|
استرس هاي نسل بي دغدغه
نويسنده: صبا قاسمي
مدت ها فكر كرده ام كه اين ستون را چگونه شروع كنم: چگونه از نسلم براي شما بنويسم كه از من بزرگ تريد و به مراتب ماهرتر در چيدمان كلمات. اما بالاخره آمدم. يك ستون كوتاه و جمع و جور كنار صفحه اجتماعي پنجشنبه هاي اعتماد را به عنوان اولين شروع نسل ما ثبت كنيد. نسلي كه قرار است حرف هايش را از همين امروز و با همين نوشته ها شروع كند. نسلي كه مي خواهد بنويسد تا جواب بگيرد براي نادانسته هايش، نقد شود براي اشتباهاتش و ثابت كند آمده تا بماند. اگر خوب شروع نكرده، اگر در انشايش هنوز ايرادي هست، اگر بايد چيزي را بداند، اگر... بگوييد. ما مي شنويم و مي خوانيم. سال هاست اين وظيفه نسل مان است و هنوز هم خواهد بود تا وقتي كسي بگويد. متهم شده ايم: مانند نسل پيش و حتي از طرف خود آنها متهم شده ايم. متهم به بي انگيزگي، بي دغدغه بودن، نشستن يك گوشه و بازي با چند مشت سيم و دگمه يا دادن اس ام اس كه حتي حوصله نمي كنيم بگوييم پيامك، نوشتن اما با صفر و يك هاي بي معني. درست است وقتي به دنيا آمديم ديگر صداي شعارها نمي آمد و چندين سال از آتش بس مي گذشت اما باور كنيد ما هم شنيده ايم، خوانده ايم و بارها به همه آنچه پيش از ما بر خاك سرزمين مان گذشته، انديشيده ايم. بارها سفر كرده ايم به جاي جاي سرزمين مان، كه هر فصلش چهار فصل است. متهم مان نكنيد، حتي اگر كساني از نسلم هنوز سفر نكرده اند كه ما هم در مشغله خودمان دغدغه داريم: حداقل آنقدر مشغله مان وقت و انديشه مي خواهد كه كسي نگويد «نسل چهارمي ها هنوز نيامده اند، واردشان نكنيد».ما دانش آموزيم و دانش آموزي دغدغه دارد. كنكور را بعد از سال ها برداشته اند و ما قرار است اولين هاي اين بي آزموني باشيم. ما قرار است دوباره از نو بپرسيم و تجربه كنيم كه بدون اين سد از كجا بايد رد شويم؟ رودخانه بدون سنگلاخ كه نمي شود. براي ريختن به دريا بايد از سنگ هاي ريز و درشتي عبور كرد، حتي اگر سد نباشد.ما به همه چيز فكر مي كنيم، نگران مي شويم، دلشوره مي گيريم اما گاهي فارسي را يادمان مي رود: همه مان فراموش مي كنيم واژه هايي را كه سال هاست بر زبان نياورده ايم. براي همين به دغدغه مان مي گوييم استرس. استرس هاي نسل بي دغدغه صبا قاسمي
□
دفعات مطالعه اين مطلب: 97 بار
|