|
فانوس ها سوسو مي زنند
به مناسبت انتشار كتاب «تو و جاده همدستيد»
نويسنده: محمد صادقي
شعر امروز ايران نماد بارز و روشن تغييرخواهي در شعر فارسي است. بي ترديد شعر و ادب قديم ايران ميراث ارزشمندي است كه از روزگاران كهن تا به امروز باقي مانده و سرشار از مفاهيم ارجمند و انساني است. اما از دوران مشروطه به اين سو كه ايرانيان با انديشه هاي جديد آشنا شدند، قالب هاي قديم شعر فارسي به دليل نارسايي و ظرفيت هاي محدود و شرايط جديدي كه پديد آمده بود از سوي نوپردازان به كناري نهاده شد تا شكل گيري قالب هاي جديد و نو آغاز شود و همچنين فرصت و امكان براي بيان خواست عمومي و نقد فضاي سياسي- اجتماعي موجود فراهم شود. البته نوگرايي در شعر فارسي مناقشه هايي را نيز پديد آورد و فصل جدال ميان قديم و جديد را رقم زد. «شعري كه زندگي است» از احمد شاملو را شايد بتوان تندترين بيانيه نوگرايان خواند. شاملو شعر شاعر پيشين را به پرسش گرفته و از مسيري تازه در شعر سخن ساز مي كند، همچنين در همين شعر است كه وي از آويختن مهدي حميدي شيرازي بر دار شعر خويش سخن مي راند. اما برخي ديگر مانند نادر نادرپور، شعر امروز ايران را ادامه منطقي شعر قديم ايران مي پنداشتند و خشمگينانه به شاعران پيشين نمي نگريستند. سرانجام هم كوشش هاي نوگرايان به نتيجه رسيد هرچند استادان شعر و ادب فارسي چنين نمي انديشيدند. براي نمونه: دكتر پرويز ناتل خانلري باور داشت «شعر نيما نه موردپسند عوام است و نه مورد قبول خواص» ولي شعر امروز ايران جاي خود را در جغرافياي شعر و ادب فارسي پيدا كرد و سخنگويان اين شعر با استقبال جامعه نيز روبه رو شدند. نشانه بارز شعر امروز ايران، اعتراض بود. اگر بتوان در شعر قديم ايران اعتراض به وضع موجود در روزگاران قديم را در پوشش هاي زباني و با ايهام فراوان جست وجو كرد، شعر امروز ايران با كمترين پرده پوشي و ابهامي اعتراض فرياد مي زد و حتي گاهي در پيوند ميان قديم و جديد، مي توانست گرچه دلبسته كوچه باغ هاي نيشابور باشد و تالمات فلسفي و عرفاني خويش را در شعرش جاري سازد اما انزواطلبي و دنياگريزي را كه شايد ويژگي شعر پيشين بود، برنتابد و چشم خويش را بر خاطره سوزان شقايق ها بگشايد... اكنون، و پس از فراز و نشيب هايي، شعر جوان (ادامه شعر امروز ايران) همچنان اين نوپردازي را در شكل و شمايلي متفاوت پي مي گيرد. شعر جوان، بيش از آنچه در شعر امروز ايران به چشم مي آيد، به كشف مضامين تازه و اتفاق هاي زباني يا ذهني ميل دارد و تفاوت آن با شعر شاعران نوگراي پيشين، پرهيز از پرداختن به مسائل سياسي و اجتماعي است و اينجاست كه مي توانيم آن را مخاطبي تازه براي بيانيه آتشين شاملو نيز به شمار آوريم، شعر جوان خود را در آئينه تاريخ شعر و شاعران پيشين نمي بيند و جست وجو نمي كند و چنين انتظاري نيز از اين روند نوپا نمي توان داشت. تنوع و تكثر صداها در شعر جوان شايد بيش از هر چيز به ديدگاه هاي شخصي شاعران جوان برگردد و اين در حالي كه امتياز شعر جوان است و فرديت را غناي بيشتري مي بخشد، به يك سردرگمي هم مي انجامد و ناتواني اش در جذب مخاطبان پرشمار نيز مي تواند ريشه در همين سرگرداني و سردرگمي داشته باشد. البته قصد ندارم مانند برخي منتقدان، بي پشتوانه بودن شاعران جوان به لحاظ مطالعه در متون ادبي را بهانه يي قرار داده و شعرشان را كوچك بشمارم كه اين نه انصاف است و نه حق، زيرا اين شعر برآمده از وضعيت جديد و مناسبات جديد انساني و اجتماعي است و داوري درباره اش به بررسي هاي عميق تري نيازمند است كه در اين مجال كوتاه نمي گنجد، به هر ترتيب، در شعر جوان نمادها به تعداد شاعران معنا مي شود... اين نوپردازان جوان به تكه هاي پازلي مي مانند كه تك تك معنا دارند ولي تصور اينكه در يك قالب بگنجند و تصويري يكسان از زمانه خود ارائه دهند، شايد بسيار دور از ذهن باشد. تو و جاده همدستيد نمونه يي از شعر جوان ... يكي از تازه ترين دفترهاي شعر جوان كه اين روزها توسط نشر پايان منتشر شده است، كتاب «تو و جاده همدستيد» از كيوان مهرگان است. در اين دفتر، با بياني از احساسات روبه رو هستيم كه خوشايند يا ناخوشايند، از نوعي لحن رمانتيك بهره يا رنج مي برد. براي نمونه در يكي از قطعه ها چنين آمده است: «دوستت دارم را/ آرام بنويس/ زير فشار اين اعتراف/ كاغذ هم مچاله مي شود» در بعضي از قطعه ها نيز مضمون كشف شده در عين حال كه تازه مي نمايد اما به نظر مي رسد تلاشي براي به ثمر نشاندن مضامين متولد شده و به عبارت ديگر، ادا كردن حق مطلب صورت نگرفته است: «ليوان چايي روي ميز/ در انتظار يك بوسه است/ نه تو مي آيي/ و نه او گرم مي ماند/ چه گناهي دارد/ سماوري كه داغ ديده است». نياز به توضيح نيست كه داغديدگي صفت ارجمندي است كه در شعر فارسي به عاشقان و مظاهر آن نسبت داده مي شد، هرچند پايان بندي اين قطعه بيشتر به يك كاريكلماتور شبيه شده است. اما لحظه هاي خوب شاعرانگي كيوان مهرگان در اين دفتر كم نيست و فاصله گرفتن از همه آنچه كه به عنوان احساسات صرف نام برده مي شود، در قطعه ساده و تلخ زير به چشم مي خورد: قرارهاي ما پاي درختاني بود كه تابوت مي شوند به نظر نگارنده شعر كيوان مهرگان هر اندازه كه از احساسات صرف دور مي شود عمق و تاثير بيشتري مي يابد و تامل برانگيزتر مي شود. فانوس ها سوسو مي زنند / به مناسبت انتشار كتاب «تو و جاده همدستيد» محمد صادقي
□
دفعات مطالعه اين مطلب: 58 بار
|