 
|
طنز نفتي! گزارشي از سومين جشنواره طنز مكتوب و حاشيه هايش
موضوع داوري نه تنها در فوتبال و ديگر رشته هاي ورزشي، بلكه در علوم مختلف، به ويژه علوم انساني هم بحث برانگيز است و نودي مي طلبد. اگر روزگاري براي شهرآورد استقلال و پرسپوليس داور فرامرزي دست وپا مي كرديم كه مختصر كور رنگي داشته باشد(تا حدي كه آبي و قرمز را نبيند)، حالادر علوم انساني هم بله! از اين جالب تر اينكه پاي حرف و حديث جشنواره ها و جايزه هاي ادبي به حيطه طنز و طنزپردازان هم كشيده شده است. حالاببينيد چه طنز اندر طنزي مي شود؟! تا آنجا كه يادمان مي آيد طنزپردازان ما از عبيد زاكاني تا همين گل آقاي خودمان هميشه تيغ طنز را مي كشيدند تا جراحي كنند به اميد مداوا.هنوز عرق طنزپردازان و دست اندركاران سومين جشنواره طنز مكتوب، خشك نشده؛ حرف و حديث هايي درباره امور اجرايي و داوري آن مطرح شده است. مشخص نيست بالاخره داوران كدام جشنواره بر اساس كدام مبنا، كارشان را سروسامان مي دهد؟ فراخوان جشنواره مرداد 87 منتشر شد تا طنازان كه اين روزها حسابي احساس مي كنند همه از دم طنزپرداز شده اند در چهار رشته شعر، نثر، داستان كوتاه و فيلمنامه آثارشان را ارسال كنند. براي جلوگيري از هرگونه شك و شبهه، داوران از بين اساتيد و برجستگان اين عرصه انتخاب شدند. اما در همين برهه بود كه اين آموزه كليدي به ذهن همگان خطور كرد كه "نبين كه مي گويد، ببين چه مي گويد؟ " كم اتفاق مي افتد مثل جشنواره فيلم كمدي گل آقا كه حاشيه نداشته باشد و همه از آن اظهار رضايت كنند. تا حدي كه فرهاد توحيدي آن را مردمي ترين و سالم ترين جشنواره در سالهاي اخير عنوان كرد. اختتاميه جشنواره براساس آداب و رسوم خاص ايرانيان آغاز شد؛ تاخير در آغاز مراسم به مدت 60 دقيقه. اين بخش يكي از مردمي ترين بخش هاي جشنواره بود! بعد طنزپردازان داخل سالن رفتند تا مقداري از بدقولي و تاخير در برنامه هاي نهادها و مراكز ديگر انتقاد كنند. خلاصه اينكه عده اي دور هم جمع شدند، گفتند و خنديدند. البته طبق روال يك عده نه تنها نخنديدند، بلكه اصلانخنديدند. واقعا شانس آورده ايم تالارهاي 100هزار نفري نداريم. مگر قرار است در هر جشنواره به چند نفر جايزه بدهند؟ حالابگو به 50 نفر. منهاي 100 هزار نفر، مگر شركت واحد چند تا اتوبوس دارد؟ بي حكمت نيست كه ديگر سالن هاي بزرگ نمي سازند ! پيشگيري مقدم بر درمان است. ما اگر سالن 100 هزار نفري داشتيم حتما يك فيفايي هم در كار بود كه آن معترضين، شال و كلاه مي كردند، شبانه مي رفتند پشت در فيفا مي خوابيدند تا صبح كه فيفا، طنز ما را به حالت تعليق در مي آورد. اين هم كه نشدني است. چون در طول روز ما چندين سخنراني استماع مي كنيم! حالاكه چنين سالني در كار نيست. ناصر خان فيض كه املت هاي دسته دار خوبي دارد، احساس كرد نبايد از مسئولان كم بياورد . پس مصاحبه اي ترتيب داد و صراحتا اعلام كرد بيش از 1200 اثر به دبيرخانه ارسال شده است. پس از بررسي، 75 اثر به بخش نهايي راه پيدا كردند و صاحبان آثار به برنامه دو روزه اختتاميه دعوت شدند و در كارگاههايي با حضور علي ميرفتاح، شهرام شفيعي، ابوالفضل زرويي نصرآباد و شهرام شكيبا شركت كردند.عده اي هم دعوت نشدند و رفتند در وبلاگ هايشان چقلي كردند (از برگزار كنندگان) . يكي ديگر از آداب و رسوم ايرانيان بي برنامگي است كه به زيبايي اجرا شد. شاعري سه شعر خواند و گروه موسيقي مدت طولاني "دل اي دل اي" كرد. اواسط برنامه فهرست را براي تغييراتي كوچك بيرون بردند، وقتي آمدند ختم جلسه را اعلام كردند و جايزه دادند و در كنار يكديگر به خوبي و خوشي زندگي كردند! البته به همين راحتي هم نبود. بخش اهداي جوايز اهميت استراتژيكي دارد. در بخش شعر، ابوالفضل زرويي نصرآباد، سيدعلي ميرافضلي و اسماعيل اميني گل كاشتند. البته مستحضر هستيد كه اين سه، سالها پيش اول شده اند و جايزه هايشان را هم گرفته اند و حالارفته اند براي جام جهاني. منظور اين است كه گل كاشتند با انتخابشان! نفر انتخابي اول، محمد مجتبي احمدي بود كه "بادنامه"اي نوشته است طوفاني. فرصت نشد تا او بادنامه اش را در اختتاميه بخواند. اثر او حتما ويژه برنامه اي مي خواهد كه فعلابا اين نفت بشكه اي 50 دلار مقدور نيست. آدم بايد بفهمد بايد به اندازه وسع نفتي اش شعر بگويد! تا پاي نفت و اقتصاد در ميان است، سري هم به "ته چين" مهدي استاد احمد بزنيم كه رتبه دوم را به دست آورد: نه تنها پيرهن از چين بياريم كه اقلامي خفن از چين بياريم براي رفع مشكل از جوانان در اين فكريم كه زن از چين بياريم! كفن پوشان راه محو فقريم ولي بايد كفن از چين بياريم دكانها مملو از پوشاك چيني است از اين پس رختكن از چين بياريم چراغ مه شكن وقتي نداريم چراغ مه شكن از چين بياريم! هزار و صد تومن لازم اگر شد هزار و صد تومن از چين بياريم! سعيد نوري هم با اين نوع تربيت اش سوم شد: بچه كه بودم به من آموختند فحش نبايد بدهي گوسفند بي ادبي بوده از اين خانه دور حرف ركيكي نزني بي شعور هووي ايشان در رتبه سومي، جواد زهتاب است با شعري به لهجه اصفهوني. از محيط لطيف شعر و شاعري يك راست مي برمتان به كارگاه آموزشي حامد تاملي كه برايتان اين واحد را تدريس مي كند: دانشجوي سياسي در 24 ساعت. جايزه اول بخش نثر به او رسيد. 5 سكه بهار آزادي. اين را داشته باشيد تا بعد. مهدي كرمي با "دعاهاي برگزيده" دوم شد. از وقتي كتاب اهميت پيدا كرده و سرانه مطالعه كتاب تا 5 دقيقه افزايش پيدا كرده است، بعضي طنزپردازان هوس كردند با "معرفي كتاب" هم شوخي كنند. مثل اميد مهدي نژاد كه اين كار را كرد و سوم شد! مهدي مجرد زاده كرماني، شهرام شكيبا و رضا رفيع داوران بخش نثر طنز بودند. اگر داوران بخش شعر بايد بروند جام جهاني، جناب مجرد زاده كرماني كجا بايد برود؟ بالاتر از جام جهاني هم مگر داريم؟داوري بخش داستان كوتاه طنز را منوچهر احترامي، محمدرفيع ضيايي و دكتر مسعود كيمياگر بر عهده داشتند كه يكصدا حرفشان اين بود كه "تو آدم بشو نيستي" به نويسندگي سميه رشيدي اول است. اتوبوس مهدي ضيغمي نژاد هم دوم شد. عباس حسين نژاد هم سوم شد با "چند داستان خيلي كوتاه." يكي از آنها را بخوانيد: سهراب پيامك فرستاد: "باباجان! پس كي مي آيي كه تو را ببينم؟" رستم پاسخ فرستاد: "من هم دوست دارم تو را ببينم پسرم. فقط فردا را بايد با پهلوان سرزمين توران كشتي بگيرم. بعد"! در بخش فيلمنامه طنز، ناصر هاشم زاده، حسين معززي نيا و محمود عبداللهي از "مرگ بازي" خوششان آمد پس جايزه اول را دادندبه نويسنده اين كار عباس صادقي زريني. " حامد تاملي" را كه يادتان هست؟ 5 تا سكه آن طرف، 4 تا هم اين طرف. مگر آدم از طنز چه چيز ديگري مي خواهد؟ آنجا به كارگاه آموزشي بردمان. "بيا گردو بخور" نام فيلمنامه اوست كه دوم شد. ايرج افشاري اصل هم با "جرم خنده" سوم شد. جشنواره بخش ويژه اي هم داشت با موضوع تروريسم. البته بايد اعتراف كنيم كه اين روزها، هم بحث تروريسم داغ است و هم بحث توريسم. حالااينكه چرا تروريسم را انتخاب كردند تا تورسيم؟ شايد به اين خاطر باشد كه احساس كرده اند خطرش ازبحث توريسم كمتر است. اين را آقاي مشايي مي تواند گواهي بدهد! شعر: "تروريسم را توصيف كنيد! " نوشته ارژنگ حاتمي، فيلمنامه:"اگر مي توني اونو بگير"، نوشته مهرداد صدقيو ودر بخش داستان نيز" نجيب ترين تروريست هاي علمي" نوشته فرزين پورمحبي برگزيده شدند. جناب بنيانيان رئيس حوزه هنري كه از قضا مدرك دكترا هم دارد(البته نه از آكسفوردي اش) در مراسم اختتاميه در سخناني از طنزپردازان خواست، وقت تنفسي براي مسئولان در نظر بگيرند و به فرهنگ مردم بپردازند. "حامد حبيبي" يكي از راه يافتگان به مرحله نهايي در وبلاگش نوشته است: طنز مكتوب بدون اعلام قبلي و بدون دعوت از راه يافتگان به دور نهايي، پشت درهاي بسته برگزار شد. لابد براي اينكه تاكتيك هاي تيم براي روز مسابقه لو نرود. اسامي برندگان عليرغم ميل باطني داوران و مسئولان اين مسابقه بي سابقه به اطلاع عموم رسيد! "مصطفي حسن زاده" ديگر برگزيده جشنواره هم نوشته است: جشنواره مشكلات زيادي داشت، از جمله اطلاع رساني اش... داوري هم كاملامشخص بود. شايد چيزي در اين باره نوشتم. طنز نفتي! گزارشي از سومين جشنواره طنز مكتوب و حاشيه هايش
□
دفعات مطالعه اين مطلب: 357 بار
|