|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه كيهان88/3/30: خرمشهر را خدا آزاد كرد
magiran.com  > روزنامه كيهان >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 22124
پنج شنبه 25 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2827
magiran.com > روزنامه كيهان > شماره 19390 30/3/88 > صفحه 8 (پاورقي) > متن
 
 


خرمشهر را خدا آزاد كرد



در پي عزيمت نيروهاي گردان مسلم بن عقيل به سوي نهر خيّن، متوسّليان خود به سرعت رهسپار خط دفاعي تيپ 27 محمّد رسول الله(ص) در جبهه ي شلمچه شد تا هرچه زودتر دست به كار تجديد آرايش رزمي نيروهاي تيپ در اين جبهه و تغيير آن از آرايش دفاعي؛ به آرايشي هجومي شود.
    سحرگاه روز دو شنبه سوم خرداد 1361، در شرايطي كه طلايه ي ستون يگان هاي تحت امر قرارگاه فتح با جلوداري حسين خرّازي و احمد كاظمي؛ فرماندهان تيپ هاي 14 امام حسين(ع) و 8 نجف اشرف مي رفتند تا سيل آسا به داخل شهر خرّمشهر سرازير شوند، واحدهاي مجهز زرهي و مكانيزه ي دشمن نيز سرگرم آخرين هماهنگي هاي لازم، پيش از آغاز يورش سهمناك خويش از دو جبهه ي شلمچه و نهر خيّن بودند. در آستانه ي اين مصاف تاريخي، از مجموع دوازده گردان قدرتمندي كه تيپ 27 در آغاز مرحله ي دوم نبرد الي بيت المقدس وارد ميدان كرد، تنها هفت گردان باقي مانده بود.
    ديگر بر روي شبكه ي مخابراتي تيپ 27 محمّد رسول الله(ص) صداي فرماندهاني همچون حسين قجه اي، عبّاس شعف، احمد بابايي و علي اصغر بشكيده به گوش نمي رسيد. دلاوراني همچون علي اكبر حاجي پور و رضا چراغي نيز، در ساعات نخستين مرحله ي سوم عمليات با تني زخمدار به ناچار از ميدان خارج شده بودند. اينك، در اين سومين صبحگاه خرداد خرّمشهر 1361، براي متوسّليان، تنها موحّد مانده بود و گردان حبيب؛ مسعودي مانده بود و گردان مقداد؛ رنجبران مانده بود و گردان ابوذر؛ قريب مانده بود و گردان حمزه؛ مظاهري مانده بود و گردان مسلم؛ قهرماني مانده بود و گردان انصار و رستگار مانده بود و گردان ميثم.(1)
    احمد متوسّليان پس از آخرين توصيه ها به فرماندهان گردان هاي انصار، ميثم، حمزه، مقداد و ابوذر، فرمان شروع حمله را صادر كرد و بدين سان، يورش بازدارنده ي پنج گردان پياده تيپ 27 به صفوف پولادين دويست و هشتاد دستگاه تانك مدرن تيپ مستقل 10 زرهي ارتش عراق در جبهه ي شلمچه آغاز شد. متوسّليان در توصيف اين مصاف نابرابر مي گويد:
    ... فرماندهي سپاه سوم دشمن آماده ي اجراي پاتك سنگيني با هدف تصرف مجدد خرّمشهر شده بود؛ پاتكي به استعداد سه تيپ پياده در جبهه ي خيّن و يك تيپ تقويت شده ي زرهي در جبهه ي شلمچه. تيپ 10 زرهي عمدتاً به تانك هاي تي - 72 مجهز بود. ما در ساعت پنج و سي دقيقه ي صبح به اين تيپ تقويت شده ي زرهي در شلمچه حمله كرديم. در همان بدو درگيري با دشمن، متوجه شديم كه اين تانك ها ضد آر.پي. جي هستند. به همين دليل، برادرهاي ما پاي پياده به دنبال تانك هاي تيپ 10 زرهي دشمن مي دويدند، از اين تانك هاي كذايي تي - 72 بالامي رفتند و داخل آنها نارنجك مي انداختند. يعني اين تانك هاي مدرن را با استفاده از نارنجك دستي از بين مي بردند! در اين رابطه بايد متذكر نكته ي مهمي بشوم: دشمن كه آماده ي تهاجم شده بود و قصد داشت راس ساعت شش صبح حمله ي خودش را شروع كند، در اين تقابل نابرابر، كمرش شكست و بيش از هفتاد و پنج دستگاه تانك آن، به اين شيوه ي دلاورانه توسط برادرهاي ما منهدم شد. هر سه فرمانده گردان اين تيپ تقويت شده ي زرهي دشمن كشته شدند و معاون اين تيپ هم به هلاكت رسيد. در نتيجه، دشمن سازمان رزم خودش را از دست داد... اين مقطع، يكي از اموري بود كه مشخصاً دست غيب را مي شد در آن ديد. آخر چطور مي شد كه حمله ي ما با ضدحمله ي دشمن مقارن بشود؛ به شكلي كه اين تك ما، در حقيقت در حكم پاتك قبل از تك دشمن محسوب شود؟ به اين صورت كه دشمن آماده ي تصرف مجدد خرّمشهر شده بود و همه ي نيروهاي ما به خاطر به تصرف درآوردن خرّمشهر، سازماندهي خودشان را از دست داده بودند. اگر دشمن ساعت شش صبح عمليات خودش را شروع مي كرد، به علت نقطه ضعفي كه ما در روز در مقابل تانك هاي دشمن داريم، موجب مي شد كه به سهولت تنها سد دفاعي جلوي خرّمشهر؛ يعني سد دفاعي اين تيپ - تيپ 27 محمّد رسول الله(ص) - را بشكند و با شكستن اين سد، خرّمشهر بار ديگر به تصرف دشمن درمي آمد و عراق با اتكا به جاده ي اهواز - خرّمشهر، نيروهاي ما را در مرز هم به محاصره مي انداخت. يكي از اسرايي كه در جريان حمله به مواضع تيپ 10 زرهي از دشمن گرفتيم، مي گفت: به ما گفته بودند حتي اگر صد دستگاه تانك هم از دست داديد، اهميتي ندارد؛ چون صد و هشتاد دستگاه تانك ديگر، قادرند خرّمشهر را پس بگيرند! يعني دشمن در اين تهاجم، دويست و هشتاد دستگاه تانك، عمدتاً از نوع تي - 72 به ميدان آورد و فقط يك گردان از اين نيروها داراي تانك تي - 62 بود. البته يك لشكر پياده - مكانيزه ي دشمن در نهر خيّن را هم بايد مدنظر داشته باشيم.
    خب، چه نيرويي قادر بود جلوي چنين قدرتي را بگيرد؟! جز اين نيست كه متلاشي شدن اين قدرت دشمن، كار الهي بود و دست خدا در آن به خوبي آشكار بود... وقتي برادرها با نارنجك دستي به تانك هاي تي - 72 كذايي دشمن يورش بردند، چنان رعب و وحشتي در دل خدمه ي اين تانك ها ايجاد شده بود كه تانك ها را گذاشتند و در رفتند! پاي پياده در دشت شلمچه، با سرعت تمام از مقابل برادرهاي ما فرار مي كردند. آيا اين نيست كه ملائكه ي خدا در بين برادرهاي مان بودند كه موجب شد تعداد آنها در چشم دشمن خيلي زياد جلوه كند؟! (2)
    اينك بهتر است نيم نگاهي به وضعيت تيپ هاي مكانيزه ي دشمن در نهر خيّن داشته باشيم.
    
    همّت در توصيف نبرد خيّن مي گويد:
    ... وضعيت استقرار واحدهاي پياده - مكانيزه ي عراقي در نهر خيّن خيلي عجيب بود. وقتي در نخستين ساعات سحرگاه سوم خرداد به نزديك مواضع آنها رسيديم، ديديم به صورت گله اي در آنجا مستقر شده بودند!
    از آنجا كه اينها حتي احتمال هم نمي دادند كه ما از برنامه هاي شان خبردار شده باشيم و نيرويي سر وقت شان بفرستيم، دراز به دراز خوابيده بودند و داشتند خوب استراحت مي كردند تا با روشن شدن هوا، سرحال و تازه نفس بيايند و اجراي پاتك كنند.
    درست مقارن با فجر صادق، حمله را شروع كرديم. خيلي زود كار درگيري بچّه ها؛ به جنگ تن به تن و سرنيزه با نفرات دشمن منتهي شد.
    از همه طرف با تير كلاش و شليك آر.پي. جي و پرتاب نارنجك، آنها را مي كوبيديم. در يكي از نقاط، بچّه هاي ما قبضه هاي خمپاره انداز شصت ميلي متري دشمن را غنيمت گرفتند و بلافاصله با همان قبضه ها، انبوه متراكم نيروهاي عراقي را زير آتش خمپاره هاي غنيمتي تار و مار كردند. آن روز، نيروهاي تيپ ما در هر دو جبهه ي خيّن و شلمچه با تحميل تلفات سنگين به دشمن، توانستند از حيث انهدام نيرو و تجهيزات، ضربات وحشتناكي به عراقي ها وارد كنند.
    در شلمچه، بچّه هاي بسيجي مثل شير رفته بودند بالاي برجك تانك هاي عراقي، در آنها را باز مي كردند و به داخل شان نارنجك مي انداختند و آنها را منهدم مي كردند.
    از نخستين ساعات روز دو شنبه سوم خرداد 1361، نيروهاي تابع «قرارگاه فتح« با استفاده از ده ها دستگاه آمپلي فاير و بلندگو، ضمن پخش پيام هايي به زبان عربي، نيروهاي محاصره شده ي دشمن در داخل خرّمشهر را به عدم مقاومت و تسليم دعوت مي كردند؛ اما جز سكوتي مبهم و بعضاً رگبار پراكنده سلاح هاي سبك و نيمه سنگين، پاسخي از اردوي عراقي ها شنيده نمي شد. اين وضعيت تا حوالي ساعت ده بامداد ادامه داشت. متوسّليان درباره ي علّت اين نحوه واكنش نيروهاي محاصره شده ي دشمن مي گويد:
    ... قرار بر اين بود كه همزمان با تحركات دشمن در شلمچه و نهر خيّن، مجموعه ي قواي محاصره شده ي عراقي در خرّمشهر هم دست به كار عملياتي از داخل شهر براي شكستن حلقه ي محاصره بشوند. علت تسليم نشدن آنها هم همين بود؛ منتها چون نيروهاي محاصره شده ي دشمن در شهر، از پاتك واحدهاي زرهي و مكانيزه شان ]در محورهاي شلمچه و خيّن[ نااميد شدند و اميدشان را از دست دادند، به ناچار در خرّمشهر شروع به تسليم شدن كردند؛ والاتا قبل از شكست اين پاتك، هيچ نيرويي در خرّمشهر تسليم نشد و اين نكته خودش جاي تامّل زيادي دارد. عراقي هاي محاصره شده در خرّمشهر، به اين اميد متكي بودند كه اين پاتك، حتماً حلقه ي محاصره را مي شكند و آنها نجات پيدا مي كنند.(3)
    به اين ترتيب، در واپسين مرحله ي عمليات الي بيت المقدس، شيرازه موجوديت سپاه سوم ارتش عراق در جنوب غربي خوزستان از هم گسيخته شد. سرهنگ ستاد رضا الصبري؛ افسر رابط اطلاعات سپاه سوّم، در خاطرات خود از ماجراي آن پاتك نافرجام ارتش عراق اينگونه ياد مي كند:
    ... حركت ايراني ها به سمت خرّمشهر آغاز شده بود. آنان ميادين مين را خنثي كرده و از روي پل نو خرّمشهر، در نزديكي مرز گذشته و به كناره ي اروندرود رسيده بودند. ناگهان متوجه شديم كه حلقه ي محاصره ي خرّمشهر توسط ايراني ها تكميل شده است. بنابراين تصميم گرفتيم نقشه ي جديد عمليات خود را اجرا كنيم. اين نقشه اجمالاً از اين قرار بود كه تيپ مستقل 10 زرهي با همكاري عناصري از لشكر 6 زرهي از غرب شلمچه و يك لشكر نيز از شرق شلمچه، دست به حمله و هجوم بزنند. خط آتش سنگين و نقشه ي دقيق مهندسي عمليات ترسيم و اجرا شد. نيروهاي ما در حلقه ي محاصره به انجام حملات خود دست زدند؛ ليكن پايداري و مقاومت مدافعين ايراني، نقش اصلي را در شكست برنامه هاي ما بازي كرد و تمام نقشه هاي مان بي نتيجه و بي حاصل ماند. روحيه ي بسيار ضعيف و زير صفر نظاميان ما نيز، مزيد بر علت شده بود. در حقيقت، ارتش مرده اي را براي انجام نبرد به كار گرفته بوديم. اگر در اجراي اين نقشه ]پاتك همزمان در شلمچه و خيّن[ موفق مي شديم، نتايج زير حاصل مي شد:
    1 - نابود ساختن نيروهاي ايراني در منطقه ي عرايض و پل نو خرّمشهر.
    2 - ايجاد ارتباط مجدد بين نيروهاي عراقي محاصره شده در خرّمشهر با ساير نيروهاي عراقي خارج از خرّمشهر.
    3 - انتقال تمام نيروهاي موجود در خرّمشهر به عقب و امكان تخليه ي شهر.(4)
    سرلشكر معدوم حسين كامل مجيد؛ وزير صنايع نظامي رژيم بعث و داماد صدّام، پس از فرار از عراق، طي مصاحبه اي مطبوعاتي در اردن، درباره ي وضعيت روحي و رواني »ارتشبد ستاد رفيق صدّام حسين« در واپسين شب ها و روزهاي نبرد الي بيت المقدس مي گويد:
    ... صدّام شبانه روز گريه مي كرد و پزشكان به طور دايم به عيادت او مي رفتند. هرگاه بيانيه هاي نظامي ارتش عراق مطلبي را درباره ي وضعيت خرّمشهر اعلام مي كردند، حال صدّام بدتر مي شد. هر زمان خبر بدي از اوضاع خرّمشهر مي شنيد، از پزشك ويژه اش درخواست دستگاه سنجش فشار خون مي كرد و مرتب به او آمپول هاي مسكن و آرام بخش تزريق مي شد. صدّام با صداي بلند فرياد مي زد: آه... محمّره ]خرّمشهر[ از دست رفت. واي از دست اين افسران بزدل! آنها مرا فريب دادند. بعد هم در حالي كه شراب مي نوشيد، مي گفت: اي محمّره ]خرّمشهر[! به خدا سوگند، همه ي اين فرماندهان ترسو را خواهم كشت.(5)
    صرف نظر از پاتك شكست خورده ي ارتش بعث در صبح روز سوم خرداد 1361، آنچه كه باعث شد تا مقاومت نيروهاي محاصره شده ي عراقي سرانجام در ساعت ده صبح پايان يابد، شايعه ي كشته شدن فرمانده نيروهاي عراقي در خرّمشهر؛ سرهنگ «احمد زيدان الدليمي» بود. براساس گزارش هايي كه تا به امروز در خصوص فرجام كار اين فرمانده عراقي در آرشيوها ثبت شده است، سرهنگ زيدان روز دو شنبه سوم خرداد 1361، هنگام فرار و در اثر برخورد با مين كشته شد؛ اما سال ها بعد، يكي از اسراي عراقي، رازي را برملاساخت كه طي مقاله اي در شماره ي نوزدهم دوهفته نامه ي «كمان» با عنوان «اين سرهنگ هنوز زنده است» به چاپ رسيد. نويسنده مقاله در خصوص سرنوشت اين سرهنگ عراقي مي نويسد:
    ... در آخرين شب عمليات خرّمشهر، اين سرهنگ، ميدان نبرد را خالي مي كند؛ اما خيلي زود گرفتار ميدان مين مي شود و لرزش قدم هايش، يكي از مين هاي خفته را بيدار مي كند. هيكل نيمه جان سرهنگ در ميدان مين باقي مي ماند و به خاطر شدت آتش، كسي جرات نمي كند به او نزديك شود.
    سه ساعت بعد، در يك فرصت كوتاه، چند سرباز وارد ميدان مين مي شوند و سرهنگ را كه بي هوش و غرق در خون است، درون يك جيپ جابه جا مي كنند. راننده ي جيپ كه يك سرباز است، بعد از طي مسافتي، جيپ را نگه مي دارد و فحش و ناسزا را به جان سرهنگ مي كشد و او را مسبب همه ي بدبختي ها و تيره روزي هاي خود و همقطارانش مي داند. سرباز راننده، جيپ و سرهنگ نيمه جان را به حال خود رها مي كند و به سويي مي گريزد؛ اما نيروهايي كه در آن حوالي بودند، جيپ و سرهنگ را مي يابند و او را به طرف اروندرود مي برند. سرهنگ شبانه با يك قايق به جزيره ي ام الرصاص برده مي شود. آن شب، شايعه ي كشته شدن سرهنگ احمد زيدان و ماندن جنازه ي او در ميدان مين، ميان نيروهاي محاصره شده ي عراق مي پيچد و تزلزل آنان را چند برابر مي كند. اين شايعه به قدري قوي و وقوع آن حتمي به نظر مي رسد كه فرماندهان رده بالاي عراقي نيز به باور آن تن در مي دهند. آن شب، شب آخر عمليات خرّمشهر، احمد زيدان به جزيره ي ام الرصاص برده مي شود. از آنجا به بيمارستاني در بصره مي رود و سپس در بيمارستان نظامي الرشيد بغداد بستري مي شود و تحت عمل جراحي قرار مي گيرد.
    پرونده ي اين سرهنگ؛ مانند ساير افسران اشغالگر بعثي، سياه و سنگين است. اين افسران در شهرها و روستاهاي اشغال شده ي ايران از انجام هيچ جنايت و تجاوزي كوتاهي نكردند. سرهنگ احمد زيدان؛ حتي قبل از اين كه وارد ميدان مين شود، دستور اعدام سه بسيجي اسير را صادر كرده بود.
    سرلشكر احمد زيدان الدليمي؛ امروز دوران از كارافتادگي را در خانه ويلايي و مجلل خود در منطقه ي »الزيتونه« بغداد، در حالي سپري مي كند كه به كوهي از جنايت و تجاوز تكيه زده است؛ بي آن كه نگران تشكيل دادگاهي براي رسيدگي به جنايت هاي جنگي اش باشد.(6)
    سرانجام به دنبال شكست سنگين دشمن در دشت شلمچه و نهر خيّن، فرمانده سپاه سوم ارتش عراق؛ سرلشكر ستاد صلاح قاضي، سراسيمه و مستاصل دستور عقب نشيني نيروهاي محاصره شده ي خود را به داخل خاك عراق صادر مي كند. سرهنگ ستاد نصّار الدليمي فرمانده وقت هنگ 5 مكانيزه از تيپ 22 زرهي عراق، در كتاب خاطرات خود، درباره ي تبعات شكست در جبهه خرّمشهر مي نويسد:
    ... پس از عمليات طاهري ]الي بيت المقدس[ در سال 1982 كه طي آن نيروهاي ايراني موفق به بازپس گيري خرّمشهر شدند، يگان هاي تابع سپاه سوم ارتش عراق نيز مثل ديگر يگان ها، شكست سختي را متحمل شدند... درست زماني كه نيروهاي ايراني از هرسو خرّمشهر را احاطه كرده، به سمت شهر پيش مي آمدند، فرمان عقب نشيني صادر شده از سوي سرلشكر ستاد صلاح القاضي؛ فرمانده سپاه سوم ارتش عراق، آخرين اميد نفرات واحدهاي تحت امرش را به ياس مبدّل كرد و آنان را واداشت تا براي گريز از مهلكه، چون مور و ملخ پا به فرار گذاشته، خود را به آب پرتلاطم اروندرود بسپارند؛ غافل از اين كه حتي بسياري هم كه شنا بلد بودند، نخواهند توانست خود را به آن سوي نهر برسانند. شمار زيادي از افراد، با فرو رفتن در ميان موج هاي سهمگين اروند، به كام مرگ فرو رفتند و زمينه ي محاكمه ي صحرايي و اعدام فرمانده خود - سرلشكر قاضي - را هموارتر ساختند. صلاح قاضي در حالي قلبش آماج گلوله هاي افراد جوخه ي اعدام قرار گرفت كه هنوز پنج مدال شجاعت اعطايي صدّام، روي سينه اش خودنمايي مي كرد!(7)
    بدين ترتيب، خرّمشهر كه در ساعت شانزده و سي دقيقه ي روز چهارم آبان ماه 1359 پس از سي و چهار روز مقاومت سقوط كرده بود، در پي پانصد و هفتاد و پنج روز اشغال، در ساعت يازده روز دوشنبه سوم خرداد سال 1361 طي مرحله ي پاياني عمليات الي بيت المقدس كه كمتر از چهل و هشت ساعت (از آغاز حركت براي محاصره) طول كشيد، به دامن ايران بازگشت.
    نيروهاي ايراني پس از ورود به شهر، ضمن حضور در مسجد جامع خرّمشهر، نماز شكر به جاي آوردند. خبر پيروزي نيروهاي مسلح انقلاب اسلامي ايران، موجي از شادي و سرور در كشور ايجاد كرد و مردم در خيابان ها به شادي و پخش شيريني پرداختند.
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    پانوشت ها :
    1- پس از شهادت عبّاس شعف، فرماندهي گردان ميثم تمّار را كاظم نجفي رستگار به عهده گرفت.
    2- نوار مصاحبه، دوشنبه دهم خرداد 1361، قرارگاه فرعي نصر - دو، آرشيو نوار معاونت فرهنگي لشكر 27.
    3- نوار مصاحبه، دهم خرداد 1361، آرشيو نوار معاونت فرهنگي لشكر 27.
    4- ر.ك. به كتاب: خرّمشهر در آتش؛ خاطرات سرهنگ ستاد رضا الصبري، ترجمه رسول رضاگاه، دفتر ادبيات و هنر مقاومت، چاپ اول 1375.
    5- روزنامه ي السفير چاپ لبنان، مصاحبه با داماد فراري صدّام، بيست و نه ژانويه 1996، به نقل از دو هفته نامه ي كمان، سال دوم، شماره 22، ص 10، دهم تير 1376.
    6- دوهفته نامه ي كمان، سال دوم، شماره ي نوزدهم، سي ام ارديبهشت 1376، ص 10.
    7- ر.ك.به. كتاب: حزب بعث؛ يكه تاز ارتش عراق، ترجمه ي حميد محمّدي، دفتر ادبيات و هنر مقاومت، ص 57 و 58.
    
    خرمشهر را خدا آزاد كرد
    


 روزنامه كيهان، شماره 19390 به تاريخ 30/3/88، صفحه 8 (پاورقي)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 467 بار

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه دامداران ايران
متن مطالب شماره 226، آذر 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است