|
قله جاودان شعر فارسي
نويسنده: محمد صادقي
به خاطر دارم قبل از برگزاري نشست علمي و فرهنگي نكوداشت حكيم ابوالقاسم فردوسي (ارديبهشت 1387) در مكان موسسه بين المللي گفت وگوي فرهنگ ها و تمدن ها، ملاقاتي با استاد گرانقدر دكتر محمدعلي اسلامي ندوشن داشتم. در آن ملاقات ايشان عنواني را كه براي سخنراني خويش در نشست نكوداشت فردوسي برگزيده بودند با من در ميان گذاشتند. «اگر شاهنامه نبود، ايران چه مي شد؟»، و اين موضوع براي مدتي ذهن مرا به خود مشغول ساخته بود. همچنين شنيده بودم كه مصري ها در پاسخ به اين پرسش كه چگونه شد زبان شان را از دست دادند و اكنون به عربي سخن مي گويند، گفته بودند شايد اگر يك فردوسي داشتند چنين اتفاقي برايشان نمي افتاد. به هر ترتيب، شاهنامه فردوسي، حماسه بزرگ ادبيات ايران است و به مانند سند هويت ملتي ريشه دار و بافرهنگ، هنوز نيز با وجود گذر ساليان دراز طراوت و تازگي خاصي دارد و نكته ديگر اينكه از زبان و بياني محكم اما قابل فهم براي همگان برخوردار است. اما شاهنامه فردوسي تفاوت آشكاري با ديگر آثار بزرگ ادبي ايران دارد كه نبايد ساده از آن بگذريم. در هيچ كدام از آثار ادبي سرزمين مان به اندازه شاهنامه درباره خرد و خردورزي سخن به ميان نيامده است. البته در نظر داشته باشيم كه مفهوم خرد در شاهنامه فردوسي چندان با مفهوم عقل و خرد در دنياي نو همخواني ندارد و نمي توان اين مفهوم را در دو جهان قديم و جديد يكسان پنداشت، از اين رو بايد با ملاحظه بيشتري سخن بگوييم ولي به هر شكل ارج نهادن به واژه و مفهوم خرد در روزگار قديم و دنيايي كه كمتر بر پايه خرد استوار بوده است، از سوي حماسه سراي نامدار ايران جاي انديشيدن دارد و بر ارزش هاي فراوان حكيم توس مي افزايد. همچنين فردوسي در داستان هاي شورانگيز و زيباي شاهنامه، به بررسي مهم ترين مسائل انساني پرداخته كه انديشيدن پيرامون آن به كار امروز و هر روز ما مي آيد. خوشبختانه در زمينه شناساندن فردوسي و شاهكارش به جامعه ايراني پژوهشگراني چون محمدعلي اسلامي ندوشن، شاهرخ مسكوب، محمد مختاري و... كوشش هاي سودمندي داشته اند كه مطالعه كتاب ها و مقاله هاي ايشان ما را با شاهنامه بهتر آشنا مي سازد. براي نمونه، مصطفي رحيمي، روشنفكر و پژوهشگر نام آشنا، در كتاب «تراژدي قدرت در شاهنامه»، با نگاهي متفاوت به داستان هاي شاهنامه مي نگرد و با طرح دو داستان، رستم و اسفنديار و رستم و سهراب، موضوع قدرت در شاهنامه و سرگذشت هاي غم انگيز پهلوانان شاهنامه را بررسي مي كند. نخستين باري كه آن كتاب را مي خواندم، نگاه نو و تازه مصطفي رحيمي برايم بسيار هيجان انگيز مي نمود و جالب است كه هر چه مي گذرد، بيشتر به ژرف نگري وي پي مي برم و ارزش كارهاي پژوهشي و نياز ما به اين گونه كارها را در مي يابم. فردوسي در آغاز داستان رستم و سهراب، كه به عبارتي داستان تقابل شور جواني و تجربه و خرد پيري است، اشاره به فرجام تلخ نبرد پدر و پسر دارد. او آز «فزون خواهي و بيش جويي» را دليل اين فاجعه مي خواند و در همان ابتداي داستان مي گويد: همه تا در آز رفته فراز به كس بر نشد اين در راز باز سهراب جوان كه در پي برانداختن كيكاووس است و قصد دارد پدرش را به جاي وي بنشاند، شتابزده پيش مي رود و سرانجام رو در روي پدرش رستم قرار مي گيرد و در نبردي پرسش برانگيز به دست پدر كشته مي شود، نوشدارويي نيز كه رستم از كيكاووس مي خواهد نمي رسد تا فاجعه تكميل شود و اينجاست كه در نظر نگرفتن ساختار پيچيده قدرت از سوي سهراب بر ما آشكارتر مي شود... بگذريم. شاهنامه حكيم توس يادگار ارزشمند و كيميايي است كه از كهن روزگاران به جا مانده و با مهر و جوانمردي دوستداران فرهنگ ايران (به ويژه نقالان و روايتگران شاهنامه) به دست ما رسيده است. مصححان و استاداني مانند مجتبي مينوي، جلال خالقي مطلق، مهري بهفر، مهدي قريب و... در اصلاح آن و نزديك كردن متن هاي موجود به متن اصلي تلاش هاي دلسوزانه و موثري داشته اند اما در زمينه پژوهش پيرامون شاهنامه و داستان هايش نياز بيشتري ديده مي شود كه بايد جدي تر گرفته شود.اما اين جستار كوتاه را با قطعه يي از شاهنامه به پايان مي رسانم، كه روايت دوران تلخ و اندوهباري است در روزگار قديم و فردوسي با رنج و درد فراوان آن را براي روزگاران پس از خود به يادگار باقي گذاشته است. چو ضحاك شد بر جهان شهريار برو ساليان انجمن شد هزار سراسر زمانه بدو گشت باز برآمد برين روزگار دراز نهان گشت كردار فرزانگان پراگنده شد كام ديوانگان هنر خوار شد جادويي ارجمند نهان راستي آشكارا گزند قله جاودان شعر فارسي محمد صادقي
□
دفعات مطالعه اين مطلب: 491 بار
|