي معناگرايانه و معرفت شناسانه اش كاملاً در رويكرد يك عاشق امام حسين(ع) و حركت شيعي، قابل فهم و ارتباط و تأثيرپذيري است. با اين اوصاف نمي توان يك شعر جنگ ۸ ساله را در ترجمه تبديل به اثري ميان فرهنگي كرد؛ اين آثار در همين اقليم و خاك معناپذير و تأثيرگذارند. آنچه در ذهن من مانده اين است كه رزمندگان حتي در آخرين لحظات عمرشان، در لحظه شهادت هم اين شعرها را زير لب زمزمه مي كردند و اين يك موفقيت بزرگ در زندگي هر شاعري مي تواند باشد.»
    «دلم شكسته است و زين جماعت كسي زحالم خبر ندارد
    به جز كه سوزد به جز كه سازد به خويش راهي دگر ندارد
    نشسته زخمي بر استخوانم كه برده هم تاب و هم توانم
    طبيب پير زمانه گويد كه كار مرهم اثر ندارد
    نه صحبت يار آشنايي نه قاصدي نه صداي پايي
    چه گويم از كوي خاطر خود كه بويي از رهگذر ندارد
    دگر هواي پريدن آري پريده از خاطر خيالم
    پرنده ي من به بستر خون، تپيده و بال و پر ندارد
    بيا و محو كرانه ام شو بيا وشور ترانه ام شو
    بيا به محمل كه بي تو ديگر دلم هواي سفر ندارد
    حديث چشمت چه خواندني شد زلطف اعراب ابروانت
    اشارتي كن كه عشق تاب فراق زير و زبر ندارد
    اسير دردم طبيب من شو غريب عشقم حبيب من شو
    دگر كنم بس حكايت دل كه عشق حرفي دگر ندارد»
    
    * دو
    پرويز بيگي حبيب آبادي درباره شعر انقلاب مي گويد: «خب! شاعر در دوره اي متولد شده يعني تولد شعري يافته كه اين دوره، دوره دگرگوني بوده، دوره انقلاب بوده. بديهي است كه همه اين تغييراتي كه در سطوح مختلف جامعه به وجود آمده در ذهن و روان و انديشه شاعر تأثيرگذار بوده. حتي من يك بار به اين موضوع پرداختم كه اگر شعر انقلاب در روزهاي آغازين دچار شتابزدگي و شعار است دقيقاً عين واقعيت است و ارزشمند بودن اين كار را نشان مي دهد؛ چرا چون جامعه هم دچار دگرگوني و شتابزدگي بوده يعني شعر تطبيق داشته با واقعيت هاي جامعه؛ بعد كه جامعه مي آيد شكل مي گيرد همه كارها يك روال منطقي به خود مي گيرد شعر هم مي آيد و به يك آرامش و يك منطق مشخص مي رسد. اگر شعر اول انقلاب شتابزده است شعاري است اين عين علمي بودنش است، چرا چون تطابق دارد با آنچه كه در اطرافش گذشته است؛ اگر شاعراني هستندكه در شعر انقلاب فعال اند و تا مي آيند در اين عرصه ببالند، جنگ پيش مي آيد و در عرصه شعر جنگ، شعرهاي والايي خلق مي كنند اين ها كاملاً با واقعيات زمانه خودشان هماهنگ اند و با آن واقعيات حركت كرده اند؛ دچار خودسانسوري نشده اند و بخشي از هويت خودشان را حذف نكرده اند.»
    شعر حبيب آبادي هم در «تلاطم» همين ترديد ها، تناقض ها، همخواني ها و وضعيت ها شكل گرفته است؛ شعري كه قابل قياس با شعر پس از حمله مغول است از همان استعاره ها بهره مي گيرد كه اشارتي به زمانه داشته باشد و نداشته باشد؛ تا به آفاق و انفس گذري داشته باشد و نداشته باشد. «طي طريق» مي كند به دست افشاني اوزان عروضي، خون گريه مي كند در «گفت و نگفت» مفاهيم، صحنه ها، لحظه ها. اگر دكتر امامي مي گويد كه مي توان چون «غريبانه» شعرهاي بسياري از مثال آورد به درستي مي گويد. همتايان بسياري دارد در شعر دوره مغول اما «انطباق» يك اثر با «زمانه» اش آن را ممتاز مي كند و عدم انطباق آن ديگري، آن را به باد فراموشي مي سپارد. فاصله شعر «سلمان ساوجي» با شعر حافظ- در ظواهر و تسلط بر ابزارهاي شعر- مگر چقدر است كه يكي بر اوج مي نشيند و همنشين «كتاب خدا» در خانه هاي ما مي شود و ديگري تنها در تذكره ها مي ماند چند شعر در تاريخ ادبيات ايران مي توان يافت كه از باب مثال، ظاهري همچون «كجاييد اي شهيدان خدايي‎/ بلاجويان دشت كربلايي » داشته باشند ! بسيار بسيار! اما تنها يكي، همين يكي، از آن مولانا مي ماند و در ذهن ما حك مي شود. دليل اش هم روشن است چون به عنوان يك «متن» قابليت انطباق با «فرامتن» هاي گوناگون را دارد و مي توان تطابق داشته باشد با رويدادهاي مختلف در زمانه هاي متفاوت. زبان «حبيب آبادي» البته مستقل نيست، نيمه مستقل است، يعني در ادبيات قابل شناسايي نيست، در كليت شعر قابل شناسايي است، همچون شعر فروغي بسطامي كه در ابيات يادآور زبان سعدي ست. اما در كليت غزل، مهر «فروغي» را برخوددارد. شعر «حبيب آبادي» البته گاه به كاربرد لغت هايي همچون سفرنامه و «گذرنامه» و كلاً واژه هاي امروزي رومي آورد كه تا حدودي فضاي شعر هايش را متفاوت مي كند اما همچنان «استقلال نسبي» را يادآور مي شود، اين بار نسبت به شعرهايي كه در عصر و دورانش - مخصوصاً در چارچوب شعر شاعران حوزه هنري- شكل گرفته است. او شاعري ست كه نرم سخن مي گويد. اهل «چكاچك كلمات» نيست. كلاً و ذاتاً اهل «غزل» است و «شيريني» آثارش يادآور «شيريني» همه گير شعرهاي «دوران بازگشت» است. او در چشم انداز واژگاني و نگاه سبكي و رويكرد زباني، در اغلب آثارش شاعري پيش از مشروطه است. ادامه «دوران بازگشت» است، البته نه در حضيض، بلكه در اوج اين دوره؛ اگر بخواهيم شعر او را با شعري از شاعران بازگشتي پس از مشروطه مقايسه كنيم، تنها نامي كه به ذهن مي رسد «رهي» ست. «رهي معيري» گرچه «شيرين» مي سرود و البته حلاوت شعرهايش نسبت به شعرهاي خلف اش- حبيب آبادي- بيشتر بود اما هرگز به «استقلال نسبي» نرسيد و شايد به همين دليل است كه پس از مرگش «سايه ي عمر »اش كوتاه و كوتاه تر شد. اما بيگي توانسته هم به زبان نيمه مستقل دست يابد، هم در يك كلان روايت، روايتگر زمانه اش باشد موفقيتي كه «رهي» از آن بي نصيب ماند.
    «سبوسبو «مي» فداي چشمت
    پياله از پي فداي چشمت.
    همه بخارا همه سمرقند
    تمامي «ري» فداي چشمت
    هزار ديوان هزار دفتر
    دومثنوي «ني» فداي چشمت
    دو تيسفون و دو تخت جمشيد
    امارت «كي» فداي چشمت
    به پاي بسته اگر جهان را
    اگر كنم طي فداي چشمت
    شكسته حالم مپرس از من
    چقدر تاكي فداي چشمت
    اگر من من جسارتي كرد
    ببخش بر وي فداي چشمت
    
    * سه
    جنگ كه آغاز شد، بسيار از آن گفتند. «شعر انقلاب» هنوز كاملاً شكل نگرفته بود. ميان شعر انقلاب و شعر جنگ فاصله اي نبود و البته هر دو در پرده اي از ابهام و گاه پيرو عدم تشخيص و تشخص روشن بودند. بعضي شاعران، بلافاصله به سراغ زبان حماسي سبك خراساني رفتند و شعر حماسي جنگ، اندك اندك شكل گرفت. برخي ديگر، غزل سياسي دهه پنجاه را «مدل» قرار دادند و شعر جنگ را بدل به «شعر مقاومت فلسطين» كردند. گروهي ديگر، به غزليات كلاسيك پناهنده شدند و با استفاده از استعاره هاي سبك عراقي،«مي» و «معشوق» را به «مفاهيم امروزي» ارجاع دادند. جوان ۲۶ ساله اي آن سال ها، كه خود اهل نظام بود، لحن حماسه را ارجح ندانست و به لحن غزل عراقي پناهنده شد. شايد يك «اتفاق» بود كه غزلي با تمام خصوصيات يك «غزل سبك بازگشتي» چنان با «زمانه »اش چفت شود كه به «نمادي از جنگ» بدل شود. ادبيات و هنر، هميشه منتظر چنين اتفاقاتي است! نمي توان به صرف شباهت هاي سبكي و كلامي، ناگهان اثري هنري از دل حادثه اي تاريخي جدا كرد و مهر بطلان بر آن زد و كار «نقد» را منصفانه شمرد. آنچه «اتفاق» افتاده بيرون از اراده هر منتقدي است. منتقدان بايد آن را تفسير و بازخواني كنند، وگرنه همه مي دانيم كه اظهارنظر تولستوي درباره آثار شكسپير، تنها نقطه اي تاريك در كارنامه اوست و طعنه سعدي بر مولانا، موجب شرمساري «كليات» وي! اين ها تازه بزرگانند كه خود ثبت در جريده عالم اند و البته از گزند «رد يك اثر مسجل يا آثار مسجل» در امان نمانده اند.
    حبيب آبادي پس از «غريبانه» به هر حال همان زبان را به «كج داري» و «مريزي » پي گرفت و گاه هم، زبان نوتر معاصران خود را آزمود.
    «زنگ سوم بود اما زنگ آخر را زدند
    منحني ها زنگ پرواز برادر را زدند
    زنگ سوم بود اما زنگ ها پايان نداشت
    زنگ آبي‎/ زنگ پرواز كبوتر را زدند
    زنگ سوم بود اما هيچكس باور نكرد
    زنگ هاي ناگهان داغ مكرر را زدند
    زنگ سوم بود اما زنگ پرطنين
    زنگ چارم‎/ زنگ پنجم‎/ زنگ پرپر را زدند
    مبحث مجهول بود و جبر و كوچي ناگهان
    منحني ها زنگ پرواز برادر را زدند»
    بيگي مي گويد: «شعرهايم را آسيب شناسي نكرده ام دوستان بايد نظر بدهند. به باورمن، شعر در ايرانيان بالقوه است. بسياري از ما، دغدغه هاي خود را به زبان شعر بيان مي كنيم در چنين حالتي، شعر اگر ضعيف هم باشد عيبي ندارد. نمي توان گفت كه «عوام زده» است. زمان آن را تشخيص مي دهد و حرف مطلوب، جاي خود را پيدا مي كند. اين مخصوص اين دوران هم نيست، در گذشته هم با اين موضوع روبه رو بوده ايم اما شعري كه به نقطه عطفي رسيده باشد، مي ماند. سعي كرده ام با اطرافم صميمي باشم، البته نقش خانواده و زمينه سازي آنها هم بوده است. من آنچه در اطرافم مي گذرد، در شعر منعكس مي كنم شكست باشد يا پيروزي،فرقي نمي كند، بيان مسائل اجتماعي و درونيات خودم است.»
    چله چله مستم، از شما چه پنهان
    در خودم نشستم، از شما چه پنهان
    گفت وگوي بي «مي»، مايه اي ندارد
    توبه را شكستم، از شما چه پنهان
    هرچه بي بهانه است، هرچه جزترانه است
    مانده روي دستم، از شما چه پنهان
    جز ترانه هايم، عاشقانه هايم
    دل به كس نبستم، از شما چه پنهان
    ترس محتسب نيست، دردلم كه ديشب
    با خودش نشستم، از شما چه پنهان
    اين رديف نامم، حسن انتخابم
    كار داده دستم، از شما چه پنهان»
    و شاعر همچنان در مسير «غريبانه» گام مي زند. «رهي» سال هاي هشتاد، راهي كدام منزل است بايد به «سايه عمر»ش نگريست!
    
    
    
    


 روزنامه ايران، شماره 3849 به تاريخ 9/11/86، صفحه 18 (فرهنگ و هنر)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 420 بار
    



آثار ديگري از "يزدان سلحشور "

  جايگزين تغزل در غزل انقلاب / نگاهي به تحولات ايدئولوژيك يك قالب كلاسيك در عصر انقلاب ها
يزدان سلحشور*، ايران 7/4/97
مشاهده متن    
  بالاخره حق با چه كسي بود: نيما يا توللي؟ / نگاهي به جدل تاريخي دشوارگويي و سهل گويي
يزدان سلحشور*، ايران 31/3/97
مشاهده متن    
  نه هر كه سر بتراشد قلندري داند! / زمينه هاي عدم تاثيرگذاري نقد ادبي بر شعر دو دهه اخير
يزدان سلحشور *، ايران 10/3/97
مشاهده متن    
  تنها شاعري كه در موج نو پُرمخاطب شد / نگاهي به دلايل موفقيت شعر احمدرضا احمدي
يزدان سلحشور*، ايران 27/2/97
مشاهده متن    
  اهميت قيصر بودن / درس هايي كه شعر امروز مي تواند از محبوب بودن شعر امين پور بگيرد
يزدان سلحشور*، ايران 6/2/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله آموزه هاي قرآني
متن مطالب شماره 28 (پياپي 53)، پاييز و زمستان 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است