|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه كيهان88/4/3: هركه عاشق شد، پاك شد
magiran.com  > روزنامه كيهان >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 22077
سه شنبه 27 آذر 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2827
magiran.com > روزنامه كيهان > شماره 19394 3/4/88 > صفحه 9 (ادب و هنر) > متن
 
 


هركه عاشق شد، پاك شد
نقد رمان «من او» اثر رضا اميرخاني به بهانه چاپ 82

نويسنده: فرخنده حق شنو

مقدمه:
    رضا اميرخاني متولد 1352 تهران است. او در دبيرستان علامه حلي درس خوانده و داراي مدرك مهندسي مكانيك است. آثارش عبارتنداز: ارميا (سال 1374)، من او (سال 1378)، ناصر ارمني (مجموعه داستان 1378)، از به (1380)، داستان سيستان (سفرنامه 1382)، مقاله نشت نشا (1383)، بيوتن (1387). ارميا اولين اثر اميرخاني است. رمان من او با 528 صفحه، دومين اثر اميرخاني است كه توسط سوره مهر به چاپ رسيده است. اين رمان بيست و سه بخش دارد كه هر بخش به تناوب ازسوي من راوي و داناي كل، روايت مي شود. همچنين بخشي مجزا به نام من او دارد. اين رمان تاكنون چندين بار تجديد چاپ شده و درنمايشگاه امسال از اقبال بسيار خوبي برخوردار بوده است.
    نقد
    داستان روايتي است از يك زمان طولاني، يعني از سال 1312 شمسي، كه روندي از بچگي تا ميانسالي و پيري و حتي تا مرگ شخصيت ها را طي مي كند تا به بعد از جنگ مي رسد. رمان تقريبا بدون مقدمه و بعد از دو صفحه اطلاعات ضروري آغاز مي شود و شخصيت اصلي در داستان حضور پيدا مي كند. نويسنده در همان صفحه اول با معرفي سال و محل حادثه از طرف راوي، به سرعت روايت را آغازكرده و بعد هم بي هيچ وقفه به معرفي هفت كور داستان مي پردازد. شروعي كه دربعضي از رمان هاي پست مدرن و فرماليستي، به آن اشاره مي كنند. اما اين مطلب- پست مدرن بودن داستان- زماني تحقق مي يابد كه ما در كل كتاب شاهد رويكردهاي اكثر وجوه آن مي شويم. چرا كه نويسنده بيشتر عوامل يك رمان پست مدرن را در آن بكار مي برد. بعنوان مثال مي توان به موارد زير اشاره كرد:
    1-رو در روبودن با مخاطب در تمام بخش هاي كتاب مثل: «رجوع كنيد به فصل 11 من، ص183» و «يادم باشد اين قسمت ها مربوط به فصل هاي من اوست. ص .175» و «رجوع كنيد به دوي او ص 193، رجوع كنيد به هفت او ص203»
    2-سفيد خواني، (بخش نه او)
    3- حرف زدن شخصيت داستان با نويسنده: «تو اين... را نوشته اي و اين پارادوكسيكال است و امروز هم مد شده است. عشق مي كني، سيرمي كني نويسندگي را؟»
    3- به هم ريختگي بعضي از عناصر داستان «بخش من او، واردشدن نويسنده در داستان و به هم ريختگي زاويه ديد»
    4- بازگشت به سنت، «روايت آداب و رسوم و نحوه زندگي سنتي و كلاسيك مردم و محله هاي قديمي كه در كل كتاب شامل آن هستيم وبكارگيري نحوه حرف زدن آنها»
    5- عدم قطعيت در وجود شخصيت ها و حوادث.
    6- برشمردن سختي هاي نوشتن داستان: «از فصل يك من تا يا علي مدد آخر فصل من او همه را برايش گفتم... حتي تر همه آن تكه هايي را كه مميزي ارشاد در من او حذف كرده بود. صفحه .139»
    7-سخن گفتن از ماهيت و چگونگي داستان: ««عجب كار هجوي است اين نويسندگي.»
    8- داستان در داستان، «اضافه شدن داستان نويسنده به داستان اصلي»
    9-بازي هاي زباني «مثل تكرار كلمات: قمه، قاجار، انگشتر عقيق و فيروزه فصل ده او»
    10- اعتراض شخصيت به نويسنده «نوشته اي دوي او، يعني دوي من. اولامن دو نمي آيم. و...»
    11- هنجارشكني و تناقض (پارادوكس) درشخصيت ها كه دربخش شخصيت پردازي و پيرنگ به آن اشاره خواهم كرد.
    12- بازي هاي نوشتاري: «زندگي، حتي تر، و فرم نوشتن در ص397، و شكل خانواده ص307»
    با تمام اين تفاسير، داستان كاملادر تعريف پست مدرن نمي گنجد. (جداي از اين كه هنوز تعريف صددرصد و كاملامدوني از پست مدرن وجود ندارد)، چون داستان نگاه محكمي به عرفان دارد، بخصوص دربخش هاي پاياني كه همه چيز با عرفان و حكمت و شهود و غيب پيوند مي خورد و همچنين به علت محتوا و معناي آن، داستان از پست مدرن هم فاصله مي گيرد. در واقع اين داستان مختصاتي از چند داستان را در خود گنجانده است. زيرا از هر كدام بهره اي برده است. به نظر مي رسد نويسنده براي هر نوع مخاطبي، بخش هاي مناسب سليقه اي او پديد آورده است كه هركسي چيزي مطابق ميل خود در آن پيدا كند. اما اين كاملامشخص است كه توجه به فرم و تكنيك، دغدغه اصلي نويسنده است. شايد بتوان بعضي از مشخصات ضد رمان را در آن يافت، چون با رمان هاي معمولي فرق دارد. و شايد بتوان گفت نويسنده تا حدي تحت تاثير بعضي رمان هاي پست مدرن مانند «اگر شبي از شبهاي زمستان مسافري» نوشته كالوينو، يا آثار ديگري مانند آن، قرار گرفته باشد، (چه در مورد شروع داستان و چه در مورد تكنيك و فرم.) داستان اگر شبي از شبها... چنين شروع شده است: تو داري شروع به خواندن داستان جديد ايتالو كالوينو به نام اگر شبي از شب هاي زمستان مسافري، مي كني.
    
    
    شخصيت پردازي:
    در مورد علي، شخصيت اصلي داستان، با توجه به انتخاب زاويه ديد من راوي، درمعرفي كامل شخصيت او، از هيچ چيزي فروگذاري نشده است. گرچه علي گاهي هم به طور مستقيم از منظر داناي كل روايت شده است، با اين حال شخصيت پردازي كاملي دارد. مخاطب خيلي جاها مي تواند با او همذات پنداري كند و بعضي جاها نمي تواند. چرا كه دليلي براي بعضي از رفتارهاي او پيدا نمي كند. مثل ازدواج نكردن او با مهتاب كه نويسنده دليل منطقي برايش به وجود نياورده است. مگر او انسان با ايمان معرفي نشده است؟ و مگر ازدواج يكي از اركان مهم يك فرد با ايمان نيست؟ چرا علي تن به ازدواج نمي دهد؟ آن هم با كسي كه آنقدر دوستش دارد. حتي خواسته درويش مصطفي هم كه گفته هر وقت مهتاب را براي خودش خواستي با او ازدواج كن هم در اين مورد كفايت نمي كند. در بخش من او هم شخصيت علي از يك شخصيت واقعي دور مي شود و شخصيتي ماورايي پيدا مي كند. ساعت و لحظه مرگش را پيش بيني مي كند، خودش به غسالخانه مي رود و بعد جنازه اش را بيرون مي دهند. كه اين ها دلائل عدم همذات پنداري مخاطب با علي است. در مورد شخصيت درويش مصطفي بايد گفت كه با اغراق -گويي از سوي نويسنده است كه شخصيتي نمادين دارد. اما جا دارد دراين بخش اشاره شود به اين مطلب كه نويسنده خيلي جاها به طور مستقيم او را معرفي كرده است، و ردپاي خود را در توصيف او كاملابه جا گذاشته است،
    درعين حالي كه از گذشته همين شخص كه تا اين حد مورد توجه نويسنده است، يا شخصيت ويژه اي دارد، چيز زيادي نمي دانيم و شخصيت گذشته او، به هيچ وجه در داستان روانشناختي ندارد. در حاليكه اگر مخاطبي، از روحيات و احساسات و زندگي فردي و اجتماعي گذشته چنين انساني بي خبر بماند، رويكردهاي رفتاري او برايش باورپذير نخواهدبود. اين امر در مورد هفت كور داستان نيز صدق مي كند. از گذشته آنها هم چيزي نمي دانيم. اما مي بينيم كه آنها هم گاهي با يك حركت به فرانسه مي رسند و روح آنها نيز دربخش من او حضور پيدا مي كند و كرامت پيدا مي كنند و...
    يكي از اشخاص داستان كه خيلي خوب شخصيت پردازي شده است، كريم است. او علاوه بر شخصيت پردازي تصويري كامل و غيرمستقيم، به لحاظ بودهاو نمودها هم خوب معرفي شده است. كريم شخصيتي پويا و فعال دارد. و در بيشتر بخش هاي اوليه داستان دركنار شخصيت اول حضور دارد. او هم چنين درپايان داستان تحولي كامل پيدا مي كند.
    شخصيت او كاملاباورپذير و ملموس است و مخاطب بيش از هركس با او همذات پنداري مي كند. چرا كه نويسنده شخصيت او را مجموعه اي از خوبي و بدي و زشتي و زيبايي و شلختگي و لاابالي گري و بي اعتقادي و در نهايت ايمان آوردن، آفريده است. تضادهاي وجود او طبيعي است و علاوه بر يك انسان تيپيك، در انتهاي داستان يك انسان خاص نيز معرفي مي شود. درمورد شخصيت مريم بايد گفت جايي كه قلب همسرش را مي بلعد علاوه بر اين كه از حقيقت مانندي يك شخصيت واقعي و از گروه و طبقه يك انسان معمولي وحتي انسان عاشق خارج مي شود. هيچ انساني و هيچ عاشقي قلب همسر خود را نمي خورد.
    نويسنده گاهي از ظرفيت هاي داستان رئال خارج شده از باورپذيري فاصله گرفته است و فضاي غير واقعي را دركنار شخصيت هاي فرا واقع گذاشته و آن ها را به موازات فضا و شخصيت هاي واقعي (رئال) پيش برده است. چنانكه بعضي از شخصيت هاي داستان در تضادي غيرمنطقي، با خود هستند. نمونه ديگر اين مدعا مهتاب است كه با وجود نجابت و پرهيزگاري در همان سن كم با خواسته خودش سر از خانه پا انداز درمي آورد. و درويش مصطفي كه شخصيتي ماورايي دارد و از همه چيز اطلاع دارد.
    
    
    پيرنگ:
    اگر از بعضي گره گشايي ها صرف نظر كنيم، بيشتر عناصر پيرنگ، مسير نمودار خود را به طور صحيح، پيموده اند. گره ها و اوج فرودها منطقي هستند. فقط درمورد باورپذيري و حقيقت مانندي ها و هم چنين روابط علت و معلولي از خيلي جهات داستان واقع گرا (رئال)، از معناي حقيقي خود غافل شده و سمت و سويي ديگر رفته است. به طوري كه بخش هاي زيادي در رمان وجود دارد كه يا واقعيت ندارد يا حقيقت ندارد. و خواننده عادي به هيچ وجه نمي تواند آن را بپذيرد. اما خواننده اي كه با عرفان آشنايي دارد يا كرامت و حكمت را مي شناسد لاجرم بعضي قسمت ها را مي پذيرد. اما غير از اين ها هم حوادثي در داستان به وقوع مي پيوندد كه گاهي با هيچ منطق و ديدي، باورپذيري ندارد.
    به خصوص در داستاني كه به طور كامل درقالب داستان نو، فانتزي، رئاليسم جادويي و سو رئال و... نمي گنجد. از جمله در آوردن قلب ابو را صف هنگام مرگ توسط خودش و دادن آن به علي و خوردن آن توسط مريم و انتقال آن به نوزادش كه بعد كه دنيا مي آيد دو قلب دارد. اين جريان علاوه بر عدم حقيقت مانندي در مكتب هيچ عاشق و معشوقي، امكان ندارد. و هيچ عاشق يا معشوقي وجود ندارند كه از فرط عشق قلب معشوق يا عاشق مرده خود را بخورد و... از موارد ديگر عدم حقيقت مانندي، حضور هفت كور در فرانسه و اطلاع آنها از اعتراف علي است. (از سال 1312 شمسي تا 1954 ميلادي.) شايد بتوان دليل چگونگي آمدن هفت كور را به فرانسه به علت عرفاني بودن قضيه، آن هم از نوعي كه نويسنده به آن اشاره كرده است، از نوع كرامت شمس- دانست، (آن هم با اغماض) مثل رد شدن شمس از روي آب. اما حضور اين همه حكيم و عارف دريك داستان كه يك مورد آن ها هفت كور باشند، منطقي به نظر نمي رسد. و اغماض به اين دليل كه اگر بخواهيم كرامات اين هفت نفر را باور كنيم حتماً بايد از گذشته و اعمال و رفتار كامل آن ها چه درگذشته و چه در زمان حال اطلاع كامل داشته باشيم. ما نمي توانيم به صرف اين كه هفت كور دريك لحظه درويش مصطفي معرفي مي شوند، كه اين خود از حقيقت مانندي داستان به دور است، چون باز برايش زمينه چيني كافي نشده است، آن را قبول كنيم. درست است كه در داستان اسلامي شهود و غيب وجود دارد، اما بايد در باور جهان داستان بگنجد. هفت كور در پاريس، فرانسه حرف مي زنند و فرانسه شعار مي دهند. (ذليل نشين هفت كور به يه پول. ص 298) نكته ديگر حضور ارواح در داستان است. روح پدر علي. درويش مصطفي، شله زرد مادر علي كه علي آن را مي خورد و لكه آن روي پيرهنش مي ماند و... البته درجهان داستان ما به دليل منطقي براي بعضي حوادث احتياج نداريم، اما باورپذيري حوادث را هم نبايد با تصادف، يا معجزه و يا استفاده زياد از مراتب عرفاني و ديني و...، قبولاند و با آن ها مسائل راگره گشايي كرد. نكته ديگر: علي صداي جلز و ولز دست كريم را كه كتك خورده و توي آب مي گذارد مي شنود ص.115 نكته ديگر: حضور مهتاب در خانه پاانداز با آن سن و سال كم. به خصوص با توضيح اين كه مهتاب خودش خواسته بيايد و بداند مرد چيست. به همان شكل كه علي رفته بود. نكته ديگر اينكه درويش مصطفا همه جا ظاهر مي شود. همه چيز را مي داند گذشته، حال، آينده. در فرانسه، در جسم كشيش حلول مي كند يا خود كشيش مي شود. جاي او مي نشيند و به اعترافات علي گوش مي كند. از جريان پاانداز هم خبر دارد از شيطنت ها و بي ادبي هاي كريم. از عاشق شدن علي. مي داند كريم سر كلاس به قاجار چه گفته است. در بچگي علي به او مي گويد: «عاشقي كه هنوز غسل نكرده حكماً عاشقه نفسش هم تبركه. ص.122» ولي علي كه بزرگ مي شود مي گويد: «تو هنوز عاشق خود مهتاب نيستي. هر زمان كه فهميدي مهتاب را فقط به خاطر مهتاب دوست داري با او وصلت كن ص .486» كه اين دو با هم تناقض دارد چرا كه علي همان علي است. اگر در بچگي عشقش مورد تاييد بوده حالاچرا نباشد؟ اغراق گويي در مورد شخصيت درويش مصطفي، او را از حد عرفان و دين، خارج كرده است. او از قبر با لباسي كه خاك قهوه اي قبر رويش نشسته مستقيما بيرون مي آيد براي برگزاري مراسم عقد. ص402
    
    
    زاويه ديد: زاويه ديد داناي كل مطلق (چندگانه) و من راوي
    (اول شخص)، مهمترين زاويه ديدهاي داستان هستند. اما در كنار اين ها، زاويه ديد من نويسنده در فصل من او به شكل يك زاويه ديد تركيبي، و زاويه ديد داناي محدود در پاره اي از بخش ها هم در داستان وجود دارد. نويسنده باهوشياري، با انتخاب دو زاويه ديد در كنار هم به صورت بخش هاي جداگانه (من- او)، بهترين شكل روايت را انتخاب كرده است. زيرا با اين كار از ظرفيت ها و امكانات هر دو زاويه ديد به راحتي استفاده كرده است و ديگر براي خود دغدغه انتخاب يك نوع روايت را از بين برده است. چرا كه با انتخاب يكي از آن ها مثلااول شخص، ممكن بود كه فقط بتواند از حالات شخصي و تفكرات، طرز تلقي، روحيات و احساسات و ترديدهاي خود بگويد و يا داستان را واقع نمايي كند و دلائل علت و معلولي را از طريق اين زاويه ديد بيان كند، اما نمي توانست آن گونه كه داناي كل به ذهن همه شخصيت ها رفته است، برود و يا آن همه اطلاعات را از همه شخصيت ها يكي يكي به ما بدهد و يا از وقايعي كه خارج از دسترس من راوي (اول شخص است) ارائه كند. با زاويه ديد اول شخص در فصل هاي اول توانسته صميمت لازمه داستان را به خواننده بدهد و شخصيت پردازي كاملي از علي (از ديدگاه، نظريات، خواسته ها، عشق و عواطف و احساسات و نگرش خاص خودش نسبت به زندگي، خانواده و اجتماع) به مخاطب بدهد كه در بخش هاي من، امكان آن همه دقت و وسواس در شخصيت علي، وجود نداشت ضمن اين كه فقط داناي كل مي توانست داستان را متوقف كند و سراغ اشخاص و حوادث فرعي برود يا به توصيف فضا و صحنه سازي تمام و كمال داستان بپردازد و به همه جا سربكشد، كه اين هم خارج از ظرفيت من راوي داستان علي- است. علي نمي توانست همه را روايت كند با انتخابي كه نويسنده انجام داده است، به راحتي مي تواند روايت را از هر كجا كه كم آورد با ديگري جبران كند و نكته ناگفته اي باقي نگذارد و حتي با بازي هاي تكنيكي در اين حد بسيار وسيع كه آقاي اميرخاني دست زده است، بزند. داناي كل مطلق در داستان راوي مفسر نيز مي باشد. زيرا احساسات و طرز فكر شخصيت هاي داستان را به طور مستقيم بيان كرده است. نويسنده حتي در آخرين فصل- بخش من او- هم به وسيله انتخاب زاويه ديد من نويسنده كه هم شرايط من راوي را دارد و هم شرايط داناي كل را، يعني تركيبي از دو زاويه ديد است، بقيه داستان را به سرانجام مي رساند و به بعضي سوال ها جواب مي دهد. يا به داستان فيصله مي دهد. در واقع بخشي از گره گشايي داستان در اين بخش صورت مي گيرد. بخش من او را علي يا حتي داناي كل نمي توانستند به تنهايي روايت كنند، بايد زاويه ديدي با تركيبي از امكانات هر دوي اين زاويه ديدها، يعني كسي كه هم صميميت و احساسات من راوي و هم اطلاعات و امكانات داناي كل را داشته باشد.
    درونمايه: پس هر كه عاشق شد، پاك شد، و هر كه پاك شد بعد از مرگ شهيد مرده است، مهم ترين درونمايه رمان است. توجه به عشق آسماني وارجح قراردادن آن در برابر عشق زميني، دوستي، شهادت، عرفان، خودداري، توجه به خانواده از بزرگترين بن مايه (موتيف- درونمايه) و نظرگاه هاي نويسنده است كه در روندي طولاني، بيشتر شخصيت هاي داستان، براي رسيدن به تحولي كوچك و بزرگ، با آن ها مرتبط مي شوند.
    امتياز: مهمترين امتياز كتاب از نظر مضمون و درونمايه يا بن مايه، توجه به اصل خانواده و پايداري آن، دوستي و رفاقت، خدا، عرفان، ديد و عشق، آن هم از نوع واقعي آن است. كه با جمله (من عشق فعف ثم مات، مات شهيدا.) بيشتر به بار مي نشيند. اما اين كه نويسنده اي در اين سن و سال، گذشته اي را اين چنين موشكافانه و دقيق روايت كند كه سن پدرش هم به آن قد ندهد، قابل تامل و تحسين است. برخلاف نظر بعضي كه مي گويند نويسنده براي نوشتن، بايد در مكان و زمان حضور فيزيكي داشته باشد و ببيند و لمس كند، تا بتواند بنويسد، نويسنده نشان داده كه با مطالعه و هوش و دقت توانسته است، گذشته شهرش را كاملازنده و ملموس به تصوير بكشد. محله هاي قديمي تهران، محله تختي و خاني آباد و جريانات كشف حجاب و اوضاع تاريخي و سياسي آن زمان و جريانات اجتماعي (خانواده و جامعه در شكل سنتي و زندگي شخصيت هاي متفاوت.) امتياز ديگر متن طنزي است كه داستان را از حالت كسل كنندگي بيرون آورده و به آن جذابيت داده است. انسجام، قوام، قصه جذاب، نوآوري، از امتيازات ديگر متن است
    
    هركه عاشق شد، پاك شد / نقد رمان «من او» اثر رضا اميرخاني به بهانه چاپ 82 فرخنده حق شنو
    


 روزنامه كيهان، شماره 19394 به تاريخ 3/4/88، صفحه 9 (ادب و هنر)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 1617 بار



آثار ديگري از "فرخنده حق شنو"

  سرشار تلاش براي رسيدن به عصر يخبندان / نقد و تحليل كتاب« راز شهرت صادق هدايت» از محمد رضا
فرخنده حق شنو، كيهان 14/7/89
مشاهده متن    
  نقد رمان گل پنهان ، اثر پرل .اس.باك / مشكلات مهاجرت و مهاجرين در رماني رئاليستي
فرخنده حق شنو، كيهان 9/5/89
مشاهده متن    
  نقد «تالار پذيرايي پايتخت» اثر محمد علي گوديني ... و قصه مهاجرت به شهر
فرخنده حق شنو، كيهان 16/4/89
مشاهده متن    
  دوازده دقيقه / به مناسبت سال - آمد زلزله بم
فرخنده حق شنو، كيهان 9/10/88
مشاهده متن    
  پرسه هاي تاريخي با خاستگاه داستاني نقد رمان شباويز اثر منيژه آرمين
فرخنده حق شنو، كيهان 11/8/88
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
نشريه افلاك (دانشگاه علوم پزشكي لرستان، دانشكده پرستاري و مامايي خرم آباد)
متن مطالب شماره 40-41، پاييز و زمستان 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است