ورود اعضا [Sign in]  |  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟
جستجوی پيشرفته مطالب   |
شناسنامه نشريات مطالب همه مجلات مطالب مجلات علمي، پژوهشي مطالب روزنامه ها
   جستجو:    
 
روزنامه رسالت87/2/28: نقدي بر فيلم فرياد مورچگان محسن مخملباف: (فيلم شناسي محسن مخملباف)
magiran.com  > روزنامه رسالت >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6921
سه شنبه بيستم بهمن ماه 1388



تبليغات




 
MGID2829
magiran.com > روزنامه رسالت > شماره 6431 28/2/87 > صفحه 7 (حرف امروز) > متن
 
 


نقدي بر فيلم فرياد مورچگان محسن مخملباف: (فيلم شناسي محسن مخملباف)



1 - توبه نصوح-استعاذه(1362)
    -2 دو چشم بي سو(1362)
    -3 بايكوت(1364)
    -4 دستفروش(1365)
    -5 بايسيكل ران(1367)
    -6 عروسي خوبان(1367)
    -7 نوبت عاشقي(1369)
    -8 شبهاي زاينده رود(1369)
    -9 ناصرالدين شاه آكتورسينما(1371)
    -10 هنر پيشه(1371)
    -11 سلام سينما (1373)
    12 -گبه(1374)
    -13 نون وگلدون(1374)
    -14 سكوت(1377)
    -15 سفر به قندهار(1379)
    -16 الفباي افغان(1380)
    -17...سكس وفلسفه(1383)
    -18 وآخرين اثراو(فريادمورچگان()1384)
    تهيه كنندگان :وايلدبانچ و خانه فيلم مخملباف
    85دقيقه -35ميليمتري
    خلاصه داستان :
    زن وشوهرجواني هر يك به انگيزه اي به سرزمين هندوستان سفرمي كنند.
    زن براي ايماني جديد واتصال به آينده اي روشن ومرد براي پايان دادن به ترديدهاي خويش به همراه زن به سرزمين اديان، هندوستان سفرمي كنند و...
    الف-ب-پ
    كسي چه مي داند، شايد بايد در انتظار بيش از اينها نيز براي محسن عزيزمان باشيم. اما اجازه دهيد قبل از آنكه انگشت اتهام تك سو نگري و پيشداوري در نقد را به ما اشاره كنند حتي يك جمله هم درباره مخملباف نگويم اينكه چه بوده و چه شده است.يك راست برويم سر وقت اثر هرچند بررسي اثر و متن بدون لحاظ مولف چندان عاقلانه نباشد اما براي رعايت حال دل دوستان مي گويم سلمنا اما اثر، خود داستاني ديگر است فرزندي تولد يافته بي وجود پدر.
    فيلم سينمايي مقروض و بدهكار فرياد مورچگان به سينماي مستند، تجربه اي نه چندان تكراري از خالقي معترض.
    حتي اگر از اعتراض سينماي مستند در سوء استفاده از آن صرف نظر نمايم لاجرم فيلم به لحاظ تعقيبات دراماتيك و سير داستاني هم كم مايه مي نمايد گذشته از آنكه فيلمساز گاهي براي آنكه حتي خود، فيلمش را با مستند اشتباه نگيرد در ميان تصوير شروع به خواندن نريشن مي كند.
    بگذاريد چشمانمان را بر استفاده از نمادهاي بسياري كه در متن به كار رفته ببنديم.
    هر چند كدامين سينما گر آشنا به الف باي سينما نمي داند كه نمادها وقتي از حد معمول فراتر رود نه تنها ارتباط مخاطب را با محتوي و معناي درام قطع مي كند كه حتي متن را نيز تبديل به پنداره اي از ترشحات ذهني فردي مي كند.
    و كمترين تخريب آن جدا كردن رسالت سينما از نوع رسانه اي به مجموعه اي از نگاتيوهاي شخصي كارگردان است.
    چون كودكي نقاش كه فقط مادرش مي داند چه كشيده است.
    در اولين سكانس فيلم زني، نشسته در ميان ريل قطار در حالي كه روي چشمانش را با دستكشي پوشانده است همراه با شوهر يا دوست پسرش (هر چند ديگر براي مخملباف فرقي نمي كند) مرد چتر به دست و دست بر چشم، چون فيگورهاي اسطوره اي ايستاده، وكودكاني كه سايه هاي اين اسطوره ها را سنگ چين.بلكه حك برزمين مي كنند.
    قصد روايت فيلم را نداشتم اما به ذهنم رسيد كهنه انديشه و اشكال فلسفي فيلم را كه امروز حتي از دستور مشق طلاب مبتدي حوزه هاي علميه هم خارج شده است چقدر براي مخملباف جالب و گفتني است كه آنچنان اسطوره اي قهرمانانش را روايت مي كند و حتي براي آشنايي مخاطب با انديشه اش لوكيشن آرايي مي كند كه تو گويي شكسپير ديگري متولد گشته و از بودن و نبودن ديگري سخن مي گويد.
    اما فرياد مورچگان چه مي گويد؟
    قهرماني گمگشته و بي هويت، رها شده در سرزمين ترديدها و فراري از يقين ها، اين بار در متني سينمايي معترض اشكالي ديگر است.
    اشكالي شروع شده در سياست و پايان يافته در خالقيت خدا چنان كه از سكانس هاي ابتدايي فيلم هويداست.
    ريل خلقت عالم آغاز شده از نا كجا آباد و امتداد يافته در آنجا كه نمي دانيم.
    و زوجي به عنوان نمايندهي بشريت منتظر، نه براي رسيدن فيزيكي به نقطه اي بلكه منتظر قطار سرنوشت خويش كه از زبان بچه ها(سنبلهاي پاكي و صداقت)مطلع مي شوند هيچ وقت نخواهد آمد.
    حداقل از زماني كه بچه ها يعني انسان تولد يافته هيچ قطاري از اينجا عبور نكرده است.
    اما انسان فرياد مورچگان فرياد كشان چه در حالت انتظار و چه در انتهاي فيلم كه فريادش حتي از صوت انساني ارتقاء يافته و طبيعت را نيز با خود هم آوا نموده است. (اولين و آخرين پلان فيلم صداي شيپور و رعد و برق) و هزاران فرياد ديگر از نريشن هاي متن گرفته تا اعتراضهاي مرد در قالبهاي شراب و زنا و فحش و... همه و همه تو گويي اعتراضي بر ساختار سياسي حكومتها كه اين بار ارتقا يافته به نوع حكومت خداوند است.
    مخملباف رسيدن و وصال دوخط ريل(يعني زن ومرد)را به ساحل آرامش هستي و استقرار در نقطه وصل فيزيكي ومتافيزيكي و يافتن گمگشته خود را در ابتدايي ترين سكانس فيلم لحظه اي بعد از برداشتن دستان مرد از جلوي ديدگانش توهمي بيش نمي بيند، چنانكه بعد از كامل شدن فكوس چشمان مرد دو خط قطار كما في السابق از يكديگر فاصله مي گيرند و اين چنين نه دليلي براي وصل انسان به آرامش مي يابد و نه حتي مي تواند دليلي براي وصل مرد و زن و تولد كودكي زاييده از اين وصل فيزيكي بيابد.
    اولين سكانس فرياد مورچگان تابلويي است ازتمام آنچه مخملباف مي خواهد بيان كند. آنجا كه زني در پناه جنس مرد در ميان ريل سرنوشت خويش نشسته است با چشماني پوشيده شده از باورهاي خويش وكودكاني در حال اسطوره سازي، در انتظار قطاري كه از تولد انسان تا به حال نيامده است.گاه به گذشته مي نگرد وگاه به آينده اما حتي در لانگ شات دوربين هم انسان از موضوع دوربين خارج نمي شود. هر چند قطار آرزوها هيچ گاه نمي آيد و اين تنها در توهم آنان است كه بدان دل بسته اند.
    [ بچه ها: از وقتي ما به دنيا آمديم قطاري از اين جا نيامده
    مرد:پس اين صداي چيست؟
    بچه ها:صداي باده كه مي وزه مردم فكر مي كنند قطاراست.]
    اما تقابل افكار در فرياد مورچگان خود مسئله اي جدي و بحث برانگيز است. هر چند حقيرمعتقدم كه مخملباف در روايت انديشه هاي بنيادين راجع به خدا و فلسفه زندگي رايج در سرزمين هندوستان نيز امانت دار خوبي نبوده است لكن در عجبيم كه آنچه خود داشت چرا ز بيگانه تمنا مي كرد.
    اولين ديدگاه، ديدگاه خبرنگار هندي است كه وقتي نگاه فيزيكي خودرا براي تعريف مرد كامل بيان مي كند به تفسير معجزه نيز مي پردازد چنانكه معجزه را صرف الوجود وتحقق مادي هر چيزي مي داند. وجود فيزيكي زن، زيباي او و حتي مشاجره آنان را در كشور ضد خشونت معجزه مي داند وكمال را در تحقق يافتن كامل ارگانيك هر موجود مي داند و البته چنين استدلالي از منظر كاراكتر مرد فيلم آن قدر بي اهميت است كه پاسخش را با چرت زدن هاي خود مي دهد و نا گفته پيداست كه با چنين مبنايي نه تنها گزارهاي از نقص و شر وجود ندارد بلكه عالم را درتمامي گونه هايش كامل مي يابد و البته معجزه اي از جانب خداوند شايد.
    در اين فرهنگ لاجرم جايي براي عذاب و جهنم، عقوبت ومحاسبه نخواهد بود وانسان، بي تكليف و رها شده از هر نقصي هرچه كند چنان كرده است كه كمال در آن است.وحتي اينكه تمامي لكوموتيورانان هند وقتي بدان نقطه كه ساي بابا نشسته است قطار را متوقف كنند تا زندگي پيرمرد حفظ شود خودمي تواند به نوعي معجزه اي از نگاه اين اعتقاد باشد. اما اين گونه استدلال نه تنها درنگاه كاراكتر مرد پذيرفته شده نيست بلكه حتي او براي رهانيدن و آزادي پيرمرد دست به اقدام مي زند.درتحليل چنين عملي ازجانب كاراكتر مرد بايد گفت انفعال در خصوص تحليل عالم نه تنها در نگاه او پذيرفته شده نيست بلكه توليد نوعي زندان و رنج ديگري مي كند. چنانكه در ميان تصاوير مردمان فقير در انتظار غذا مي گويد: [اين عدم خشونت خودش شده خشونت.]
    ونهايت آنكه ديدگاه گاندي و بلكه تمام اعتقادات عرفاني ومتافيزيكي و يا اعتقادات خاص هند را منسوخ شده و پايان يافته ارزيابي مي كند آنچنان كه در جهت مخالف مجسمه بودا مي گويد:[ هند براي من آغاز نيست نقطه پايان است.]
    هرچند چنين قضاوت و ديدگاهي از جانب كاراكتر مرد قبل از مواجهه با مرد كامل و تفحص تمام در سرزمين اديان چندان دو از انتظار نمي باشد چرا كه او بعد از ملاقات مرد كامل خود تصريح مي كندكه انسان يقين يافته تبديل به موجودي انارشيست مي شود و اين چنين تكليف خود را با قضاوت افكارعمومي مخاطبان در مورد خود مشخص مي نمايد. در چنين فضاي پيشداورانه اي البته جوابي براي سوال اساسي خويش هرگز نخواهد يافت.
    مخملباف براي آنكه خود را از اتهام پيش داوريها رها سازد نقطه مقابل شك وترديد قهرمان مرد را به عنوان قهرمان زن تبلور داده است و زن در پاسخ مرد كه جهان را بدبختي و بي عدالتي تفسير مي كند مي گويد:
    [زن: مطمئن باش پاسخ خداوند به اينها سوسياليسم الهي نيست. وقتي گرسنه اي يه لقمه نون خوشبختي است، وقتي تشنه اي يك قطره آب خوشبختي است، چرت زدن براي آدمي كه خوابش مياد خوشبختي است تو براي آنكه خوشبخت بشي بايد يه چيزي از دست بدي نه اينكه به دست بياري خوشبختي يك خط نيست يك مشتي از لحظه هاست پولدارها خوشبخت نيستند چون به انتها رسيدن فقرا خوشبخت تراند چون اونها با چيزهاي كوچيك كوچيك خوشبخت مي شند.]
    اما ديدگاه و تفسيرعرفاني مبتني بر قناعت شرقي زن نه تنها گره اي از مشكل فلسفي مرد نمي گشايد بلكه مشكل را جدي تر مي كند چنانكه مي گويد: [مي گي خدا پولدارها رو دوست نداره اگه دوست نداره پس كي اونها رو خلق كرده پس يا خدا نيست و اگر هست عادل نيست.]
    قهرمان متحير فيلم فرياد مورچگان نه با استدلال هاي مادي و زميني خبرنگار هندي كه براي معجزه تحليلي كاملاعيني و objective ارائه مي دهد ارضاء مي گردد و نه نوع نگاه حداقلي و مبتني بر عرفان شرقي زن و نه حتي از استدلال هاي عميق و محكم فلسفي مرد كامل كه با اعتقادات اسلامي نيز به نوعي تفاهم دارد، ارضاء مي گردد.
    جريان شناسي و دسته بندي ديدگاه هاي فيلم :
    1. ديدگاه مكانيكي و ماترياليستي خبرنگار هندي؛
    2. ديدگاه مؤمنانه و مبتني بر عرفان شرقي كاراكتر زن؛
    3. ديدگاه فلسفي- عرفاني مرد كامل؛
    4. ديدگاه گروهي از مردم كه زندگي را رنج و قائل به بازگشت چندين و چند باره انسان به دنيا بعد از مردن مي دانند؛
    5. ديدگاه مرد آلماني كه براي ارضاء و قانع ساختن روح كنكاشگر خود به نوعي نماينده غرب مدرن البته از نوع حقيقت ياب آنها است؛
    [زن : آيا حقيقت رو پيدا كردي؟[ ]مرد آلماني : زندگي ما گارانتي ندارد ولي حداقل اينه كه دنبال دور باطل(پول و شهرت) نرفتي]
    6. ديدگاه كاراكتر مرد ؛
    1. ديدگاه مكانيكي و ماترياليستي خبرنگار هندي:
    از اين منظر آن طور كه مخملباف روايت مي كند، جهان نه در يك سير تكاملي و درحال تغيير، بلكه هر موجودي هر گونه كه هست در نوع خود كامل و معجزه خلقت است چنان كه همه چيز معجزه است: لبخند، زيبايي زن، مشاجره و ... معجزه اند.
    مبدا و معاد در چنين ديدگاهي نه تنها مسئله نيست بلكه اساسا بدان پرداخته نمي شود.
    اعجاز، خارق العادگي، فراتر از معمول بودن و...هر آنچه در چنين معقوله هاي مطرح گردد در بستره اين نگاه بيهوده و احمقانه قلمداد مي گردد.
    جهان آنچنان است كه هست و آنچنان كه تو مي پنداري ويا مي خواهي كه باشد و البته بديهي است اگر قرار بود پيام فيلم اين باشد ضرورت ساخت فيلم به كلي منتفي مي گشت. پس آنچه مخملباف در تعقيب آن است و مسئله فيلم اوست، تنها چنين ديدگاهي نمي باشد.
    2. ديدگاه مؤمنانه و مبتني بر عرفان شرقي كاراكتر زن:
    كاراكتر زن فيلم در تصريح هاي متفاوت و مستقيم اولاخود را مؤمن به خداوند دانسته و ثانيا در پي اتصال به مركز آرامش و ايماني قوي و تحولي دروني است.
    مساله زن نه مسئله مرد است و نه عدالت، كه او در پي اتصال به آينده اي درخشان و تولد حقيقتي فراخ تر از آنچه در آن زيست مي كند، است.
    شايد اشتباه نباشد اگر بگوييم گذشته مخملباف در ايمان زن تبلور داشته و نگاه عرفاني زن از جمله اعتقادات محسن مخملباف بوده است.
    در چنين نگاهي عشق بازي اگر در خدمت تولد و ايجاد يك موجود درآيد و چنانكه از ابزاري بودن خارج گردد نه تنها اشكال است كه تسكيني مذبوحانه و التيامي براي دردهاي بشر و نشانه اي از ضعف اوست. خوشبختي در حرمان و وصل است و محروميت البته ضرورت رسيدن به خوشبختي است.
    در اين پندار دغدغه هاي اجتماعي و عدالت در هيبت و عظمت بعد فلسفي خلقت به اضمحلال مي رسد و انسان قوس كرده در اين درياي بي نهايت، پناهنده به زورق ايمان خويش به نجوا و گفتمان دروني با خدا خواهد رسيد. آنچنان كه مخملباف در پايان براي زن قايقي به اندازه اعتبار ايمانش لحاظ مي كند.
    3. ديدگاه فلسفي- عرفاني مرد كامل :
    اما شايد ضعيف ترين برخورد مخملباف در طي جريانات فكري فيلم برخورد او با جريان فكري مرد كامل است.
    در تئوري مرد كامل اكراهي در ايمان و اعتقاد به خداوند وجود ندارد.
    [مرد كامل : اگر بگويي خدا هست، پس هست. و اگر بگويي نيست، نيست.]
    و هركس در درون خود به نوعي خداي خويشتن را پرستش مي كند. خود پرستي ، شرك و ايمان به خداوند ارزش است. در نگاه مرد كامل امانيست نه تنها جايگاهي ندارد، بلكه ريشه در خودخواهي هاي انسان دارد. تفسير او از خداوند، تفسيري مبتني بر پايگاه فلسفي مستحكمي است، چنانچه وجودي را نمي توان تصور كرد كه از هيمنه و شكوه وجود خداوندي خارج باشد.
    مرد كامل انسانها را براساس استعداد و باورهاي خود به هدايت دعوت مي كند و در نگاه وحدت وجودي خويش البته يقين و باور از جمله ضروريات پيمودن ديدگاهش مي شود. ميزان استحكام ايمان و باور مرد كامل است كه براي قهرمان مرد موضعي جز انفعال و رفتاري آنارشيستي واكنش ديگري به جاي نمي گذارد. [كاراكتر مرد : مرتيكه اصلاناقص هم نبود، تو به عنوان مرد كامل ما رو ورداشتي آوردي اينجا] و تمام قضاوت كاراكتر مرد در يك سطر خلاصه مي گردد.
    در نگاه مرد كامل ايمان به خداوند به همان راحتي به دست مي آيد كه تو بگويي خدا هست و به همان آساني كه انكارش كني از ميان مي رود. نه اجباري براي قبولش هست و نه جزايي براي انكارش.
    تو مي تواني قبولش كني و مي تواني رهايش سازي. مواجهه كاركتر مرد با مرد كامل آنقدر ابلهانه و از موضع انفعال است كه كارگردان ناگزير مي شود در ديالوگي ناخواسته وضعيت ايماني كاراكتر مرد را فاش سازد.
    [كاراكتر مرد: من استعداد هيچ ايماني را ندارم.]
    [مرد: من به دنبال اثبات هيچ چيزي نيستم... از آدم حقيقت يافته فراريم انسان حقيقت يافته فاشيست ميشه من اصلاً نمي خواهم درباره خدا و پيغمبر فكر كنم.]
    كاراكتر مرد علي رغم آنچه مخاطب در ابتدا تصور مي كند نه انسان در جستجوي حقيقت است كه به دنبال يافتن مسيري براي پايان دادن به ترديدهاي فلسفي خود مي گردد، بلكه موجودي نيهيليسم در پي اثبات تئوري انكار خود و تفسير عالم بر اساس منطقي بيهوده و بي اساس است. اين چنين به مصاف ديدگاه هاي مختلف فكري و تئوري سرزمين عرفان و اديان مي رود آنچنان كه با تبر تحريف به تمركز قواي ساي بابا مي زند كه از آن جز جوك و فكاهي باقي نمي گذارد و براي جلب افكار عمومي چشم اعتراض بر بي عدالتي عالم بر مي افروزد به مصاف مرد كامل مي رود و گريزي جز پاك كردن صورت مسئله نمي يابد. به سرزمين مردماني قائل به رجعت مي رود و رنج آنان را به استمداد مي طلبد در رنجشان سهيم مي شود از گذشته و بازگشت آنان، اندوهشان را فقط بزرگ نمايي مي كند و حاصل جمع، جهان را جايگاهي براي شكنجه انسان مي يابد.
    و البته نا جوانمردانه به مستند نيز خيانت مي كند، اي كاش ژست مستند انگارانه فيلم فرياد مورچگان آنقدر جدي نبود لكن وضعيت روائي مخملباف در فيلم آنچنان است كه مخاطب را به قبول نگاتيوهايش به عنوان ژانري مستند سوق مي دهد. و از اين انساني ترين و واقعي ترين نوع سينما چنان مذبوحانه سوء استفاده مي كند كه ميل مردمان قائل به رجعت انسان بعد از مرگ را به ميل خلاصي از زندان زندگي تفسير مي كند . و البته بر مبتدي ترين پژوهندگان دين واضح است كه تمامي اديان و فرقه هاي فكري براي مريدان خويش عالمي فراتر و برتر از آنچه در آن زيست مي كنند نويد مي دهد .
    اگرچه در بعضي از تفكرهاي غير آسماني عالم مظهر اندوه و بي عدالتي است لكن آنها نيز حتي براي پيروان خويش نويد سفر به سرزمين رهائي را به ارمغان مي آورند.
    اما آنچه در فيلم روايت مي شود فلاكت مردماني است كه در دور باطل زندگي خويش گريزي براي تعالي ندارند، نه تنها دريچه اي به سوي آرامش براي آنان باز نيست بلكه در اين تنگ ناي بي عدالتي و فقر محكوم بر زيستن هستند.
    [پيرزن: مي خوام در بنارس بميرم كه از اين دنيا رها بشم.]
    راوي: مي داني اين مردم معتقدند كه همه آدم ها دوباره به دنيا ميآن، اين يك دور خسته كننده زندگيه و اونا خسته اند از اين دور جبري رنج آور و اگر در شهر مقدس بميرند ديگر مجبور نيستند دوباره و دوباره به دنيا بيان دوباره به دنيا آمدن ها و همه رنج ها متوقف مي شود.
    هرچند پايان رنج ها در نگاه تئوريكي اين مردمان البته جاي مسرت و شعف باقي خواهد گذاشت اما چندي نمي گذرد كه راوي مخملباف تئوري قلب شده و تحريف شده خويش را از دهان مرد آلماني واگويه مي كند.
    [مرد آلماني: اگر اين آخرين چيز بود خيلي خوب بود چون همه رنج ها تموم مي شد. اما مردن و دوباره زنده شدن اجباريه و رنج وحشتناكيه و ثروت و فقر حتي بعد از مرگ انسانها نيز قابل رويت است. اما اين پايان قصه نيست تو دوباره باز خواهي گشت با تمام رنجهايي كه كشيده اي و اين تولد و مرگ يك دور جبري باطل و وحشتناكي است براي اين مردم، و مي خواهند از آ ن بيرون بيايند ولي نمي توانند.]
    شهر مقدس آخرين منزلگاه كاراكتر مرد فيلم است، و آخرين نتيجه اي كه از خلقت آدم و جهان هستي مي گيرد، بارش نكبت و طنز احمقانه اي بيش نيست.
    در نگاه مخملباف انسان محصور بودن و مجبور به رنج است و گريزي براي او نيست. در نهايت همسرش و پيرزن هر كدام به ميزان ايمان و باور خود به هر متعلّقي، معلَّق و رهاشده در ميان درياي متزلزل و بي ثبات پندارهاي خود باقي مي مانند و مردان سفيدپوش ايستاده در ساحل، نفير اعتراض بر لب، فرياد زنان به شكايت خلقت و خلق خداوند مي روند. آنچه در واپسين لحظات پاياني فيلم باقي مي ماند تنها فرياد اعتراض و پرخاش انسان از بيچارگي و جبر به زيستن است. ايمان و باور چه از نوع كاراكتر زن فيلم و چه از ديدگاه پيرزن، جز مركبي كوچك و معلق در ميان درياي متلاطم بي ثباتي، چيز ديگري نمي باشد.
    سفيدپوشان پايان فيلم چه ليدرهاي مذهبي و توجيه گران خلقت باشند و يا معترضان شكاك از نوع كاراكتر مرد علي اي حال آنچه ختم كلام مي كند صداي شيپور اعتراض و ناله وار آدمي است.
    اما آنچه مخاطب را گمراه خواهد كرد و تصور يك فيلم سنگين فلسفي را برايش ايجاد مي كند نه پيچيدگي و عمق ديدگاه كارگردان است بلكه بلاتكليفي و حتي ندانستن پايگاه فكري منظمي از جانب كارگردان است. قهرمان مرد فيلم زماني از عدالت اجتماعي فقر و ثروت، بودن يا نبودن، وجود خدا يا عدم او، و زماني از فوران آزادي و عشق و بندگي مي گويد.
    [قهرمان مرد: در خلاء آن قدر مي خواستم اسيرت بشم، بسمه آزادي. نمي تونم ديگه ]
    زماني خداي خود را به خلقتي ننگين و احمقانه متهم مي كند و زماني براي خلق زن و شراب او را تحسين مي كند. زماني از خطرهاي ايمان و باور سخن مي گويد. [مرد: انسان كه ايمان بياره آنارشيست مي شه من از ايمان متنفرم.]
    و زماني خود به زن و شراب ايمان مي آورد و حتي او را تقديس مي كند.
    [مرد: چه خوشگلي - چه خوب شد كه زني من اگر مي دونستم تو اين هستي كه هميشه به تو ايمان داشتم، اصلاً تقصير تو بود كه تو كله من به جاي شراب عقل گذاشتي - موقعي كه تو نيستي... گاو هم ادعاي خدايي مي كند.]
    و زماني هم تئوري سياسي عدم خشونت و استراتژي گاندي را به تمسخر مي گيرد.
    زماني از نبودن عدالت در جهان توسط خدا اعتراض مي كند و زماني خود امكان فلسفي عدالت را براي هستي منتفي مي بيند.
    [زن: من قاتلم چون كه راه مي رم، خدايا مورچه ها رو ببر كنار چون كه بايد راه برم. يك مورچه ات مرد دو مورچه سه، چهار، پنج خدايا فرياد شونو مي شنوي مرگ مورچه ها متاثرت نمي كند.] و البته هر از گاهي نيز چون آگهي بازرگاني ميان سريالهاي تلويزيوني به تقديس اسطوره اي ساخته خود و ماندگار براي بشريت مي پردازد و كاراكتر زن را گل اندود مي كند كه مثلاگفته باشد ما اسطوره از واقعيت مي سازيم و نه از خيال. و البته ذهن ناقص و قاصر بنده نفهميد كه في الحال سلمنا اين چه مشكلي را برطرف مي كند؟!!
    تولد اسطوره ها از عالم واقع در واقعي ترين نوع خود متاثر از خيال سازنده و فرهنگ عمومي جامعه است چرا كه اسطوره هاي واقعي ارزش تنديس شدن نداشته است و آنچه انگيزه ساختن چنين اسطوره ها و تنديس هايي براي مردمان بوده است افزودن خيال و آمال مردمان در آنها بوده است .
    به هر حال هرچه كه بود از ديدگاه حقير اين فيلم مجموعه جكهاي فلسفي سينمايي بود كه آقاي مخملباف آن را كشيده بودند و تنها كاري كه از مخاطب بر مي آيد خنديدن به سكانس هاي فكاهي ايشان است چنانچه در صحنه اي با بك گراند توربينهاي تبديل انرژي باد به الكتريسته. كاراكتر مرد در حالي كه به ديدن مرد كامل مي رود مي گويد: [اگر وايسي قرباني زندگي مورچه ها مي شي. اگر بري با هر قدمت يك مورچه را مي كشي، چه فرقي مي كند كشتن گوسفند و خوردن گوشت با كشتن مورچه.] و البته شايد مخملباف با بك راند اين صحنه مي خواهد بگويد يك وقت تصور نكنيد اين تبديل انرژي باد به الكتريسته، كشتن و زنده شدن، نوعي كمال براي عالم است بلكه اين جبر و نقص عالم است. اين كه ماده از حالتي به حالت ديگر تبديل مي شود و سكون و انفعال بر عالم حكومت نمي كند! نه تنها تكامل و كمال نيست كه نقص ايراد بر خلقت عالم است؟!!
    و البته جانب عدالت رعايت شود زماني از اين دريچه فكري كه تنفس فيزيكي نشانه حيات آدمي باشد و عدم تنفس نشانه مرگ و نابودي نگاه شود و وقتي قرار باشد همه يك شكل از يك نوع، يك جور لباس، يك جور غذا، يك جور مسكن، بي هيچ تفاوتي(چون كوچكترين تفاوت بي عدالتي است) ، تمام تفاوت ها و تنوع عالم به نوعي نقص تفسير مي شود و با اين منظر و تفكر پايه كارگردان حق دارد كه دنيا را غير از اين حالت احمقانه ببيند. بايد هم از پدر شدن بهراسد، چرا كه در دنيايي كه حتي داشتن پول و زيستن و تولد و مرگ و بيماري ميتواند دليل بر بي عدالتي خداوند شود چه خوب بود محسن عزيز زودتر از اينها به فكر جلوگيري از تولد كودكانش مي افتاد. به هر تقدير آنچه باعث شد براي فيلم پر از اشكالات فني فرياد مورچگان كه بيشتر به يك مقاله اعتراضي شباهت داشت تا يك فيلم داستاني و يا حتي مستند مطلب بنويسم و دقت خواننده عزيز را مصروف سازم، گذشته مخملباف است كه او همچنان وامدار ارزش ايمان قبلي خويش است. فرياد مورچگان فرياد مخملباف هاي زمان است كه از منظر مورچه اي خود به تماشاي عالم نشسته اند و فرياد انسان امروزي كه اگر فريادي شايد و يا بايد لاجرم فريادي رساتر، محكمتر، عاشقانه تر و علمي تر است چرا كه فرياد فرياد انسان است نه مورچگاني به هيبت انساني.
    
    نقدي بر فيلم فرياد مورچگان محسن مخملباف: (فيلم شناسي محسن مخملباف)
    




    دفعات مطالعه اين مطلب: 669 بار
 

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

تبليغات
آفتاب يزد
اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
كيهان
ساير روزنامه ها را در سايت هاي اختصاصي شان مطالعه نماييد.
 پيشخوان
مجله علمي دانشگاه علوم پزشكي ايلام
متن مطالب شماره 2 (پياپي 63)، تابستان 1388را در magiran بخوانيد.

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1388-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.

توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.
 
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوی اخبار و مطالب منتشر شده در نشريات اطلاعی نداريم!