 
|
شعر دات کام
نويسنده: علي مسعودي نيا
بالاخره چشممان به ديدن نسخه کاغذي شعرهاي اين شاعر جوان- که خيلي از شاعران کهنه کار شعرش را نمونه موفق و راستين شعر امروز مي دانستند- روشن شد و کمترين حسنش اين است که اين بار مي شود به جاي عذاب زل زدن به صفحه مونيتور و خوانش عمودي، موقعيت دلنشين خوانش افقي شعر ها را داشت. ارزش داوري اين دفتر به گمان من قدري دور از انصاف است، چرا که از شمار شعرهاي آن مي توان حدس زد که شاعر هر چه در چنته داشته رو کرده است و شايد اگر تن به حذف تعدادي (به گمان من قدري بيش از 50 درصد) از شعرها مي داد، ميانگين کيفي مجموعه اش بسيار بالاتر مي رفت. اما در حال حاضر بايد همانند وبلاگ شاعر، قدري گشت تا شعرهاي موفقش را يافت. »سارا محمدي اردهالي« از ديد من شاعري است غريزي که چند سالي در خلوت خودش کار کرده و گويا چندان هم کاري به کار اوضاع شعر و نقد امروز نداشته و ندارد. هر چند که با تورق اين مجموعه و ديدن اسامي شاعراني که به آن ها شعر تقديم شده است، مي توان در اين گمان من ترديد کرد؛ اما برآيند شعرهاي او هنوز قدري »وبلاگي« و تجربي جلوه مي کند و من اين را به حساب کوتاهي شاعر در حق خودش مي گذارم. چرا که تجربه نشان داده است که مستعد ترين شاعران غريزي هم براي پرورش و ارتقاي سطح شعرشان نيازمند نقد جدي و هم نفس شدن با نسل شعري هم دوره شان هستند. اين است که به رغم چند شعر بسيار موفق در اين مجموعه که حقانيت اين استعداد را گواهي مي دهند؛ در اغلب موارد با يک سري ايده محض طرف مي شويم که براي بدل شدن به يک اجراي شاعرانه، هيچ هزينه اي برايشان صرف نشده است و گاهي اين حس دست مي دهد که با تعدادي داستان ميني مال، يا حتي گاهي موقعيتي کاريکلماتوريک طرف هستيم: قديم ها/ او مرا مي خواست/ تو شيرين را/ شيرين او را/ من تو را/ حالاشيرين تو را/ من او را/ او شيرين را/ تو مرا!(ص82) يا: سرانجام/ آخرين نامه ام را پاسخ داد/ نوشته بودم/ عاشق پستچي شده ام(ص124) »سارا محمدي اردهالي« چندان از شاکله عمومي نسل دوم شعر زنان در اواخر دهه هفتاد فاصله نمي گيرد. کشف هاي مضموني او مرا به ياد »گراناز موسوي«، تغزلش به ياد »ليلي گله داران« و »روجا چمنکار« و تصاوير امروزي اش به ياد »بهاره رضايي« مي اندازد. حتي گاهي »شمس لنگرودي« هم از لابه لاي شعرهاي او سرک مي کشد. باکي نيست! کدام شاعر است که از شاعران پيش از خودش تاثير نگرفته باشد؟ ماجرا اين نيست که بخواهم انگ رو نويسي به او بزنم و ارزش ديوانگي هاي عزيز و برد تخيلش را ناديده بگيرم. بر عکس، مي خواهم بگويم که حيف اين استعداد است که جزيره مستقلي براي خودش دست و پا نکند و شعرش، تداعي شعر ديگران باشد. اين گزاره را نه خطاب به او که خطاب به خودم و تمامي شاعران نسل او و خودم بيان مي کنم. چون ديگر به دوره اي رسيده ايم که راضي شدن به شعر آبرومند و خوش خوان نوشتن، آبي است به آسياب انفعال و درجا زدن. نمي خواهم اداي اپوزيسيون جريان غالب »ساده نويسي« شعر امروز را در آورم. اما اين »سادگي« هم بايد تعريف و تبيين شود و راه کار هاي خلاقيت در بطن آن مشخص تر باشد تا به »ساده انگاري« و »ساده نگاري« فرو کاسته نگردد. و گرنه هر قدر هم که بدبين و بي انصاف باشم، نمي توانم طنز هوشمندانه، تغزل مدرن، صراحت عاطفي و نگاه واقع گراي »محمدي اردهالي« را ناديده بگيرم که گاهي به جاهاي در خور تحسيني مي رسد: اشتباه از شما نبود!/ تقصير من هم نبود/ به جان مادرم/ خودکشي هم نبود/ زنگ که زدم/ اشتباهي/ پنجره را/ جاي در باز کرد(ص31) با تمام اين اوصاف، کتاب نخست »سارا محمدي اردهالي« هر خواننده جدي و منصفي را سر شوق مي آورد و منتظر نگاه مي دارد که کارهاي بعدي اش را بخواند و اين موفقيت کمي نيست. حرف هاي زياد ديگري داشتم در مورد اين دفتر که مجالش نيست. شايد مجبور شدم باقي را در قالب کامنت، منتقل کنم به وبلاگ شاعر.
□
دفعات مطالعه اين مطلب: 441 بار
|