|
غروب در پاييز
نگاهي اجمالي به سير ذهني و زباني شعر قيصر امين پور
نويسنده: عليرضا عمراني- بوشهر
حيات فكري و ادبي قيصر امين پور، به دو دوره كلي، تقسيم مي شود: الف) دوره جنگ و دهه شصت. ب) دوره پس از جنگ. هر يك از آثار وي محصول بارز انديشه ها و احساسات شاعر در دوره مورد نظر مي باشد. از سويي ديگر از منظر مخاطبان و خوانندگان شعري نيز، شعر قيصر به دو دسته تقسيم مي شود: شعر نوجوان و شعر بزرگسال كه در هر دو سطح، قيصر آثار موفقي به يادگار گذاشته است. «تنفس صبح» و «در كوچه آفتاب» محصول انديشه ها و افكار شاعر در زمينه ادبيات بزرگسال دفاع مقدس است. «منظومه ظهر روز دهم»، «مثل چشمه مثل رود» محصول تلاش زيباي وي در زمينه ادبيات نوجوان دفاع مقدس مي باشد. «توفان در پرانتز» و «بي بال پريدن» نيز دلنوشته هاي منثور وي به شمار مي آيند. از طرفي ديگر از اواخر دهه شصت و دهه هفتاد به اين سو با تحول و تغييري كه در ذهن و زبان قيصر به وجود آمد؛ افق هاي تازه اي بر روي غزل معاصر گشوده شد كه حاصل آن مجموعه شعرهايي چون «آينه هاي ناگهان»، «گل ها همه آفتابگردانند» و «دستور زبان عشق» مي باشد البته ناگفته نماند كه در همين دهه هفتاد مجموعه شعري نيز در زمينه ادبيات نوجوان منتشر ساخت با نام «به قول پرستو» كه بيانگر همين تغيير و تحول نگرشي در اين سطح مي باشد. آنچه در پي مي آيد بررسي اجمالي ذهن و زبان شعري قيصر امين پور در دو سطح شعر نوجوان و شعر بزرگسال مي باشد كه وي خود از فعالان اين دو عرصه به شمار مي آمد. همان گونه كه گفته شد «مثل چشمه مثل رود» و «به قول پرستو» دو دفتر شعري اند كه مخاطبان آنها نوجوانان مي باشند و در اين راستا دو كتاب قيصر در كنار مجموعه شعرهايي چون «از اين ستاره تا آن ستاره» سروده «زنده ياد سلمان هراتي» و نيز «يك سبد بوي بهار» سروده افشين اعلا، از موفق ترين مجموعه هاي شعرهايي است كه با اقناع ذائقه حسي و زيباشناسانه نوجوانان پرداخته است. قيصر امين پور شخصيتي چند بعدي دارد كه براي پرداختن به ابعاد مختلف فكري و هنري او زمان مي طلبد. او شاعري است كه در زمينه هاي مختلفي قلم زده و همواره سعي داشته زمينه هاي ديگر را هم تجربه نمايد. شاعر عاشورايي، شاعر دفاع مقدس، شاعر عرصه نوجوانان، شاعر ترانه سرا و ... اما آنچه كه اكنون در اين مجال اندك قصد بررسي آن را داريم، واكاوي ذهن و زبان وي است در چند مجموعه شعري كه در دهه هفتاد و نيز دهه هشتاد ارائه كرده است. «آينه هاي ناگهان» دفتر شعري است كه نخستين بار در زمستان 72 منتشر شد و قيصر اندكي از اشعار اواخر دهه 60 و نيز اوايل دهه هفتاد خود را در آن گرد آورده بود. در اين مجموعه ما با تعداد اندكي از شعرهاي بين سال هاي 64 تا 66 روبروييم و در بخش اعظم ديگر آن با شاعري كه پا در جغرافياي دردهاي اجتماعي نهاده است برخورد مي كنيم. «آينه هاي ناگهان» نشان داد كه شعر تمام شدني نيست. و يك شاعر توانا در همه لحظات مي تواند حرفي براي گفتن داشته باشد. هر چند با پايان يافتن جنگ، خيل عظيمي از شاعران نيز از عرصه مطبوعات و شعر به گوشه اي فرا رفتند و از درد بي مضموني دست از سرودن برداشتند؛ اما قيصر با انتشار «آينه هاي ناگهان» نشان داد كه دردهاي او پايان نيافتني است و هنوز حرفي براي گفتن دارد و اين نكته را قيصر در مجموعه هاي بعدي اش نيز به اثبات رسانده است در «گزينه اشعار» و نيز «گل ها همه آفتابگردانند» و نيز آخرين دفتر شعر وي «دستور زبان عشق» شعر قيصر، شعري است شي گرا و در اين ميانه امين پور با حضور پر رنگ اشيا در شعر خود، موافق است و با خلق اجتماعي ساده از كلمات و اشياء، آرمان ها، باورها و دردهاي انساني را فرياد مي كند.قيصر به سادگي بيان اعتقاد دارد و نيز به نزديك ساختن گزاره ها به لحن گفتاري امروز باور دارد بدون اينكه اين سادگي، مخاطبان حرفه اي خود را به كناري بزند. اين صميمت محض، ناشي از صداقت شاعر با مخاطبان خويش است. او از موضوعاتي سخن مي گويد كه در حوالي مرزهاي تن و فكر و ذهن همه آدم هاي معمولي پرسه مي زند پس قرار نيست از ناكجا آبادهايي سخن به ميان بياورد كه احساسي گنگ در مخاطب ايجاد نمايد: دردهاي من/ گرچه مثل دردهاي مردم زمانه نيست/ درد مردم زمانه است/ مردمي كه چين پوستينشان/ مردمي كه رنگ روي آستينشان/ مردمي كه نام هايشان/ جلد كهنه شناسنامه هايشان/ درد مي كند ص 14 «آينه هاي ناگهان» همان گونه كه گفتم قيصر چه در اشعار نيمايي و چه در غزل، سعي دارد كه زبان را به ذات طبيعي خود نزديك سازد و به همين خاطر در غزل هاي قيصر اگرچه با رديف هاي «اسمي» هم روبرو هستيم اما بيشتر غزل هاي وي با «رديف هاي فعلي» پايان مي پذيرند و اين امر گواه ادعاي ما در اين مورد است. پيش از او نيز البته شاعران ديگري در عرصه غزل به نزديك سازي زبان شعر به لحن طبيعي گفتار پرداخته اند كه از اين ميان مي توان به زنده ياد «عمران صلاحي» پرداخت. عمران نيز همانند قيصر اگرچه به نوع روايت كلاسيك در غزل اعتقاد داشت يعني حضور پر رنگ و سلطه جويانه «من» راوي، شي گرايي، كاركردهاي دلالت گرايانه وصفي و ... اما با نزديك ساختن گزاره ها به لحن گفتار امروز، صميمت لازم را مي آفرينند و اين گونه دنياي دم دست و روزمره ما را، رنگي شاعرانه مي زد: گونه هايت تا به سويم دسته گل انداختند/ لايه هاي تند كوهي رنگشان را باختند/ شعله در من مي كشد/ شوق ورق گرداني ات/ كز لطافت هاي تو مجموعه اي پرداختند. يادها با اسب هاشان در درون سينه ام/ تاختند و تاختند و تاختند و تاختند. ص .47 «ناگاه يك نگاه» و اين امر در شعرهاي كوتاه نيمايي عمران نيز مشهود است و قيصر نيز همين روند را در شعرهاي خود پياده كرده است. به گونه اي كه گاه نزديكي زبان اين دو شاعر، انسان را در بازشناسي لحن و صداي دو شاعر، دچار مشكل مي سازد. اين شكار لحظه ها بويژه در كوتاه سروده هاي نيمايي از مشخصات بارز شعر قيصر است چيزي كه ما باز هم پيش از او در اشعار عمران صلاحي مي بينيم: ميان چار ديوار/ اختياري گفته اند/ آري/ ولي من دوست دارم/ بشكند اين چار ديواري ص 98 «ناگاه يك نگاه» يا مادر بزرگ من؟ دم مرگش گفت: / در سينه ام باياتي نابي شكفته است/ عمران كجاست؟ امروز روي خاكش؟/ روييده چار بوته نازك / مانند چار مصراع / از يك دوبيتي ناب ص 180 و قيصر: وقاف/ حرف آخر عشق است/ آنجا كه نام كوچك من/ آغاز مي شود ص 57 «آينه هاي ناگهان» يا : گفت احوالت چطور است؟ / گفتمش: عالي است/ مثل حال گل/ حال گل در چنگ چنگيز مغول! ص 69 «گل ها همه آفتابگردانند» و ... همان گونه كه ديده مي شود قيصر با درك اين معنا با دقت شاعرانه در روابط معمولي در پي يافتن چيزي است كه مخاطبان در زندگي معمول، بي تفاوت از آن مي گذرند اما با قرار دادن در زنجيره گفتار شاعرانه آنها را تازه و زيبا مي سازد. همان گونه كه پيش از اين گفته شد قيصر در بيشتر غزل هاي خود ضمن استفاده از رديف هاي فعلي، از تكنيك ناب شعري نيز بهره مي جويد. قيصر در اين راستا هم نگاهي به موسيقي واژه ها مي اندازد و دوست دارد طنين كلمات با يكديگر همخوان و سازگار باشد و هم توجهي عميق به معناي گزاره ها دارد. او در اين راستا با «عيني گرايي» و «جزئي نگري» شاعرانه بار انتقال معنا را بر دوش تصاوير مي گذارد: «ايهام تناسب»، «تشخيص»، «موازنه»، «سجع» و ... تكنيك هايي اند كه قيصر امين پور در غزل ها و اشعار نيمايي خود از آنها بهره مي جويد: اگر داغ دل بود ما ديده ايم / اگر خون دل بود ما خورده ايم/ اگر دل دليل است آورده ايم/ اگر داغ شرط است ما برده ايم/ اگر دشنه دشمنان، گردنيم/ اگر خنجر دوستان گرده ايم... ص 101 «آينه هاي ناگهان» نواي موسيقي واژه ها در اين چند بيت به خوبي به گوش مي رسد اين تقابل زيباي واژه ها در مصراع ها و نيز همساني هجاهاي پايان كلمات با هجاهاي آغارين كلمات بعد از خود، سبب گرديده كه ناب ترين سرايش را نظاره گر باشيم و حس كنيم كه چگونه همه اين ارتباطات توانسته شعر را در مسير عادي گفتار روزانه، دل و جان ما را مجذوب معناي شاعرانه خود سازد. از طرفي ديگر از ديدگاه من، محدود كردن انديشه هاي شعري قيصر به ادبيات دفاع مقدس، نابجاست. شعر دهه هفتاد و هشتاد او نشان از تحول عميق او مي دهد. اين اشعار از حضور شاعري در بطن جامعه خبر مي دهد كه اگرچه نگاهش به اطراف تغزلي است اما سعي دارد در هر پلك زدن شاعرانه ردپاي رنج انسان امروز را پيدا نمايد و به تصوير درآورد، دردهاي اجتماعي و نگاه اعتراض آميز قيصر البته جنبه تقابلي ندارند. يعني او نيامده تا سخني سياسي بگويد تا شعرش بيانيه اي از يك حزب سياسي در برابر حزب سياسي ديگر باشد. زيرا او بهتر مي داند كه عمر احزاب، به زمان و نيز خواسته ها و آرمان هاي نظام مسلط بستگي دارد و پس از چندي سپري شده و اين گونه شعرها نيز رنگ و بوي خود را از دست مي دهند. پس او به دردها و رنج ها و آرمان هاي ابدي انسان توجه مي كند كه فراتر از زمان و مكانند و حتي مي توانند انسان هاي ديگر از جغرافياي ديگر را هم در بر بگيرد. در غزل هاي قيصر، دال ها جنبه نمادين دارند اما نه مدلول هاي خاص مكان مند و زمان مند بلكه جهانشمول و ابدي. به همين خاطر مخاطب با تاويل ساده و اوليه خود علاوه بر اينكه با شاعر احساس همذات پنداري مي كند؛ درد و سخن خود را در آينه شعر او مي بيند و اين مخاطب، كسي است كه تنها متعلق به زمان و مكان خاصي نيست و هر انساني را با جريان هاي مختلف فكري و روحي در برمي گيرد: پنجره ها روزه سكوت گرفتند/ حنجره ها تار عنكبوت گرفتند/ نعره زدم عاشقان گرسنه مرگند/ درد مرا قوت لايموت گرفتند/ ص 75 «آينه هاي ناگهان» قيصر از منبع عظيم فرهنگ و ادب كهن فارسي نيز سود مي جويد و با تكيه بر آن و نه تقليد يا دخل و تصرف به بيان خواسته ها و حرف ها و آرمان هاي خود مي پردازد و در اين ميان اگرچه از برخي از دلالت هاي مطرح و مشهود ادب كهن نيز بهره مي جويد همواره در نهايت سعي دارد كه لحن و صداي خود را در شعر ممتاز و برجسته سازد. عشق و عرفان، اين دو موضوعي است كه قيصر با رويكرد شاعرانه به نشانه ها و دلالت هاي آن در ادب كهن، تصويري تازه و امروزي را مي آفريند: دل داده ام بر باد بر هر چه باداباد/ مجنون تر از ليلي شيرين تر از فرهاد/ اي عشق از آتش اصل و نسب داري / از تيره دودي از دودمان باد/ هر قصر بي شيرين چون بيستون ويران/ هر كوه بي فرهاد كاهي به دست باد/ هفتاد پشت ما از نسل غم بودند/ ارث پدر ما را اندوه مادرزاد ص 120 «گل ها همه آفتابگردانند» و سخن آخر اينكه قيصر در آخرين دفتر شعرش يعني «دستور زبان عشق» با رويكرد دوباره به درون خويش با تكيه بر عشق، به جنبه هاي ديگر انسان و زواياي پنهان ديگر خود و انسان پرداخته است. در اين مجموعه، كمتر با اشعار اجتماعي و اعتراضي روبرويم و بيشتر با گزاره هايي كه حامل دلالت هاي تغزلي اند مواجهه ايم. او در اين مجموعه، شاعري است آرمانگرا، كه عشق را فريادرس مي داند و زندگي بدون عشق را بي معنا مي شمرد و سعي دارد در اين جهنم و هبوط انساني، با عشق ورزي به آرمانشهر شاعرانه خود دست يابد: زندگي بي عشق، اگر باشد همان جان كندن است/ دم به دم جان كندن اي دل كار دشواري است نيست؟/ زندگي بي عشق اگر باشد هبوطي دائم است/ آن كه عاشق نيست هم اينجا هم آنجا دوزخي است ص 55 «دستور زبان عشق» در اين دفتر قيصر يكسره سخن از عشق بر زبان مي راند و در واقع معشوق خود را، عشق قرار مي دهد. عشقي ازلي كه در تار و پود هستي جريان دارد؛ در خون شعر، در جان كلمات، در تن ترانه ها و ... او نشان مي دهد كه عشق نيز براي خود دستور زباني دارد و شعر او بيانگر چنين دستور زباني است؛ پر شور، تازه، جاري و زلال و ... منابع: -1 صلاحي عمران، ناگاه يك نگاه، دارينوش، 1379 -2 امين پور قيصر، آينه هاي ناگهان، نشر افق، 1372 -3 امين پور قيصر، گزينه اشعار، مرواريد، 1378 -4 امين پور قيصر، گل ها همه آفتابگردانند، مرواريد، 1380 -5 امين پور قيصر، دستور زبان عشق، مرواريد، 1386 غروب در پاييز / نگاهي اجمالي به سير ذهني و زباني شعر قيصر امين پور عليرضا عمراني- بوشهر
□
دفعات مطالعه اين مطلب: 180 بار
|