|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران87/2/21: گفت وگو با محمود شالويي مديركل دفتر هنرهاي تجسمي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي: جهان تحت تاثير مولاناست
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 7002
سه شنبه 30 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 3925 21/2/87 > صفحه 17 (فرهنگ و هنر) > متن
 
      


گفت وگو با محمود شالويي مديركل دفتر هنرهاي تجسمي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي: جهان تحت تاثير مولاناست




    
    
    محمود شالويي كار خود را در حوزه فرهنگ و هنر با مولوي پژوهي آغاز كرد و از همان دوران دبيرستان دلبسته اين شاعر بلند پايه ادب فارسي شد. بعدها در حوزه مولوي پژوهي از محضر علامه محمد تقي جعفري كسب معرفت كرد. وي سال هاي اخير در زمينه مديريت فرهنگي كار كرده است. شالويي فوق ليسانس رشته اديان تطبيقي دارد و هم اكنون نيز تز دكتراي خود را در رشته عرفان اسلامي مي نويسد. طي روزهاي اخير شاهد انتشار حكمي از وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در رسانه ها بوديم. در اين حكم شالويي به عنوان مديركل مركز هنرهاي تجسمي منصوب شده است.
    گروه فرهنگ و هنر
    * آقاي شالويي براي نخستين سؤال از خودتان آغاز كنيم ...
    در شهر ايذه از استان خوزستان متولد شدم. تحصيلات ابتدايي، راهنمايي و دبيرستان را در همان جا گذراندم. از اتفاق خوش روزگار در سال سوم راهنمايي دبيري داشتم كه به ما قصه هاي قرآني و مثنوي ياد مي داد و ما تحليل و برداشت خودمان از اين قصه ها را مي گفتيم. زبان شيرين و حافظه قوي و انس و الفتي كه با مثنوي داشت باعث شده بود كه ذهن ما به آن سو معطوف شود و اين سؤال را از خود بپرسيم كه به راستي مولوي كيست اين مسئله باعث شده كه با علاقه وصف ناپذيري بروم سراغ انديشه هاي مولوي. در دوران دبيرستان مثنوي خوان بودم و اشعارش را گزينش مي كردم در وقت هاي اضافه آن را حفظ مي كردم و تفسيرشان را هم مي خواندم. يكي از دبيرهايم در آن دوره كه علاقه زيادي به مولانا داشت زماني كه متوجه شور و اشتياق من براي درك و فهم مثنوي شد توصيه كرد كه اگر مي خواهي با دنياي مولانا خوب آشنا شوي تفسير و نقد و توضيح علامه جعفري را بخوان. من هم سراغ كتاب هاي علامه رفتم تا آنجايي كه وقتي ديپلم گرفتم اشعار زيادي از مثنوي حفظ بودم و براي دوستانم هم مي خواندم و در مورد آنها توضيح مي دادم.
    * پژوهش جدي در حوزه مولوي شناسي را چگونه آغاز كرديد
    در سال ۶۵ با گرفتن ديپلم وارد حوزه علميه قم شدم. يكي از دلايل من براي اين انتخاب استفاده از آثار علامه جعفري بود به خصوص تفسير مثنوي ايشان كه نشان مي داد به طور كامل به انديشه مولوي مشرف است. واقعاً توقع نداشتم يك روحاني در اين بستر و تا اين اندازه تفكر و تعمق كرده باشد و صاحب فضل و انديشه باشد. اما با شروع كار در حوزه متوجه شدم كه مثنوي خيلي مورد توجه بحث نيست. و علامه جعفري به خاطر ذوق شخصي سراغ تفسير اين كتاب رفته اند. حوزه علميه به طور كلي در آثار ادبي داراي جايگاه بود اما اشعار حافظ و توجه به بوستان و گلستان مرسوم تر و جاافتاده تر به نظر مي رسيد و گرايش بيشتر طلاب جوان به سمت اين آثار بود. ما شب ها در حجره و در كنار دوستانمان به مثنوي خواني و تجزيه و تحليل آن مي پرداختيم. بعد از مدتي كه به تهران آمدم توفيقي شد كه با علامه جعفري از نزديك آشنا شوم و اشكالاتي كه در باب مثنوي داشتم را با او رو در رو در ميان بگذارم. براي من بسيار جالب بود خصوصاً اين كه از سال هاي دبيرستان با آثار ايشان در حوزه تحقيق انس گرفته بودم و وقتي كنارشان مي نشستم احساس مي كردم يك گمان است نه واقعيت چرا كه انصافاً من را از خرمن فضلشان سرشار مي كردند.
    * زماني كه به تهران آمديد در دانشگاه مشغول به خواندن چه رشته اي شديد
    ابتدا ادبيات فارسي را انتخاب كردم و براي ارشد هم رفتم سراغ اديان و عرفان. پايان نامه ام را هم وحدت اديان از ديدگاه محمد جلال الدين مولوي برداشتم. حالادو سال است كه براي دكتري در رشته عرفان اسلامي پذيرفته شده ام و باز هم دليل انتخاب اين رشته علاقه ام به مولاناست.
    من با تحصيل در حوزه متوجه شدم كه مي شود ميان دروس حوزوي و دانشگاهي ارتباط برقرار كرد. البته بعضي از بحث ها مانند بحث اديان خيلي به مباحثي كه در حوزه مي خوانديم، نزديك نبود. در حوزه تمركز بيشتر بر مباحث اسلامي بود و از دانشگاه مخلوطي از اسلامي و غيراسلامي را مي خوانديم اما نگاه من در دانشگاه هم به سمت عرفان اسلامي بود و براي پيدا كردن آن سراغ انديشه هاي مولانا مي رفتم. يادم مي آيد، زماني كه دانش آموز بودم از يكي از دبيرانم كه در مسائل عرفاني قوي بود سؤالي پرسيدم. به او گفتم: به نظرش عارف ترين آدم كيست مثلاً تذكرة الاوليا از عطار نام برده است و يا شخصيت هايي مثل حافظ و سعدي و مولانا. شما اين عرفان را به طور كامل در وجود چه كسي مي بينيد او حرف جالبي به من زد. و گفت: به نظر من عرفان به طور كامل در وجود امام خميني(ره) متجلي است. به سراغ ايشان برويد. ضرب المثل هايي هم مي زد كه امام(ره) مي تواند تالي تلو عرفاني باشد كه در وجود حضرت علي (ع) است. اين مسئله انگيزه اي شد كه من در انتهاي پايان نامه ارشدم بخشي را به ديدگاه امام خميني(ره) در مورد عرفان اختصاص دادم.
    * مولانا در زمان خيلي خاصي مي زيسته و با يك روش به انتشار شعر و انديشه اش مي پردازد. كمي در مورد اين نوع انتشار و ضرورت آن بگوييد.
    نكته مهم شيوه مولانا براي تبليغ شعرهايش است. هر چند كه اين شعرها در مثنوي بيشتر تصنيف است اما با همين زبان توانسته نام مردم جهان را تحت تاثير خود قرار دهد...
    مولانا در بلخ متولد شد و ايام نوجواني را در همان جا سپري كرد بعد از آن به همراه خانواده اش به مكه و دمشق و قونيه مهاجرت كرد. نكته قابل توجه اين است كه علت مهاجرتشان وقوع حمله مغول بود و خانواده اش به خصوص هدايت پدرش كه احساس مي كرد حمله مغول خانمان سوز است باعث ترك آن منطقه شد. اين كه ما بگوييم مولوي محصول چه جريان فكري است و چگونه به اين رتبه و درجه نايل آمده و آيا شرايط زمان هم بر وي اثر گذاشته كمي سخت است. ذات مولانا آماده براي يك تحول دروني است. مولانا مانند خرمني است كه آمادگي لازم را براي شعله ور شدن دارد عطار در همان كودكي مولانا به پدرش مي گويد كه اين پسر آتشي در دل دلسوختگان عالم مي زند. عطار به عنوان يك عارف و روانشناس مولانا را متفاوت از ديگران مي بيند. حالابايد محيط هم روي مولانا تاثير بگذارد او در محيطي قرار گرفته كه خيلي با دانش ديني مانوس نيست بلكه با او فاصله زيادي دارد. در آن محيط شرك است، كفر است. مولانا به عنوان يك مسلمان در چنين سرزميني براي تبليغ دين و آئين خود اعتقاد راسخ دارد و ما او را به عنوان يك فرد معتقد مي بينيم. او تا سن ۳۷ سالگي عالمي است كه در مسند و وعظ و خطابه است و به شعر و شاعري روي خوشي نشان نمي دهد. اما مولانا در اين سنين تحت تاثير «احسن الشعر الكذب»نبوده است. تفاوت عالمان ديني با شعراي صرف هم در همين است. علماي ما بيشتر گرايش به سمت واقعيات دارند اما شعرا دوست دارند.
    دنياي خيالي را نشان دهند. ما تا اين جاي كار مولانا را به عنوان يك شاعر منقلب و متحول نمي شناسيم، اما بعد از ملاقات با شمس آتشي در وجود او زده مي شود و كاملاً تغيير مي كند. حالاديگر انديشه هاي عاشقانه او بر انديشه هاي عقلاني اش غلبه مي كند و يك مرتبه دنيايي از درون بر تمام فضاي بيرون او حاكم مي شود.
    * راز اين همه تعالي شعر و شعور در جهان مولانا در چيست
    مولانا براي ترويج انديشه هايش سراغ يكي از بهترين زبان ها به نام شعر مي رود. او خودش اشاره هاي زيبايي در اين رابطه دارد، به طور مثال در داستان مؤذن اين را به وضوح مي شود ديد.
    مقام معظم رهبري مي فرمايند: «هيچ واقعيتي در تاريخ ثبت نخواهد شد مگر اين كه با تاريخ آميخته شود.» هنر گوياترين زبان است و مولانا با استفاده از اعتقاد و انديشه خودش ابزاري را بر مي گزيند. قطعاً اگر مولانا از شعر استفاده نمي كرد، انديشه هايش فراگير نبود. ما مي بينيم كه نمايش شمس پرنده آن زمان كه در يكي از ايالات كشور ايتاليا اجرا مي شود، با اين كه مردم نه زبان فارسي مي دانند و نه مولانا را مي شناسند، اما رويشان تاثير زيادي مي گذارد. نقطه اوج اين نمايشنامه آنجاست كه شمس و مولانا مي خواهند نماز جماعت بخوانند و بانگ اذان سر داده شده است. اين صداي خوش اذان تاثير زيادي بر تماشاچي ها گذاشت و از هم سؤال مي كردند و از مترجمان براي فهم بهتر معني آن كمك مي خواستند.
    * مولانا در زمانه پرآشوبي مي زيسته است. زماني كه داد و فغان و گريه همه مردم درآمده بود، اما چرا حكايت بانگ اذان چه در مثنوي معنوي، چه در كليات و چه در فيه مافيه بسيار غم انگيز است
    خوب است من به اين نكته اشاره كنم كه روحيه مولانا مثل روحيه حافظ تحت تاثير غم و اندوه زمانه نيست. در ذهن مولانا غم حاكم نشده است و فضاي ذهن او يك فضاي كاملاً باطراوت است.
    * بگذاريد كمي مسئله را باز كنيم، در اشعار حافظ و سعدي هم اين فضا وجود دارد، اما انگار مولانا در به كار بردن اين فضا تعمدي دارد، چرا مولانا خيلي اهل شادي بوده
    حافظ آدمي است كه عمدتاً گرفتار است (بگشاي تربتم را بعد از وفات و بنگر ‎/ كز آتش درونم دود از كفن برآيد) او آدمي است كه بيشتر با غم انس گرفته، اما مولانا سرتاسر زندگي اش را در يك طربناكي عرفاني سپري مي كند، چرا كه غم و اندوه را يكي مي داند. مولانا غرق در دلبري شده است كه چه وصل به او و چه دوري از او همه اش يك جور زيبايي هاي خاص خودش را دارد. او انساني است كاملاً اميدوار، شيفته و عاشق كه مايوس نمي شود و گزينش هايش بعد از شمس (صلاح الدين زركوب و حسام الدين چلپي) روحيه مواج مرادپروري را بخوبي در ذهن و ضمير او نمايان مي كند. ما مولاناي اندوهناك و منزوي نمي بينيم. درست است كه مدتي از شاگردانش و اصحاب و نزديكانش دوري مي گزيند و ايام خودش را با شمس سپري مي كند، اما در واقع آن ايام، ايام پختگي كامل مولاناست. مولانا آنچه را كه مي خواهد به دست مي آورد، آن را اشاعه هم مي دهد. او خود معتقد است كه پختگي بايد به صورت كامل حاصل شود. اما اين پختگي در خودش به صورت كامل حاصل نمي شود.
    او براي ايجاد فضاي شاد در اشعارش هدفي دارد و زماني كه مي خواهد از نماز بگويد، اين فضاي شاعرانه همراه با نشاط در شعرش موج مي زند.
    * جلوه شادمانه از دين در انديشه مولانا از ويژگي آثار اوست، نظر شما در اين رابطه چيست
    دين ما يك جور جامعيت دارد و هديه الهي براي ماست. زماني كه اين دنيا را بپذيريم، شاديم، چون هم سعادت دنيا را مهيا مي كند و هم سعادت آخرتمان را. با داشتن اسلام هيچ غمي نداريم، چون بهترين انتخابها است. مولانا نماينده چنين ديني است. آن روز دنيا تحت سيطره مسيحيان بود و مولانا مبلغ دين اسلام در آن فضاست. بدترين چيزي كه ما در اسلام داريم نااميدي است. مولانا هم، هم جهت و هم سو با اين مسئله است، در جايي كه او مي گويد: (به روز مرگ چو تابوت من روان باشد ‎/ گمان مبر كه مرا درد اين جهان باشد) بسيار شبيه گفته خداوند در قرآن است كه به مسلمانان مي گويد با مرگ پيامبر نا اميد و مايوس نشويد، چون دين او همچنان حفظ خواهد شد.
    * به نظر شما انتشار اين شادماني چگونه بايد باشد
    نبايد مردم را از امتحان كردن راه هاي مختلف براي رسيدن به هدف ترساند. مولانا هم اشاره اي دارد و مي گويد: دوست دارد يار اين آشفتگي ‎/ كوشش بيهوده به از خستگي)
    * شما در زمينه عرفان اسلامي كار كرديد، هر كس تلقي از عرفان دارد و هيچ تعاملي ميان جهانيان براي عرفان نيست. ما بايد به شريعت مراجعه كنيم تا حقانيت عرفان را اثبات كنيم. نظر شما چيست و در مورد عرفان مولانا اين مسئله صدق مي كند
    مولانا مرد شريعتمداري است، در عين حال كه عرفان را طي كرده، شريعت را كنار نگذاشته. اين گونه نيست كه چون عرفان را طي كرده، ديگر نيازي به تقليد و پيروي از شريعت ندارد، بلكه مولانا به مسائل ديني اعتقادي تام و كامل داشته. اگر كسي عارف باشد، دليلي ندارد به شريعت اعتقاد نداشته باشد. ما تمام اين عرفان را در وجود امام خميني (ره) و حضرت علي (ع) مي بينيم. عرفان همان شناخت و معرفت هستي است و عارف كسي است كه از خودش فاصله گرفته.
    ادامه دارد
    
    


 روزنامه ايران، شماره 3925 به تاريخ 21/2/87، صفحه 17 (فرهنگ و هنر)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 745 بار
    

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه زن در فرهنگ و هنر (پژوهش زنان)
متن مطالب شماره 3 (پياپي 1003)، پاييز 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است