|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران87/5/30: جزيره گنج؛ رؤياهاي يك نوجوان
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 7002
سه شنبه 30 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 4005 30/5/87 > صفحه 27 (فرهنگ و هنر) > متن
 
      


جزيره گنج؛ رؤياهاي يك نوجوان
جهان شگفت انگيز ادبيات كودك

نويسنده: يزدان سلحشور

يك
    «ارباب ترلاني و دكتر ليوسي و ساير اين آقايان از من خواسته اند تمام جزئيات مربوط به جزيره گنج را، از آغاز تا پايان، به روي كاغذ بياورم و جز موقعيت دقيق جزيره چيزي را ناگفته نگذارم، كه دليلش هم تنها اين است كه بخشي از آن گنج هنوز دست نخورده آنجاست؛ بنابراين در سال فرخنده هزار و هفتصد والخ! قلم به دست مي گيرم و به روزگاري برمي گردم كه پدرم مهمانخانه «درياسالار بن بو» را اداره مي كرد و آن ملوان پير و آفتاب سوخته، كه جاي زخم شمشيري روي گونه اش بود، زير شيرواني مهمانخانه ما ، اتاقي كرايه كرد. چنان به روشني او را به خاطر دارم كه انگار همين ديروز بود كه لنگ لنگان به در مهمانخانه آمد و صندوق ملواني اش را با گاري دستي به دنبالش آوردند؛ مردي بود بلندبالا، نيرومند، سنگين وزن، آفتاب سوخته؛ موهاي بافته ملوان وارش روي شانه كت كثيف و آبي رنگش آويخته بود؛ دست هايي داشت قاچ قاچ و پر از جاي زخم و بريدگي ، با ناخن هاي شكسته؛ و جاي زخم شمشير روي گونه اش رنگ سفيد زشت و زننده اي داشت ‎/ يادم مي آيد دور تا دور خليج كوچك را نگاه مي كرد و ضمن آن ، براي خودش سوت مي زد و بعد ناگهان شروع كرد به خواندن آن آواز ملواني قديمي كه از آن پس بارها و بارها خواند: ...»
    همه ما، كمابيش با اين شروع رمان جزيره گنج آشناييم و آن را در فيلم ها و انيميشن هاي مختلف ديده ايم. به نظر مي رسد اين رمان مشهور رابرت لوئيس استيونسن ، نه تنها جذاب ترين رمان قرن نوزدهم براي جوانان [ در قرن نوزدهم به نوجوانان مي گفتند جوانان!] كه يكي از پرماجراترين و تخيل برانگيزترين رمان ها براي كودكان و نوجوانان قرن بيستم بود كه ادامه اش را در ساخت نسخه هاي سينمايي آن در قرن بيست و يكم شاهديم.
    استيونسن، براي سرگرم كردن پسرخوانده دوازده ساله اش، لويد آزبرن، شروع به نوشتن اين رمان كرد. لويد آزبرن بعدها، صبحي باراني را به ياد آورد كه همه خانواده در كلبه دوشيزه مك گرگور،واقع در بريمار، اقامت داشتند و نوشت: «.‎/‎/ سرم به يك جعبه آبرنگ گرم بود و از قضا داشتم نقشه جزيره اي را كه نقاشي كرده بودم رنگ مي كردم. داشتم نقاشي ام را تمام مي كردم كه استيونسن آمد تو و با دلبستگي محبت آميزي كه به همه كارهايم نشان مي داد از روي شانه ام سرك كشيد و طولي نكشيد كه سرگرم شرح و تفصيل و نامگذاري نقشه شد. هيچ وقت هيجان [شنيدن نام هاي] «جزيره اسكلت» و «تپه دوربين يك چشمي» را فراموش نمي كنم، همين طور هيجان وصف ناپذير ديدن آن سه ضربدر قرمزرنگ را! و نيز هيجان وصف ناپذيرتر موقعي را كه استيونسن عبارت «جزيره گنج» را در گوشه سمت راست بالاي صفحه نوشت! به علاوه، انگار خيلي چيزها درباره آن نقشه مي دانست. دزدان دريايي، گنج پنهان، مردي كه يكه و تنها توي جزيره رها شده بود. من ، كه بشدت مجذوب شده بودم و در عين حال از علاقه شخصي خودش هم به موضوع تا اندازه اي خبر داشتم، فرياد كشيدم : هي! يك قصه درباره اين جزيره برايم بنويس!» و استيونسن از اواخر ماه اوت تا سپتامبر، پانزده فصل را با سرعت روزي يك فصل نوشت!
    دو
    «ناخدا به طور معمول مردي بود بسيار كم حرف. تمام روز با يك دوربين يك چشمي برنجي دور و بر خليج يا روي پرتگاه ها پرسه مي زد؛ تمام شب كنار آتش در كنج سالن مي نشست.‎/‎/ غالباً ، وقتي با او صحبت مي كردند، چيزي نمي گفت؛ فقط نگاه تند و خيره اي به شخص مي انداخت و چنان فيني مي كرد كه صدايش به بوق كشتي ها در هواي مه آلود شبيه بود. ما و كساني كه به مهمانخانه ما مي آمدند بزودي فهميديم كه بهتر است كاري به كارش نداشته باشيم. هر روز كه از پياده روي اش بر مي گشت، مي پرسيد مرد دريانوردي نديده ايم كه از جاده گذشته باشد ابتدا خيال مي كرديم فقدان مصاحبت دريانورداني مثل خودش او را وا مي دارد اين پرسش را بكند؛ ولي عاقبت به تدريج فهميديم كه مايل است از آنها دوري كند. هر وقت دريانوردي گذرش به مهمانخانه «درياسالار بن بو» مي افتاد (گاه و بي گاه برخي كه از جاده ساحلي به بريستول مي رفتند راهشان از آنجا مي گذشت)، ناخدا پيش از ورود به سالن از پشت پرده در آنها را مي پاييد؛ و هر وقت چنين اشخاصي در سالن بودند، ناخدا هميشه مثل آدم هاي لال، ساكت ساكت مي شد؛ اما، دست كم از نظر من، در اين قضيه هيچ رازي پنهان نبود، چون خودم به نحوي در نگراني هايش شريك بودم. روزي ناخدا مرا به گوشه اي برده بود و قول داده بود اول هر ماه يك سكه چهار پنسي نقره به من بدهد، به شرط آن كه «چار چشمي مراقب دريانوردي يكپا» باشم و به محض اين كه او را ديدم ناخدا را خبر كنم.»
    اين دريانورد يك پاي بشدت جذاب، پس از انتشار رمان، واكنش هاي مختلفي را برانگيخت. منتقدان قرن بيستم، ضمن تحسين نثر درخشان استيونسن در جزيره گنج و توصيف استادانه او از شخصيت ها و رويدادها، موقع ارزيابي لانگ جان سيلور، به خودشان و به خواننده مي گويند: «عجب وضعيتي! چطور مي شود درك اش كرد! غيرقابل فهم است. چطور مي شود كه.‎/.» يكي از آنان نوشت: «در زندگي واقعي، بعيد بود جان سيلور قسر در برود؛ در داستان به هيچ وجه نبايد قسر در مي رفت.» دبليو ‎/ اي ‎/ هنلي، يعني همان كسي كه «نيرومندي معلولانه اش» الهام بخش استيونسن درخلق شخصيت سيلور شد، چنين دغدغه اي نداشت: «واقعيت آن است كه سيلور، و نه جيم هاكينز يا گنج فلينت ، قهرمان واقعي رمان اوست ؛ بعد از خواندن داستان ، اين احساس به آدم دست مي دهد كه عنوان صحيح كتاب، جزيره گنج نيست، بلكه « جان سيلور ، دزد دريايي» است.» البته اگر نويسنده اي - آن هم نويسنده اي مثل استيونسن، - از روي شخصيت من هم، يك شخصيت داستاني مهم خلق مي كرد من هم اينقدر از آن «شخصيت داستاني» تعريف مي كردم [اما متاسفانه اين نويسنده ، به دليل كينه شديدي كه به من داشت در ۱۸۵۰ به دنيا آمد. يعني درست ۱۱۸ سال قبل از من، تا نتوانم وارد رمانش شوم!]
    
    


 روزنامه ايران، شماره 4005 به تاريخ 30/5/87، صفحه 27 (فرهنگ و هنر)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 873 بار
    



آثار ديگري از "يزدان سلحشور"

  جايگزين تغزل در غزل انقلاب / نگاهي به تحولات ايدئولوژيك يك قالب كلاسيك در عصر انقلاب ها
يزدان سلحشور*، ايران 7/4/97
مشاهده متن    
  بالاخره حق با چه كسي بود: نيما يا توللي؟ / نگاهي به جدل تاريخي دشوارگويي و سهل گويي
يزدان سلحشور*، ايران 31/3/97
مشاهده متن    
  نه هر كه سر بتراشد قلندري داند! / زمينه هاي عدم تاثيرگذاري نقد ادبي بر شعر دو دهه اخير
يزدان سلحشور *، ايران 10/3/97
مشاهده متن    
  تنها شاعري كه در موج نو پُرمخاطب شد / نگاهي به دلايل موفقيت شعر احمدرضا احمدي
يزدان سلحشور*، ايران 27/2/97
مشاهده متن    
  اهميت قيصر بودن / درس هايي كه شعر امروز مي تواند از محبوب بودن شعر امين پور بگيرد
يزدان سلحشور*، ايران 6/2/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه رهبري و مديريت آموزشي
متن مطالب شماره 3 (پياپي 1203)، پاييز 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است