|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه رسالت87/5/1: مسئله فرزند خواندگي
magiran.com  > روزنامه رسالت >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 9413
شنبه 29 دي 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2829
magiran.com > روزنامه رسالت > شماره 6483 1/5/87 > صفحه 5 (فرهنگي) > متن
 
 


مسئله فرزند خواندگي
نقدي بر فتواي آيت الله صانعي

نويسنده: صدراللهي دامغاني-استفتايي از آيت الله صانعي

بسمه تعالي
    سوال:
    زن و شوهري كه نوزادي را به عنوان فرزند خوانده مي پذيرند هنگامي كه وي به سن بلوغ مي رسد؛1 - نحوه محرميت او با ناپدري و نامادري چگونه است؟ -2 با ساير بستگان چطور؟ -3 اگر فرزند دختر باشد و ازدواج كند آيا نامادري دختر به داماد محرم است؟ لازم به توضيح است كه فرزند هيچ گونه اطلاعي از فرزند خواندگي خود ندارد و آنها را پدر و مادر اصلي خود مي داند.
    بسمه تعالي
    جواب) فرزند خوانده گرچه فرزند اصلي نمي باشد، ليكن چون اطلاع دادن و متوجه شدن او به فرزند خوانده بودن، براي او حرج و مشقف ولو روحي (كه معمولاهم چنين است) دارد، از جهت محرميت، حكم فرزند اصلي را داشته و همه محارم فرزند اصلي، به او محرم مي باشند و جزء محارمش از حيث محرميت محسوب مي شوند و در محرميت ذكر شده فرقي بين نسبي مانند دايي و عمه و يا سببي مانند مادر زن و يا مادر شوهر و يا پدر شوهر و غير آنها نبوده و نيست و اسلام نه تنها دين نفي حرج است بلكه قبل از آن دين سهولت است. (بعثني بالحنيفيه السهله السمحه.)
    يوسف صانعي - 82/10/28
    تبني يا پسر خواندگي
    تاريخچه: منظور از تبني يا (پسرخواندگي) آن است كه شخصي با تشريفات خاصي كسي را به فرزندي برگزيند. رسم و سنت فرزند خواندگي در ميان اكثر جوامع و ملل گذشته و حاضر به صورت هاي گوناگون معمول بوده و هست. در تمام جوامع وقتي كسي ديگري را به فرزندي پذيرفت حقوق و تكاليفي فيما بين مقرر مي گردد از جمله فرزند خوانده همانند فرزند نسبي ارث مي برد و تمام حقوق براي او محفوظ خواهد بود. عواملي كه موجب تبني مي گردد ممكن است يكي از عوامل ذيل باشد: -1 عقيده هاي مذهبي، از جمله ثواب بردن، زرتشتيان معتقد بودند براي طلب آمرزش و ثواب بردن متوفي، فرزند خوانده اي را انتخاب مي كردند. امروز، زرتشتيان اين سنت را رعايت مي كنند -2 در برخي از اقوام و قبائل جهت استحكام دوستي و تحكيم مباني دو قبيله، فرزندان يكديگر را فرزند خود مي خواندند. عقد اخوت اسلامي درآ غاز بين مهاجرين و انصار بر همين اساس جاري گرديد -3 گاهي عامل اقتصادي وعاطفي باعث فرزند خواندگي مي شود -4 در بين عرب جاهلي به خاطر ميل مفرط به داشتن پسر، تبني به وجود مي آيد. در جنگ ها و كارهاي هنري و آنچه كه باعث برتري نسبت به ديگران مي شد فرهنگ پسر خواندگي رشد كرد. در تمام اين موارد قبل از اسلام فرزند خوانده ارث مي برد و فرقي با فرزند نسبي نداشت.
    اسلام و مبارزه با خرافات
    در عصر جاهليت، خرافات و موهومات زيادي در ميان ملل و اقوام عرب جاهلي ديده مي شد كه با آمدن اسلام و با زحمات طاقت فرساي پيامبر اعظم(ص) با خرافه ها مبارزه شد و اسلام راه صحيح را به آنان تعليم داد. خرافات زمان جاهليت شامل زمينه هاي عقيدتي و تجارتي و خانوادگي و اجتماعي بود و اسلام با موارد زيادي كه جنبه خرافي داشت مبارزه نموده است. از جمله «ظهار ، تبني» (پسر خواندگي) كهانت، طيره، خلع و طرد و خرافات مسائل نكاح كه هركدام از اين موارد جزوه اي مستقل مي طلبد. براي اطلاع بيشتر در اين زمينه به كتب معتبره مراجعه شود.
    جناب آقاي صانعي! نمي دانم با چه ملاك و معياري، صريح آيات تبني (پسرخواندگي) را كنار گذاشته ايد؟ براي روشن شدن مطلب، توجه حضرت عالي را به تاريخ اسلام جلب و سپس تفسير آيات تبني از كتب تفسيري شيعه و اهل سنت مورد بررسي قرار مي گيرد. شايد با توجه به اين مدارك، نظر حضرت عالي تغيير يافته يا راه احتياط را گزينش خواهيد كرد.
    تاريخچه
    فرزند خواندگي زيد بن حارثه: پيغمبر اسلام قبل از بعثت، پسر خوانده اي بنام «زيد» داشت كه حتي پس از مقام رسالت و قبل از الغاء و نسخ سنت فرزند خواندگي در اسلام، او را زيد بن محمد مي گفتند. جريان اجمالي بدين صورت در كتب شيعه و اهل سنت آمده و همه فرق اسلامي متفق القولند؛ زيد فرزند حارثه كلبي به همراه مادرش (سعدي) به ديدن اقوام مادرش با قبيله «بني معن» رفته بودند. گروهي از قبيله «بني القين» به غارت «بني معن» پرداخته، از جمله زيد را اسير كردند و در بازار عكاظ براي فروش عرضه داشتند. حكيم بن حزام، زيد رابه مبلغ چهارصد درهم براي عمه خود خديجه خريد. موقعي كه خديجه به ازدواج پيغمبر در آمد، زيد را به او بخشيد. اين غلام تحت تربيت پيغمبر قرار گرفت، پدر و اقوام زيد سراغ او را در مكه گرفتند و خدمت پيغمبر رسيدند. مبلغي بها و فديه آورده بودند و به پيغمبر گفتند از ما بستان و منت بگذار و زيد را به ما بده، پيغمبر(ص) فرمود من زيد را صدا مي زنم. اگر خودش مايل بود نزد شما بيايد و احتياجي به فديه و بها ندارد. پيغمبر، زيد را حاضر كرد و از او پرسيد شما اين افراد را مي شناسيد؟ زيد، يكايك آنان را معرفي كرد. پيغمبر فرمود اگر ميل داري نزد ما بمان و اگر نمي خواهي با اين اقوام و خويشانت برو. زيد گفت هرگز از شما جدا نمي شوم. خويشان وي عصباني شدند. به او پرخاش نمودند. زيد گفت اگر شما اين شخص را مي شناختيد و كرامات و بزرگواري او را مي ديديد و مثل من بوديد هرگز از او جدا نمي شديد. حضرت با كسان زيد در كنار كعبه آمدند و در حضور مردم اظهار داشت كه زيد پسر خوانده من است. او از من ارث مي برد و من از او، بدين ترتيب زيد را پسر خوانده پيغمبر مي دانستند ولي موقعي كه آيات ابطال تبني و نسخ اين سنت نازل گرديد او را زيد بن حارثه مي گفتند منسوب به پدر نسبي او كه حارثه بود.
    در تعاليم درخشان اسلامي كه ناظر به واقعيات و حقايق است پسر خواندگي يك اسم بيش نيست لذا تمام التزامات آن كه در زمان جاهليت مطرح بود، اسلام عزيز، آن را نسخ كرد و مقرر شد تمام فرزند خوانده هاي زمان تشريع اين حكم به نام پدر و مادرهاي واقعي خود خوانده شوند نه به نام هاي پدر خوانده يا مادر خوانده.
    نگاهي به آيات تبني (پسر خواندگي)
    جناب آقاي صانعي! سه آيه در قرآن در سوره احزاب وجود دارد كه جزء آيات متشابهات قرآني نيست و جزء محكمات به شمار مي رود به صورتي كه نام زيد بن حارثه در آيه 37 سوره احزاب آمده و آن قدر آيات صراحت دارد كه هيچ دليلي نمي تواند در مقابل صراحت آيات مطرح باشد مگر آنكه آيات ناديده گرفته شود و با مراجعه به تفاسير و اقوال علما، كسي قائل نشده كه قانون تبني زمان جاهليت نسخ نشده و هنوز باقي است. براي روشن شدن مطلب، متن آيات را آورده و نگاهي به تفاسير و اقوال علما در اين زمينه خواهيم داشت؛
    آيات:
    ما جعل الله لرجل من قلبين في جوفه و ما جعل ازواجكم اللائي تظاهرون منهن امهاتكم و ما جعل ادعياء كم ابناء كم ذلكم قولكم بافواهكم و الله يقول الحق و هو يهدي السبيل(4) ادعوهم لابائهم هو اقسط عند الله فان لم تعلموا آبائهم فاخوانكم في الدين و مواليكم و ليس عليكم جناح فيما اخطاتم به و لكن ما تعمدت قلوبكم و كان الله غفورا رحيما(5) و اذ تقول للذي انعم الله عليه و انعمت عليه امسك عليك زوجك و اتق الله و تخفي في نفسك ما الله مبديه و تخشي الناس و الله احق ان تخشاه فلما قضي زيد منها و طرا زوجناكها لكي لايكون علي المومنين حرج في ازواج ادعيائهم اذا قضوا منهن و طرا و كان امر الله مفعولا.(37( )سوره احزاب.)
    در آيات 4 - 5 خداوند تبارك و تعالي دو موضوع اساسي كه در زمان جاهليت معمول بوده و آثار تخريب اجتماعي و اخلاقي در برداشته را نسخ فرموده؛ يكي «ظهار» و ديگري فرزند خواندگي. در ظهار اگر شوهر به همسرش اين عبارت را مي گفت (انت مني كظهر امي يا ظهرك علي كظهر امي) اين جملات به منزله صيغه طلاق بوده و زن بر شوهرش حرام موبد مي شد. اسلام اين سنت جاهلي را لغو و ابطال نمود. با دادن كفاره ظهار، آن زن بر مردش حرام موبد نمي شود. (توضيح مفصل اين معني در آيات آغازين سوره مجادله آمده است.)
    اما فرزند خواندگي در تفاسير:
    تفاسير زيادي در اين زمينه از شيعه و اهل سنت بررسي گرديده، هيچ كس قائل نشده كه فرزند خوانده، فرزند واقعي است و ارث مي برد و همه فرق و ملل اسلامي معتقدند مسئله فرزند خواندگي كه در زمان جاهليت معمول بوده طبق صريح آيات، نسخ و ابطال گرديده است. جهت روشن شدن بيشتر، چند نقطه از نقطه نظرهاي مفسرين شيعه اهل سنت را متذكر مي شوم؛
    ادعياء جمع «دعي» است، در زمان جاهليت و همچنين بين ملت هاي پيشرفته مثل كشور روم و فارس، فرزند خواندگي وجود داشت. احكام فرزند نسبي اعم از ارث و حرمت ازدواج و . . . وجود داشته است. با آمدن اسلام همه آن عقايد خرافي ابطال گرديد. علامه طباطبايي مي نويسد از عبارت: لكي لايكون علي المومنين حرج في ازواج ادعيائهم، استفاده تعليل ازدواج و مصلحت حكم فهميده مي شود و كان امر الله مفعولا، اشاره به تحقق وقوع جريان و تاكيد حكم دارد.
    صراحتا آيه 37 جريان ازدواج پيغمبر با همسر فرزند خوانده خود (زيد بن حارثه) را بيان كرده كه اصلاجاي شك و شبهه اي نيست و همه مفسرين متذكر شده اند. رواياتي وجود دارد كه زينب بنت حجش افتخار مي كرد كه اين ازدواج به دستور خداوند و با پيام جبرئيل صورت گرفته است. مرحوم طبرسي در تفسير مجمع البيان چنين مي نويسد: الادعياء جمع دعي (كسي را به فرزندي انتخاب كردن) و خداوند بيان داشته كه فرزند حقيقي نيست و آيه در ارتباط با زيد بن حارثه بن شراحيل الكلبي نازل شده كه پيغمبر قبل از وحي، او را فرزند خوانده قرار داده بود. بعد از ازدواج پيغمبر با زينب همسر زيد بن حارثه، يهود و منافقين به پيغمبر ايراد گرفتند كه پيغمبر با همسر پسرش ازدواج كرده است. اين آيه در رد قول منافقين و يهود نازل گرديد؛ «ذالك قولكم بافواهكم.» اين مسائل به زبان هاي شما صادر شده ولي نزد خداوند، حقيقتي ندارد كه فرزند خوانده، فرزند واقعي است.
    ازدواج پيغمبر با همسر فرزند خوانده خود، با فرمان خدا بوده (زوجناكها اي اذنا لك في تزويجها) و اين كار صورت گرفت كه مومنين در توسعه باشند و بتوانند با همسر فرزند خوانده هاي خود ازدواج كنند و گناهي بر آنان نيست زيرا فرزند خوانده به منزله فرزند نسبي و رضاعي نيست. در تفسير كشاف در تفسير آيه 4 - 5 چنين آمده: خداوند دو قلب در يك جوف يك انسان قرار نداده، و نه زوجيت و مادر بودن در يك زن، نه پسر واقعي بودن و پسر خواندگي را. اينها با هم جمع نمي شوند. چون حكمت خدا اقتضا مي كند انسان داراي يك قلب باشد زيرا اگر دو تا شد ممكن است قلب هم مريد و هم كاره - و هم عالم و هم ظان باشد و هم داراي يقين و شك در يك حالت باشد. در ارتباط با رد سنت ظهار در زمان جاهليت مي نويسد؛ ديده نشد كه يك زن هم مادر باشد و هم زوجه، زيرا مادر مخدومه است نه مستخدمه و جمع اين دو حالت متنافي است. در ارتباط با سنت فرزندخواندگي مي نويسد؛ بنوت و فرزند داشتن در نسب و ريشه اصالت دارد ولي فرزند خواندگي يك چيز عارضي است، فقط اسم است يك چيز اصيل، و با غير اصيل يكجا جمع نمي شود. اين مثل جريان زيد بن حارثه است كه خدا قرار داد... آنان مي گفتند زيد بن محمد، تا اينكه اين آيه نازل گرديد.
    در تفسير مراغي چنين آمده: شيخان و ترمذي و نسائي از ابن عمر نقل كرده اند كه زيد بن حارثه را زيد بن محمد خطاب مي كرديم تا اينكه آيه (ادعوهم لابائهم) نازل گرديد. پيغمبر فرموده: انت زيد بن حارثه بن شراحيل ... اين آيه ابطال كرد آنچه را در زمان جاهليت و صدر اسلام بود كه اگر مردي فرزندي را به عنوان فرزند خواندگي قبول مي كرد، همه احكام فرزند نسبي بر او جاري مي شد و پيغمبر قبل از بعثت (زيد بن حارثه) را فرزند خوانده خود قبول كرد (ذلكم قولكم بافواهكم) يعني سنت ظهار و تبني در زمان جاهليت، حقيقت ندارد و با ظهار، زن، مادر نمي شود و با فرزند خواندگي نمي توان ادعاي نسب كرد.
    در تفسير كبير فخر رازي آمده: قوله تعالي: (قالت النصاري المسيح ابن الله ذلك قولهم بافواههم) يعني نسبت شخص به غير پدر حرفي است كه حقيقت ندارد و از قلب خارج نمي شود و نيز داخل قلب هم نمي گردد كه حقيقت ندارد. اين حرفي است خالي از حقيقت، فقط از دهان خارج شده مثل صداهاي چهارپايان. سپس اشاره به معناي لطيفي مي كند كه عاقل بايد سخنش يا روي عقل و يا بر پايه شرع استوار باشد. موقعي گفته شود فلان بن فلان يا بايد داراي حقيقت باشد و يا شرع امضاء كند كه ابن و پسر او باشد. ايشان در چند جا اشاره مي كند سخني كه بر اساس افواه باشد شبيه صوت بهائم است .سخني كه از قلب خارج و داراي حقيقت باشد تعبير به اقوال مي شود نه افواه. ازدواج پيغمبر با زينب همسر پسر خوانده خود كه مورد طعن منافقين و كفار قرار گرفت بر اساس افواه بوده نه بر اساس اقوال. ايشان در تفسير آيه 37 مي گويد: در آيه اشاره به اين است كه پيغمبر بر اساس شهوت، با همسر پسر خوانده خود ازدواج نكرده است بلكه براي بيان شريعت بوده و حكم شرعي از فعل پيغمبر استفاده مي گردد.
    جناب آقاي صانعي! محرميت تبني از مسائلي است كه بعد از نزول آيات، يك نفر از مسلمين هم به عنوان قول شاذ و نادر در طول تاريخ قائل نشده كه حضرتعالي نفر دوم باشيد. جناب عالي به قاعده حرج استدلال نموده ايد. اصل قاعده حرج نزد بعضي محل تامل و بحث است. بر فرض تمسك به آن قاعده، لاحرج نمي تواند تشريع محرميت كند. تشريع احكام جديد معنا ندارد.
    محرميت از سه راه؛ نسب، رضاع و مصاهرت به وجود مي آيد كه از آيات و روايات منصوصه استفاده مي گردد محرميت غير از اين سه راه، روشي جعلي و خروج از روش استنباط شرعي است. عسر و حرج در افعال بايد به حدي باشد كه قابل تحمل نباشد. عسر و حرج جايي است كه ضرر به عرض و مال يا نفس مكلف وارد شود. اگر قاعده لاحرج آن قدر باز باشد كه تالمات روحي شخص، باعث اطلاق عسر و حرج شود، هر فردي مي تواند براي پيشبرد كار خويش و نجات از فشارهاي روحي و حل مشكلات به اين قاعده استدلال كند. مثلااگر خانمي از جنابعالي سوال كرد در تابستان، در هواي گرم، اگر حجاب اسلامي داشته باشم اذيت مي شوم آيا به اين قاعده استدلال مي كنيد كه حجاب نداشته باشد؟ و همين طور در مسائل روزه و نماز و جهاد، بلكه مي توان گفت همه احكام اسلامي داراي يك سلسله مشقات و مشكلاتي است. انسان با تحمل مشكلات و مشقات جسمي و روحي درجات كمال را مي پيمايد تا رضايت خداوند تبارك و تعالي را جلب كند.
    يك نكته:
    مسئله نامحرم بودن فرزند خواندگي از مسلمات فقه شيعه و اهل سنت است و كسي قائل به محرميت در هيچ شرايطي نيست. از همين جاست براي جامعه اسلامي شك و شبهه اي به وجود نيامده كه از محرميت يا عدم آن سوالي كنند. از همه كتب استفتايي از قدما، متاخرين و معاصرين بررسي به عمل آمد، سوالي در اين زمينه نشده كه بزرگان فقه جواب دهند زيرا عدم محرميت فرزند خواندگي مفروغ عنه بوده و جاي سوال نيست.
    چند سوال:
    چند سوال در ارتباط با پسرخواندگي و قاعده لاحرج مطرح است؛
    -1 در سوال بحثي از حرجي بودن مطرح نشده، چگونه جواب به اين فرض داده شده است؟
    -2 آيا ميزان در حرج، شخصي است يا نوعي؟
    -3 آيا حكم حرجي براي مكلف، رفع تكليف از ديگران مي كند؟
    -4 اگر حرج، باعث رفع حكم تكليفي شد، نسبت به احكام وضعيه چه بايد كرد؟
    -5 آيا اين گونه فتواها اجازه تجري دادن به ديگران و غير متخصصين نيست؟
    -6 آيا با توهم حرج، مكلف مي تواند تكليف خود را انجام ندهد يا عمل به احتياط كند؟
    -7 آيا فقيه در بيان احكام الهي تالمات روحي مكلفين را بايد در نظر بگيرد يا وظيفه، بيان احكام الهي است؟
    -8 آيا ازدواج پيغمبر يك اقدام عملي نبوده كه ديگران تامل و شكي نداشته باشند؟
    


 روزنامه رسالت، شماره 6483 به تاريخ 1/5/87، صفحه 5 (فرهنگي)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 3905 بار

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه دنياي چاپ
متن مطالب شماره 153، دي 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است