|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه رسالت87/6/20: درآمدي بر فلسفه سياسي-اخلاقي ليبرتاريانيسم
magiran.com  > روزنامه رسالت >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 9501
پنج شنبه 2 خرداد 1398


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2829
magiran.com > روزنامه رسالت > شماره 6522 20/6/87 > صفحه 18 (انديشه) > متن
 
      


درآمدي بر فلسفه سياسي-اخلاقي ليبرتاريانيسم



ليبرتاريانيسم Libertarianism( ) فلسفه سياسي جديدي است. گرچه ريشه هاي آن را مي توان در تاريخ كهن انديشه شناسايي كرد، ولي تنها در چند دهه اخير اين فلسفه سياسي، شكل منسجم خودرا يافته است.
     ليبرتاريانيسم در عرصه مدني، از تمامي آزادي هاي مدني حمايت كرده و با تمامي اقدامات دولت براي شكل دهي به زندگي شهروندان مخالفت مي كند. در عرصه اقتصادي، ليبرتاريانيسم در تقابل با حق دولت براي محدود كردن تجارت است، از اين رو شهروندان در صورتي كه تمايل نداشته باشند، نبايد مجبور به پرداخت ماليات شوند. ليبرتاريان ها دولت را مقدس نمي دانند، بلكه معتقدند دولت صرفا نهادي است كه انحصار كاربرد قانوني زور را دارد. اساسي ترين سوال ليبرتاريان ها اين است: توجيه مناسب كاربرد قوه قهريه توسط دولت چيست؟ و چنين پاسخ مي دهند كه قدرت دولت تنها براي حفاظت از شهروندان در برابر كاربرد زور و فريب از سوي ديگران، بايد وجود داشته باشد. از اين رهگذر هر شهروندي بايد آزاد گذاشته شود تا سرنوشت خود را تعيين كند و دولت نبايد در ترتيبات داوطلبانه اي كه افراد ميان خود به وجود مي آورند، دخالت كند. اصل بنيادين ليبرتاريانيسم، عبارت است از حق فرد براي تعقيب اهداف شخصي خود بدون اجبار ديگري.
     ليبرتاريانيسم به حكومت قانون و مبادله آزاد كالا، خدمات و انديشه تاكيد دارد. لائوتسه حكيم، ارسطو، جان لاك، هربرت اسپنسر، فردريك هايك، موراي راتبارد، ميلتون فريدمن و آين راند، از جمله كساني هستند كه ريشه هاي فكري ليبرتاريانيسم به آنان نسبت داده مي شود.
     هربرت اسپنسر در آثارش، فرد را در برابر دولت قرار مي دهد و معتقد است كه جامعه رشد خودجوش و منسجمي دارد. فردريك هايك، اقتصاددان اتريشي و برنده جايزه نوبل، ايده “نظم خودجوش” خود را همسان با دست نامريي آدام اسميت مي دانست و معتقد بود كه طبق اصل انتخاب طبيعي، قواعد و نهادهايي كه با استقامت تر از سايرين باشند، شكوفا شده و منجر به افزايش نسبي جمعيت و ثروتمند مي شوند. موراي راتبارد، معتقد بود كه دولت از طريق شيوه هايي اجباري مانند كنترل قيمت ها، مجوزدهي، تعرفه، محدوديت مهاجرت، قوانين كار، سربازگيري، حق ثبت و... انحصار اقتصاد سياسي مدرن را در دست گرفته است. راتبارد جامعه را به دو طبقه تقسيم مي كند كه عبارتند از: “پرداخت كنندگان ماليات و مصرف كنندگان ماليات. وي در كتاب “قدرت و بازار” بوروكرات ها، سياستمداران و تمامي بهره مندان از شبكه دولتي را در طبقه مصرف كنندگان ماليات جاي مي دهد. ايده جامعه آناركو-كاپيتاليستي راتبارد، به انحصار دولت در كاربرد قهري زور، سيستم مالياتي و نيز سربازگيري پايان مي دهد و به ظهور آژانس هاي قراردادي براي حفاظت از حق مالكيت خصوصي مطلق ،منتهي مي شود. از نظر ليبرتاريانيسم، افراد ذاتا خود تملك هستند؛ به اين معنا كه حق مطلقي بر كنترل شخصي خود دارند. فرد نبايد بدون رضايت خويشتن به انجام كاري واداشته شود. افراد از حق آزادي عمل كامل برخوردارند. حق خود تملكي مطلق شامل حقوق زير است: 1)حق كنترل كاربرد جسم انسان، يعني حق آزادانه كاربرد جسم و حق نداشتن ديگران براي استفاده از آن 2) حق تلافي در صورتي كه ديگران از جسم فرد بدون اجازه وي استفاده كنند. 3) حق كاربرد زور در صورتي كه ديگران بخواهند حقوق فرد را نقض كنند. 4) حق واگذاري اين حقوق به ديگران و 5) مصونيت در برابر از دست دادن اين حقوق بدون توافق عمومي.
    تاريخچه
     ژوزف دژاك، آناركو-كمونيست فرانسوي در سال 1857، در نامه اي كه به پيرژوزف پرودن نوشت، براي اولين بار واژه ليبرتاير libertaire( ) را به كار برد. با اينكه در حال حاضر بسياري از آنارشيست ها، از واژه ليبرتاريان استفاده مي كنند ولي كاربرد متداول آن در ايالات متحده، ربطي به سوسياليسم ندارد. در عوض، به ليبرتاريانيسم، به عنوان يك انديشه سياسي، اغلب به عنوان شكلي از ليبراليسم كلاسيك، نگريسته مي شود كه بيش تر اوقات، اين دو واژه به يك معنا به كار گرفته مي شوند. اين مفهوم اساسا به ليبراليسم ارجاع داده مي شود كه از انديشه هاي روشنگري در اروپا، شامل انديشه هاي فيلسوفان سياسي اي چون جان لاك، منتسكيو و آدام اسميت نشات گرفته است.
     جان لاك، نسخه اي از قرارداد اجتماعي را ارائه داد كه از حقوق طبيعي ناشي مي شد و نقش حاكم را حفاظت از حقوق طبيعي در شكل حقوق مدني مي دانست. منتسكيو، نظريه فكيك قوا را به عنوان نيروي متعادل كننده اي ارائه داد تا از گرايش طبيعي قدرت حكومت به افزايش و زير پا گذاشتن حقوق فردي جلوگيري كند. آدام اسميت برعدم مداخله حكومت تاكيد داشت به اين منظور كه افراد بتوانند استعدادهاي خدادادي خود را محقق سازند. جان استوارت ميل اعلام كرد كه هر فرد بر انديشه و جسم خود حاكم است. وي ضمن مخالفت با استبداد اكثريت، معتقد است كه فرد با بهره برداري از بيش ترين حد ممكن آزادي به شرط عدم مداخله در آزادي ديگران مي تواند خوشبختي خود را به حداكثر برساند. پرودن از تشكيل يك گونه آنارشيستي قرارداد اجتماعي حمايت مي كند كه مابين افراد و دولت نيست بلكه توافق بين افراد است كه بايد به تشكيل جامعه منجر شود. وي تاكيد داشت كه كار، تنها شكل مشروع ايجاد مالكيت است.
    در اوايل قرن بيستم، گروهي از اقتصاددانان معروف به مكتب اتريش، شامل لودويك فون ميسز، فردريك هايك و والتر بلوك، ادعا كردند كه نظام جمع گرا، به هر شكل آن در تضاد با آزادي است. والتربلوك، اصل اوليه عدم تجاوز را ركن اصلي ليبرتاريانيسم مي داند. واژه ليبرتاريان كه قبلابا آنارشيسم مرتبط بود، در نيمه دوم قرن بيستم، به وسيله كساني اقتباس شد كه قرابت بيش تري با ليبرال هاي كلاسيك داشتند.
     اغلب اوقات و به ويژه غيرليبرتاريان هاي ايالات متحده، ليبرتاريانيسم را به عنوان يك جنبش جناح راستي در نظر مي گيرند. ليبرتاريان هاي آمريكايي نيز گرايش دارند تا اشتراكاتي با محافظه كاران سنتي و ليبرال ها داشته باشند. با اين حال، بسياري ليبرتاريان ها را در مسائل اقتصادي، محافظه كار و در مسائل اجتماعي، ليبرال توصيف مي كنند.
     ليبرتاريان ها نيز با هرگونه قانوني در مورد كار و حقوق و آزادي هاي مالكيت، مخالفت مي ورزند. براي فهم بهتر ليبرتاريانيسم مي توان از نمودار “ديويد نولان”، بنيانگذار حزب ليبرتاريان ايالات متحده استفاده كرد كه در محور افقي آن، آزادي اقتصادي و در محور عمودي، آزادي فردي، نشان داده مي شود. از ديگر ليبرتاريان هاي مشهور مي توان از آين راند، موراي راتبارد و رابرت نوزيك نام برد.
     مولفه هاي اساسي ليبرتاريانيسم
     مولفه هاي اساسي ليبرتاريانيسم از جوامع وديدگاههاي انديشمندان مختلفي ريشه گرفته است. اولين ريشه هاي آن در چين و يونان باستان يافت مي شود. ريشه هاي بعدي ليبرتاريانيسم را مي توان در آثار انديشمندان قرن هفدهم و هجدهم مانند جان لاك، ديويد هيوم، آدام اسميت، توماس جفرسون و توماس پين پيگيري كرد:
     -1فردگرايي: ليبرتاريان ها فرد را واحد اصلي تحليل مي دانند. تنها افراد تصميم مي گيرند و در برابر اعمالشان مسئولند. انديشه ليبرتاريان بر ارزش هر فرد تاكيد دارد كه شامل حقوق و مسئوليت هاي وي نيز مي شود. از اين نظر، همه افراد اعم از زنان و افراد متعلق به اديان و نژادهاي مختلف نيز از شان و ارزش انساني برخوردار هستند.
     -2حقوق فردي: از آن جايي كه افراد، كارگزاراني اخلاقي هستند، حق دارند، زندگي، آزادي و دارايي شان از امنيت كامل برخوردار باشد. اين حقوق را دولت يا جامعه به آن ها اعطا نمي كند، بلكه اين حقوق ذاتي طبيعت بشر است.
     -3نظم خودجوش: نظم در جامعه، براي بقا و شكوفايي افراد ضروري است. از نظر ليبرتاريان ها، جداي از اعمال هزاران و ميليون ها فرد كه براي رسيدن به اهدافشان مي كوشند، نظم در جامعه خودجوش و خود به خودي است. مهم ترين نهادهاي جامعه-زبان، قانون، پول و بازار-همگي خود به خود و بدون يك نظارت مركزي ايجاد شده اند.
     -4حكومت قانون: ليبرتاريانيسم، بي بندوباري يا لذت گرايي نيست و ادعا نمي كند كه مردم مي توانند هر كاري انجام دهند و كسي نبايد چيزي به آنان بگويد. بلكه ليبرتاريانيسم جامعه اي آزاد تحت حكومت قانون را در نظر دارد كه در آن، افراد براي تعقيب زندگي شخصي شان تا جايي كه حقوق برابر ديگران را رعايت كنند، آزاداند. حكومت قانون به اين معني است كه قوانين عملي اي كه به طور خودجوش ايجاد شده اند، بر افراد حكمفرمايي كنند و اين قوانين بايد از آزادي افراد براي تعقيب خوشبختي به شيوه شخصي شان، بدون توجه به نتيجه يا پيامد خاصي، محافظت كنند.
     -5دولت حداقل: ليبرتاريان ها تنفر خاصي از دولت دارند. به اين خاطر مي خواهند تا قدرت، محدود و پراكنده شود، بويژه از طريق يك قانون اساسي كه مشخص كننده و محدودكننده قدرت هايي است كه مردم به دولت واگذار مي كنند. دولت حداقل، استلزام سياسي اساسي ليبرتاريانيسم است.
     -6بازار آزاد: افراد براي شكوفايي و بقا به مشاركت در اقتصاد نياز دارند. حق مالكيت، مستلزم حق مبادله اموال از طريق توافقات متقابل است. بازار آزاد و سيستم اقتصادي آزاد، براي توليد ثروت، ضروري اند. ليبرتاريان ها معتقدند اگر دخالت دولت در عملكردهاي اقتصادي افراد به حداقل برسد، افراد آزادتر، موفق تر و ثروتمندتر خواهند بود.
     -7فضيلت توليد: بخشي از نيروي محرك ليبرتاريانيسم در قرن هفدهم، واكنش به مستبدان و اليگارشي هايي بود كه از نيروي كار توليدي ديگر مردمان، بهره مي بردند. ليبرتاريان ها از حق مردم در بهره مندي از كارشان دفاع مي كردند. اين تلاش ها منجر به دفاع از ارزش كار و توليد و به ويژه طبقه متوسط رو به افزايش شد. ليبرتاريان ها قبل از ماركسيسم، تحليلي ارائه دادند كه جامعه را به دو طبقه تقسيم مي كرد: افرادي كه ثروت توليد مي كنند و كساني كه به زور آن را از ديگران مي گيرند. براي مثال توماس پين گفت: “دو طبقه مشخص از مردان در جامعه وجود دارد: آناني كه ماليات پرداخت مي كنند و آناني كه ماليات مي گيرند و از طريق آن زندگي مي كنند.” ليبرتاريان هاي مدرن از حق مردم توليدكننده براي برخورداري از دسترنج شان در برابر طبقه جديدي از سياستمداران و بوروكرات هايي كه در پي تصرف حاصل كار آنند، دفاع مي كنند.
     -8 هماهنگي طبيعي منافع: ليبرتاريان ها معتقدند كه مابين منافع افراد خلاق، صلح جو و مولد، در جامعه، يك هماهنگي طبيعي وجود دارد. ممكن است كه بين برنامه هاي شخصي يك فرد با برنامه هاي فرد ديگري تداخل پيدا شود ولي بازار، باعث مي شود كه افراد، برنامه هاي خود را تغيير دهند. از اين ديدگاه، در صورت وجود سيستم بازار آزاد، هيچ گونه تضاد منافعي بين افراد ايجاد نخواهد شد.
     -9 صلح: ليبرتاريان ها هميشه با مصيبت ديرينه جنگ، مبارزه كرده اند و مي دانند كه جنگ، منجر به كشته شدن انسان ها و اختلال در زندگي اقتصادي و خانوادگي شده و قدرت بيش تري را به طبقه حاكمه مي دهد. تاريخ نشان داده است كه جنگ، دشمن مشترك مردمان خلاق، صلح طلب و مولد است.
     دولت حداقل
     ليبرتاريانيسم، معتقد است كه بخش اعظم قدرت دولت رفاه مدرن، از نظر اخلاقي، نامشروع است. از اين گذشته از نظر ليبرتاريان ها، وقتي دولت، بخشي از ثروت شهروندان را به عنوان ماليات اخذ مي كند، در اين حالت حقوق افراد را نقض مي كند. به طور كلي، از ديد ليبرتاريان ها، بخش اعظم كاركرد دولت، منفي است و بسياري از كاركردهاي مثبت دولت را مي توان از طريق سازوكار هاي داوطلبانه، محقق ساخت و در صورتي كه بعضي از كاركردهاي مثبت از طريق اين سازوكار ها، قابل تحقق نباشد، باز هم اين كاركردها نمي تواند شيوه هاي اجباري دولت را توجيه كند.
     مينارشيسم و آناركو - كاپيتاليسم
     گروهي از ليبرتاريان ها كه با عنوان مينارشيست شناخته مي شوند، از سيستم محدود ماليات گيري به عنوان شر ضروري، به منظور تامين بودجه نهادهاي عمومي كه بايد از آزادي هاي مدني و حق مالكيت محافظت كنند، حمايت مي كنند. اين نهادها، شامل پليس، نيروهاي مسلح داوطلبانه بدون سربازگيري و دادگاه هاي قضائي هستند. در مقابل، آناركو-كاپيتاليست ها، با هر نوع سيستم ماليات گيري مخالفند و انحصار امور حفاظتي توسط دولت را رد مي كنند و تمايل دارند تا اموري چون قضاوت و حفاظت را از اختيار دولت خارج سازند و به گروه هاي خصوصي واگذار كنند. اينها معتقدند كه اين ادعاي مينارشيست ها مبني بر اينكه مي توان انحصار زور را در چارچوب مناسبي محدود كرد، غيرواقعي است و هرگونه توجيه دولت اجبارگر، به دولت قوي و بنابراين خطرناك، منجر خواهد شد. با اين حال هم مينارشيست ها و هم آناركو-كاپيتاليست ها، دولت هاي موجود را بيش از اندازه مزاحم و تحميلي مي دانند.
     رابرت نوزيك
     رابرت نوزيك به عنوان مهم ترين انديشمند ليبرتارياني معاصر، معتقد است كه دولت بايد شديدا محدود باشد و عملكرد آن بايد به حمايت پليسي، تنفيذ قراردادها، دفاع ملي و اداره دادگاه هاي قضائي، منحصر شود. ديگر وظايفي كه معمولاتوسط دولت هاي مدرن انجام مي شود، مانند آموزش، تامين اجتماعي، رفاه و... بايد به نهادهاي مذهبي، موسسات خيريه و موسسات خصوصي واگذار شود. بسياري از ليبرتاريان ها در توجيه محدود كردن دولت، به ناكارآمدي و بي كفايتي بوروكراسي دولتي، از سابقه بد اقدامات دولتي در مقابله با مشكلاتي چون فقر، آلودگي و... استفاده مي كنند. نوزيك، نيز بر اين استدلالات صحه مي گذارد ولي دفاع او از ليبرتاريانيسم، دفاعي اخلاقي است. از نظر وي با وجود منافع عملي جامعه ليبرتارياني، قوي ترين دفاع از چنين جامعه اي اين است كه اين دفاع، احترام جدي به حقوق فردي را به دنبال مي آورد.
     از نظر نوزيك، برنامه هاي متعدد دولت - رفاه مدرن، غيراخلاقي هستند، نه تنها به اين دليل كه نامناسب و ناكارآمدند، بلكه به اين علت كه چنين دولتي، شهروندان را برده خود مي سازد. تنها گونه اي از دولت كه از نظر اخلاقي توجيه پذير است، دولت حداقل يا دولت پاسدار شب است كه توسط پليس، نيروهاي نظامي و دادگاه هاي قضائي، از شهروندان در برابر خشونت، دزدي و فريب حفاظت مي كنند و هيچ كار ديگري به جز اين انجام نمي دهند.
    معرفت شناسي و هويت فردي
    جهت پي بردن به معرفت شناسي وهويت فردي از ديدگاه ليبرتاريان ها در اين قسمت بطورمختصر نظر رابرت نوزيك ،انديشمندبرجسته ليبرتارياني را درباره اين مسائل بررسي مي نماييم.
    نظريه هاي سنتي شناخت ،اذعان دارند كه فرد شناسنده الف ،فقط در صورتي گزاره ب را مي شناسد كه باور داشته باشد آن گزاره ،صادق است و در اين صورت ،فرد الف ،مجاز به باور آن است.
    منتقدان اين نوع شناخت مدعي اند كه اين فرض از دروني گرايي آن بر مي خيزد-اين فرض كه عواملي كه ادعاي شناخت فرد الف را تصديق مي كنند بايد عواملي باشند كه الف به آن آگاه است:يعني عواملي كه نسبت به مجموعه عقايد آگاهانه وي ،دروني اند.ولي استدلال مي شود كه نابسندگي هاي اين نوع شناخت مي تواند از طريق يك ديدگاه بيروني گرايي جبران شود،زيرا عواملي كه باور فرد الف را تصديق كرده وآن را به شناخت واقعي تبديل مي كنند ،ممكن است عواملي باشند كه الف بطوركلي درباره آنها ناآگاه بوده و آن عوامل نسبت به فرآيند شناخت آگاهانه وي بيروني باشند.يكي از اين عوامل مي تواندباوري باشد كه از طريق يك سازوكار باورساز قابل اعتماد بوجودآمده باشد.
    سهم منحصر به فرد نوزيك در رهيافت بيروني گرايي شناخت ،پيشنهاد اين مسئله است كه شرايطي كه موجب مي شود فرد الف گزاره ب راشناخت تلقي كند ،ضدحقيقي هستند :اول اينكه ،گزاره ب صحيح نيست اگر الف به آن باور نداشته باشد و دوم اينكه ، گزاره ب در بعضي شرايط متفاوت هنوز صحيح است والف نيز به آن باور دارد وباور ندارد كه گزاره موردنظر ، ب نيست.از سوي ديگر نوزيك انچه را كه در بين معرفت شناسان به اصل كفايت شهرت دارد را رد مي كند، يعني اين اصل كه اگر فرد الف ،از ب آگاه باشد و گزاره ب نيز مستلزم ج باشد ، دراين صورت فرد الف از ج نيز آگاه است.
    سهم نوزيك در مورد هويت فردي باعنوان نظريه “نزديكترين ادامه دهنده” شناخته مي شود.براي فهم نظريه نوزيك مثال معروف جان لاك رادرنظر بگيريد:فردي كه صبح در كالبد يك پينه دوز از خواب برمي خيزد ،تمامي خاطرات يك شاهزاده را دارا بوده وهيچ يك از خاطرات پينه دوز را ندارد.در اين صورت آن فردي كه در كالبد پينه دوز قرار دارد كيست ، شاهزاده يا خود پينه دوز؟
    پاسخ نوزيك به سوال مذكور اين است كه نزديك ترين ادامه دهنده فرد قبلي در واقع همان فرد است.البته ادامه دهندگي از نظر وي ، بطور كامل ، ساده ،صريح و شفاف نيست.اگر خواص رواني رامهمتر بدانيم ، فردي كه دركالبد پينه دوز از خواب برخاسته ،نزديكترين ادامه دهنده شاهزاده است.ولي اگر ويژگيهاي جسماني را اصل بدانيم ،نزديكترين ادامه دهنده شاهزاده ، شخصي است كه صرف نظر از خاطراتش ، در كالبد شاهزاده قرار داشته باشد.در هر حال در ديدگاه نوزيك بخشي از آن چيزي كه در نزديكترين ادامه دهندگي دخيل است ،توسط تصورشخصي فرد تعيين مي شود ،يعني اينكه فرد چه اموري را براي هويت فردي خود مهمتر مي داند.
    در مواقعي كه افراد بيشتري بطور برابر ،نزديكترين ادامه دهنده فرد قبلي باشند، نوزيك هيچ كدام را مشابه با فرد قبلي نمي داند واز آنجايي كه نزديك ترين ادامه دهنده واحدي وجود ندارد ،پس فرد الف نيز ،ديگر وجود ندارد.بنابراين از اين منظر، هويت فردي تا حدودي به عوامل خارجي بستگي دارد.
     ليبرتاريان ها و مسئله مالكيت منابع طبيعي
     ليبرتاريانيسم راست - شكل سنتي ليبرتاريانيسم - معتقد است كه منابع طبيعي اساسا بدون مالك هستند و مي توان بدون رضايت ديگران و يا بدون پرداخت بخشي از آن به ديگران، اين منابع را تحت تملك خود در آورد. به عبارت ديگر، هر كسي كه ابتدا منابع طبيعي را كشف كند، يا بر روي آن كاري انجام دهد و يا قبل از همه ادعاي مالكيت بر آن كند، آن منابع متعلق به وي است. ليبرتاريان هاي راست افراطي، مانند موراي راتبارد مي گويند كه در اين مورد هيچ گونه شرط الزام آوري وجود ندارد و منابع طبيعي به سادگي در دسترس همگان قرار دارند. از سويي، افرادي چون رابرت نوزيك، معتقدند كه تصرف منابع طبيعي زماني مشروع است كه به اندازه كافي و مناسب وجود داشته باشند، يعني وضعيت هيچ كس نبايد به واسطه مالكيت ديگران، بدتر شود.
     در مقابل، ليبرتاريان هاي چپ معتقدند كه همه اعضاي جامعه به طور مساوي، مالك منابع طبيعي هستند، پس تملك منابع طبيعي، فقط با رضايت ديگران يا تخصيص بخشي از آن به بقيه، مشروع است. همگان به طور مشترك، مالك منابع طبيعي هستند و بهره برداري يا تملك آن، منوط به تصميم گيري جمعي است (با راي اكثريت يا اتفاق آرا.) گروهي از ليبرتاريان هاي چپ معتقدند كه افراد به شرط پرداخت بهاي رقابتي منابع طبيعي بدون مالك، مي توانند آن را تصرف كنند. به عبارتي ديگر حق تملك منابع طبيعي اجاره داده مي شود (در صورت مخالفت با فروش آن) و مبلغ حاصل از اين معامله، به طور مساوي بين همگان تقسيم مي شود و يا براي ارتقاي فرصت هاي برابر يك زندگي خوب، اختصاص داده مي شود.
    


 روزنامه رسالت، شماره 6522 به تاريخ 20/6/87، صفحه 18 (انديشه)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 328 بار
    

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه معرفت فلسفي
متن مطالب شماره 3 (پياپي 63)، بهار 1398را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است