ورود اعضا [Sign in]  |  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟
جستجوی پيشرفته مطالب   |
شناسنامه نشريات مطالب همه مجلات مطالب مجلات علمي، پژوهشي مطالب روزنامه ها
   جستجو:    
 
روزنامه اعتماد87/6/2: يك عاشقانه منجر به قتل
magiran.com  > روزنامه اعتماد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 2186
دوشنبه دهم اسفندماه 1388



تبليغات




 
MGID3291
magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 1752 2/6/87 > صفحه 11 (كتاب) > متن
 
      


يك عاشقانه منجر به قتل
نگاهي به چند صدايي در رمان «ميرامار»

نويسنده: سجاد صاحبان زند

سيمين بهبهاني تعريف زيبايي براي پايان بندي شعر دارد. به گمان او، شعر مثل خيابان درازي است كه كوچه هاي فرعي زيادي دارد. هركس، همان جور كه مي خواهد مي تواند از يكي از كوچه هاي فرعي بزند بيرون. او به مقصد مي رسد، اما اينكه سهمش از خيابان چقدر بوده، به كوچه يي مربوط مي شود كه از آن خارج شده است.
    ماجراي رمان «ميرامار» كه مي توان آن را يكي از مهم ترين آثار نجيب محفوظ دانست، دقيقاً شبيه همين تعريف است. شما با خواندن شصت صفحه اول و9 صفحه آخر مي توانيد كل ماجرا را بدانيد، اما فقط با خواندن اين صفحات به طور قطع نخواهيد دانست كه در كوچه هاي فرعي چه رخ داده است. تنها خواهيد دانست كه خيابان اصلي به كجا منتهي مي شود. براي مشخص شدن ماجرا، بايد كمي عقب تر برويم و نماي عمومي تري از ماجرا را ببينيم. «ميرامار»، پانسيوني است در اسكندريه. زني پا به سن گذاشته آن را اداره مي كند، زني كه با وجود بيش از شصت سال، هنوز نشانه هايي از زيبايي را با خود دارد. زن چنانچه براي همه تازه واردهاي پانسيون تعريف مي كند، در جواني عاشق افسري انگليسي شده و با او ازدواج كرده است. او پس از جدايي از اين مرد، با اسقفي نامدار ازدواج مي كند و پس از دردها و تنهايي ها او، همه زندگي اش را پر مي كند.
    رمان چهار راوي دارد. راوي اول، عامر وجدي، روزنامه نگاري بازنشسته است، راوي دوم، حسني علام، اشراف زاده بيكاري است كه مدام در ذهنش برنامه ها دارد اما هيچ كدام شان را انجام نمي دهد. راوي سوم، منصور باهي، خبرنگار راديو و سرحان بحيري،راوي چهارم رمان است كه به عنوان حسابدار در يك شركت نساجي در اسكندريه مشغول به كار است. نكته يي كه «ميرامار» دارد اين است كه خواننده مي تواند با خواندن هركدام از اين چهار روايت و خواندن پايان داستان كل ماجرا را دريابد، اما وقتي چهار روايت را به طور مجزا مي خواند به طور قطع به نكاتي مي رسد كه با خواندن يك روايت، رسيدن به آن هرگز متصور نمي شد.
    روايت را عامر وجدي آغاز مي كند. او پيرمردي عزب است كه قصد دارد چندي را در پانسيون «ميرامار» سپري كند. وجدي، سال ها قبل و در روزگار جواني مادام(همان پيرزن صاحب پانسيون)، مدتي مقيم پانسيون بوده و انگار با پيرزن چشم آبي، سر و سري هم داشته است. حالااو برگشته تا به همراه يادآوري خاطرات جواني، چند وقتي را در پانسيون بگذراند. پيرمرد حس تنهايي عجيبي دارد، اما نگاه جست وجوگر خود را به عنوان يك روزنامه نگار از دست نداده است. پس از ورود او ديگر ساكنان پانسيون يكي پس از ديگري سر مي رسند. در كنار سه نفري كه به موازات وجدي راوي «ميرامار» به حساب مي آيند، بايد از طلبه مرزوق نام برد كه از ساكنان پانسيون است و حضوري پررنگ در داستان دارد. وجدي او را چنين وصف مي كند: «هيكل كم و بيش درشت و چاقي دارد با لپ ها و غبغب باد كرده، و به رغم سبزه بودن پوست چشمانش آبي اند، با قيافه يي اشرافي كه از چشم پوشيده نمي ماند و سكوت متكبرانه يي كه هرگز از او جدا نمي شود، و حركات دقيق سر و دستي كه هنگام حرف زدن كاملاً با هم هماهنگ اند.»
    در كنار همه دلمشغولي هايي كه اين شخصيت ها دارند از جمله مسائل اجتماعي مصر، سوسياليسم، انقلاب و مسائل شغلي و كاري ديگر، دختر جواني در پانسيون به عنوان خدمتكار حضور دارد كه زيبايي اش همه را شيفته خود كرده است. دختر كه زهره نام دارد، بعد از مرگ پدر و آن گاه كه پدربزرگش مي خواست او را به همسري پيرمردي همسن خودش وادارد، فرار كرده بود تا پيش مادام كار كند و حالازبيايي روستايي اش همه نگاه ها را به خود خيره كرده ، انگار جواني مادام در حال تكرار شدن است. همه شخصيت هاي داستان، حتي روزنامه فروشي كه در نزديكي پانسيون كار مي كند، عاشق زهره شدند و هر كدام مي خواهند به شيوه خود او را به سمت خويش بكشانند. روايت اين شيدايي ها در چهار روايتي كه در كتاب آمده، به شكلي بسيار جذاب بيان شده است. هر كدام از شخصيت ها احساس مي كنند كه كمترين دروغ و ريا را دارند و در عين حال، هر كدام حس مي كنند ديگري به زهره نزديكي بيشتري دارد.
    اينكه نهايت داستان به قتل يكي از شخصيت ها به دست يكي ديگر از ساكنان پانسيون مي رسد و اينكه ماجراي عاشقانه زهره تا چه اندازه در اين قتل اهميت داشته چندان مهم نيست. اهميت رمان «ميرامار» را بايد در نكته يي ديگر جست. روابط اجتماعي و عاشقانه در اين رمان، تنها محملي براي نمايش چندصدايي در آدم هاست. هر كس از دريچه خود به جهان نگاه مي كند. نجيب محفوظ در اين رمان به خوبي نشان داده كه چگونه اين تفاوت نگاه ها، به قضاوت هاي متفاوت مي انجامد. او علاوه بر اين ، آن تفاوت نگاه را با تفاوت لحن داستاني نيز به زيبايي نشان داده است. نگاه روزنامه نگارانه وجدي، نگاه احساساتي و آبلوموف وار حسني علام، لحن حسابكارانه بحيري و شيوه خاص منصور باهي با آن جملات كوتاه و خبري اش، به خوبي فضاي ذهني اين شخصيت ها را به نمايش مي گذارد، لحني كه رضا عامري به خوبي توانسته در ترجمه از پس آن بر بيايد.
    
    يك عاشقانه منجر به قتل / نگاهي به چند صدايي در رمان «ميرامار» سجاد صاحبان زند
    




    دفعات مطالعه اين مطلب: 45 بار
      

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

تبليغات
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
كيهان
ساير روزنامه ها را در سايت هاي اختصاصي شان مطالعه نماييد.
 پيشخوان
پيام انقلاب
متن مطالب شماره 38، شهريور 1389را در magiran بخوانيد.

- شجره خبيثه، آرايش باطل گرايان
- منافع ملي و سياست خارجي ايران در قبال لبنان
- تبادل فرهنگي يا تهاجم فرهنگي؟!
- امام موسي صدر؛ عالمي مبتكر و پرنشاط
و ...
سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1389-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.

توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.
 
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655

فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوی اخبار و مطالب منتشر شده در نشريات اطلاعی نداريم!

توصيه می کنيم هنگام استفاده از اين سايت یه ويژه در هنگام جستجو از مرورگر IE استفاده کنيد.