|
فلسفيدن سازگاري من و تو...
نويسنده: سهند ستاري
با نگاهي اجمالي به تاريخ فلسفه در زمينه هاي مختلف، مقولات بسياري از انديشه زيستن در طول تاريخ خواهيم يافت.نتايجي در اثر تاثيرات محيط و تجمع مهارت هاي گوناگون، ساختار ابتدايي تفكر بشر را شكل داد. سپس انديشه بشر طي قرن ها توانست پديده ها را به وسيله يك رشته افكار منطقي به هم ربط دهد تا با آغاز پيش بيني نتايج خود به تدوين ساختار ذهن بپردازد. در واقع بنياد فلسفيدن زندگي انسان، ريشه در اين آغاز دارد. تا قبل از جان لاك (فيلسوف انگليسي قرن هفدهم) ذهن انسان را فطري مي دانستند، يعني اصول فكر بشر در ضمير انسان ها نهاده شده و آن اصول در تمام عالم يكسان است. لاك با ارائه يك سيستم فلسفي جهت جريان اين رودخانه را تغيير داد. او ذهن بشر را به مانند يك اتاق تعريف كرد كه توسط حواس پر شده و به وسيله تفكر مرتب مي شود. پس بسته به ماهيت و ساختار هاي گوناگون ذهن، چيدمان هاي متفاوتي در پي خواهد داشت. طلب انسان ها از زندگي در ابعاد گوناگون منوط به قوه تشخيص ذهن و ماهيت آن، متفاوت خواهد بود. يكي از خاستگاه هاي اساسي حيات، بعد لذت طلبي از زندگي است. اساسي است، بدين دليل كه اين بعد، حيات انسان را در قبال تكرار و تمرين نفس كشيدن متوجه زندگي كردن مي كند.شايد بتوان با بررسي اين خاستگاه از جنبه ذهن براي عدم هماهنگي در بين اقشار مختلف مردم چاره يي انديشيد. مطالعه و بررسي مكاتب گوناگون ما را متوجه اين موضوع مي كند كه سعي آنها بر تكوين و ارائه ايدئولوژي هايي است كه بيشتر منوط بر ارضاي ميل حقيقت طلبي و تسكين بعد لذت خواهي از آن است. البته اين موضوع جنبه يي اخلاقي دارد، چرا كه متعلقات بسياري را در بر مي گيرد: نظير لذت از شهوت، لذت از خوردن و... اما همگي بسته به تعاريف و شكل ساختاري ذهن طلب مي شود.اما سوالي مطرح است مبني بر اينكه ملاك عمل در انسان ها چيست؟ آيا به واقع لذت و خواسته هاي آن است يا چيزي غير از آن؟ به واسطه يك سري پيش فرض ها، اين امكان فراهم مي شود كه به شناخت دست يابيم. به عنوان مثال در فلسفه كانت، زمان را به عنوان يك پيش فرض مي پذيريم تا شناخت حاصل شود. ( البته اشاره يي بسيار كلي به اين موضوع شد .) در واقع اين پيش فرض ها با عنوان اصول و مفاهيم اوليه، بستر شناخت و تشخيص امور را فراهم مي سازد. اصلي را ارسطو مطرح كرده با اين حكم كه: «غايت هر چيز به خودش برمي گردد.» استنباطي كه از اين اصل مي شود همه چيز را متوجه «من» مي كند. چه لذت و چه ميل حقيقت جويي از «من» ناشي مي شود. در واقع حقيقت طلبي نيز از ناحيه «من» طلب مي شود كه لذت نيز از اين جهت حمايت مي شود. همان طور كه اشاره شد چيدمان متفاوت، لذتي ديگر از ديگري خواهد طلبيد چرا كه متعلقات بسياري دارد. پس تعاريفي كه متفكران از بعد لذت طلبي زندگي شان ارائه مي دهند جنبه هاي گوناگوني را در پي خواهد داشت. شكل گيري انديشه ها و حتي مذاهب، ناشي از موجوديت تفكري و انديشه ساختاري در شرايط زماني و مكاني و فرهنگي و حتي مذهبي خاص هر دوران است. در واقع انسان يا در پي تكوين و ايجاد تفكر و مكتبي جديد است يا به دنبال آنها و در پي يافتن قضاياي ذهن پيرو انديشه يي بوده اند كه مكتبي بر خاسته از خاستگاه «من» خويش باشد تا بتواند اين ميل را ارضا كند. نحوه شكل گيري مذاهب، صدق و كذب اين موضوع را هوشيارانه تر در راستاي منطق عقل، مشخص مي سازد. دين همواره به عنوان يك مرجع اصلي با چارچوبي از يك سري اصول كلي و البته مطلق، معرفي و ارائه شد. عدم ارضاي حقيقت جويي و لذت طلبي از برخي اقسام، انسان را بر آن مي دارد تا با تفاسير گوناگون، دين مطلق را با ابزاري نسبي گرايي به مذهب تبديل كند. در واقع مكتبي نو و اصلاحي بر مرجع اصلي وارد كرده تا بدين وسيله خاستگاه ذهن خود را در كالبد يك ايدئولوژي اصلاحي جديد آيين بندي كند. به عنوان مثال: انديشه اصلاحي كه لوتر بر دين مسيحيت تبيين مي كند، تفسيري جديد بر آيين مسيح است با عنوان پروتستان. در واقع او و همفكرانش بدين شكل ميل حقيقت طلبي ناشي از ساختار تفكري و لذتي كه جهان بيني شان طلب مي كرد بر مكاتب ديگر رجحان دادند. صحت و يقين قضايا، حتي قضاياي كلي منوط به قوه تشخيص يك چيز از چيز ديگر است. در واقع بسته به قوه تشخيص ذهن است كه از ساختار «من» هر كس طلب لذت مي شود. در صورتي كه اين قضايا به صورت حقايق فطري معروف شده اند و به همين دليل است كه مردم علت واقعي را كه چرا اينها مورد تصديق عامه است از نظر دور داشته و آن را كلاً به فطرت نسبت داده اند. نتايج حاصل از سطور بالامقاله را متوجه دو نكته اساسي مي كند: اولاً بازه لذت ها به اندازه انديشه و تفكرات حاضر بر ساختار هاي ذهني هر دوران گسترده است. ثانياً پذيرش ساختارهاي ذهني متفاوت در انسان ها و شرط سازگاري با آنها. حال اين سوال مطرح مي شود كه ساختار ذهن، بسته به طلب لذت تنظيم مي شود يا اينكه خواسته ها موجب شكل گيري موجوديت و ساختار ذهن مي شود؟ با قبول اتاق ذهن كه ابتدا خالي بوده و بسته به اسباب آن، چيدماني بر آن منظور مي شود پس خاستگاه هر ساختار ذهني، طلب آن از آرايش ذهن است. كارل پوپر بر اين اعتقاد بود كه تفاوت در نظام ارزشي احتمالاً و بعضاً مبتني بر تفاوت در نظام آموزشي است، اما جالب است كه اختلاف در نظام آموزشي ريشه در تعارضات تاريخي و اجتماعي دارد. در واقع سازگاري با محيط و موجوديت هاي تفكري گوناگون، عدم هماهنگي بين انديشه ها را در جهت احترام به آرمان ها و عقايد يكي بر ديگري سوق خواهد داد، اگر و تنها اگر خاستگاه هاي مختلف از موجوديت ذهن و فاهمه را در سير تحولات اجتماع و هر دوران بپذيريم.لزوم آزادي هاي چهارگانه كه آزادي از نيازمندي را نيز شامل مي شود، همه مشروط به خواسته «من» است كه براي دنياي امروز طلب مي شود تا شايد مبين آرزوها و اميدهاي كليه ملل امروز باشد. فلسفيدن سازگاري من و تو... سهند ستاري
□
دفعات مطالعه اين مطلب: 53 بار
|