|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه رسالت86/11/23: گفتگو با دكتر محمدجواد لاريجاني/نظريه ام القري براي جمع بين آرمانها و منافع ملي طراحي شد
magiran.com  > روزنامه رسالت >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 9242
چهارشنبه سي ام خرداد ماه 1397



خدمات سايت




 
MGID2829
magiran.com > روزنامه رسالت > شماره 6364 23/11/86 > صفحه 17 (گفتگو ) > متن
 
 


گفتگو با دكتر محمدجواد لاريجاني/نظريه ام القري براي جمع بين آرمانها و منافع ملي طراحي شد


نويسنده: گفتگو از صالح اسكندري وحنيف غفاري

آقاي دكتر! “گري سيك” اخيرا مصاحبه ايي انجام داده است مبني بر اينكه اگر در ايران اصلاح طلبان به قدرت برسند براي آمريكا خيلي بهتر است و روابط ايران و آمريكا بهبود مي يابد. به نظر شما براي كشورهاي بيگانه علي الخصوص آمريكا چه فرقي مي كند كه كدام طيف بر سر قدرت بيايند و چرا با اين صراحت حمايت خود را از يك طيف خاص در داخل كشور بيان مي كند؟
    البته اينگونه اظهارنظرها هميشه وجود داشته است . كما اينكه در داخل كشورمان هم مي توانيم اين سوال را مطرح كنيم كه اگر دموكرات ها روي كار بيايند ما بهتر مي توانيم با آنها كار كنيم يا جمهوري خواهان؟
    البته پاسخ غالب ايرانيان اين است كه هر دوآنها هيچ فرقي نمي كنند. لذا براي ما اهميت چنداني ندارد. حالاچرا غربي ها چنين فكري مي كنند، بايد بگويم هم يك اشتباه دارند وهم يك واقعيت را مي بينند . اشتباهشان اين است كه واقعا فكر مي كنند اگر اصلاح طلبان روي كار بيايند مملكت را دست غربي ها مي دهند و پاي آمريكايي ها باز مي شود. اين يك اشتباه بزرگ است. يعني ما در كشورمان آخرين دوره حكومت اصلاح طلبان را با آقاي خاتمي طي 8 سال داشتيم كه ايشان هم مثل تمام رئيس جمهوران پيشين، حكومت را به دست اجانب نداد. مملكت داراي بدنه و جرم بسيار سنگين است. حالادر گوشه وكنار ممكن است حرف هايي وجود داشته باشد ولي اين بدنه سنگين را نمي توان با اين حرف ها تكان داد. بنابراين اين اشتباه آنان است اما چرا به اين اشتباه افتادند ، علت آن وجود بعضي عناصر است كه خودشان را وابسته به جناح اصلاح طلب مي دانند و داراي تفكراتي هستند كه با اصل نظام همخواني ندارد. مثلااگر كسي معتقد به يك نظام سكولار باشد طبيعي است كه اين فرد با انقلاب اسلامي مخالفت دارد. حالااگر اين آ دم در سيستم سياسي كشور خود را وابسته به جناح اصلاح طلبان بداند، غربي ها مي گويند خوب عجب آدم خوبي است پس در بين اصلاح طبان يك سكولار هم داريم ولي خط اصلاح طلبان را كه يك نفر تعيين نمي كند. رهبران اصلاح طلب ايران همه ياران امام(ره) و پيروان ايشان هستند . اينها اصلااجازه نمي دهند چنين اتفاقي بيفتد. وجود اين رگه ها هست كه سبب اميدواري بي ربط غربي ها شده است . ولي اشتباه مي كنند يعني آنها هم بايد راجع به خودشان مثل ما فكر كنند . در جمهوري اسلامي اين حزب وآن حزب هر كدام بر سر كار بيايد، اصل جمهوري اسلامي ثابت است ما به اجانب باج نمي دهيم واستقلالمان پا برجاست.
    در افواه سياسي شما را به عنوان كسي مي شناسند كه در خصوص رابطه با آمريكا معتقد هستيد فراي آن چيزي كه درباره عراق تا كنون گفتگوهايي صورت گرفته بايد مذاكراتي انجام شود. اين در حالي است كه ايالات متحده آمريكا چه در زمان جيمي كارتر و چه بعد از آن تهديدهايي را عليه ايران داشته است. با توجه به اين تهديدات مكرر نظرتان راجع به گسترش رابطه با آمريكا چيست و آيا دگرديسي آمريكا پس از جرج بوش پسر مي تواند بر روابط في ما بين تاثيرگذار باشد ؟
    ببينيد در خصوص رابطه با آمريكا مقام معظم رهبري نكته اي را بيان كردند كه آن در واقع پايه تلقي من است و آن هم اين بود كه ما با رابطه با آ مريكا چه باشد وچه نباشد احساسي برخورد نمي كنيم. پس صرفا منافع مملكتي مطرح است ومقام معظم رهبري فرمودند: اگر روزي رابطه با آمريكا به نفع مردم ايران باشد من آن را رد نمي كنم . اين امر به اين جهت مهم است كه در دهه اول انقلاب دوستان اصلاح طلب امروز و راديكال ديروز معتقد بودند كه اصلابحث آمريكا يك بحث اصولي است به اين معني كه اساسا به آن نبايد نزديك شد و برخوردي احساسي با موضوع داشتند . پس ما هيچ تابويي نداريم يك چرتكه داريم ، آن هم منافع ملت ماست كه بايد آن رابررسي كنيم. اين در واقع در مورد رابطه با هر كشوري صادق است . حالاآمريكا چون كشوري است كه عليه ما فعال است و اطراف ما نقش هايي خاص را بازي مي كند كه اغلب مخرب ولي ناموفق است، از حساسيت بيشتري برخوردار است . طبيعي است كه ما با همه عوامل صحنه بين المللي بايد برنامه تعامل داشته باشيم. حالااين تعامل مي تواند برقراري رابطه ديپلماتيك باشد، مي تواند قطع رابطه ديپلمايتك باشد ،مي تواند صلح باشد ويا نباشد. اصولاما بايد با محيط پيراموني تعامل داشته باشيم . حالاسوال اين است كه چه برنامه تعاملي با آمريكا برنامه خوبي خواهد بود. البته اين هميشه يك برنامه نيست گاهي بر اساس شرايط فرق مي كند در شرايط فعلي چه برنامه تعاملي مي تواند با آمريكا مناسب باشد؟ به نظرم يك برنامه تعاملي خوب تنها يك بحث كارشناسي است . يعني مقام معظم رهبري تنقيه مناط كردند وكارشناسان مي توانند در اين زمينه نظر دهند. اولاما نبايد فراموش كنيم كه با عنصري مي خواهيم برنامه تعاملي پياده كنيم كه بيشترين نقش را عليه ما در صحنه بين الملل ايفا مي كند. اين نكته بايد هميشه مدنظر ما باشد كه داريم با الد اعداء خودمان تعامل برقرار مي كنيم اين گونه نيست كه ما فكر كنيم حالااين مي رود و كس ديگري مي آيد و با هم دوست مي شويم . دوستي و رفاقت ديپلماتيك يك بحث است اما در محاسبه كارشناسي براي تنظيم برنامه با اين ديد بايد محورهاي مختلفي را در نظر گرفت تا ما را از صدمات دشمن حفظ كند. چه در زمينه دفاعي و چه فرهنگي و چه اقتصادي . اينها همه برنامه تعامل است. يك بخشي از آن مربوط به اقدامات ديپلماتيك است. شما ببينيد تعامل يك برنامه وسيعي است . گاهي به محض اينكه بحث از تعامل مي شود همه مي روند سر مراودات ديپلماتيك كه مي تواند تاثيرش كمتر هم باشد. اما در زمينه مراودات ديپلماتيك كه شما اشاره كرديد من معتقدم هستم كه امروز هم جايگاه ما از موضع قدرت است . براي ما به لحاظ استفاده از فرصت هاي كه در اطراف ما به وجود آمده ، خوب است كه مذاكرات جدي ، با برنامه و بسيار دقيق با طرف آمريكايي داشته باشيم. واين به هيچ وجه علامت ضعف ما نيست. چون امروز طرف ما بيش از هر كس ديگر نيازمند اين تعامل است . البته ممكن است هر روز اين نياز را به زبان نياورند منتهي وزير دفاع آمريكا در كنگره سال گذشته رسما گفته بود كه اگر ما امروز با ايرانيان مي نشينيم فقط بايد از آنها خواهش كنيم و آنها هستند كه بايد ببيند خواهش ما را چقدر مي توانند برآورده كنند. اين يك واقعيت است. حالاتئوري ما اين است كه علي الاصول بايد منافع مان را حفظ كنيم . اينكه ما تنها درمورد عراق صحبت كنيم به نظرم كار خوبي است ولي حصرش فقط در مورد عراق هيچ توجيهي ندارد. نكته ديگر اين است كه اين مذاكرات ديپلماتيك چه كاري را مي خواهد به طور محسوس انجام دهد. به نظر من كاهش تشنج بين ما و آمريكا ، مهار و پايين آوردن آن و كار روي زمينه هايي كه به نحوي حتي به طور مقطعي با هم متقارب هستيم به نظرم مهم است. آمريكايي ها در عراق با گرفتاري روبه رو هستند فكر مي كنم مي خواهند سال آينده نيروهايشان را كاهش دهندو شايد بخواهند در يك شرايطي هم نيروهايشان را بيرون بكشند همان كاري كه روس ها و شوروري سابق درافغانستان انجام دادند. اين با اغراض ما سازگار است. يعني ما هم نمي خواهيم نيروي خارجي در عراق باشند. آمريكا به خاطر گرفتاري اش و ما به خاطر موضع اصولي . پس ما به طور اتفاقي با هم يك غرض مشترك پيدا كرده ايم . خب! بياييم روي اين مسئله كار كنيم و آن را سرعت ببخشيم . زمينه هايش را بهتر فراهم كنيم . به نظرم از اين قبيل امور پيدا مي شود پس به طور خلاصه آمريكا فعال ترين دشمن مملكت ماست نه اينكه ما صورت مسئله را فراموش كنيم . اين مذاكرات ديپلماتيك به نظرمن در مورد عراق خيلي خوب است ولي نبايد محصور به عراق باشد و نبايد هم هميشه در عراق باشد. ما بايد قاطعانه اغراضمان را دنبال كنيم و در سطوح بسيار نافذ و موثري مذاكراتمان را حول محورهايي كه تقارب نظر داريم شروع كنيم و اين به نفع مملكت ماست.
    اين البته يك نظر كارشناسانه است و ممكن است كارشناسان محترمي در داخل نظام وجود داشته باشند كه با اصل اين نظر و يا با درجه ايي از آن مخالف باشند.
    از سال 57 به بعد به واسطه جهت گيري ايدئولوژيك انقلاب اسلامي جرياني درعرصه بين المللي شكل گرفت كه سعي مي كرد انقلاب ايران را به عنوان يك تهديد جهاني وانمود كند امروز با گذشت 29 سال از اين انقلاب به نظر مي رسد كه در اين تلقي نوعي تحول ايجاد شده است و بسياري از سياست سازان و سياستگذاران كشورهاي مختلف به انقلاب اسلامي در يك پارادايم فرصت محور مي نگرند. من اخيرا دو موضع گيري آقاي برژينسكي كه در طول 3 ماه ابراز شده بود را رصد مي كردم وي يك بار مدعي شده است كه غرب راه چاره اي جز تعامل با ايران قدرتمند ندارد و در يك مصاحبه ديگر با يك مجله آمريكايي گفته است كه غرب مي بايست انقلاب ايران را سركوب مي كرد . من در ابتداي سال هاي انقلاب موافق سركوب مردم بودم . در واقع علي رغم اينكه هنوز رگه هايي از مخالفت با ريشه هاي انقلاب وجود دارد اما گرايش عمومي در نظام بين الملل نگاه فرصت محور به انقلاب اسلامي است. به نظر شما دلايل تحول ديدگاه ها درباره انقلاب اسلامي ايران چيست؟
    اين چرخش در ديدگاه خيلي طبيعي به وجود آمد . بخصوص در دهه گذشته گويي به تدريج از چهره ايران پرده برداشته مي شود يعني ايران دارد به شكل كوه بلندي در منطقه ظهور پيدا مي كند . داراي توانمندي هاي سياسي- اجتماعي والبته تكنولوژيك و امكاناتي است كه واقعا كم سابقه است وبخشي از اينها هم نمود خوبي پيدا كرد چون دشمنان ما مي خواستند اين راعليه ما استفاده كنند اما متوجه اين قضيه نبودند. مثلاتكنولوژي هسته اي ، اگر غرب تكنولوژي هسته ايي را اين قدر علم نمي كرد شايد در دنيا توانايي ما هم اين قدر نمودپيدا نمي كرد ولي چون تمام ريزه كاري هاي آن را علم كردند، امروز تمام كشورهاي دنيا كاملادر جريان توانايي ما قرار گرفتند. اين سبب شد كه توانمندي ما نمود پيدا كند. شما چرخي دركشورهاي اطراف بزنيد . كشور تركيه به تازگي مي خواهد تقاضا كند كه برايش نيروگاه بسازند كشور مصر با آن همه عظمت تازه مي خواهد كارهاي ابتدايي اش را شروع كند و جمهوري اسلامي صحبت از اين مي كند كه نيروگاه ها و غني سازي خودش را به زودي راه بيندازد. در ساير امور هم همين گونه است . خوب اين يك واقعيت است. طبيعي است كه با اين واقعيت سياستمداران عملگرا مي گويند چه فرصت هايي در مورد ايران وجود دارد. منطق بازدارندگي هم در كنار فرصت ها مطرح مي شود . يعني اگر ما نتوانستيم يك عنصر را حذف كنيم بياييم ببينيم چگونه مي توانيم آن را محدودكنيم. بنابراين غربي ها با دو منطق با ايرانيان كار مي كنند. بازدارندگي و استفاده از فرصت. البته كشورهاي منطقه رويكردشان به ما عمدتا استفاده از فرصت هاي به وجود آمده است. شايد در طول سال هاي آينده كشورهاي همسايه احساس كنند چيزهاي زيادي را به خاطر عدم رابطه با ايران در طول سال هاي گذشته از دست داده اند. انتشار گزارش امنيتي آمريكا به نظر من پيام كاملاروشني است . يعني آغاز به كارگيري منطق بازدارندگي در ارتباط با ايران و اگر كسي اين گزارش را با دقت نگاه كند كاملادر آن محسوس است كه آمريكايي ها مي خواهند بگويند كشور توانمندي هستندو يعني ما سيستم بازدارندگي مان الان مي تواند كار كند و ايران را باز دارد و زمينه براي ورود به يك دوره ايي كه منطق بازدارندگي در آن حاكم باشد فراهم است. البته اين منطق در جنگ سرد نسبت به شوروي هم اعمال شده بود . منتهي در مورد ما منطق بازدارندگي در كنار استفاده از فرصت ها دو عنصر هدايت كننده روابط آنان خواهد بود. اينها از بركات تكامل طبيعي كشور ما و نمودي است كه در سطح بين المللي پيدا كرده ايم .
    اشاره نموديد كه از چهره جمهوري اسلامي پرده برداري مي شود.آيا به نظر شما نظام ما يك چهره ثابت دارد و يا اينكه اين چهره در حال ساخته شدن است؟
    اين تاحدي درست است .يعني هم ساخته مي شود وهم چهره اش توسط ديگران شناخته نشده بود .يكي از ويژگي هاي دوره ما اين است كه مردم فكر مي كنند با كليك كردن برچند دكمه به دنيايي از اطلاعات دست پيدا مي كنند.يكي از مسائلي كه اخيرا در داووس در پنلي كه من شركت داشتم مطرح شد اين بود كه اين كليك كردن ها چقدر عوامي و بي سوادي را مرتفع كرده است. گاهي اينها خود پرده هاي ضخيمي از جهل را هم توليد مي كنند. شما راجع به ايران اگر فكر كنيد و ببينيد متوجه مي شويد مردم دنيا محروم مانده اند از اينكه ايران را بشناسند . چهره ايران در دنيا كشور عقب افتاده اي است كه در قرون وسطي زندگي مي كند، دست دزد را قطع مي كندو چيزهايي مثل اين . بعد يك دفعه ديدند كه تعداد دختران دانشجوي ما خيلي بيشتر از پسران ماست. تحصيلكرده ها زياد هستند. ما در سال چيزي حدود8000 مقاله علمي توليد مي كنيم. دومين كشور بزرگ خاورميانه به لحاظ علمي هستيم . فكر مي كنم در رشته هايي ازتركيه جلو هستيم مثلادر رشته هاي انرژي فيزيك ، ايران در تكنولوژي هسته ايي پيشرفت پيدا كرد ، جمعيت ايران دو برابر شده؛ گندم صادر مي كند غذاي خودش را دارد و ... . پرده برداري يعني كشورهاي ديگر فهميدند اينگونه نيست . ايران يك كشور متحرك است . ايراني ها دارند تلاش و حركت مي كنند . اين مسئله بهمن اطلاع نماها و جهل ناشي از آنها يكي از مسائل بزرگ قرن معاصر است.يكي از فيلسوفان پست مدرن به نام ژان بودريار كه اخيرا هم فوت كرد در جنگ اول خليج فارس اين گونه بود كه فقط خانم امانپور از CNN گزارش اوضاع جنگ را مي داد وهيچ كس ديگري هم آنجا نبود . سه مقاله در فرانسه نوشت با اين عناوين: جنگي كه هرگز اتفاق نيفتاد . وي مي گويد من يك روز خانه نشستم گفتم بياييم فرض كنيم كه اصلاجنگي نبوده است ما كه اصلاجنگي نديديم فقط خانم آمانپور را ديديم بعد نشان داد براي يك آدم عاقل غربي كه بخواهد واقعا بفهمد جنگي در خليج فارس اتفاق افتاده است يا خير آن قدر اين بهمن اطلاعات بالاست كه ممكن نيست . پيام اين سه مقاله اين است البته مقداري ادبياتش مشكل است ولي به نظرم نكته بسيار مهمي را نشان داده و درمورد ايران هم همين اتفاق افتاده است يعني اين پرده برداري ناشي از همين است كه كم كم اين پرده ضخيم جاهلانه اي كه در مورد ايران بوده است از بين مي رود يك مقداري هم مربوط به خودمان است . ما هميشه معتقد بوده ايم كه انقلاب ما جهاني است اما تلاشي براي معرفي جهاني آن نكرده ايم اگر كسي معتقد است كارش جهاني است بايدتلاش كند كه آن را به مردم جهان عرضه كند. فكر مي كنم در اين زمينه هم ما رشد كرده ايم نسل هاي كارشناس ما بالاآمده اند و اينها در مجامع مختلف حضور پيدا كردند. تركيبي از اينها است كه مي توانم بگويم گويي مثل اين است كه دارد از كوه بلندي پرده برداشته مي شود.
    شما در كنار مفهوم استفاده از فرصت بحث Diterence را مطرح كرديد . پس از حادثه11 سپتامبر 2001 ما شاهدايجاد تحول در مسئله بازدارندگي هستيم.بر اين مبنا ايالات متحده آمريكا و برخي كشورهاي اروپايي سعي دارند بازدارندگي را در قالبي رئاليستي تجزيه و تحليل نمايند.نظر شما در اين باره چيست؟
    من علت اينكه مسئله منطق بازدارندگي رامطرح كردم اين بود كه به اشتباه نيفتيد. اگر ما فقط فكر كنيم كه غرب به خاطر استفاده از فرصت ها با ما كار مي كند آن وقت ممكن است غفلت كنيم از جاهايي كه ممكن است آنها كارهايي را براي بازدارندگي ما انجام مي دهند و ممكن است به ما صدمه بزنند. لذا دقيق اين است كه غرب مي خواهد بر دو مبنا با ما تعامل داشته باشد. يكي براساس بازدارندگي كه اين اولويت دارد پس از آن براساس استفاده از فرصت ها براي بازدارندگي است اگر ما به آن دقت كنيم از همه اهرم ها براي آن مي توان استفاده كرد منتهي به نظرم به طور كلي مفهوم بازدارندگي كه در دنيا مطرح شده است يعني اينكه ما از اهرم نظامي استفاده نكينم . چون اگر بخواهيم از اهرم نظامي استفاده كنيم ديگر خيلي معنا ندارد كه مي خواهيم جلوي چه چيزي را بگيريم. پس اين را هم ما قبول كنيم كه منطق بازدارندگي يعني عدم استفاده از اهرم نظامي مستقيم. حالابعد از آن چيست. مي خواهم اين را بگويم كه ما بايد انتظارمان اين باشد كه غرب فشارهاي سياسي، اقتصادي و بيش از همه فرهنگي را بر ما افزايش دهد . ممكن است اهرم نظامي را براي سال هاي بسيار دور ديگر به كار نگيرد و به نظرم هم همين درست است . منتهي اگر ما مسئله بازدارندگي رافراموش كنيم يادمان مي رود كه غرب سرمايه گذاري وسيع فرهنگي- تبليغاتي روي كشور خواهد كرد. يكي ديگر ازنتايج منطقي Diterence يا بازدارندگي صبر بيشتر است. يعني شايد غرب اين بار به جاي اينكه بخواهد مسئله را ظرف دو يا سه سال حل كند بگويد مي خواهم ظرف 10 سال حلاجي كنم . ما نبايد از اين حيله ها غافل بمانيم. تفاوتي كه بعد از حادثه نيويورك در مفهوم Diterence به وجود آمد به كارگيري حملات پيشگيرانه به عنوان بخشي از عنصر بازدارندگي است . اين بحث در ادبيات منطق بازدارندگي قبلامطرح بود . غالب متفكران معتقد بودند كه اين كار مصلحت نيست . منطق بازدارندگي يعني بازدارندگي بدون ورود عنصر نظامي چون حتي عاقبت حملات پيشگيرانه معلوم نيست كه دست چه كسي است . آغازش با ماست انتهايش كه دست ما نيست. بعد از جريان انفجارات نيويورك به نظر من آمريكايي ها تعادلشان را از دست دادند وصهيونيست ها بهترين مركب نامتعادل را سوار شدند و اين مركبي كه كاملاگيج بود را به سمت جاهايي كه برايشان مهم بود، سوق دادند و آمريكا را وارد جنگ كردنداين جنگ نه تنها بازدارنده نيست بلكه از بين برنده است و آن خواستي را كه آمريكا دارد را از بين برده است . اين جنگ ناكام ترين جنگ هاي غرب در طي چند سال اخير بوده است. اين راجع به آن سوالي كه پرسيديد يعني اين تحول ايجاد شد ولي به نظرم دوره اش كوتاه بوده است. به نظر من هم آمريكايي ها وهم غربي ها مسئله جنگهاي پيشگيرانه راتقريبا دارند از منطق بازدارندگي حذف مي كنند . ولي اهرم هاي ديگرشان را تيزتر مي كنند كه اهرم تبليغاتي- اطلاعاتي برايشان بسيار مهم است. يك نكته ديگر اين است كه معلوم شد ارزش بازوي نظامي در حال كاسته شدن است . حتي ارزش بمب اتم در حال كاهش است خود اين خبر خوبي است كه مردم دنبال بمب اتم نروند. آمريكايي ها بالاترين تسليحات را دارند و در عراق وافغانستان درگل گير كرده اند. ناتو كه در افغانستان وارد شده بزرگترين شكست را خورده واز روي خجالت اين شكست را علني نمي كنند ناتو درافغانستان شكستي خورده كه اگر روز ابعاد اين شكست براي مردم اروپا باز شود شايد اصلاباعث اضمحلال ناتو گردد. ناتو قرار بود بيرون اروپا كار كند. اين كار را آغاز كرد اما در اولين برنامه European خودشان بزرگترين شكست را خوردند . ناكام ترين پروژه را داشتند و اين امر ناتواني اين اتحاديه را در برنامه هاي فرا اروپايي نشان مي دهد لذا به نظرم در اروپا هم گرايش بر اين است كه بازدارندگي بر اساس متد قبلي باشد منتهي اهرم هاي اقتصادي و تبليغاتي شان را قوي تر كنند.
    برگرديم به سال هاي ابتدايي انقلاب ، بحث بين منافع و آرمان هاست وقتي موضوع انقلاب مطرح مي شود عملاارتباط و پيوستگي منافع و آرمانها پررنگ تر مي شود.خيلي ها علاقه دارند بدانند رابطه ميان آرمانهاي انقلاب و منافع ملي ما رابطه غالب و مغلوب است يا عام و خاص . پس از وقوع انقلاب اسلامي ايران يك سري نظرياتي مطرح گرديد از جمله نظريه ام القري كه فكر مي كنم شما هم در تدوين اين نظريه نقش داشتيد الان شاهد تلاش هايي هستيم كه منافع ملي را به گونه اي طرد كنند كه با آن آرمان ها در يك تضاد وتلاقي قرار مي گيرد. به نظر شما چه تزي رامي توان در بيست و نه سالگي انقلاب تدوين كردكه مطابق آن نسبت آ رمان هاي انقلاب و منافع ملي حفظ شود. يعني آرمان ها در برگيرنده منافع ملي به صورتي كاملاگويا باشند؟
    تئوري ام القري اصلابراي همين طراحي شد كه به گونه اي ميان آ رمان ها و به اصطلاح ديگر آن دورنمايي كه براي مقاصدمان در انقلاب داريم و نيازهايي كه امروز و فردا بايد به آ نها بپردازيم،يك نوع تلفيق ايجاد كنيم . چون حقيقتا در اول انقلاب اين مسئله در ذهن سياستمداران بسيار مشكل بود. مثلااگر حمله به لبنان مي شد يا در گوشه ايي از دنيا گروهي مظلوم قيام مي كردند بعضي مي گفتند ما بلافاصله بايدكارهاي روزمره خود را رها كنيم و به دنبال آنها برويم واينجا بود كه امام (ره) مي فرموند: راه قدس از كربلامي گذرد .اين بسيار معنادار بود. تئوري ام القري براي اين طراحي شد كه ما اين دو را با هم در نظر بگيريم ام القري در واقع جايي است كه ديگر شكست اش شكست اسلام است و توفيق اش توفيق اسلام به حساب مي آيد.
    در دنياي اسلام با اين وسعت حالامن اسم كشور نمي آورم مثلاكشوري در آن گوشه حالااگر شكست هم بخورد نمي گويند اسلام شكست خورده ولي اگر ايران شكست بخورد مي گويند تز حكومت اسلامي شكست خورد. ام القري شدن به اين نيست كه ما خودمان اعلام كنيم . ام القري شدن به اين است كه ما به يك حيثيتي برسيم كه اگر ما توفيق پيدا كنيم مي گويند ببيند سيستم اسلامي مي تواند جواب بدهد .
    اگر ما شكست بخوريم مي گويند سيستم اسلامي شكست مي خورد با اين Vision ما ام القري مي شويم حالااگر جايي ام القري شدحفاظت از آن اوجب واجبات است شما ببينيد كه ما با Vision ام القري ايي شروع مي كنيم آن وقت پاسداري از اين جايي كه ام القري هست نه تنها وظيفه ما ايرانيان است وظيفه هر مسلماني مي شود. حالادر آنجا ما برهان آورده ايم كه در شرايط امروز جايي كه شكستش شكست اسلام است آنجا ايران است . كشورهاي اسلامي مهم وجود دارند خيلي هم جمعيت دارند ولي آنجا سيستم اسلامي نيست كه شكست مي خورد . مثلاپاكستان بيش از صد ميليون مسلمان بسيار متدين دارد در آنجا آمريكايي ها هم هستند . حالاحكومت مشرف باشد يا نباشد كسي نمي گويد اسلام شكست خورد. ولي اگر در ايران حكومت همين باشد و جمهوري اسلامي اعلام كند ما ولايت فقيه را حذف كرديم، مي گويند اين اولين شكست بزرگ نظام اسلام است. حفاظت از ام القري به تعبير ديگر معنايش همين منافع ملي است اينجاست كه عنوان ديگر منافع ملي حفاظت از ام القري است. اين به طور خلاصه نحوه به كارگيري تئوري ام القري براي اينكه ما تلاش هايمان را در يك چارچوب قراردهيم . حالااگر آمد و خدايي نكرده نظام اسلامي در ايران از بين رفت و شد نظام سلطنتي، مثل گذشته ديگر ايران ام القري نخواهد بود. حالاآن وقت مسائل كاملافرق مي كند آن گاه ديگر به عنوان مسلمان وظيفه مان تابع شرايط است تا موقعي كه در يك شرايط خودمان در سرنگوني آن نظام پادشاهي شركت كنيم . اگر ديديم در مقابل حمله اجانب قرار گرفتيم خيلي وقت ها علماي ما حكومت مركزي را قبول نداشتند ولي اگر روس يا كشور ديگري حمله مي كردند دستور جهاد مي دادند . آن ديگر تابع شرايط و اقتضائات ديگر است . امروز منطق عمل ما منطق ام القري است وبعضي ها فكر مي كنند معني اين مسئله اين است كه ما ديگر ملت ايران را فراموش كرده ايم به عكس است بر اساس اين منطق معتقديم كه ساير ملل هم اگر ايران مورد تجاوز قرار بگيرد يا منافعش در خطر باشد بر اساس وظيفه اسلامي بايد به ايران كمك كند كه شكست ايرن شكست اسلام است.
    با تشكر از شما كه وقت موسعي را به اين گفتگو اختصاص داديد.
    بنده هم از شما متشكرم .
    
    گفتگو با دكتر محمدجواد لاريجاني/نظريه ام القري براي جمع بين آرمانها و منافع ملي طراحي شد گفتگو از صالح اسكندري وحنيف غفاري
    


 روزنامه رسالت، شماره 6364 به تاريخ 23/11/86، صفحه 17 (گفتگو )

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 1371 بار

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
نشريه آموزه هاي حديثي
متن مطالب شماره 2، پاييز و زمستان 1396را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است