ورود اعضا [Sign in]  |  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟
جستجوی پيشرفته مطالب   |
شناسنامه نشريات مطالب همه مجلات مطالب مجلات علمي، پژوهشي مطالب روزنامه ها
   جستجو:    
 
روزنامه اعتماد87/2/21: راهنماي دزديدن جسد
magiran.com  > روزنامه اعتماد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 2173
سه شنبه بيستم بهمن ماه 1388



تبليغات




 
MGID3291
magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 1672 21/2/87 > صفحه 10 (كتاب) > متن
 
      


راهنماي دزديدن جسد


نويسنده: محسن حكيم معاني

در روياي بابل
    
    نوشته ريچارد براتيگان
    
    ترجمه: پيام يزدانجو
    
    چاپ اول: 1386
    
    نشر چشمه
    
    قيمت: 3400 تومان
    
    
    
    اگر از ريچارد براتيگان فقط «صيد قزل آلادر امريكا» را خوانده باشيد، احتمالاً به هيچ وجه نمي توانيد تصور كنيد كه او بتواند قصه گوي خوبي هم باشد چرا كه واقعيت اين است كه «صيد قزل آلادر امريكا» از خواننده دعوت نمي كند تا بنشيند و گوش به قصه يي از زبان براتيگان بسپارد. اما وقتي رمان «در روياي بابل» او را دست مي گيري، ماجرا به كلي چيز ديگري مي شود. انگار با يك براتيگان ديگر سر و كار داري: براتيگاني كه اگرچه مانند اولي پسامدرنيست است، اما مثل يك پدربزرگ خواننده را روي زانوانش مي نشاند و برايش قصه مي گويد.
    
    «در روياي بابل» در وهله نخست يك رمان كارآگاهي است. اما به رغم حضور عناصر اين ژانر- چنان كه همتايان ديگر خود- به سرمنزل مقصود (يا به نوعي مقصد معهود) كه خواننده انتظارش را دارد، نمي رسد. مثلث كارآگاه، قتل و قاتل هر سه در اثر حضور دارند، حتي رازي هم در ميان است، اما گويي بنا نيست گرهي از كار باز شود. در عوض موقعيتي ايجاد مي شود كه بي شباهت به موقعيت هاي چخوفي نيست. كارآگاهي كه شديداً محتاج پول است در ازاي مبلغي قابل توجه بايد جسدي را از پزشكي قانوني بدزدد، اما در پايان جسد روي دستش مي ماند و نمي داند با آن چه كند و اين در حالي است كه هنوز راز اين جنايت چون اتاقي دربسته نامكشوف مانده است. براتيگان در اين رمان پيش از آنكه دغدغه نوشتن اثري كارآگاهي داشته باشد، به نظر مي رسد قصد دست انداختن اين ژانر را داشته است. رازها و گره هاي مهيبي را در داستان مطرح مي كند بدون آنكه به هيچ كدام پاسخي بدهد.
    
    نه تنها قتل و انگيزه ها و علل آن روشن نمي شود، بلكه معلوم نيست چرا قاتل يا قاتلان درصدد دزديدن جسد مقتول از پزشكي قانوني برآمده اند، از سوي ديگر معلوم نيست چرا به جز راوي (همان كارآگاه مفلس) چند نفر ديگر هم براي دزديدن جسد مامور شده اند و در قدم بعدي اينكه چرا براي دزديدن جسد از راوي هم نقشه يي طراحي شده و به عده يي پول داده شده است؟، اينها سوال هايي است كه براي راوي هم مطرح است ولي نه او و نه مخاطب رمان بنا نيست به جوابي دست پيدا كنند. ظاهراً قرار است خواننده فقط سير وقايع را دنبال كند و پابه پاي راوي جلو برود، اما همچون او به نتيجه يي نرسد. سوال اينجا است كه وقتي چنين رماني به سرانجام نمي رسد آيا باز هم مي توان نام «كارآگاهي» را بر آن نهاد؟ اگر «بله» پس گره گشايي ها چه مي شوند؟ آيا خواننده نبايد انتظار داشته باشد سرانجام پرده از راز جنايت كنار رود و...،
    
    و اگر «نه» پس اين همه مقدمه چيني و فراهم آوردن زمينه هاي يك رمان پليسي براي چيست؟ اينجا است كه تنها فرض باقي مانده را بايد بپذيريم و آن اينكه براتيگان قصد داشته با استفاده از زمينه هاي كارآگاهي رماني ضدكارآگاهي خلق كند. شايد از همين روست كه براتيگان دست به تجربه ديگري هم مي زند و دو ژانر ديگر را نيز با رمان كارآگاهي خلط مي كند. «در روياي بابل» از سويي و با كمي اغماض رماني علمي - تخيلي نيز هست. ظاهراً راوي بيماري رواني دارد كه باعث مي شود گاه خود را در سرزميني ديگر و با اشخاص ديگري ببيند: شايد نوعي شيزوفرني. راوي در حالي كه كاملاً بيدار و هوشيار است، ناگهان خود را در بابل باستاني مي يابد و كارهاي غريبي از او سر مي زند. اين وجه رمان تا اندازه يي خواننده را به ياد رمان «سلاخ خانه شماره پنج» اثر كورت ونه گات مي اندازد. گو اينكه در اين ميان يك مرز بسيار حساس نيز وجود دارد. در اثر ونه گات، كمپل با تمام وجود خود را در كره ديگري مي يابد و اذعان دارد كه از لحاظ فيزيكي نيز در زمان به حركت درمي آيد در حالي كه راوي رمان براتيگان همواره تاكيد دارد كه سفرش سفري روياگونه است و او در عين حضور فيزيكي اش در زمان و مكان تعريف شده در رمان، تنها در رويا به بابل سفر مي كند و برمي گردد. اما آنچه از اين مهم تر است اينكه براتيگان با گنجاندن چنين تمهيدي در رمانش باعث مي شود اثرش هرچه بيشتر از يك رمان كارآگاهي صرف فاصله بگيرد و با تركيب ژانرها در محدوده يك ژانر خلاصه نشود. «در روياي بابل» از سويي رماني حادثه يي است. صحنه هاي زد و خورد در پزشكي قانوني و تعقيب و گريز راوي و افرادي كه اجير شده اند تا جسد را از او بربايند، شواهدي بر اين مدعاست. اگرچه يك رمان پليسي و كارآگاهي نيز مي تواند حادثه يي باشد، اما اين كار نويسنده نشان از آن دارد كه او كوشيده است ذهن خواننده را از محور اصلي داستان به سوي ديگري پرتاب كند و اين هم در راستاي همان هدف غايي است كه پيش از اين درباره اش بحث شد.با خصوصياتي كه براي «در روياي بابل» برشمرديم، چندان بعيد به نظر نمي آيد كه اثري طنازانه باشد. به واقع هم اين گونه است. طنز مهم ترين ابزار نويسنده در اين رمان است. سختي ها و مشقات زندگي در دوره ركود اقتصادي، بيكاري و وضعيت افتضاح راوي و دردسرهايي كه او براي انجام ماموريت اش با آنها دست به گريبان است لاجرم محملي جز طنز نمي تواند بيابد. اما طنز براتيگان در اين رمان فقط در محدوده زبان خلاصه نمي شود، اگرچه از طنز زباني نيز بهره كافي برده است. از سويي موقعيت كلي رمان طنز است. كارآگاه مفلسي كه ماه هاست بيكار است، حالابه او پيشنهاد عجيبي مي شود و او بايد جسدي را از پزشكي قانوني بدزدد. اين همان موقعيت طنزآلودي است كه به آن اشاره شد.
    
    دزديدن جسد قاعدتاً بايد كار قاتلان باشد نه كارآگاهان. و اين همان اساس طنز و نقطه تعريف آن است، يعني ديدن اشخاص و اشيا در محلي كه نبايد باشند. موقعيت پاياني رمان هم مضحك است. راوي جسد را دزديده و سرانجام مجبور است آن را در يخچال خانه اش پنهان كند و معلوم نيست با جسدي كه روي دستش مانده بايد چه كند. جداي از طنز موقعيت، در رمان «در روياي بابل» با طنز شخصيت هم مواجهيم. راوي مفلس رمان اصلاً كارآگاه نيست، بيچاره يي است كه در امتحان استخدام پليس مردود شده، از همه جا رانده و مانده به كارآگاهي خصوصي روي آورده و در اين زمينه هم موفق نبوده. به سبب ناكارآمدي اش در اين شغل هم بي پول و مقروض است و هم منفور مادرش. مادر راوي او را به خاطر شغلش از خود مي راند و تحقير مي كند. وجود چنين شخصيتي به عنوان راوي باعث ايجاد طنز شخصيت نيز در رمان شده است.
    
    مطلب ديگري كه هنگام بحث درباره رمان «در روياي بابل» نبايد فراموش كرد، اهميت زمان در اين داستان است. داستان حدود نيمي از يك روز كامل را روايت مي كند: از ساعت دو بعدازظهر تا نيمه شب دوم ژانويه 1942.
    
    در مورد زمان به دو نكته اصلي و چند نكته فرعي بايد اشاره كرد: نخست اينكه وقتي داستاني در زماني چنين اندك روايت مي شود، شايد ابتدا تصور شود كه بايد آن را نه رمان كه داستان بلند خواند. اما مساله اينجا است كه درهم آميزي زمان در ذهن راوي (رجعت ها به بابل باستان) و از سويي فلاش بك هاي داستان - كه هر كدام به نوبه خود نقش تعيين كننده يي در تعريف و تبيين جايگاه شخصيت اصلي يا شخصيت هاي فرعي داستان دارند - باعث مي شود زمان در عرض روايت بسط پيدا كند و اثر را به مرز رمان برساند.
    
    از طرف ديگر زمان بندي طولي رمان (نيمي از يك روز) باعث شده خواننده پابه پاي راوي و دوش به دوش او حركت كند و خود را در بطن ماجرا ببيند. به خصوص كه فصل بندي مقطع اين رمان به اضافه زمان، ضرباهنگي ايجاد كرده است كه مخاطب را به حركت وامي دارد و اجازه نمي دهد رمان را زمين بگذارد چون مي داند با قطع ريتم رمان حتماً چيزي را از دست خواهد داد. با اين تعريف شايد بتوان گفت كه «در روياي بابل» را حتماً بايد يك نفس خواند.
    
    تاكيد بر سال 1942 در رمان «در روياي بابل» نكته ديگري است كه صرف نظر از آن بي مبالاتي است. رمان در سال هاي ركود اقتصادي در امريكا و در بحبوحه جنگ جهاني دوم روايت مي شود. اين امر جداي از آنكه بازتاب وضعيت نابسامان امريكا در آن سال ها است، وجهي استعاري نيز به رمان مي دهد. در ميان بزرگ ترين دستاورد انسان مدرن يعني جنگ هاي ويرانگر و ظهور فاشيسم، تنها ملجا و پناهگاه انسان هايي مانند راوي «در روياي بابل» است: سرزميني كه ساعتي در آن بياسايند بدون آنكه دغدغه جنگ، فقر و بيكاري و ناتواني از پا درآوردشان. هنگامي كه راوي رمان براتيگان همه چيز را از دست رفته مي بيند فقط دلش به همين خوش است: «خدا را شكر كه هنوز دفتري اعجاب انگيز با حمامي از مرمر... و يك ارابه طلايي در بابل داشتم.» (ص 235)
    
    راهنماي دزديدن جسد محسن حكيم معاني
    




    دفعات مطالعه اين مطلب: 69 بار
      

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

تبليغات
آفتاب يزد
اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
كيهان
ساير روزنامه ها را در سايت هاي اختصاصي شان مطالعه نماييد.
 پيشخوان
فصلنامه بيوتكنولوژي پزشكي ابن سينا
متن مطالب شماره 3، Oct-Dec2009را در magiran بخوانيد.

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1388-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.

توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.
 
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوی اخبار و مطالب منتشر شده در نشريات اطلاعی نداريم!