 
|
سوءتدبير روح را از كالبد مديريت جامعه گرفته است
نويسنده: سيدعلي ميرباقري
اداره كشور از جمله موضوعاتي است كه كاركردهاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و انتظامي و ... آن همواره با چالش هايي همراه بوده و آسيب شناسي آن نيز با نقطه نظرات متفاوت و بر اساس سلايق شخصي و گروهي صورت گرفته است. آسيب شناسان و يا به عبارتي منتقدان، عموما عمده دليل چالش ها و مشكلات پيش روي تعالي عمومي كشور را ساختاري و سازماني عنوان نموده و يا ريشه اي دانسته اند، اما آنچه كه در براهين و نقطه نظرات اين دست از كارشناسان مورد توجه واقع نشده، بحران سوءتدبير و تصدي برخي مديران بي تدبير بر مناصب مديريتي و اداره امور جامعه مي باشد كه مسير توسعه كيفي و آباداني كشور تا نيل به كشوري آرماني و اسلامي را دچار دست اندازها و سرعت گيرهاي فراوان و ناهمگون نموده و مادامي كه اين آفت را به سوي درمان سوق ندهيم نبايد انتظار توسعه عمومي حتي نسبي را داشته باشيم. سوءتدبير عملي ناآگاهانه است كه بر اساس مجموعه عواملي چون كمي دانش و نگاه غيرتخصصي مدير، كم داشت منابع اصلي سازماني، ريسك ناپذيري يا ريسك پذيري خارج از قاعده، بي تجربگي و عدم پختگي، عدم زمان شناسي و مكان شناسي، ورودي هاي نامناسب، پردارش غلط و برداشت سوء، استفاده از تكنولوژي هاي نامناسب و غيربومي، نداشتن استراتژي، طرح ريزي استراتژي غلط و درگيري در عمليات به جاي اهداف كلان سازماني، عدم شناخت جامعه مخاطب، عدم شناخت فرصت هاي بالقوه و بالفعل داخلي و خارجي، كم اهميت جلوه دادن تهديدهاي بالقوه در زمينه هاي مختلف اجتماعي و اقتصادي و سياسي، كارگزيني و به كارگماري اشتباه، چيدمان افقي و عمودي غيرعلمي، جايگزيني روابط بر ضوابط، دخالت در فرآيند گردش كارها به جاي نظارت، غرق شدن در امور جزئي، عدم شناخت سايه سازماني، عدم بهره گيري از نتايج تحليل هاي حاصل از خروجي ها و ... اتفاق مي افتد. عوامل ذكر شده در پديدار شدن سوء تدبير و ناكارآمدسازي مناصب در ادارات و سازمان ها را مي توان به عينه در برخي ادارات و سازمان ها مشاهده و تحليل و بررسي نمود كه اگر داده هاي تحليلي مشهود در اين است كه از سازمان ها و ادارات آناليز شده و مورد واكاوي قرار گيرد، همان ادعاي نبود مشكلات و چالش در ساختارها حداقل به صورت غيرموثر مورد اثبات واقع خواهد شد. از سويي مي توان يكي از عوامل مهم ديگر در ناكارآمدي برخي سازمان ها و ادارات را مديريت هاي ناصواب ناميد كه اين عامل در كنار عاملي همچون سوءتدبير ضربه سنگيني بر پيكره اداره عمومي جامعه وارد ساخته و در فضاي ذهني شهروندان، پارادوكسي ايجاد كرده است كه دليل اصلي ناكارآمدي هاي موجود در سازمان ها و ادارات چيست؟! و مردم احساس مي كنند كه روح در كالبد مديريت جامعه جاري و ساري نيست. آيا تحليل هاي بي اساس مبني بر ريشه اي و ساختاري بودن مشكلات كه عموما توسط افرادي مطرح مي شود كه به دنبال رفع اتهام هستند واقعيت دارد يا ناكارآمدي هايي كه به عينه قابل رويت هستند. اين نكته را نبايد از ذهن خارج كرد كه در مقابل واژه تدبير اصطلاح <سوءمديريت> قرار ندارد، بلكه سوءمديريت بيماري منتج از مديريت ناصواب بر اساس اشتباهات رايج يا غيرمعمول مديريتي است، در مقابل مديريت، اصطلاح <نامديريت> قرار دارد، اين واژه ناظر بر نوعي آگاهي معكوس و قصد و نيت است كه شخص به اصطلاح مدير با تعمد و آگاهي، پيكره مديريت و سازمان را دچار سوءمديريت مي كند. مفهوم ضمني آگاهي معكوس دال بر حالتي است كه فردي از دانش، علوم، ابزارها و روش هاي مختلف در راستاي تحقق نيات منفي خود يا حزب متبوع يا دوستان خود استفاده نمايد. تفاوت ظريف نامديريت و سوءمديريت در اين است كه در سوءمديريت، مدير ناآگاه نمي داند كه راه برگزيده چاره سازماني مناسبي براي رسيدن به سرمنزل مقصود نيست، سوءنيت نداشته و تلاش مي كند پيكره سازمان را بهبود بخشد، تلاش مي كند از پيشنهادهاي مناسب بهره بگيرد، راهكارهاي گوناگوني را به اجرا مي گذارد و در صورت وقوف و آگاهي بر بزنگاه هاي سوءمديريتي سريعا درصدد رفع آنها برخواهد آمد برخلاف اين رويه، در نامديريت شخص مديرنما مي داند كه از دانش كافي براي مديريت سازمان برخوردار نيست و مي داند كه روش و شيوه مديريتي وي نتايج مناسبي براي سازمان به بار نخواهد آورد و عامدانه و آگاهانه درصدد تخريب سازمان است. چنين فردي خود محصول روابط سازماني ناسالم است. فرآيند گزينش وي كاملادستوري بوده و ملاك هاي ارزشيابي كيفي شغلي در انتخاب او نقشي نداشته است.نامديران در گزينش مديران سطوح مياني و پائين دستي تلاش وافري در بهره برداري از كساني مي كنند كه فرآيند نامديريت را درك كرده و به آن دل سپرده باشند. مديرنمايان انتخاب شده نقشي جز تائيد منويات نامديران ارشد ندارند، حتي با علم به اينكه تصميم هاي اتخاذ شده از هيچ پايه و اساس علمي و متقني برخوردار نيستند. در جلسات، جز تاييد نظرات نامديران ارشد را به عهده نمي گيرند. اصطلاحاتي چون <نظر موافق شما در اين خصوص چيست>؟! مي تواند تكيه كلام مناسبي براي نامديران ارشد باشد. نامديران به طور معمول كمترين تماس را با رده هاي پايين چه از ابعاد انساني قضيه و چه از ابعاد نظارتي دارند. نامديران به طور متناوب در نقش هاي مختلف ظاهر مي شوند. براي هيچ به هياهو مي پردازند و براي خرابكاري هايشان سكوت پيشه مي كنند. از كاركنان خود بيشترين بهره را برده و با كاركنان خود ميانه اي ندارند. بيشترين ميزان گله را از حجم كار داشته و هميشه چندين كارتابل پر از كارهاي انجام نشده سازماني را به خانه مي برند و به همان نسبت نيز كارهاي انجام نشده منزل را به سازمان مي آورند.از نظر تعداد مشاغل مي توان آنها را ابوالمشاغل ناميد. در هر هيات مديره اي، هيات تحريريه اي، كميسيون و كميته اي عضو مي شوند... سازمان بهترين محل براي انجام امور شخصي و خانه محلي براي انجام امور سازماني آنهاست. بدين وسيله خود را بسيار پرمشغله معرفي مي كند و اين نكات، همان نكاتي است كه همچون ويروسي سرطاني بر برخي شريان هاي سازماني نفوذ كرده است اما علي رغم ظاهر پرهياهويي كه دارد، مي تواند آن را از پاي درآورد و با درمان نقاط آسيب ديده شرياني، سيستمي سالم و درخور شان شهروندان طراحي و يا بازسازي نمايد. البته كم نبوده و نيستند مديراني كه نه تنها كشور را به عنوان محملي براي نامديريتي و مديريت ناصواب برنگزيده اند بلكه علي رغم كمبود امكانات و چالش هاي پيش رو، خدماتي ارزنده و درخور شخصيت شهروندان ارائه كرده اند كه در اين باره سخن، راهكارها و تضمين هاي عملي بسيار است و در مقاطع مختلف بيان خواهد شد. يادداشت: سوءتدبير روح را از كالبد مديريت جامعه گرفته است سيدعلي ميرباقري
روزنامه اعتماد ملي، شماره 573 به تاريخ 11/11/86، صفحه 6 (اقتصاد)
□
دفعات مطالعه اين مطلب: 155 بار
|