|
انگشت روي معنا
نگاهي به مجموعه شعر «ماه حلقه بي انگشت»
نويسنده: آرش نصرت اللهي
ماه حلقه بي انگشت ميثم رياحي انتشارات : داستان سرا چاپ اول: 1386 جهان معاني در متن، پس از يافتن امكان وجود، به وسيله زبان ارائه مي شود. اين امر گرچه تا حدي بديهي به نظر مي رسد اما توجه دوباره به آن، مي تواند ما را به شناخت پروسه شكل يابي شعر نزديك تر كند. از طرفي در جايي از ويتگنشتاين فيلسوف خوانده بودم: «محدوديت زبان من، محدوديت جهان من است.» هنگام خوانش كتاب «ماه حلقه بي انگشت»، به چالش معنا در مرزهاي زبان رسيدم و زايش سطرهاي زير، ناگزير شد. صفحه 39: ... / بايد باد بمانم /... گرچه قبل و بعد از اين سطر، اتفاقي در معنا يا زبان نيفتاده است اما با پرداختن به اين سطر، تجربه رياحي را مرور مي كنيم. فلسفه وجودي باد بر اساس حركت و روندگي است. استفاده از «بمانم» جهت نشان دادن معناي «ادامه باد بودن راوي»، نفوذ زبان است در جان معنا، تا رسيدن به شعر ميسر شود. در واقع زبان رياحي توانسته است از چارچوب خود بيرون بيايد و به انتشار معناي مورد نظر، دست بزند. اين مجموعه شامل تركيب ها و واحدهاي كوچك معنايي مناسبي است اما در به كارگيري اين واحدهاي كوچك جهت ساخت ساختارهاي بزرگ تر و كليت متن، به همان اندازه موفق نيست. از جمله در صفحه 79 واحد معنايي «حنجره هاي بيوه خورشيد» با يك خميرمايه ذهني، خود را به عينيت معنايي نزديك مي كند و تا اينجاي كار لذت لازم را ايجاد مي كند. اما وقتي در بخش شماره 3 از شعر «گريه ها دركمان سايه ها» قرار مي گيرد: سرتاسر از كنار ابر / به عادت آرام و آسيمه از بروز ماه / قرباني سراب نور / حنجره هاي بيوه خورشيد / همراه با / نگين گل گل گوشواره يي دريا /... در واقع سطر «حنجره هاي بيوه خورشيد» با وجود ذهني بودن مفهوم خويش، چه به لحاظ ساختار زباني و چه به لحاظ بروز معنايي در ذهن مخاطب، موفق است اما وقتي در كنار سطرهاي همسان قرار مي گيرد، به علت تكرار المان هاي ذهني و در نتيجه يكنواختي فضا، نمي تواند هم زيستي مناسبي در متن ايجاد كند. به همين سادگي متن دچار پيچيدگي در مفهوم شده و جذبه خود را در برابر مخاطب از دست مي دهد. بخشي از موارد نامناسب معنايي در اين مجموعه نيز ناشي از انتزاعي بودن فضاي شعر است. پياده روها / خستگي شان را / به شاليزار مي ريزند / و حرف به حرف / مي ميرند، (ص 8) كنار هم قرارگرفتن پياده رو و شاليزار، بدون فضاسازي، مفهوم را به صورت انتزاعي درآورده و مرگ حرف به حرف براي پياده روها نيز اين امر را تشديد كرده است.در جاهايي از مجموعه با وجود مناسب بودن المان هاي معنا، خود معنا به صورت يك روح سرگردان به جان شعر نزديك مي شود اما نمي تواند به ميزان قابل قبولي وارد شود. در واقع يك پريشاني ساختاري در كليت معناي متن اتفاق مي افتد. دلم / به ناله هاي صبح / عادت دارد / وقتم را / با دريا تنظيم مي كنم. (ص47) گل ها / آب مي نوشند / اما / كاسه را / از چشمان ما مي گيرند. (ص 40) فكر مي كنم، طي كردن پروسه معنايي، آسيبي به ايجاد وضعيت پست مدرنيستي و همچنين نسبي گرايانه در متن نمي رساند. در مواردي كه زبان شاعر به هويت ساده خود برمي گردد و از انتزاع و ابهام تصنعي خبري نيست، شعر صفحه 58 اتفاق مي افتد. شعري كه با استفاده از عناصر عينيت يافته اش، معناي خود را به شكل قابل توجهي در ذهن مخاطب جا مي كند. مادرم / هر كار كرد / نتوانست / زن باشد / پالتويش را فروخت / و من از شب / شير نوشيدم / از خاطرات يك گوزن، گور مي كنم / و گوركن / تا چشم انداز آرام خرما / روي آب / بوي شيرين پيراهنم را مي چشد. (ص 62) آشنازدايي «بوي شيرين» و آشنازدايي چشيدن بو، مكمل هاي مناسبي براي هم و در نتيجه براي متن هستند. به علاوه نگاه رياحي به مرگ كه از چشم گوركن است، نگاهي آرام و شاد است. شيرين بودن مرگ راوي براي گوركن، مفهومي است كه راوي را انساني مهرمدار و طرفدار احترام به انسان، نشان مي دهد و اين انديشه مطلوبي براي يك شعر، مي تواند محسوب شود. نهايت اينكه شعر ميثم رياحي در چالشي مناسب با محيط خويش، به لحظات قابل توجهي در شعر امروز دست يافته است: لحظاتي كه زاييده تجربه سال هاي بسياري بايد باشد. البته فكر مي كنم كه او نياز به بازسازي ساختار معنايي و ابزارهاي ايجاد معنا در شعر خويش دارد. انگشت روي معنا / نگاهي به مجموعه شعر «ماه حلقه بي انگشت» آرش نصرت اللهي
□
دفعات مطالعه اين مطلب: 179 بار
|