|
نامه هاي باد از نسل بعد
نويسنده: صبا قاسمي
يك ستون كوتاه و جمع و جور كنار صفحه 7 پنجشنبه هاي اعتماد را به عنوان اولين شروع نسل ما ثبت كنيد. نسلي كه قرار است حرف هايش را از همين امروز و با همين نوشته ها شروع كند. نسلي كه مي خواهد بنويسد تا جواب بگيرد براي نادانسته هايش، نقد شود براي اشتباهاتش و ثابت كند آمده تا بماند. اگر خوب شروع نكرده، اگر در انشايش هنوز ايرادي هست، اگر بايد چيزي را بداند، اگر... بگوييد. ما مي شنويم و مي خوانيم. سال هاست اين وظيفه نسل مان است و هنوز هم خواهد بود تا وقتي كسي بگويد. برايم نوشته بودي. نوشته بودي زود شروع كرده ام و قرار است زود خسته شوم. نوشته بودي اشتباه كرده ام كه زود بزرگ شده ام و آدم بايد تا مي تواند در بچگي بماند و تو هم كه هنوز مي تواني، اصلاً بچه هستي پس عجله نكن، بزرگي چيزي نيست كه دنبالش باشي. حيف است كه بنشيني و فكر كني هر كجا چه مي گذرد، فايده يي هم ندارد... آخرش هم نوشته بودي زود دير نمي شود: نترس. نگران نباش. نامه را كه گرفتم خوشحال شدم، خوشحال شدم از اينكه حرفت را با نامه به من زده يي و گفته هايت بوي قلم و كاغذ مي دهند. همين را هم اول نامه ام برايت نوشتم: اما بعدش هم نوشتم نه زود شروع كرده ام و نه چيزي از كودكي ام را از دست داده ام. نوشتم نوجواني با همه چيزهايي كه گفتي فرق دارد، يك دوره كوتاه كه مي توان روي مرز باريك كودكي و جواني ايستاد و تجربه هاي كودكي را كامل كرد و دورنمايي براي بزرگسالي به دست آورد. نوشتم مواظب خودم هستم، مواظب كودكي ام و زود است برايم از خستگي بگويي كه هنوز اول راهم و تشويق و نيرو بيشتر به كارم مي آيد. نوشتم حتي دوست دارم اشتباهاتم را بگويي و غلط هايم را بگيري اما از خستگي ديگر برايم ننويس. آخر نامه هم برايت نوشتم از زود دير شدن نگران نيستم و نمي ترسم. مي خواهم زمان داشته باشم تا قدم به قدم تجربه كنم و لذت فهميدن را بچشم.راستي يادم رفت در نامه برايت بنويسم خسته هم مي شوم، شايد حتي در همين چهار هفته هم: اما باور كن برايم شيرين است. باور كن دوست دارم اين خستگي ها را... نامه هاي باد از نسل بعد صبا قاسمي
□
دفعات مطالعه اين مطلب: 56 بار
|