|
آواز گنجشك ها» و سرتاپاي جشنواره 26
نويسنده: امير پوريا
يادداشت هاي پاياني عموماً كاركرد «جمع بندي» و «نتيجه گيري» مي يابند و ما هم كه در اين ستون اين ويژه نامه، روزهاي جشنواره بيست و ششم فجر را با هم گذرانديم، ناگزير به اين پايان بندي هستيم. براي برگزيدن مسيري كه بيشترين ميزان خصلت «ميانبر» را داشته باشد، در اين فكرم كه فيلم «آواز گنجشك ها» ساخته مجيد مجيدي را به منزله مظهري از هست و نيست اين جشنواره و نگاه رسمي حاكم بر آن و نگاه ظاهراً تحليلي و فيلم شناسانه منتقدان و سينماروهاي جشنواره در نظر بگيرم و ويژگي هاي تعميم پذير معادلات ميان اين فيلم و آن نگاه ها را بازيابي كنم. در برخورد سوپر ستايش آميزي كه با اين فيلم صورت گرفته، به 11 كانديداتوري و - احتمالاً ديشب كه مراسم اختتاميه برپا شده، به- انبوهي سيمرغ انجاميده و تحسين منتقدان فراواني (از ستايشگران پيشاپيش مجيدي مثل جواد طوسي و رضا درستكار تا حتي دوستانم نيما حسني نسب و امير قادري) را برانگيخته است، عملاً مي توان همه جلوه هاي شناخت سينما و ساختار و ابزار و بيان و ماهيت و حد و سطح آن در اين جشنواره را به روشني ديد. وقتي فيلم كانديداي جايزه بخش سينماي ملي مي شود، در مي يابيم كه تلقي موجود از تصوير هويت ملي در سينماي ما هنوز به نماهاي درشت و گل درشتي از دگمه پيراهن در پارچه چيت گل گلي و پولك هاي وسط لحافي به رنگ شب و لهجه هاي محلي و ديوار كاهگلي محدود مي شود: آنگاه مي توانيم كليت نگاه رسمي را بهتر بشناسيم كه چرا پيش از جشنواره هم مي شد حدس زد مثلاً «آتش سبز» و «هامون دريا» را در فهرست نامزدهاي اين بخش مي گنجانند. وقتي «بازي» بي عمق و بي سرانجام فيلم با پديده اجتماعي بسيار هولناك و بسيار نمونه يي «موتور» و پيك موتوري، چنان سردستي و فاقد ريشه يابي است و سوار شدن آدم هاي مختلف روي ترك موتور كريم (رضا ناجي) را به زنگ تفريح براي تماشاگر بدل مي كند و بعد باز هم بابت نگاه ترحم انگيز دمده يي كه به فقر و بيكاري دارد، نشانه تعهد و نگاه اجتماعي فيلمساز تلقي مي شود، درمي يابيم كه چرا مثلاً وجوه اجتماعي زنده تر و اصيل تر و دور از اين كليشه هاي فقرنمايي و غيره در «تنها دوبار زندگي مي كنيم» اصلاً وارد بخش مسابقه نشده و احتمالاً همين خصوصيات «دايره زنگي» و «آتشكار»، اصلاً در نطفه خفه شده تا صدايش درنيايد. وقتي همه گره افكني هاي فيلم و تعليق و انگيزه هاي قهرمانش به دو عامل «گم شدن شترمرغ» و «خرابي سمعك» برمي گردد و عناصر شكل دهنده واقع گرايي اجتماعي، ظاهراً از زمان «دزد دوچرخه» تا امروز در فاصله شصت سال، تغييري نكرده اند و وقتي اين همه شعار فيلم در اين زمينه، به نظر دوستان «هجوآميز» مي آيد و كسي نمي گويد كه نگاه مجيدي به پديده اختلاف طبقاتي، از «بچه هاي آسمان» تا «آواز گنجشك ها»، در همان بدترين سكانس «دزد دوچرخه» كه پسر آنتونيو ريچي به اسپاگتي خوردن يك بچه مرفه در رستوران نگاه مي كند و آب دهان قورت مي دهد، متوقف مانده است، در مي يابيم كه چرا هنوز در اين سينما پرداختن به طبقه محروم اولين و آخرين درك موجود نسبت به جامعه نگري است: نه طبقه متوسط. وقتي موسيقي «استاد» حسين عليزاده در اينجا، در صحنه بستن آنتن روي موتور، در صحنه پوشيدن پيراهن در خانه مردي كه اسباب كشي دارد و چندين و چند صحنه ديگر، دقيقاً و صرفاً به قصد شيرفهم كردن بيننده به اينكه «احساساتي شو، اين خيلي لحظه انساني تاثرآوري است،» ساخته شده و در صحنه پياده كردن گلدان ها توسط بچه ها، به ضرب و حس جاري در موسيقي برنامه كودك تلويزيون نزديك مي شود و باز هم كانديداي سيمرغ - يا من كه دارم اين يادداشت را صبح دوشنبه مي نويسم، از كجا بدانم؟ شايد هم برنده سيمرغ - مي شود، و وقتي كسي حواس اش نيست كه همين استاد عليزاده با اين همه توصيف و تحميل مو به موي حس هر صحنه در اين فيلم، با موسيقي خفيف و موجز و سازهاي كم تعداد و «فضاسازي» حسي عالي در «تنها دوبار زندگي مي كنيم» چه سينماشناس بزرگي است، درمي يابيم كه اين همه بلاكه موسيقي فيلم هاي اين جشنواره به سرشان مي آورد، مطلقاً عجيب نيست و حاصل مستقيم همين سليقه و تلقي است. وقتي تاكيد آشكار فيلم بر مايه «عقوبت و پاداش» كه محور اصلي معادلات «بيد مجنون» هم بود، در اينجا ناديده گرفته مي شود و گاهي باز مي شنويم كه دادن شربت به كريم بابت سد معبر در جلوي در منزل شخصي يك خانواده، يا مكثش در مورد دادن آن پانصدتوماني به دخترك، يا ريختن نصف گوجه سبزها فقط بابت اينكه از دوهزارتومان پرداختي اش، نصف پول حق و حلال بوده و نصف ديگر حق اش نبوده، عملاً دارد نوعي هجويه مي سازد(،)، درمي يابيم كه حتي شناخت اوليه عنصر بسيار اساسي «لحن» فيلم، امروز و اينجا وجود ندارد و انگار كسي از موسيقي و حركت هاي آرام دوربين و تعمق در هر موقعيت، متوجه نمي شود كه همه اين صحنه هاي متوالي پاداش و كيفر را مجيدي بسيار جدي و بدون سرسوزني قصد مطايبه، اجرا كرده و با نمونه افراطي تر و «دودو تا چهار تا»يي تري از «بيد مجنون» مواجهيم. وقتي كسي نمي بيند كه كنش اصلي و مركزي فيلم يعني افتادن و متنبه شدن كريم در خاكستر همان وسايلي كه تلنبار كرده، دقيقاً حاوي همان تعريفي است كه مجيدي در «بيد مجنون» از كار ما و نظام جزا و پاداش در اين جهان ارائه كرده بود و بعد خودش هم متوجه ناكارآمدي اين نوع نگاه به ساحت خداوند شد و در مصاحبه ها انكارش كرد، وقتي كسي نمي گويد كه پرداخت خيال انگيز دو صحنه بسيار درخشان فرار شترمرغ و فرو رفتن كريم در هيبت شترمرغ در اوايل فيلم، هيچ ربط و سنخيتي با بقيه فيلم و واقع گرايي و ظاهرنگري و مناسبات علت و معلولي دم دستي و خارج از هرگونه شيطنت ساختاري و اتكا به تخيل و غيره ندارد، و وقتي فيلمي با اين حد و سطح در اين جايگاه قرار مي گيرد، درمي يابيم كه چرا ما با اين همه انتظار و توقع سينمايي و زيبايي شناختي از سليقه يي كه در جشنواره فجر تصميم مي گيرد و ستايش مي كند، به كلي و به واقع ول معطليم. اين آينه سينماي ماست. اين نشانگر وضع و حال فيلمسازي و سرمايه گذاري پرهياهو و نگاه و تلقي نقد و ميزان شناخت ما نسبت به تازه ها و كهنه هاست. اين جامعه فرهنگي است كه حضور فيلم در مسابقه برلين برايش در اشاره به كاستي ها و كج روي هاي تفكر و ساختار و جهان بيني فيلم، ترديد ايجاد مي كند و جماعتي كه هيچ كدام نمي دانند همين برلين سياست زده و متوقف در دوران پارينه سنگي نورئاليسم، پارسال به چه فيلم سطحي سوزناك اتفاقاً مجيدي واري به اسم «عروسي تويا» از چين جايزه اصلي را داد، نگران مي شوند كه مبادا ما داريم اشتباه مي كنيم كه فكر مي كنيم فيلم در طرح اخلاقيات، سطحي نگر است. اين سينمايي است كه ميان صراحت پسندي عوام و خواص اش، فاصله يي به كوتاهي عدم تشخيص عدم ظرافت «هميشه پاي يك زن درميان است» و «آواز گنجشك ها» هست. اين جايي است كه آدم ها تصميم شان را اغلب پيش از تماشاي فيلم ها گرفته اند و پس از معادله معقولي كه در آن سال با قياس ناگزير مضامين «معنوي» فيلم «خيلي دور، خيلي نزديك» و حرف هاي «ايدئولوژيك» فيلم «بيد مجنون» به نفع ميركريمي تمام شد، امسال از پيش مي خواستند جاها را عوض كنند. اين فضايي است كه در آن، تداوم اخلاق زدگي مجيدي طبعاً مقبول تر مي افتد تا تداوم تجربه گرايي فارغ از ايدئولوژي در نگرش و رفتار سينمايي ميركريمي. اين بازتاب نمونه يي اوضاع فرهنگي امروز ماست. آواز گنجشك ها» و سرتاپاي جشنواره 26 امير پوريا
□
دفعات مطالعه اين مطلب: 62 بار
|