|
شب هاي سپيد
نويسنده: محمد صادقي
چنان كه بارها شنيده ايم بر سردر خانه شيخ ابوالحسن خرقاني اين عبارت كم نظير نوشته شده بود:«هر كه بدين خانقاه درآيد نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد كه آنكه بر درگاه حق به جان ارزد، در سراي ابوالحسن نان از او دريغ نيست.» اگر به فرهنگ و ادبيات گذشته ايران نگاهي داشته باشيم، جايگاه ممتاز ادبيات عرفاني ايران را درخواهيم يافت. ادبيات عرفاني، مجموعه يي از انساني ترين و زيباترين انديشه هاي ايرانيان را دربر گرفته كه در روزگار نو، هم به كار مي آيد، هم جاي خالي آن در جامعه يي كه نياز به اخلاقي و سالم زيستن در آن گاهي به آرمانشهر مي ماند، به شدت احساس مي شود. بي ترديد بازيابي و بازشناسي ميراث عرفاني سرزمين مان و توجه به روشنايي هاي خاموش فرهنگ و ادبيات فارسي، سودمند و پرفايده است... مفاهيم ارزشمند عرفاني و ادبيات همچون بردباري، مدارا، تقدم جان بر عقيده، عشق ورزي و... و استواري آن بر انديشه عدم خشونت در دنياي امروز نيز كارايي داشته و مي تواند راهگشا و رهايي بخش باشد، هرچند كاربردي در سامان سياسي و اجتماعي ندارد اما مي تواند به دگرگوني در جان ها بينجامد، بنابراين انديشيدن پيرامون آموزه هاي نيك عرفاني در ادبيات ايران به كار امروز و هر روز ما مي آيد. ادبيات عرفاني ايران، حكايت ها و داستان هاي شگفت انگيزي را به يادگار گذاشته كه انديشيدن پيرامون آن همواره خواندني و لذت بخش است، براي نمونه مي توان به ديدار سلطان محمود و شيخ ابوالحسن خرقاني در تذكره الاولياء اشاره داشت.1 چنان كه آمده است، فرستاده سلطان محمود نزد شيخ ابوالحسن آمد و از آنجا كه شيخ به خيمه سلطان محمود رهسپار نگرديد، پيام سلطان محمود كه آيه يي از قرآن (اطيعواالله و اطيعواالرسول و اولي الامر منكم) بود را براي شيخ خواند. شيخ در پاسخ گفت: محمود را بگوييد كه چنان در اطيعواالله مستغرقم كه در اطيعوا الرسول خجالت ها دارم، تا به اولي الامر چه رسد،... پس از آن سلطان محمود خود به سراي شيخ وارد شد و سلام داد، شيخ پاسخ داد اما بر پاي نخاست... پس از گفت وگوي خواندني كه با هم داشتند، آن هنگام كه سلطان محمود برپاي خاست تا برود، شيخ نيز بر پاي خاست. محمود گفت: اول كه درآمدم التفات نكردي. اكنون بر پاي مي خيزي؟ اين همه كرامت چيست و آن چه بود؟ شيخ گفت: اول در رعونت (خود آرايي و ياوه گويي) پادشاهي درآمدي و به آخر در انكسار (شكستگي و فروتني) و درويشي مي روي، كه آفتاب دولت درويشي بر تو تافته است. اول براي پادشاهي تو برنخاستم اكنون براي درويشي برمي خيزم. پي نوشت: 1- فريدالدين نيشابوري، عطار، تذكره الاولياء (بر اساس نسخه نيكلسون)، تهران، انتشارات بهزاد، 1373، صص 759-757. شب هاي سپيد محمد صادقي
□
دفعات مطالعه اين مطلب: 151 بار
|