|
ساز و كار ترس و پرخاشگري
آسيب پذيري صلح جهاني- بخش نخست
نويسنده: دكتر ناصر خادم آدم
«مساله در بمب اتم نيست، بلكه در قلب انسان ها است.» آلبرت اينشتين قطعه انساني، جهاني و ماندگار زير متعلق به سعدي و حدود 730 سال قبل است كه تابلويي از آن به نثر فارسي در محوطه داخلي سازمان ملل متحد نصب شده است: بني آدم اعضاي يكديگرند كه در آفرينش ز يك گوهرند چو عضوي به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار تو كز محنت ديگران بي غمي نشايد كه نامت نهند آدمي ساختار روابط بين الملل نشانه هايي از آشفتگي دارد. آرامش در جهان حاكم نيست و حيات بشر مدام در معرض فضاي تهديد بالقوه قرار دارد. از تضادهاي پيش پا افتاده اينكه به دنبال هر دوره جنگ هاي ويرانگر، آدمي اين اشرف مخلوقات و موجود مدني متفكر به فكر چاره جويي برمي آيد و انديشه صلح خودنمايي مي كند. ولي پس از زمان كوتاهي باز اين تفكر به فراموشي سپرده مي شود. تاريخ گواه است كه ظاهراً انسان هاي صاحب قدرت در سطح جهاني نه تنبه پذير بوده اند، نه از تجربه تاريخي به نحو عقلايي درس عبرت گرفته اند، نه از سماجت خودخواهي و غريزه تنازع بقا خود كوتاه آمده اند و نه براي قدرت طلبي شان تخفيفي قائل شده اند. اين تحت شرايطي است كه حجم بالقوه مواد تخريبي در جهان امروز در حد ظرفيتي است كه قادر است تمام بشريت را چندين بار به نابودي بكشاند. ضمن آنكه ساز و كار تجاوز اقتصادي به طور مستمر چاشني تجاوز نظامي بوده و ملل مختلف جهان را از راس به سوي قاعده هرم قدرت زير فشار استثمار قرار مي دهد. اين پديده به رغم تفكرات انسان دوستانه يي است كه در ادبيات تاريخي مي بينيم. در نتيجه به گفته كانت (1795): «حالت صلح در ميان آدميان كه كنار هم به سر مي برند، حالت طبيعي نيست بلكه بيشتر در وضع جنگ مي گذرانند. اما صلح را بايد برقرار كرد. قطع ستيزگي هم به تنهايي تضمين كننده روابط ممتد مسالمت آميز نيست. مگر آنكه اين تضمين را هر كسي به همسايه اش بدهد، و اين فقط آنگاه تحقق مي يابد كه امور جامعه را قانون تنظيم كند. وگرنه هر آدميزاده يي خود را آزاد مي داند كه ديگري را دشمن خود بشناسد.» اعلاميه حقوق بشر مربوط به سال 1789 و از مهم ترين اسناد تاريخ مدنيت است. جوهر اعلاميه حقوق انسان را آزادي و مساوات مي ساخت. در تاريخ معاصر، منشور ملل متحد سندي است كه احترام و پايبندي كشورهاي عضو را به رعايت حقوق بشر اعلام مي دارد. در آنجا علل و هدف از پيوستگي كشورها به يكديگر و ضوابط مربوط به آن تشريح و تاكيد شده كه دو جنگ مخرب جهاني دليلي است بر آن كه بايد در حراست از حقوق اساسي بشر و حفظ نسل هاي آينده از بلاي جنگ كوشا بود و در پي همين اهداف كشورهاي امضاكننده زير لواي سازمان ملل به يكديگر پيوسته اند. در منشور ملل متحد، پاسداري از صلح جهاني به عنوان نخستين هدف مورد تاكيد قرار گرفته است. در بند 3 از ماده يك، هدف از برقراري همكاري هاي بين المللي بيان شده است. از اين مسير بايد به حل مسائل جهاني كه داراي جنبه هاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و بشردوستانه است و نيز پيشبرد و تشويق احترام به حقوق بشر و آزادي هاي اساسي براي همه، بدون توجه به نژاد، جنس، زبان و مذهب پرداخت. طبق بند 3 از ماده دو، تمام كشورها متعهد شده اند كه اختلافات بين المللي خود را از طريقي مسالمت آميز حل و فصل كنند به نحوي كه صلح جهاني و امنيت بين المللي و عدالت به خطر نيفتد. الگوي عملي نظام بين المللي حقوق بشر تحت تاثير دو ميثاق بين المللي است. يكي ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي و ديگري ميثاق بين المللي حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي كه هر دو در تاريخ 16 دسامبر سال 1966 به تصويب مجمع عمومي سازمان ملل متحد رسيده است. مقررات مندرج در ميثاق حقوق مدني و سياسي از نظر مسائل سياست صلح داراي اهميت ويژه يي است. طبق ماده شش آن هر انسان از بدو تولد حق حيات دارد. ميثاق هاي مذكور به طور نظري تمام حقوق قابل تصور را در بر مي گيرد. از آن جمله مي توان از احترام به انسان ها، حق حيات، ممنوعيت ناعدالتي، حقوق آزادي هاي فردي، جلوگيري از رفتار و سركوبي ضدانساني، حقوق محاكمات بي طرفانه در دادگاه ها، ممنوعيت تبليغات جنگي، آزادي حقوق عقيده و بيان را نام برد. در ارتباط با مسائل سياست صلح، نكات مربوط به اهميت و حفاظت از شخصيت و احترام انساني و حق حيات داراي اهميت خاصي است، در اين زمينه است كه مسائل حقوقي مربوط به مسابقات تسليحاتي به طور كلي و تسليحات اتمي به ويژه مورد سوال قرار مي گيرد. با ابراز تمايل كشورها به صلح و اينكه موافقت كرده اند از زورگويي و تهاجم به يكديگر خودداري كنند انتظار مي رفت كه مساله جنگ كاملاً منتفي باشد. ولي در ادبيات سياسي حقوق جنگ كماكان محفوظ نگه داشته شده است. حق جنگ زماني مورد تاييد است كه در خدمت دفاع و براي مقابله با تهاجم دشمن باشد. اما چگونه است كه اين اشرف مخلوقات در طول تاريخ بشريت نتوانسته فلسفه صلح دائم را به حقيقت بپيوندد. مقوله صلح و جنگ زمينه هاي تحليلي و ابعاد متعددي دارد. بستر بحث هاي بيولوژي مولكولي، علوم طبيعي، جامعه شناسي، روانشناسي، تاريخي، مذهبي، اخلاقي، فلسفي، عرفاني، حقوقي، سياسي، اقتصادي تسليحاتي و روابط بين الملل را مي سازد. به اين ترتيب تحقيقات در زمينه صلح و جنگ كاري است بسي دشوار كه نيازمند توان علمي بسيار، ژرف نگري و ديد وسيع است. اما قبول زحمت پژوهشي در آن ارزشمند است. زيرا هر قدمي در جهت صلح برداشتن خستگي را از جان مي گيرد. انرژي حيات را طراوت مي بخشد و كيفيت هر دم را ارتقا مي دهد. نشانه هايي مويد آن است كه اجزاي حيات از بنيان تا مراحل تكاملي از ظرفيت تهديدي و تدافعي برخوردار بوده و موضعي در قلمرو تنازع بقا دارد. اين روند را مي توان از تضاد در جريان فعل و انفعالات متابوليسم درون سلولي تا برخوردهاي بين سلولي و نيز از جدل ميان ياخته هاي مستقل ساده و نزاع تن به تن موجودات پيچيده تا حاكميت قانون جنگل بين حيوانات و بالاخره در ظرفيت بالقوه تهديد و دفاع بشري و تبديل اين قوه به فعل به صورت دست زدن به جنگ و نابودي يكديگر در طول تاريخ مشاهده كرد. در فعل و انفعالات بيولوژي مولكولي در ساختار مهندسي ژنتيك تغيير محل يك آمينو اسيد پروتئين در ژن سلولي كه فقط تفاوت آن در ساختار آرايش ترتب يك باز است ممكن است عامل ايجاد سلول سرطاني شود. امكان پذير است كه بر اثر برخورد ميان سلول ها از رشد طبيعي گروهي از آنها ممانعت به عمل آيد. از سوي ديگر سلول هاي سرطاني به سرعت تكثير مي شوند، جاي سلول هاي همسايه را تنگ مي كنند. باعث اختلال سازوكار حيات ديگر سلول ها مي شوند در درون بدن از دستگاهي به دستگاه ديگر از بافتي به بافت ديگر و از محلي به محل ديگر دست اندازي مي كنند و از اين مسير تمام بدن را مورد تهديد قرار مي دهند. در نهايت رشد سرطاني سبب انهدام ديگر سلول ها و اعضا همراه با انتحار سلول ها و دستگاه هاي سرطاني مادر مي شوند. همچنين اثرات زهر و عكس العمل پادزهري اساس دانش مصونيت در علم پزشكي را تشكيل داده و نشان دهنده فعل و انفعالات حمله و دفاع در نظام بيولوژيك تا اعماق مولكول است. فشرده آنكه در سازوكار كنش و واكنش هاي گردش هستي و چرخ گردان، تضادهايي وجود دارد كه آشكار يا پنهان از شعور بشريت حيات را مورد تهاجم و دفاع قرار مي دهد. ايجاد اعتدال و مهار كامل بخشي از خطر كه شامل فعل و انفعالات متابوليسم درون سلولي مي شود تا به امروز به صورت تكامل يافته از قدرت بشريت به دور مانده است در حالي كه جنگ و جدل در زندگي خارجي بعضاً ساخته و پرداخته تخيل و تصور، ذوق، هوا و هوس بشر بوده و از خودخواهي، شهرت، قدرت و زياده طلبي اين اشرف مخلوقات نشات مي گيرد.ترس و پرخاشگري حالاتي است رواني كه عامل موضع گيري به صورت دفاع يا حمله در مقابل خطرات و تهديدات موجود يا احتمالي در روابط بشري و بين انسان و طبيعت در ارتباط با تصورات و بينش هاي دنيوي و اخروي است. وقتي از موضوع ترس و پرخاش صحبت مي شود اين تصور به وجود مي آيد كه انگار ذاتاً در گروهي ترس و در گروه ديگر پرخاشگري وجود دارد. يعني اين دو صفت در افراد مختلف، در مقابل يكديگر قرار دارند. گروهي حامل ترس و دسته يي عامل پرخاش هستند. اين برداشت يكي از علل رواج مسابقه تسليحاتي در جهان است بدين ترتيب سياست هاي تسليحاتي براي مقابله با تهديد به تجاوز و پرخاشگري دشمن يا ايجاد هراس در او به كار گرفته مي شود. به عبارت ديگر تسليحات علاوه بر آنكه ابزاري براي تامين يا تسهيل دستيابي به هدف هاي سياسي، اقتصادي و غيره محسوب مي شود، وسيله يي است كه براي خنثي كردن تهديدات دشمن يا ترساندن طرف مقابل مورد استفاده قرار مي گيرد. در حقيقت چنين نيست كه در فردي ترس و در ديگري وضعيت پرخاشگري حاكم باشد بلكه اين دو صفت به يكديگر پيوسته بوده و كم و بيش در ذات همه افراد وجود دارد. خشم و پرخاش حاصل ترس است و ترس عامل پرخاشگري.شايد در ابتدا پذيرش اين واقعيت در ذهن دشوار باشد، زيرا خشم و پرخاش افراد معمولاً به اين معني گرفته مي شود كه آنها عاري از ترس هستند، و از موضع قدرت است كه مسلح مي شوند و با توسعه زرادخانه هاي تسليحاتي قصد مي كنند در ديگران ايجاد وحشت كنند. اما اين تصور با واقعيت سازوكار ترس و پرخاشگري مطابقت ندارد و اين دو حالت با هم در ساختار مهندسي ژنتيك بشريت حضور داشته و با او متولد مي شود. دامنه و علل ترس ممكن است متفاوت باشد. حتي در دايره حيوانات، تجاوز به حريم زندگي آنها (مثلاً در محدوده گردشگاه آهو يا آكواريوم ماهي) باعث موضع دفاعي حيوان مي شود. به ديگر سخن، هر حيوان از محدود شدن قدرت و امكاناتش مي ترسد و چنانچه مورد تهديد قرار گيرد، با خشم و پرخاش كوشش مي كند عكس العمل نشان دهد. به طور كلي خطر از دست رفتن قدرت و حتي كاسته شدن از محبوبيت و اعتبار اجتماعي مي تواند از علل ايجاد خشم و پرخاش دفاعي باشد. ترس از كم شدن توجه ديگران و ترس از دست دادن وجهه و موقعيت اجتماعي، به عنوان مثال نگراني فرد جواني از اينكه به عللي در گروه همسالان خود مورد پذيرش قرار نگيرد يا نتواند با آنها همراهي كند، مي تواند دلايلي براي ايجاد و رشد خشم و انگيزه زيان رساني و پرخاشگري باشد. اين وضعيت نه تنها اصولي است كه در روابط افراد حكمفرماست، بلكه در مورد روابط ميان گروه هاي بزرگ و ملت ها نيز صدق مي كند. جنگ گروه ها و ملت ها ممكن است بر اثر ترس از دست رفتن منافع اقتصادي و امكانات زندگي، قلمرو يا به طور كلي قدرت و اعتبار شعله ور شود. در دايره زندگي حيوانات غلبه بر ترس زماني امكان پذير است كه راه فراري در مقابل عوامل تهديدكننده وجود داشته باشد. هر حيوان در صورتي مي تواند از محدوده خطر فرار اختيار كند كه زمان و مكان، فرصت چنين عملي را براي او فراهم كند، در غير اين صورت مجبور به حمله و پرخاشگري خواهد شد. فرار همچنين زماني غيرممكن است كه علت ترس يا چگونگي پيش آمدن خطر ناملموس باشد. نمي توان از ترس هايي چون احتمال تنزل موقعيت اجتماعي، آلودگي محيط زيست، يا خطر بالقوه و جهاني بمب اتمي گريخت. در جنگ جهاني دوم ترس از بمباران شبانه همه گير بود. نه جابه جايي موضعي براي برطرف كردن احساس ترس كارساز بود و نه مهاجرت به كشورهاي مطمئن براي هر فردي امكان پذير مي بود. نتيجه آنكه آنجا كه امكان فرار وجود ندارد، حمله و پرخاش براي غلبه بر ترس ظاهر مي شود. ترس ديگران براي ما خطرناك خواهد بود، زيرا ممكن است آنها با وحشتي كه دارند، به اين نتيجه برسند كه تنها از راه حمله و پرخاش، آرامش رواني و رهايي عملي خواهد بود. در تاريخ معاصر، شرق و غرب همواره از هم ترسيده اند و مردم هر يك از اين دو ديار تصوير وحشتناكي از طرف مقابل براي خود ساخته اند. هر كدام از خطر تهاجم ديگري نگران بوده و خوف خود را موجه مي داند، در حالي كه دليلي براي وحشت طرف مقابل نمي يابد. بديهي است براي نزديك شدن به صلح هر يك بايد علل ترس طرف مقابل را مورد بررسي و تامل قرار داده و براي از ميان برداشتن عوامل آن كوشش كند. مسابقه تسليحاتي، فرآيندي است دوجانبه كه به واسطه بالابردن ظرفيت خشم و پرخاشگري يك طرف و ترس طرف مقابل سرعت مي گيرد. ادامه روند، اين خطر را به وجود مي آورد كه ترس براي يكي از دو طرف به صورت غيرقابل تحمل درآيد و به خصومت بالفعل مبدل شود. ساز و كار ترس و پرخاشگري / آسيب پذيري صلح جهاني- بخش نخست دكتر ناصر خادم آدم
□
دفعات مطالعه اين مطلب: 175 بار
|