|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 در    جستجو:  
روزنامه ايران86/12/6: رويدادهاي مهم خاورميانه ازسقوط امپراتوري عثماني تا به امروز: تنظيمات همايوني نوشدارويي كه دير رسيد
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 5734
چهارشنبه دوازدهم شهريور ماه 1393



خدمات سايت




 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 3871 6/12/86 > صفحه 15 (تاريخ(روابط بين الملل)) > متن
 
 


رويدادهاي مهم خاورميانه ازسقوط امپراتوري عثماني تا به امروز: تنظيمات همايوني نوشدارويي كه دير رسيد


نويسنده: محسن ميرزايي

پادشاهان عثماني بارها به خاك ايران يورش بردند، اما درس هاي تلخي از شاه عباس و نادرشاه آموختند.
    
    گفتيم كه: بنيانگذار سلسله عثمانيان سركرده يكي از اميرنشين هاي كوچك آسياي صغير (بخش آسيايي تركيه امروزي) بود به نام عثمان. او و جانشينانش با جنگاوري و جسارت و تدبير و سياست در مدتي نسبتاً كوتاه امپراتوري اسلامي بزرگ را بنيان نهادند كه اروپاي مسيحي را به وحشت انداخت. در مقالات پيشين به شرح احوال چند تن از جانشينان عثمان پرداختيم كه سلاطين بسيار مقتدري بودند از جمله سلطان سليم دوم - يازدهمين سلطان - كه نخستين جنگ ايران و عثماني در زمان سلطنت او رخ داد.
    پس از وفات سلطان سليم دوم (در سال ۹۸۲ هجري قمري) پسرش مراد سوم در ۲۹ سالگي به تخت سلطنت عثماني نشست. در زمان او متصرفات دولت عثماني در اروپا و آسيا توسعه يافت و نفوذ دولت عثماني به حدي رسيد كه پادشاه لهستان تابع و باج گزار دولت عثماني شد. قدرت دولت عثماني در شبه جزيره «كريمه» (واقع در ساحل شمالي درياي سياه) مستحكم تر شد و در آسيا و قفقاز سپاهيان عثماني گرجستان، شروان، داغستان، دربند، ايروان و قسمتي از آذربايجان را تا تبريز متصرف شدند. فتوحات عثماني ها در ايران در نتيجه مرگ شاه طهماسب اول صفوي و سلطنت كوتاه اسماعيل دوم و آشفتگي و تلاطم دوران سلطنت محمد صفوي (معروف به خدابنده) بود. بر اثر جنگ هاي داخلي در ايران ميان سران قبايل تركمان، عثمان پاشا (سردار سلطان مراد) توانست از گنجه تا تبريز را متصرف شود، چنانكه شاه عباس اول پس از جلوس بر تخت سلطنت صفوي، ناگزير شد از مقداري از اراضي غربي ايران موقتاً چشم بپوشد و آن را از آن دولت عثماني بشناسد.
    
    سلسله جنگ هاي ايران و عثماني
    در اينجا بجاست كه به سلسله جنگ هايي كه طي سلطنت سلاطين عثماني ميان ايران و عثمانيان در گرفت، اشاره كوتاهي بكنيم. از نخستين جنگ ايران و عثماني (نبرد دشت چالدران) قبلاً سخن گفته ايم. دومين جنگ، در زمان شاه طهماسب اول صفوي (در سال هاي ۹۴۰ تا ۹۴۲ هجري قمري) با حمله سلطان «سليمان قانوني» درگرفت. او بين النهرين و تبريز را گرفت و تا سلطانيه پيش آمد، اما شدت سرماي زمستان او را مجبور به بازگشت كرد. چهار سال بعد، سلطان سليمان باز لشكر آورد و تبريز را گرفت، اما باز مجبور به عقب نشيني شد و متصرفات او به دست ايران افتاد. در سال هاي ۹۵۳ تا ۹۵۵ هجري قمري نيز، سلطان سليمان به تحريك «القاص ميرزا» برادر شاه صفوي كه به درگاه عثماني پناه برده بود، لشكر به ايران آورد و تبريز و اصفهان را گرفت اما در اين هنگام ميانه القاص ميرزا با سلطان عثماني به هم خورد ولشكريان سلطان از ايران بازگشتند القاص ميرزا هم گرفتار شد. پس از آن سلطان سليمان دو بار ديگر (در سال هاي ۹۵۹ و ۹۶۱ هجري قمري) به خاك ايران تعرض كرد اما كاري از پيش نبرد و عاقبت در سال ۹۶۲ هجري قمري نخستين معاهده صلح بين دولتين ايران و عثماني منعقد شد.
    در سال ۹۶۹ هجري قمري، بايزيد، پسر سلطان سليمان به دربار شاه طهماسب پناه آورد اما شاه ايران او را به ماموران سلطان عثماني تسليم نمود. با اين همه، صلح ميان دولتين ديري نپاييد و در زمان شاه محمد صفوي پدر شاه عباس عثمانيان باز به ايران هجوم آوردند و «حمزه ميرزاي صفوي» دوبار هجوم آنان را دفع كرد.
    چون سلطنت به شاه عباس اول صفوي رسيد، وي كه گرفتار حمله ازبكان بود، در آغاز كار ، صلاح خود را در آن ديد كه با عثماني ها كنار بيايد و از اين رو در ۹۹۸ هجري قمري با دولت عثماني صلح كرد و قسمت هايي از ولايت آذربايجان و شيروان و بنادر خزر و كردستان و لرستان را (كه عثماني در دوره بعد از شاه طهماسب اول يعني در فاصله ۱۲ ساله ۹۸۵ تا ۹۸۸ هجري قمري از ايران گرفته بودند) به آنها واگذاشت. اما شاه عباس بعد از اصلاح وضع قشون خود، در سال ۱۰۱۱ هجري قمري موقع و بهانه مناسب جهت استرداد ولايات تصرف شده ايران از دست عثمانيان را به دست آورد و طي جنگي تبريز، ايروان و شيروان را از آنها پس گرفت. (در اين زمان عثماني ها به علت مواجهه با طغيان هاي داخلي و جنگ هاي مستمر با اروپا تا حدي ضعيف شده بودند.) چندي بعد شاه عباس در جنگي ديگر كه نزديك اروميه روي داد تمام آذربايجان، كردستان، بغداد، موصل و «ديار بكر» را به تصرف درآورد و حتي مشاهد مقدسه مانند كاظمين، نجف و كربلارا نيز ضميمه قلمرو خويش كرد. در صلحي كه پس از اين واقعه انجام شد (۱۰۲۱ هجري قمري) مقرر گرديد كه دولت عثماني دست از دعاوي خويش بردارد و شاه عباس نيز در عوض، هر سال دويست بار ابريشم ايراني به آن دولت بپردازد. اما چون شرايط معاهده انجام نشد، دولت عثماني لشكر به تبريز و «ايروان» فرستاد وليكن دوباره شكست خورد و ديگر بار بناي تاخت و تاز نهاد، تا در سال ۱۰۲۷ هجري قمري كه معاهده صلح بار ديگر انعقاد يافت.
    در سال ۱۰۳۴ هجري قمري باز عثماني ها بغداد را محاصره كردند، اما كاري از پيش نبردند و ناچار به بازگشت شدند و شاه عباس به اوج قدرت رسيد.
    در دوره سلطنت «شاه صفوي» (۱۳۵۲ - ۱۰۳۸هجري قمري) سلطان مراد چهارم - كه در واقع آخرين سلطان جنگجوي از خاندان آل عثمان است- براي گرفتن انتقام شكست هاي سابق، بعد از زد و خوردهايي در عتبات، از طرف شهر «زور» و كردستان به همدان لشكر فرستاد (۱۰۳۹ هجري قمري) لشكريان او همدان را گرفتند و به قتل و غارت پرداختند و با مردم با بيرحمي تمام رفتار نمودند و مجدداً عازم بغداد شدند، ولي به گرفتن آنجا موفق نگرديدندو به «موصل» عقب نشستند و جنگ ميان دولتين مدتي متاركه شد.
    در سال ۱۰۴۵ هجري قمري سلطان مراد متوجه ايروان شد و پس از تسخير آنجا به تبريز آمد و آن شهر مقاوم را خراب كرد و به قسطنطنيه مراجعت نمود و سپس شاه صفي به آذربايجان آمد، ايروان را گرفت و به اصفهان مراجعت كرد. سه سال بعد «سلطان مراد» به طرف بغداد رفت و آنجا را گرفت و قتل و كشتار بيرحمانه كرد و شاه ضعيف صفوي نيز به قبول صلح تن در داد و قرار شد كه بغداد را عثماني ها داشته باشند و ايروان را ايراني ها.
    بعد از مرگ سلطان مراد چهارم تا مدت قريب يك قرن بين ايران و عثماني صلح و صفا برقرار بود اما در دوره استقرار «افاغنه» در ايران و هرج و مرج اوضاع و دست اندازي «پطر كبير» (تزار روسيه) به سواحل گيلان عثماني ها موقع را مغتنم شمرده، تفليس و گنجه را گرفتند و با روس ها براي تقسيم ايران معاهده اي منعقد، كردند و قرار گذاشتند كه عثماني ها تبريز و همدان و كرمانشاه يعني ايران غربي را ضميمه متصرفات خود نمايند. بعد از انعقاد اين قرارداد عثماني ها مشغول تصرف شهرهاي ايران شدند و همدان و تبريز را گرفتند. اشرف افغان به جلوگيري آنها رفت و عثماني ها را شكست داد. اما عاقبت به بهانه اجتناب از محاربه با همكيشان خود در سال ۱۱۴۰ هجري قمري با عقد و امضاي صلحنامه اي تعهدكرد كه سلطان عثماني را خليفه كل مسلمين بشناسد.
    اما تاريخ باز هم ورق خورد: «طهماسب قلي خان» كه در خدمت شاه صفوي بود و بعداً «نادرشاه» شد قسمتي از بلاد ايران را كه در عهد افاغنه به دست عثماني ها افتاده بود، از آنان پس گرفت. «طهماسب قلي» پس از كوتاه كردن دست افاغنه از ايران، متوجه عثماني ها شد و آنان را نزديك همدان شكست داد و عراق آذربايجان را از ايشان گرفت و به محاصره ايروان رفت ولي به سبب انقلابات خراسان بازگشت. شاه طهماسب دوم صفوي بي اطلاع «طهماسب قلي خان» شخصاً فرماندهي جنگ با عثماني را به عهده گرفت و به محاصره ايروان رفت ولي نتوانست آن را بگيرد و نزديك همدان از عثماني ها شكست خورد و آنچه را طهماسب قلي به دست آورده بود از دست داد و به موجب معاهده اي رود ارس را سرحد ايران قرار داد و گنجه و تفليس و ايروان و شماخي و داغستان را به عثماني واگذاشت و فقط به گرفتن آذربايجان و ولايات غربي ايران قناعت كرد. (در سال ۱۱۴۴ هجري قمري) چون خبر اين معاهده به طهماسب قلي رسيد، سخت برآشفت و معاهده را بي اعتبار اعلام نمود و پس از خلع شاه طهماسب دوم از سلطنت به محاصره بغداد شتافت ولي از «توپال» سردار عثماني شكست خورد و به همدان عقب نشست. اما اندكي بعد در همان سال (۱۱۴۶ هجري قمري) توپال را مغلوب كرد و سردار عثماني در اين جنگ كشته شد. سپس با والي بغداد معاهده اي بست. سال بعد هم «عبدالله پاشا» سردار عثماني را در حوالي ايروان مغلوب كرد و ايروان و تفليس را گرفت. آنگاه دولت عثماني به ناچار به قبول شرايط طهماسب قلي (نادر) تن درداد و صلح برقرار شد.
    ديگر بار، در سال ۱۱۵۷ هجري قمري، به سبب آن كه دولت عثماني يكي از مدعيان سلطنت -يعني صفي ميرزا- را تقويت مي كرد نادرشاه به سردار عثماني اعلان جنگ داد و عازم «قارص» شد. آنجا را محاصره كرد، اما بعد از چندي از محاصره دست كشيد. سال بعد، نادر در نزديك ايروان سپاهان عثماني را مغلوب و منهزم كرد (۱۱۵۸ هجري قمري) و سال بعد با عثماني ها صلح نمود.
    در اواخر عهد كريم خان زند، آن پادشاه به وسيله برادر خود «صادق خان زند» بصره را از دست عثماني ها درآورد (۱۱۹۰ -۱۱۹۲ هجري قمري) اما با وفات كريم خان، بصره به سبب بي مبالاتي صادق خان از تصرف ايران خارج شد و باز به دست عثماني ها افتاد. طي اين حوادث، در حدود عراق بين ايران و عثماني ها زد و خوردهاي مختصري روي داد، اما با جنگ هاي سابق قابل قياس نبود.
    آخرين دوره جنگ هاي ايران و عثماني، جنگ هاي دوره سلطنت فتحعلي شاه قاجار است. عثماني ها كه از اواخر دوره كريم خان زند با ايران رسماً طرف نشده بودند، در سال ۱۲۳۶ هجري قمري بناي بدرفتاري با ناموران ايران را گذاشتند و دو قبيله از قبايل فراري آذربايجان را در خاك خود پناه دادند. فتحعلي شاه وليعهد خود «عباس ميرزا» را مامور جنگ با عثماني كرد و او ايالات شرقي عثماني را گرفت. پسر ديگر فتحعلي شاه يعني «محمدعلي ميرزا دولتشاه» نيز از طرف ديگر به خاك عثماني حمله برد و نزديك بود كه بغداد را بگيرد اما بيمار شد و به ناچار مراجعت كرد و اندكي بعد درگذشت.در سال ۱۲۳۸ هجري قمري عثماني ها لشكري انبوه به آذربايجان فرستادند ولي عباس ميرزا با وجود كمي نفرات آنان را شكست داد. عثماني ها از در صلح درآمدند و معاهده «ارزروم» بين دولتين منعقد گرديد.
    انحطاط دولت عثماني و برنامه «تنظيمات خيريه»
    باري از سلطان مراد سوم - دوازدهمين سلطان عثماني - سخن مي گفتيم كه در دوران سلطنت او به شرحي كه از نظر خوانندگان گذشت - باز هم ميان ايران و عثماني جنگ درگرفت و نيز از همين عهد بود كه كم كم نشانه هاي ضعف و انحطاط در امپراتوري عثماني پديدار گشت. شورش ها و قيام ها در داخل مملكت عثماني مدام رخ مي نمود و سركوب مي شد، اما دولت عثماني هم مدام ضعيف تر مي شد، زيرا دخالت زنان و بانوان حرم در امور مملكت آغاز شده بود و دربار عثماني كم كم به كانون دسيسه ها و فتنه ها و توطئه ها بدل مي گشت. جاي سلاطيني را كه در هر جنگي پيشاپيش لشكريان خود بودند، كم كم سلطان هايي مي گرفتند كه دل هاشان بيشتر در حرمسرا بود تا ميدان نبرد. اينان، گاهي از اقبال نيك صدر اعظم هايي داشتند بسيار باكفايت و لايق و اگر كار بزرگي هم انجام مي شد، به همت آنان بود.
    
    
    اگر بخواهيم جانشينان سلطان مراد سوم را نام ببريم، مي بايد به ۲۵ سلطان عثماني ديگر نيز بپردازيم، زيرا از سلسله عثماني - و فقط از يك خاندان - جمعاً ۳۷ سلطان به سلطنت رسيدند. برخي از اين سلاطين چندان ضعيف يا بدنام بودند كه با نام نبردن از آنان چيزي را از دست نمي دهيم، اما به شرح از حوادث و جريان هاي مهمي كه در زمان سلطنت همين سلاطين رخ دادند و در تاريخ عثماني - و تركيه امروز - بسيار مؤثر بودند، حتماً بايد اشاره اي بكنيم. يكي از اين جريان هاي تاريخي، اصلاحاتي بود كه به نام «تنظيمات» يا «تنظيمات خيريه» انجام گرديد. از زمان سلطان سليم سوم - كه از ۱۷۸۹ تا ۱۸۰۷ ميلادي (۱۲۰۳ تا ۱۲۲۲ هجري قمري) سلطنت كرد - معلوم شده بود كه امپراتوري عثماني را ديگر نمي توان با همان شيوه هاي مرسوم قديمي و سازمان هايي كهنه و مندرس اداره كرد و نظم و نظام جديدي براي اداره مملكت مي بايد اتخاذ نمود. جنگ هاي پرهزينه و خانمان برانداز با دولت هاي اروپايي و شورش هاي مكرر داخلي، امپراتوري را بارها به آستانه سقوط كشانده بود. سلطان سليم و گروهي از ميهن دوستان كه خطر را احساس مي كردند، در فكر چاره بودند، اما نيروهاي واپسگرا و نيز افراد «يني چري» كه منافع خود را در خطر مي ديدند، با هرگونه اصلاحي مخالفت مي كردند. «يني چري» ها بارها شورش كردند و حتي چند سلطان و چند صدر اعظم را به قتل رساندند. از جمله همين سلطان سليم سوم را از سلطنت خلع كردند و به زندان انداختند و برادرش مصطفي (چهارم) را به جاي او نشاندند. سپاهياني كه به سلطان سليم وفادار بودند، عازم قسطنطنيه شدند تا دگربار او را به سلطنت بنشانند، اما مقارن ورود آنها به قسطنطنيه، مصطفي اجازه اعدام سليم و برادر كوچكتر خود «محمود» را صادر كرد. سليم را خفه كردند، اما سپاهيان «محمود» را از محل اختفاي او بيرون آوردند و به سلطنت نشاندند.
    سلطان محمود دوم سي امين سلطان عثماني - از ۱۲۲۳ تا ۱۲۵۵ هجري قمري از سال (۱۸۰۸ تا ۱۸۳۹ ميلادي) سلطنت كرد. او با آن كه در جنگ با قواي خارجي ناكامي هايي داشت، اما سلطاني مقتدر و باكفايت بود. در داخل مملكت دست به اصلاحات وسيعي زد. قواي لشكري را نظم تازه اي بخشيد و آكادمي نظامي تاسيس كرد. عده اي از جوانان را براي تحصيل در علوم جديد به اروپا فرستاد. دبستان هايي تاسيس كرد، مدرسه طب بنا كرد، سفرايي به دربارهاي خارجي فرستاد، حكومت را بر روي اصل تشكيل كابينه بنا نهاد. هنگام مرگ او دولت عثماني قوي تر از هنگام جلوس وي شده بود.
    ضرورت اصلاحات در نظام حكومتي عثماني بويژه براي مقابله با تحريكات روزافزون دولت هاي اروپايي، هر روز بيشتر مي شد. «سلطان عبدالحميد اول» پسر سلطان محمود دوم، سرانجام اين نياز فوري و ضروري را به صورت يك فرمان رسماً اعلام نمود:
    فرمان معروف به «گلخانه» در شعبان ۱۲۵۵ هجري قمري (اوايل سلطنت ناصرالدين شاه) مطابق با ۱۸۳۹ ميلادي صادر شد.
    سلطان عثماني در اين فرمان صراحتاً امنيت جاني و مالي، آزادي هاي فردي و تامين عدالت و مساوات را براي تمامي شهروندان عثماني تضمين كرد و اعلام كرد كه از آن پس تمامي افراد مال و ناموسشان در امان خواهد بود و تمامي افراد عثماني از هر آئين و هر ملتي كه باشند، در مقابل قانون مساوي اند.
    اين قانون در مقام اجرا با مشكلاتي روبه رو گرديد، زيرا گروهي از اتباع عثماني كه منافع ويژه اي داشتند، از چنين قانوني طبيعتاً ناراضي شدند. دولت هاي خارجي نيز اين قانون را سدي در سر راه مداخلات خود در امور داخلي عثماني مي دانستند و به بهانه حمايت از اتباع غير مسلمان امپراتوري عثماني كارشكني مي كردند، از اين رو اجراي قانون تنظيمات به همين دلايل در فضايي متشنج و آشفته آغاز شد و دولت هاي خارجي عمداً به شدت مداخلات خود در امور داخلي عثماني مي افزودند.
    چنان كه در مذاكرات مقدماتي كنگره پاريس (۱۸۵۶ ميلادي) متحدين امپراتوري عثماني از آن دولت خواستند كه دولت عثماني اجراي قانون «تنظيمات» را تعهد كند. در پي اين اخطار، سلطان عثماني فرمان معروف به «خط همايون» را صادر كرد (جمادي الاول ۱۳۷۱) (فوريه ۱۸۵۶ ميلادي). بدين ترتيب در دوره تنظيمات اصلاحاتي در امور عدليه (دادگستري) و قوانين تجارت انجام شد، اما كوشش هايي كه در كنگره پاريس براي الغاي قانون كاپيتولاسيون آغاز شده بود، بي نتيجه ماند.
    در پي آن به دستور سلطان تشكيلاتي به نام مجلس معارف براي اصلاحات فرهنگي تشكيل شد و يك دانشگاه جديد نيز تاسيس گرديد، اما ناگفته نماند كه اقدامات اقتصادي دوره تنظيمات بسيار ناچيز بود.
    با تمام اين احوال، در همين دوره بود كه عناصر روشنفكر مسلمان فرهنگ نوين عثماني را پايه گذاري كردند و پاره اي از برنامه هاي اصلاحي تنظيمات به دست چند صدر اعظم روشن بين عثماني جامه عمل پوشيد همانند؛ مصطفي رشيد پاشا، علي پاشا، فؤاد پاشا و مدحت پاشا.
    سپس در دوران عبدالحميد اول كه از سال ۱۲۵۵ تا ۱۲۷۷ سلطنت كرد، با وجود مخالفت هاي طبقات ممتاز و اشراف اصلاحاتي در امور كشوري از جمله اداره ايالات و ولايات انجام گرديد و نيز در نظام تعليم و تربيت عمومي و نظارت بر ضرب سكه اقدامات مفيدي به عمل آمد. همچنين بيمارستان هاي متعدد و تماشاخصنه و تئاتر در اسلامبول داير گرديد. در همين زمان بود كه عنوان (افندي) به نام شاهزادگان اضافه شد و عبدالحميد نخستين پادشاه عثماني بود كه به يك زبان خارجي تسلط داشت و به زبان فرانسه صحبت مي كرد.
    گذشت زمان نشان داد كه اين اقدامات اصلاحي اگرچه مفيد و مثبت و ضروري بود، اما نوشدارويي بود كه خيلي دير رسيد! دولت عثماني مي توانست خيلي زودتر خود را با تحولات زمانه همسو كند، اما اين فرصت را از دست داد. امپراتوري عثماني پس از پانصد سال خودكامگي اينك نه به تزريق، بلكه به تعويض خون نياز مبرم داشت.
    ادامه دارد
    
    رويدادهاي مهم خاورميانه ازسقوط امپراتوري عثماني تا به امروز: تنظيمات همايوني نوشدارويي كه دير رسيد محسن ميرزايي
    


 روزنامه ايران، شماره 3871 به تاريخ 6/12/86، صفحه 15 (تاريخ(روابط بين الملل))

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 1055 بار



آثار ديگري از "محسن ميرزايي"

  مخالفت انگليس با خط آهن بغداد / رويدادهاي مهم خاورميانه از سقوط امپراتوري عثماني تا به امروز
محسن ميرزايي، ايران 11/2/89
مشاهده متن    
  شاه مخلوع در استانبول / رويدادهاي مهم خاورميانه از سقوط امپراتوري عثماني تا به امروز
محسن ميرزايي، ايران 26/10/88
مشاهده متن    
  ماجراهاي تكان دهنده براي ايرانيان مقيم عثماني / رويدادهاي مهم خاورميانه از سقوط امپراتوري عثماني تا به امروز
محسن ميرزايي، ايران 19/10/88
مشاهده متن    
  ادامه خاطرات خان ملك ساساني وزير مختار ايران در عثماني / رويدادهاي مهم خاورميانه از سقوط امپراتوري عثماني تا به امروز
محسن ميرزايي، ايران 28/9/88
مشاهده متن    
  سفير كبير و سفارت ايران در عثماني / رويدادهاي مهم خاورميانه از سقوط امپراتوري عثماني تا به امروز
محسن ميرزايي، ايران 8/9/88
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

تبليغات

ترجمه

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
وطن امروز
 پيشخوان
فصلنامه دانش پيشگيري و مديريت بحران
متن مطالب شماره 4 (پياپي 10)، زمستان 1392را در magiran بخوانيد.

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1393-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.
 

 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655

فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!

توصيه می کنيم هنگام استفاده از اين سايت یه ويژه در هنگام جستجو از مرورگر IE استفاده کنيد.
 

تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است