|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه رسالت87/2/23: گفتگو با حجت الاسلام والمسلمين احمد عابدي، استاد حوزه و دانشگاه و از فرماندهان دوران دفاع مقدس: شهادت كهنه نمي شود
magiran.com  > روزنامه رسالت >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 9436
دو شنبه 29 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2829
magiran.com > روزنامه رسالت > شماره 6427 23/2/87 > صفحه 17 (گفت و گو) > متن
 
 


گفتگو با حجت الاسلام والمسلمين احمد عابدي، استاد حوزه و دانشگاه و از فرماندهان دوران دفاع مقدس: شهادت كهنه نمي شود


نويسنده: گفتگو از محمد آفتابي

- طلبه هاي شهيد، عارفان شيدايي كه در دل جبهه هاي جنگ با راز و نيازهاي عاشقانه شان و با سخنان گهربارشان بر قوت قلب رزمندگان اسلام مي افزودند.
    - آن قدر آرام و مطمئن بودند گويي كه از عمق اقيانوس برآمده بودند و چنين بود كه لشكري را به اطمينان و استقامت دليرانه مي كشاندند.
    - طلبه هاي شهيد، شورمنداني كه در شب هاي پاك پر ستاره، در دل شب زنده داران بسيجي چنان غوغا به پا مي كردند كه تا هنوز هم صداي مناجاتشان از بيابان هاي شلمچه، طلائيه، فكه و ... به گوش مي رسد.
    - طلبه هاي شهيد، رزمندگاني با عمامه هاي سياه و سفيد كه در صحنه نبرد، توفان به پا مي كردند و فرياد خشمشان را در صفير گلوله ها بر سر دشمن مي كوبيدند.
    زاهدان شبي كه در هنگامه كارزار از شير، جسورتر بودند و اراده شان پولاد را خجل مي كرد.
    و آنان كه در صحنه جهاد و مبارزه از هيچ ماموريتي رو برنمي گرداندند و در مقابل هيچ دشمني عاجز نمي شدند.
    جهت آشنايي بيشتر با سيره طلبه هاي شهيد با حضرت حجت الاسلام والمسلمين احمد عابدي، از فرماندهان طلبه در طول 8 سال دفاع مقدس مصاحبه مي كنيم.
    استاد! از خودتان بگوييد و اينكه طلبگي را از كدام مدرسه، چگونه و پيش كدام اساتيد شروع كرده و ادامه داديد؟
    احمد عابدي هستم. سال 1339 در يكي از روستاهاي نجف آباد متولد شدم و تا پنجم ابتدايي را در همان جا خواندم. 1351 به حوزه علميه قم آمدم و درس هاي حوزوي ام را تا درس “كفايه” در مدرسه آيت الله گلپايگاني خواندم.
    1354 - در پاسداشت شهداي 15 خرداد، مراسم سالگردي برگزار كرديم كه همان جا، توسط ساواك دستگير شدم و مدتي را در زندان هاي قم و تهران به سر بردم.
    قبل از انقلاب بر حوزه هاي علميه، محدوديت ها و تضييقات آزار دهنده اي، توسط ساواك، حاكم بود اما من نيز مثل اغلب طلبه ها با تحمل رنج ها و شكنجه ها سعي كردم از تحصيل علوم ديني باز نمانم. يكي از بزرگترين توفيقاتي كه در اين مسير شامل حالم شد آشنايي ام با آيت الله شيخ حسن تهراني (رض) بود. بسياري از درسهايم را به صورت خصوصي در خدمت ايشان خواندم. از خصوصيات اين استاد بزرگ اين بود كه هيچ وقت درس را تعطيل نمي كرد حتي وقتي مريض مي شد، نظم و سر موقع در كلاس درس حاضر شدن برايش خيلي اهميت داشت و ديگر اين كه در ضمن درس به بيان نكات اخلاقي و غير درسي هم مي پرداختند.
    بعد از پايان كفايه، درس خارج را شروع كردم و در درس آيت الله وحيد خراساني، آيت الله شيخ جواد تبريزي آيت الله شيخ مرتضي حايري، آيت الله فاضل لنكراني، آيت الله بهجت، آيت الله سبحاني، آيت الله مكارم شيرازي و آيت الله كوكبي حاضر شدم. فلسفه را هم در خدمت آيت الله تهراني و نيز آيات عظام، انصاري شيرازي علامه حسن زاده آملي و علامه جوادي آملي به پايان رساندم.
    فضاي حوزه هاي علميه در دوران مبارزات انقلاب چگونه بود و كدام مقطع براي شما، امروز خاطره است؛ تلخ و يا شيرين؟
    حوزه هاي علميه قبل از پيروزي انقلاب به شدت زير ذره بين ساواك بود و آنها تا مي توانستند در امور مربوط به حوزه هاي علميه دخالت مي كردند، شناسايي طلبه هاي درس خوان و موثر در مبارزه عليه رژيم و تعقيب و دستگيري آنان و تفتيش كتاب هايي كه طلبه ها مطالعه مي كردند مشتي از آن خروار دخالت ها است. طوري كه در سال 1354 در مراسم سالگرد شهداي 15 خرداد ساواكي ها از پشت بام هاي حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله عليها- از داخل مدرسه فيضيه عكس مي گرفتند و به شناسايي طلبه هاي مبارز مي پرداختند.
    بعد از مراسم كه با شعار عليه نظام منحوس پهلوي همراه بود ساواك همه ما را كه در فيضيه بوديم دستگير كرد ودر مدرسه را بست. بعدها در زندان مطلع شديم كه فرداي آن روز، دوباره در مدرسه فيضيه را باز كرده و بعد از چند روز، محاصره كرده و حدود 270 نفر از طلبه ها را دستگير مي كنند كه همه آنها را به زنداني كه ما بوديم آورده و دوباره همه ما را به زندان اوين منتقل كردند.
    يادم مي آيد در مدتي كه در زندان اوين بوديم، شب يكي از طلبه ها، درعالم خواب، شعار مي داد و درود بر خميني و مرگ بر شاه مي گفت.
    دعاهاي سمات، توسل، نماز جماعت ها و سخنراني هايي كه در زندان برگزار كرديم، از لحظاتي است كه همچنان آنها را خاطره وار مرور مي كنم و لذت مي برم.
    بعد از اين وقايع، ساواك سايه به سايه طلاب فعال در عرصه انقلاب بود. بنده، خودم در تابستان هما ن سال به يكي از مدارس علميه اصفهان رفته و حجره اي گرفتم. بعد از اينكه اثاثيه ام را داخل حجره جا دادم براي صرف غذا بيرون رفتم. موقع برگشتن ديدم اثاثيه ام را بيرون گذاشته اند وقتي علت را پرسيدم، جواب شنيدم كه ساواك گفته كه فلاني حق ندارد اينجا حجره بگيرد.
    شب عيد نوروز سال 1355، قم خيلي شلوغ بود ما چند طلبه بوديم كه سر خيابان ارك جمع شديم و شروع كرديم به شعار دادن: “ما مردم آزاديم از پهلوي بيزاريم”. بعد از اينكه سرو كله ساواك پيدا شد چند نفر از ما از داخل كوچه ارك و من و چند نفر ديگر به طرف چهار راه شهدا فرار كرديم همين كه متوجه شديم ساواكي ها از روبرو نيز مي آيند، دويديم داخل كتابخانه آيت الله مرعشي و از در پشتي اش خودمان را نجات داديم.
    چگونه از خبر جنگ تحميلي مطلع شديد؟
    طبق معمول روزها براي درس به خانه آيت الله تهراني مي رفتم سر بازار چهار راه كه رسيدم، يك ساعت به غروب از راديوي تاكسي اعلام شد كه ارتش بعث به ايران حمله كرده و فرودگاه تهران را مورد هدف قرار داده است.
    در آن ايام من با يك طلبه اي به نام محمد تقي آقاجاني كه بعدها فاميلش اش را به “محمدي” تغيير داد، نهج البلاغه بحث مي كرديم، چند روز بعد از شروع جنگ، صبح جمعه اي بود كه براي بحث نهج البلاغه به مدرسه آيت الله مرعشي رفتم ديدم ايشان جلو در مدرسه ايستاده است گفتم چرا بيرون ايستاده اي مگر بحث نداريم. در جوابم گفت: الان كشور ما در حال جنگ است ايستاده ام تا بگويم بحث، تعطيل و من مي خواهم به جبهه بروم.
    ايشان همان صبح جمعه اعزام شد و بعد از بيست روزي كه به مرخصي برگشت من نيز به همراه او در جبهه حاضر شدم.
    اولين منطقه اي كه جنگيد؟
    منطقه اي به نام شيخ شجاع كه بعدها عمليات والفجر مقدماتي در آنجا انجام گرفت.
    در جبهه، لباس نظامي مي پوشيدند؟
    در مواقع عمليات و تمرينات نظامي و رزمي، كاملانظامي مي پوشيدم اما در روزهاي عادي لباس طلبگي تنم بود؛ عبا، قبا و عمامه.
    از طلبه هاي شهيد بگوييد و اگر امكان داشته باشد به اسم و نشان.
    اينجا دوباره از هم مباحثه ام، شهيد محمد تقي محمدي (آقاجاني) ياد مي كنم ايشان در بهمن ماه 1360 به شهادت رسيد. يادم هست قبل از آخرين اعزام، دو تايي به عكاسي رفتيم و ايشان با عبا و قبا و عمامه من يك عكس انداخت و هرگز اين عكس را نديد و اين تنها عكس معمم از اين طلبه شهيد است.
    طلبه ديگر، شهيد علي قلم بر، كه طلبه بسيار باهوش و درس خواني بود. من كم طلبه اي به آن خوش استعدادي سراغ دارم. دفعه آخري كه ايشان آمد جبهه، بهش گفتم اگر ديده باني توپخانه بايستي بعد از عمليات نيز بايد آنجا باشي اما اگر به گردان بيايي فقط چند شب عمليات، كار داري بعد مي تواني به درس هايت برسي. ايشان هم به گردان بلال آمد و آنجا هم شهيد شد.
    پس در جبهه ها نيز درس و بحث هاي طلبگي ادامه داشت؟
    بله. من خودم براي طلبه هايي كه در جبهه ها حضور داشتند مواقعي كه عمليات نبود درس مي دادم. گاها چند ماه قبل از عمليات بايد در منطقه حضور پيدا مي كرديم در اين مدت در كنار كارها و تمرينات رزمي، درس هايي نيز با طلبه ها شروع مي كرديم از شرح لمعه، شرايع و ...
    نقش ويژه طلبه ها و روحاني ها در جبهه ها چه بود؟ به تعبير ديگر حضور طلبه و روحاني چه خلاهاي را در جبهه ها پر مي كرد؟
    براي هر ارتش و نيروي جنگي، روحيه در درجه اول اهميت قرار دارد. نيرويي كه در جنگ، انگيزه نداشته باشد در برابر دشمن زود تسليم مي شود و در صورت اسارت، اطلاعات را فاش مي كند.
    دادن روحيه، بالابردن انگيزه و تبيين هدف ارزشي جنگ از نقش هاي ويژه طلبه ها بود. و ديگر اين كه در جنگ قرار نبود به هر نحو كه شده مبارزه كنيم. ما برخاسته از مكتب والاي اسلام هستيم و مي بايد طبق موازين شرع و دين مي جنگيديم.
    قرآن كريم هم وقتي مي خواهد به مقوله جنگ بپردازد مي فرمايد: يك نفر در برابر ده نفر مي تواند پيروز شود به خاطر اين كه طرف مقابل، فقيه نيستند. و اين يعني كسي كه عقيده اش محكم باشد مقاومت و نبردش بهتر خواهد بود.
    از اولين تجربه هاي نظامي تان بگوييد.
    سال 1360 يك عملياتي را نيروهاي سپاه و ارتش و بسيجي به صورت تلفيقي مي خواستند انجام دهند براي اين منظور ما بايد مقدار زيادي از مسافت، پشت نيروهاي دشمن مي رفتيم. در آنجا، بنده مسئوليت هدايت نيروها را بر عهده گرفتم و چون اين اقدام ما مقدمه اي براي عمليات فتح المبين بود به نيروها گفتم كه در اين عمليات، اسارت نداريم يا مي كشيم و يا كشته و شهيد مي شويم كه هر دو پيروزي است.
    يادش بخير، شهيد محمدي در همان جا، يك كاليبر پنجاه خورد به پايش و افتاد، آمديم كمكش كنيم گفت برويد به خاطر من از عمليات عقب نمانيد. يادم هست شب قبل از اعزام، من و آقاي محمدي خدمت آيت الله بهجت رسيديم و به ايشان عرض كرديم عملياتي در پيش است و ما مي خواهيم در جبهه حاضر شويم آن ايام، عمليات ها را به مراجع عظام خبر مي دادند و ايشان هم دعا مي كردند. مثلاآيت الله گلپايگاني بعد از يكي از اين خبرها فرمودند: مي روم جمكران و دعا مي كنم.
    بعد از عمليات در مراجعه به قم وقتي خدمت آيت الله بهجت رسيدم فرمود: خداوند آقاي محمدي را رحمت كند.
    شما يكي از اساتيدحوزه علميه هستيد و بالطبع طلبه هاي امروز دوست دارند طلبه هاي شهيد را با روايت شما بشناسند. دوباره از طلبه هاي شهيد بگوييد؟
    دو تا طلبه داشتيم به نام هاي محمدتقي قويدل و ديگري، شيردل كه هر دو شهيد شدند بعدها هر طلبه اي كه در جبهه حاضر مي شد بهش مي گفتيم بايد يا قويدل باشي و يا شيردل.
    در عمليات والفجر مقدماتي، طلبه بي سيمچي، در كانالي بين ما و دشمن افتاده بود و نمي توانست از كانال بيرون بيايد. اين طلبه جوان، بي سيم هم دستش بود و دو روز با بي سيم حرف مي زد. روز سوم، هوا هم به شدت داغ بود. از اين طرف هم ما با بي سيم صحبت مي كرديم و روحيه مي داديم در لحظات آخر فقط مي توانست شاسي بي سيم را يك ذره فشار دهد و اندكي خشي مي آمد كه آن هم قطع شد.
    حاج آقا به نظر شما بهترين رويكردي كه طلبه هاي نسل سوم مي توانند به سيره طلاب شهيد داشته باشند كدام است؟
    يك چيز طبيعي اين است كه وقتي انسان، خون شهيد و يا بدن متلاشي شده شهيدي را از نزديك مي بيند يك اثر عميقي در او پيدا مي شود كه هيچ كتاب و درس اخلاقي نمي تواند جايگزين آن شود.
    درست است كه امروز، اوضاع چنان نيست اما مطالعه آثار و وصيت نامه هاي شهدا، مرور خاطرات آنها و ديدار از مناطقي كه روزگاري شهداي عزيزمان در آنجا زندگي كرده و رزميدند تا حدودي مي تواند ديگر باره زمينه هاي آنچناني را بيافريند و ساختگي روح و تهذيبي را كه شهدا داشتند در ما نيز ايجاد كند.
    بعد از جنگ، كارهاي مختلفي در عرصه هاي گوناگون در رابطه با حفظ آثار دفاع مقدس و بيان خاطرات و تبليغ سيره آنها صورت گرفته است به نظر شما آيا كافي بوده است؟
    بايد خاطر نشان كنم كه ما در مورد فرهنگ جبهه خيلي كم كار مي كنيم. بالاخره يك افتخار بسيار بزرگي در اين مملكت ورق خورد به نام دفاع مقدس. اما متاسفانه آن طور كه مي شايد و مي بايد، كار نشده و نمي شود و هنوز هم نشان داده نشده است كه بچه هاي انقلاب و جبهه چه كار خطيري انجام دادند. پيروزي جنگ مديون دلاوري ها، رشادت ها و رنج هاي فراوان فرماندهان و نيروهاي رزمنده و بسيجي بود؛ چه بي خوابي ها كشيده شد، چه رنج ها برده شد، نفس نداشتند از بس كه مي رزميدند، از بس كار مي كردند اگر يك لحظه مي نشستند خوابشان مي برد...
    نكته اي كه بايد در تبليغ فرهنگ شهيد بايد مدنظر داشته باشيم اين كه افراط نكنيم و چيزهايي از خودمان براي شهدا اضافه نكنيم و سعي كنيم يك شهيد را در همان حدي كه بوده معرفي كنيم منتهي در زيباترين شكل و قالب.
    همه شهدا چشم برزخي نداشتند و همه هم با ملائكه در ارتباط نبودند. مسلم اين است كه همه شهدا انسان هاي ديندار، ولايت مدار، عامل و مخلص بودند كه هم با دشمن اكبر، هوي و هوس و هم با دشمن اصغر مي جنگيدند.
    متاسفانه اين شهدا آن طور كه در شان شان هست معرفي نشده اند اگر هر كدام از اين شهداي عزيز در كشورهاي ديگر بودند صدها كتاب، فيلم و برنامه درباره شان مي نوشتند، مي ساختند و اجرا مي كردند.
    بهترين كتابي كه درباره شهدا معرفي مي كنيد؛
    بهترين چيزي كه مي توان اخلاق و رفتار شهدا را با آن تجسم كرد و يافت، وصيت نامه هاي آنهاست. همان موردي كه حضرت امام (ره) در رهنمودهايش دارد كه: وصيت نامه هاي شهدا را بخوانيد.
    وقتي دلتان براي دوستان شهيدتان تنگ مي شود؛
    هميشه در چنين مواردي در ذهنم مرور مي كنم كه خداوند آنها را كه دوست داشته برده است و اين چيزي است كه در عمق جانم به آن معتقدم، آنهايي كه شهيد شدند امتيازات خاصي داشتند.
    سر مزار كداميك بيشتر حاضر مي شويد؟
    سر مزار هم مباحثه ام، شهيد محمدتقي محمدي كه روزگاري با هم نهج البلاغه مي خوانديم.
    و هر وقت دزفول مي روم، در مزارگاه شهدا حاضر مي شوم.
    به نظر شما، واژه شهادت، مفهومي جهاني است؟
    اگر منظور اين است كه همه مردم جهان به اين مفهوم متخلق باشند، خير اما اگر مراد اين است كه اين واژه، هميشه كارايي خود را دارد، قطعا چنين است. شهادت، كهنه نمي شود و از ارزش آن كم نمي گردد.
    ميان اين همه رنگ و زنگ كه جهان امروز دچار است بخواهيم طلبه شهيد را تعريف كنيم بايد بگوييم ...؟
    بايد بگوييم، بهترين معلم اخلاق، بهترين معلم تهذيب نفس، بهترين شمع معنويت.
    چرا كه در اين عصر ارتباطات و رسانه و دنياي مدرنيته و تكنولوژي گمشده اصلي انسان ها معنويت است و بهترين معلم، شهدا بالاخص شهداي روحاني اند.
    حرف آخر
    طلاب نسل حاضر! ضرورت اول امروز، درس خواندن و خوب خواندن است. طلبه درس خوان و با سواد در همه عرصه ها مفيد است در جنگ و بعد از جنگ.
    با تشكر
    
    
    
    


 روزنامه رسالت، شماره 6427 به تاريخ 23/2/87، صفحه 17 (گفت و گو)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 1762 بار



آثار ديگري از "گفتگو از محمد آفتابي"

  در گفتگوي حجت الاسلام و المسلمين غلام رضا مهدوي، نماينده جامعه المصطفي در حوزه هاي علميه هندوستان با رسالت مطرح شد:حوزه هاي علميه هند نيازمند توجه جامعه بزرگ اسلامي است
گفتگو از محمد آفتابي، رسالت 1/11/88
مشاهده متن    
  بلاتكليفي در تدوين متون درس حوزه! / در گفتگوي حجت الاسلام و المسلمين جواد رفيعي، مسئول مركز برنامه ريزي و تدوين متون درسي حوزه هاي علميه با رسالت مطرح شد
گفتگو از محمد آفتابي، رسالت 21/10/88
مشاهده متن    
  روايت جنگ به همين سادگي / در گفتگوي روحاني جانباز ميثم نجفي با رسالت مطرح گرديد
گفتگو از محمد آفتابي، رسالت 23/9/88
مشاهده متن    
  گفتگو با حجت الاسلام والمسلمين محمد جواد محمودي از شاگردان حضرت آيت الله علامه محمد باقر محمودي(ره): صاحب نهج السعاده به روايت شاگرد
گفتگو از محمد آفتابي، رسالت 15/2/87
مشاهده متن    
  گفتگو با حجت الاسلام والمسلمين مهدي همازاده، سردبير نشريه علمي، فرهنگي و اجتماعي “خشت اول” / خشت اول، نشريه اي براي طلاب جوان
گفتگو از محمد آفتابي، رسالت 28/8/86
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله ميكروبيولوژي جندي شاپور
شماره 1 (پياپي 89)
 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است