|
مروري بر «تو/ تهران/1385»: تصوير واژه هاي ناتمام
نويسنده: محمود معتقدي
در مجموعه شعر «تو/ تهران/ 1385» دستمايه يي از فضاهاي مدرن و فرامدرن، مخاطب را به سمت نوعي «گسست» از فضاهاي آشنا مي كشاند. چشم انداز موسيقايي، نحو زبان و سطربندي ها حكايت از نوعي معناگريزي از فرصت هاي آشنا است. شاعر در فضاي «تداعي هاي آزاد» سعي دارد با ضربه هاي كوچك شعري ذهن مخاطب را در موقعيتي فراروايي، به سمت نوعي «عدم قطعيت» ببرد و اين وجه در همه اين متن از نوعي دلواپسي و شكلي از «هويت» انساني را به داوري فرا مي خواند. جست وجويي در فضاهاي شهري، كه زمان و مكان به روشني در آن ديده نمي شود، شاعر در موقعيت هاي فرابومي به «موتيف»هاي خاصي نظر دارد كه گاه ردپاي آن را مي توان در زبان ديگران هم دريافت. آنچه كه شاعر را به سمت تلفيق «سرخاب» و «گيتار» مي كشاند، تاثيري ناخودآگاه از فضاي شعري «لوركا» است كه با نوعي همنوايي شعر و موسيقي همراه مي شود. به نظر مي رسد از ريتم دلنشيني هم برخوردار است. نصرت اللهي در پيوند با عناصري از حس موسيقايي، ميان طبيعت و اشيا به فرصتي تازه راه مي جويد كه تركيبات و واژه هايش به حس شعري «زبان گفتار» نزديكي هايي را تجربه كند، از جمله در شعر 21 روايتي از حضور: كافه ها/ كلمه ها/ كوه ها، در يك سفر شاعرانه- در جاده- حكايت از تلفيق فضاهاي تخيلي با دنياي واقعي دارد كه به نوعي با جابه جايي و حركت گره خورده است. دغدغه شاعر در نزديك شدن به مرز هاي زيستگاهش در شمال، نگاهش از فضاي كودكي تا جواني، با پس زمينه يي از آرمان گرايي و حس حسرت سرزميني همراه است. «اينجا/ بام خانه ماست/ و من مشغول نخ دادن به بادبادكي هستم/ كه لحظاتي پس از پايان اين شعر/ نه باد را به ياد مي آورد، نه من را،»(ص 17) از سوي ديگر دلبستگي شاعر به طبيعت و واژه هاي واقعي در فضاهاي مجاور است، وي را با مصالح شعري يك نگاه هميشگي به سمت نوعي مستندسازي حادثه ها مي كشاند. اين بخشي از شعر «نويسنده» است كه شاعر مي خواهد «عمل نوشتن» را همانند ساخت يك بنا يادآور شود كه چگونه «اتفاق» مي افتد، گفتني است كه بسياري از شعرهاي اين مجموعه همسطح و هم سنگ يكديگر نيستند. در واقع مخاطب در اين متن با دو نوع شعر روبه رو است: نخست شعرهايي كه در فضاهاي فردي جريان دارند و از بار تصويري و معنايي خاصي بهره گرفته اند كه بيان عاشقانه گويي و حركت هاي تصويري در آن بسيار برجسته است و دوم شعرهايي كه در فضاهاي پيچيدگي و گمشدگي و گاه با نوعي تكرار همراه هستند كه بسياري از مفاهيم آن در سطح مي گذرند و به لحاظ بياني هم، از جوهره شعري فاصله دارند. به نظر مي رسد آرش نصرت اللهي اغلب در قلمرو زبان شاعرانه با منطق واژه ها چندان همراهي نمي كند و گاه موقعيت «زبان شاعرانه» را به فضاهاي ژورناليستي نزديك مي كند. «رفته ام بازار / كتاني چيني بخرم/ براي ترس/ مي خواهم تاريكي را بدوم تا ته / بي آنكه احتمال دهم...»(ص 72) شاعر گاه ساده گويي را با ساده كردن يكي مي بيند. به همين جهت در بسياري از لحظه ها با ايجاز در زبان فاصله مي گيرد و از محسوسات دور و دورتر مي شود. از جمله در شعرهاي مربوط به «جنگ» با نگاهي عكاسي و مكانيكي يافته هايش را به تصوير مي كشد كه اغلب با كنش شعري همراه نمي شود، شايد بتوان گفت كه از اين رهگذر زبان آموخته يي فراهم نمي شود. آرش نصرت اللهي با نشانه هايي از شاعران دهه 70 در فضاي شعرهايي نسبتاً تجربي به ميدان آمده است كه گاه به لحاظ بياني به شعر نيمايي هم توجهي دارد. به نظر مي رسد كه شعرهاي اين دفتر ميان حوزه هاي شكلي و معنايي اغلب در نوسان است. همچنين است كه شاعر در آخرين شعر اين مجموعه كه نوعي اتوبيوگرافي وي را با خود دارد، مخاطب با نوعي «گروتسك» و دست انداختن واقعيت ها روبه رو مي شود. گفتني است كه نصرت اللهي كه در قلمرو «نقد شعر» هم دستي دارد آن گاه كه به عنوان شاعر در برابر واژه ها و فرصت هاي شاعرانگي قرار مي گيرد. به نظر مي رسد آن آموزه ها را چندان به كار نمي گيرد. چرا كه در چشم انداز شعرش ناهمگوني در شكل و محتوا در اينجا و آنجا بعضاً ديده مي شود شكي نيست كه شاعر براي رسيدن به يك فضا و زبان استوارتر و شاعرانه تر ناگزير به شناخت و به كارگيري بهنگام كلمات و سطربندي هاي هنرمندانه تري است و در پيوندهاي دروني و جانشيني واژه ها بايد بادقت بيشتري عمل كند. «تو/تهران/1385» مي توانست جدي تر و شاعرانه و به دور از شتاب زدگي ها به فضاي شعر امروز راه يابد. بايد در انتظار كارهاي ديگري از وي بود. مروري بر «تو/ تهران/1385»: تصوير واژه هاي ناتمام محمود معتقدي
□
دفعات مطالعه اين مطلب: 129 بار
|