ورود اعضا [Sign in]  |  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟
جستجوی پيشرفته مطالب   |
شناسنامه نشريات مطالب همه مجلات مطالب مجلات علمي، پژوهشي مطالب روزنامه ها
   جستجو:    
 
روزنامه اعتماد ملي87/3/22: گفت وگو با عباس كاظمي؛ مطالعات فرهنگي ديدگاه ها و مناقشات
magiran.com  > روزنامه اعتماد ملي >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 996
دوشنبه بيست و ششم مردادماه



تبليغات




 
MGID5061
magiran.com > روزنامه اعتماد ملي > شماره 665 22/3/87 > صفحه 10 (انديشه) > متن
 
      


گفت وگو با عباس كاظمي؛ مطالعات فرهنگي ديدگاه ها و مناقشات


نويسنده: مجيد يوسفي


    مطالعات فرهنگي از بارزترين حوزه هاي تحقيق و تتبع در مباحث بين رشته اي است. حوزه اي از مطالعات كه به جامعه شناسي، زبان شناسي، ادبيات، سينما و شهرشناسي مربوط مي شود. تعامل اين رشته ها، گاهي چنان آميخته و درهم تنيده مي شود كه تمايز بين مطالعات فرهنگي و رشته هاي مرتبط بسيار دشوار مي نمايد. مطالعات فرهنگي متشكل از گفتمان هاي چندگانه و تاريخ هاي گوناگون است؛ كليتي، متشكل از مجموعه اي از صورت بندي ها كه برهه ها، جنبه ها و هم آيندي متفاوت از رويدادهاي خاص خودش را در گذشته ايجاد كرده است.
    
    
    اين حوزه انواع بسيار متفاوتي از تحقيقات را دربر مي گيرد. از سوي ديگر، مطالعات فرهنگي خط سيرهاي پرشماري را تاكنون دنبال كرده است و به تبع آن افراد نيز سير و سياحت چند لايه اي را تجربه كرده اند. اين حوزه متشكل از روش شناسي ها و مواضع نظري گوناگوني است كه همگي آنها محل بحث و چالش اند. دكتر عباس كاظمي استاد دانشگاه تهران و مدير گروه پژوهشي جامعه شناسي (مطالعات فرهنگي) اخيرا به همراه تني چند از محققان اين حوزه، مبادرت به انتشار كتابي به عنوان <مطالعات فرهنگي، ديدگاه ها و مناقشات> نموده است. اين گفت وگو به همين منظور صورت گرفته است.
    
    
    مطالعات فرهنگي به عنوان يك موضوع پژوهش و تحقيق و نيز به عنوان يك رشته دانشگاهي چه گره اي را مي خواهد بگشايد؟
    
    
    <مطالعات فرهنگي چه گره اي مي خواهد بگشايد؟> بهتر است در باب اين مفهوم در پرسش شما تامل كنيم كه منظور از گره گشايي در علم چيست. تلقي پوزيتيويستي از گره گشايي آن خواهد بود كه علم به اندازه گيري دقيق واقعيت دست زند و از اين طريق مسائل موجود در بيرون را شناسايي كند و به راه حلي در اين خصوص دست يازد.
    
    
    اگر چنين تلقي مورد نظر شماست بايد بگويم مطالعات فرهنگي در مقابل با درك پوزيتيويستي از واقعيت است. مطالعات فرهنگي، واقعيت )Fact( را به عنوان برساخته اجتماعي مورد داوري قرار مي دهد. اينكه چه چيز گره گشايي نام گرفته و به چه اموري اطلاق مي شود خود تحت رژيمي از حقيقت است كه به تعبير فوكويي اش در گفتماني خاص ساخته و پرداخته مي شود. اينكه ما چه چيزي را گره گشايي مي ناميم و چه چيزي را نمي ناميم خود در گفتماني خاص ساخته مي شود. در اينجاست كه شما از افقي بالاتر به نام علم مي ايستيد و از حقيقتي خاص صحبت مي كنيد و اين حق را داريد كه از دانش هاي مختلف مواخذه كنيد و بپرسيد كه چه گره گشايي انجام مي دهند. اما مطالعات فرهنگي نيز به تعبير خود و با منطق خودش گره گشايي مي كند. يكي از مهم ترين حوزه هاي تاثيرگذاري مطالعات فرهنگي به سياست هاي فرهنگي و سياستگذاري فرهنگي مربوط مي شود. به عنوان مثال، دانشمندان مطالعات فرهنگي مي كوشند تبعيض هاي نهفته در بطن قوانين و قواعد موجود در سياستگذاري ها را آشكار كنند و آنان را به نفع فرودستان و ضعفا تغيير دهند.
    
    
    تفاوت رشته جامعه شناسي با رشته مطالعات فرهنگي چيست؟
    
    
    البته يك نوع مطالعات فرهنگي وجود ندارد، همچنان كه يك نوع جامعه شناسي وجود ندارد. بنابراين به همين سادگي نمي توان از تفاوت هاي موجود ميان آن دو سخن گفت. اما براي تدقيق بحث بهتر است به مطالعات فرهنگي مورد نظر در بيرمنگام و جامعه شناسي متعارف پوزيتويستي نظر اندازيم. به اين معنا، مطالعات فرهنگي بيشترين تفاوت را با جامعه شناسي اثباتي دارد و بيشترين شباهت را با جامعه شناسي انتقادي دارد. جامعه شناسي انتقادي كه هدف اصلي خود را برملاكردن و افشا ساختن قرار داده است با مطالعات فرهنگي كه به دنبال نشان دادن رد پاي قدرت در امور است، مشابهت دارد. اما در عين حال با آن يكي نيست و تفاوت هاي جدي در تحليل هاي فرهنگي ميان اين دو وجود دارد. با اين حال بايد بدانيم كه مطالعات فرهنگي از چند جهت با جامعه شناسي متفاوت است. يكي از بعد موضوع؛ به اين معنا كه جامعه شناسي امر اجتماعي را در كانون خود دارد در حالي كه براي مطالعات فرهنگي امر فرهنگي در كانون توجه قرار دارد. تفاوت دوم به لحاظ روش شناسي است. روش در مطالعات فرهنگي چندپاره و بين رشته اي است. در عين حال روش ابژه محور نيست و روش هاي كيفي مورد توجه بيشتري قرار مي گيرند. سومين تفاوت، رويكرد كلي موجود در مطالعات فرهنگي است كه ما آن را رويكرد ضد نخبه گرايانه فرض مي كنيم. برخلاف رويكرد نخبه گرايانه موجود در جامعه شناسي در بررسي فرهنگ، مطالعات فرهنگي از اين رويكرد فاصله مي گيرد. در رويكرد نخبه گرايانه، فرهنگ به دو دسته فرهنگ والاو پست تقسيم مي شود و از اين طريق بر فرهنگ والاتاكيد مي شود. در حالي كه مطالعات فرهنگي، بررسي فرهنگ معمولي مردم را در دستور كار خود دارد. فرهنگ معمولي همان چيزي است كه ما بر آن فرهنگ عامه )popular Culture( نام مي نهيم.
    
    
    اما تفاوت ها تا همين جا محدود نمي شود مي توان از تفاوت هاي معرفت شناسانه به تفصيل سخن گفت كه فرصتي فراخ تر مي طلبد. اما ذكر اين نكته ضرورت دارد كه جامعه شناسي به طور كلي خارج از پروژه مدرنيته غربي نيست و سعي مي كند به هر نحوي زير شعارهاي روشنگري گام بردارد. جامعه شناسان كمتر در مقوله علميت علم و مفاهيمي چون پيشرفت و توسعه ترديد مي كنند. آنها كمتر به مناسبات ميان علم و قدرت مي انديشند در حالي كه متخصصان مطالعات فرهنگي همواره ابعاد مورد نظر را در تحليل هاي خود لحاظ مي كنند.
    
    
     به نظر شما حوزه هاي مورد تتبع و كاوشگري مطالعات فرهنگي باعث نشده كه هويت دانشگاهي از اين رشته سلب شود؟ پرداختن به پاره اي از حوزه هاي فرهنگ عامه به نظرم به چارچوب علمي اين رشته آسيب وارد نموده است.
    
    
    مطالعات اساسا در جايي خارج از دانشگاه هاي مرسوم و متعارف متولد شد. در حالي كه در دانشگاه هاي متعارف، فرهنگ نخبه گرايانه درك و مطالعه مي شد. پژوهشگران مطالعات فرهنگي به بررسي طبقات كارگر و زندگي مردم عادي روي آوردند. در واقع مطالعات فرهنگي نوعي چرخش در بررسي فرهنگي محسوب مي شود و از اين رو در خارج از دانشگاه هاي بزرگ و شناخته شده پديد آمد و به تدريج جذب اين دانشگاه ها شد. ابتدا مطالعات فرهنگي خود را امري ضدرشته اي يا فرا رشته اي تعريف كرد اما امروزه ما مطالعات فرهنگي را بين رشته اي هم مي دانيم وچه بسا خود به عنوان رشته اي در دپارتمان هاي دنيا پذيرفته شده است. در ايران نيز مطالعات فرهنگي در دپارتمان ها جاي گرفته است و به عنوان رشته پذيرفته شده است. رشته مطالعات فرهنگي امروزه داراي هويت دانشگاهي است و در عين حال هويت بين المللي نيز پيدا كرده است. كنفرانس Crossroads علاقه مندان به مطالعات فرهنگي را هر دو سال يك بار در سراسر دنيا گرد هم مي آورد و جمعيت شركت كننده در اين كنفرانس با كنفرانس هاي بين المللي جامعه شناسي برابري مي كند.
    
    
     خودتان حوزه مطالعات فرهنگي را يك موضوع روشنفكري مي دانيد يا يك رشته دانشگاهي و آكادميك؟ اگر روشنفكري مي دانيد آيا اين باعث نمي شود كه هويت دانشگاهي از آن سلب شود؟ و اگر دانشگاهي مي دانيد چرا از اصول قاعده مند آكادميك به دور است؟
    
    
    مطالعات فرهنگي هردوي اين چيزي است كه فرموديد. در بدو امر، مطالعات فرهنگي حوزه اي روشنفكري است. خصوصا روشنفكران منتقدي كه مايل اند به نقد فرهنگي بپردازند. از طرف ديگر مطالعات فرهنگي به تدريج هويت رشته اي نيز پيدا كرده است و در دانشگاه ها جاي خود را يافته است.
    
    
    در مورد اينكه فرموديد مطالعات فرهنگي از اصول قاعده مند آكادميك به دور است بايد بگويم اين تصور نادرست است. متاسفانه برخي از دانشجويان و علاقه مندان به مطالعات فرهنگي، زمينه هاي مورد علاقه خود را بر مطالعات فرهنگي تحميل مي كنند. مثلادوستاني كه به نظريه آدورنويي فرهنگ در ايران علاقه دارند، تصور مي كنند كه در حوزه مطالعات فرهنگي كار مي كنند. حوزه آدورنويي نقد فرهنگي به هيچ وجه در قلمروي مطالعات فرهنگي جاي نمي گيرد. يكي از مهم ترين نقدهاي مطالعات فرهنگي به نظريه آدورنويي مربوط مي شود. درك نخبه گرايانه فرهنگ به طور برابر در نظريات پوزيتيويستي فرهنگ و نظريه هاي انتقادي فرهنگ به خصوص در آراي آدورنو وجود دارد. مرز ميان فرهنگ توده و فرهنگ والادر مطالعات فرهنگي زير سوال مي رود و از فرهنگ عامه بازتعريف مي شود. تصور مي كنم تصور شما در بي قاعده مند بودن مطالعات فرهنگي تحت تاثير چنين جرياني باشيد. شايد سلطه رويكرد ادبي در نوشته هاي ديگران نيز موجب چنين وهمي شده باشد. مطالعات فرهنگي اگرچه پايبند به روش خاصي نيست اما بي قاعده نمي تواند در باب اموري تحقيق كند. مطالعات فرهنگي در تحليل فرهنگي از نظريه هاي مشخصي بهره مي گيرد. مطالعات فرهنگي به تغيير اجتماعي و فرهنگي در جامعه خود فكر مي كند. متوجه نمي شوم شما چگونه از بي قاعده بودن در مطالعات فرهنگي سخن مي گوييد. ديگر آنكه نمي توانم بفهمم چرا اگر دانشي هويت روشنفكري پيدا كند، ضرورتا هويت دانشگاهي اش بايد تضعيف شود. تعامل ميان دو حوزه روشنفكري و دانشگاهي مي تواند موجب غناي بيشتر يك دانش شود.
    
    
    اين تصور را تا چه اندازه مي پذيريد كه مطالعات فرهنگي بيش از آنكه درصدد حل مساله باشد خود بيشتر به گره هاي اجتماعي مي افزايد؟
    
    
    پيش از اين در مورد معناي گره گشايي سخن گفتيم. همين طور مفهوم حل مساله، خود از آن مفاهيم مبهمي است كه در علوم انساني متاسفانه موقعيت مشخصي ندارد. برخلاف علوم دقيقه در مورد علوم انساني وضع مفاهيم آشفتگي هاي بيشتري دارد. در منطق مطالعات فرهنگي، مساله در فرهنگ و در جامعه امري برساختني است. چه چيزي تعيين مي كند كه فلان چيز و نه بهمان چيز مساله است؟ يك پديده بايد چه مشخصاتي داشته باشد تا به مساله بدل شود؟ جامعه شناسان ايراني به راحتي از مسائل اجتماعي سخن مي گويند بي آنكه در باب مساله مندي امر اجتماعي تامل كافي كنند. بگذاريد برخي مسائل مطرح در جامعه شناسي ايراني را نام ببريم و در باب آن اندكي تامل كنيم. مثلامساله بحران هويت، شكاف نسلي، دين گريزي جوانان و. . . نظاير آن از جمله مواردي است كه جامعه شناسان به عنوان مساله از آن سخن گفته اند. در اينجا از چند بعد مي توان سخن گفت. يكي از اين بعد كه اين مسائل بيشتر مساله جامعه شناسان ايراني است تا مساله جامعه شناسي در ايران. ادله و شواهد جامعه شناسان ايراني در باب وجود چنين مسائلي براي صاحبنظران مطالعات فرهنگي و حتي انسان شناسي قانع كننده نيست. دوم اينكه مي توان به نحوي نشان داد كه چگونه طرح اين مسائل با قدرت و ايدئولوژي مرتبط هستند. سوم آنكه جامعه شناسان ايراني ناتوان از حل مسائلي هستند كه خودشان آفريدند. بنابراين برخي علوم گره هايي ساختگي توليد مي كنند و ناتواني خود را در حل آن گره هاي ساختگي به ديگر دانش ها فرافكني مي كنند. دقت كنيد انتقاد من اساسا به جامعه شناسي برنمي گردد. حتي حساب جامعه شناسي در ايران را از جامعه شناسان متعارف در ايران جدا مي كنم. مطالعات فرهنگي با جامعه شناسي مشكل اساسي ندارد. بسياري از متخصصان مطالعات فرهنگي در جهان و همين طور در ايران خودشان جامعه شناس يا انسان شناس هستند. در اينجاست كه ما به تاسي از ويتگنشتاين مي گوييم كه مسائل، خود برساخته دانشمندان هستند. بسياري از مسائل از ذهن هايي توليد مي شوند كه خود مساله دارند و به راحتي اين مساله را به بيرون فرافكني مي كنند.
    
    
    بنابراين اگر منظور شما از مسائل اين چيزهايي باشد كه گفتيم بايد گفت نه تنها مطالعات فرهنگي اين مسائل را حل نمي كند بلكه مطالعات فرهنگي سعي مي كند، نشان دهد كه بسياري از مسائل مطرح، زاده توهم جامعه شناسان و نظاير آن است و از اين طريق اين مسائل را منحل كند.
    
    
     متاسفانه عمده رساله هاي تحقيقاتي كه من در دانشگاه هاي معتبر ايراني همانند علامه طباطبايي مورد بررسي قرار داده ام بيشتر حول مباحث جامعه شناسي دور مي زند، در صورتي كه انگيزه هاي همه آنان مطالعات فرهنگي بوده است. بهنظر شما دليل اين وارونه بيني بين جامعه شناسي و مطالعات فرهنگي در چيست؟
    
    
    در ايران داستان كمي متفاوت است. در دپارتمان هاي انسان شناسي يا جامعه شناسي شما ممكن است تحقيقاتي در حوزه مطالعات فرهنگي پيدا كنيد و در عين حال در دپارتمان هاي مطالعات فرهنگي، پژوهش هايي در انسان شناسي يا جامعه شناسي. مطالعات فرهنگي در ايران نوپا و در حال شكل گيري است. بنابراين در يكجا بيشتر صبغه جامعه شناسي و در جاي ديگر صبغه انسان شناسي دارد. در هر صورت ما به آن اندازه از توليدات بومي نرسيديم كه بتوانيم راجع به مطالعات فرهنگي در ايران داوري كنيم. نكته مهم اينكه در هر جايي كه مطالعات فرهنگي از دپارتمان خاصي ظهور كرد، كم و بيش رنگ و بوي آنجا را هم به خود مي گيرد.
    
    
     در طول همين چند سال تولد مطالعات فرهنگي در ايران، ما پيشرفت خوبي داشته ايم. دانشجويان زيادي به اين حوزه علاقه مند شدند و استادان از رشته هاي مختلف به آن تمايل نشان داده اند. دانشگاه هاي بيشتري علاقه مندند كه اين رشته را تاسيس كنند در عين حال در حوزه روشنفكري مطالعات فرهنگي جاي خود را يافته است.
    
    
    اما اگر بخواهيم ابعاد منفي قضيه را ببينيم بايد بگويم كه هيچ نوع وفاق و اجماعي بر سر چيستي مطالعات فرهنگي در ايران وجود ندارد. حلقه مطالعات فرهنگي هنوز كم رمق است. همچنين بيم آن مي رود كه پايان نامه ها و رساله هاي دانشجويي به سمتي جهت داده شود كه مطالعات فرهنگي را به مثابه امري تزئيني درآورد و از پرداختن به مسائل مهم جامعه غفلت ورزد. يكي از نقدهاي مطالعات فرهنگي به جامعه شناسي زمانه خود غفلت از واقعيت هاي روزمره زندگي و ديدن در سايه نظريه هاي كلان است. اين نگراني براي خود مطالعات فرهنگي در ايران نيز وجود خواهد داشت. ما بايد تلاش كنيم با بسط خودانتقادي راه را براي تغييرات مداوم در حوزه مطالعات فرهنگي باز بگذاريم.
    




    دفعات مطالعه اين مطلب: 249 بار
      

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

تبليغات
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
كيهان
ساير روزنامه ها را در سايت هاي اختصاصي شان مطالعه نماييد.
 پيشخوان
فصلنامه تحقيقات چشم پزشكي و علوم بينايي
متن مطالب شماره 3 (پياپي 13)، 2010را در magiran بخوانيد.

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1389-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.

توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.
 
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655

فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوی اخبار و مطالب منتشر شده در نشريات اطلاعی نداريم!

توصيه می کنيم هنگام استفاده از اين سايت یه ويژه در هنگام جستجو از مرورگر IE استفاده کنيد.