|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه اعتماد88/9/10: فراز و نشيب مردي كه ديگر امپراتور بازار سرمايه نيست : بر باد رفته
magiran.com  > روزنامه اعتماد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 4274
شنبه 15 دي 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID3291
magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 2116 10/9/88 > صفحه 4 (اقتصاد) > متن
 
      


فراز و نشيب مردي كه ديگر امپراتور بازار سرمايه نيست : بر باد رفته


نويسنده: محمد طاهري


    مي گويند بورس تهران خوش استقبال و بدبدرقه است. مصداق اين بي وفايي ظهور سهامداران زيادي در يك محدوده زماني بلندمدت و سقوط آنها به فاصله ناچيز است. يكي از مصاديق بارز اين ظهور و سقوط ها، رسول تقي گنجي است. رسول گنجي كه زاييده و دست پرورده بورس بيمار ايران در سال هاي اخير است، نمونه خوبي از سرمايه گذاران بدخيم ايراني است كه گاهي در سريال هاي تلويزيوني ايران مي بينيم: مردي كه در پايان فيلم اسير كارهاي بدش مي شود و به دام قانون مي افتد. با اين تفاوت كه در پايان سريال هاي ايراني، پليس متهم را به دام مي اندازد اما در مورد رسول گنجي زماني حكم صادر مي شود كه او در ايران نيست. سهامداران قديمي بورس و افرادي كه در سال هاي آغازين دهه 80 اقدام به خريد و فروش سهام مي كردند، به طور قطع با نام رسول تقي گنجي آشنا هستند: مردي كه زماني ادعا كرده بود «يك درصد GDP ايران» است. مردي كه اعتراف كرده بود در بورس تهران دو ميليارد دلار دارايي دارد. گنجي روزگاري قبله آمال سهامداران بود. شخصي كه خريد سهام يك شركت وي صف هاي خريد و رشد قيمت باورنكردني را براي سهام مزبور در پي داشت. اين جو رواني به گونه يي بود كه حتي شايعه خريد سهام توسط گنجي اثري مشابه خريد واقعي داشت و سهامداران را به ايجاد صف ترغيب مي كرد. اما اكنون دادگستري تهران رسول گنجي را به زندان و پرداخت جريمه محكوم كرده است. اين درحالي است كه اكثر شركت هاي گنجي يا مدت هاست به دليل عدم شفافيت در اطلاع رساني با توقف طولاني مدت نماد مواجه هستند يا دچار زيان عملياتي شده اند كه در نهايت متضرر اصلي سهامداران خرد هستند و در ميان صاحبان صنايع ايران با هر كس صحبت كرديم به نوعي صابون گنجي به تن او خورده و دل خوني از او داشت. گنجي در حال حاضر در ايران نيست و در امريكا به سر مي برد.رسول گنجي در گفت وگوي مفصلي كه در ارديبهشت سال 1386 با روزنامه توقيف شده «هم ميهن» داشت، گفته بود او و خانواده اش سهام بيش از84 شركت را در پرتفوي دارند. اين پرتفوي به گفته گنجي دوميليارد دلار ارزش داشته است. او آن روزها مالك شركت هايي همچون«آرتاويل تاير»، «مهرام»، شيميايي رازي (توليد كننده چسب رازي)، «مينو»، سرمايه گذاري ملت و ده ها شركت كوچك و بزرگ ديگر بود. چند سال پيش، او با خريد سهام شركت سرمايه گذاري بانك ملت، در ميان راديو و تلويزيون هاي لس آنجلسي شهرتي به هم زد. مدير شبكه سياسي كانال يك، چندين برنامه عليه گنجي پخش كرد و سعي كرد القا كند او (گنجي) يكي از ميلياردرهايي است كه مشاور سرمايه گذاري چند چهره معروف سياسي كشور است. يكي دو نام تجارتي نام او را به چند چهره معروف جمهوري اسلامي پيوند زد و باعث شد نام «رسول تقي گنجي» خيلي بيشتر از ارزش پرتفويي كه داشت، درگير حاشيه ميلياردرها شود.
    
    گنجي كيست
    نام اصلي اش «رسول تقي گنجي » است. آن گونه كه خود مدعي است در تهران و در خانواده يي «با نام و نشان» به دنيا آمده است. در 17 سالگي موفق مي شود مدرك ديپلم بگيرد و اندكي پس از آن، وارد دانشگاه مي شود. 17 سال بيشتر ندارد كه وارد «دانشگاه پلي تكنيك» مي شود و در رشته مهندسي شيمي با گرايش پتروشيمي تحصيل مي كند. در 21 سالگي موفق مي شود درسش را تمام كند. بعد از درس و با توجه به اينكه معافيت اعزام به سربازي دارد، به صف مهندسان پتروشيمي كشور مي پيوندد و كارش را در قسمت تجهيز نيروي انساني سازمان پتروشيمي در شيراز آغاز مي كند. يك سال و نيم در شيراز مي ماند و پس از آن به نقاط جنوبي كشور منتقل مي شود. اين بار «پتروشيمي ايران- ژاپن» ميزبان جواني است كه روياهاي زيادي در سر دارد. در همين شركت است كه بناي اوليه الگوي مديريتي رسول گنجي «در مكتب ژاپني» شكل مي گيرد. آقاي «ني شي يو» كه مدير او در شركت ايران- ژاپن است، در طول سه سالي كه رسول تقي گنجي در جنوب كشور است چيزهاي زيادي به او ياد مي دهد. گنجي در مورد استادش گفته است: «آقاي « ني شي يو» كه بيشتر از 60 سال سن داشت، خيلي به من علاقه پيدا كرده بود. نگران من بود و همه چيز را به من منتقل مي كرد. روزي كه خواستم از او جدا شوم، به من چيزي گفت كه باعث شد من بيشتر خودم را بشناسم. او گفت من تو را كشف كرده ام. بنابراين اخبار رشد و ترقي ات را به من برسان. گنجي آن گونه كه خود گفته است بعد از مدتي مجدداً به تهران برمي گردد و در رشته مهندسي صنايع در «دانشگاه صنعتي شريف» به ادامه تحصيل مي پردازد. در همين روزها مدتي به امريكا سفر مي كند و باز آن گونه كه خودش گفته است در «هاروارد» موفق مي شود مدرك فوق ليسانس مديريت استراتژيك بگيرد و در ادامه تحصيل موفق مي شود در «دانشگاه پنسيلوانيا» مدرك دكتراي پليمر بگيرد.
    
    آغاز تجارت
    كار اقتصادي خيلي از ميلياردرها با يك جرقه يا يك اتفاق كوچك آغاز شده است. بعضي ها با پيدا كردن يك سكه يا فروش ارث خانوادگي و بعضي ها با خوش شانسي در ازدواج اما رسول گنجي مي گويد: «هيچ كدام. خيلي از موفقيت هاي من در بستر خانواده شكل گرفت. من آنقدرها كه به برنامه ريزي و تلاش اعتقاد دارم، به شانس اعتقاد ندارم.»
    
    با اين حال وضع خانوادگي رسول گنجي چندان بد نبوده است چه آنكه خودش مي گويد: «خانواده من خيلي ثروتمند نبود اما وضع آنها خوب بود. خانواده ما پيش از انقلاب جزء طبقه مالكين بود. جد من هم به «صمصام السلطنه بختياري» برمي گردد.» فردي كه رسول گنجي از او ياد مي كند، زماني رئيس ايل بختيار بوده و حتي بعد از «مشير الدوله»، 100 روزي بر كرسي نخست وزير ايران تكيه زده است. گنجي مي گويد: «من با دست خالي كارم را شروع كردم. دست خالي نه به اين دليل كه نداشتيم، به اين دليل كه نمي خواستم. كار اقتصادي من با استقلال كامل آغاز شد.» پرسش اين است: چگونه؟ و گنجي در پاسخ مي گويد: «براي نخستين بار كارت بازرگاني ام را در سال 1355 گرفتم. در همان روزها به محضر پدرم رفتم و گفتم اگر اجازه مي فرماييد مي خواهم كار تجارت ام را آغاز كنم. از پدرم خواهش كردم 50 هزار تومان به من قرض بدهد. با توجه به اينكه حقوق و مزاياي حضورم در شركت «پتروشيمي ايران- ژاپن» قابل توجه بود، به پدرم قول دادم 50 هزار تومان را چندماهه برگردانم. پدرم گفت، مي خواهي با 50 هزار تومان چه كار كني؟ گفتم اگر اجازه بدهيد مي خواهم گشايش اعتبار كنم. ايشان هم قبول كردند و من معادل يك ميليون تومان گشايش اعتبار (LC) كردم. از اين گشايش اعتبار يك ميليون تومان كه با 50 هزار تومان پول قرضي از پدرم صورت گرفت، چيزي حدود 200 هزار تومان سود كردم.» و گنجي آن گونه كه در گفت وگوي طولاني اش مدعي شده، اين گونه تجارت را آغاز كرده است.
    
    تداوم سودآوري
    گنجي با يك ميليون تومان گشايش اعتبار، مواد شيميايي وارد مي كند. دو ماه بعد اين كالاي شيميايي را مي فروشد و حدود 200 هزار تومان سود مي كند. مدتي بعد بدهي اش را به پدرش پرداخت مي كند و با سودي كه به دست آورده، دفعه هاي بعد دو ميليون تومان، چهار ميليون تومان و بيشتر، كالاوارد مي كند. كارش به همين شكل ادامه مي يابد تا اينكه پدرش از دنيا مي رود و ارثي كه از او به جاي مي ماند، باعث مي شود رسول با قدرت بيشتري به كارش ادامه دهد. در 28 آبان سال 1355 ازدواج مي كند و همزمان كار در شركت «ايران- ژاپن» را ادامه مي دهد تا اينكه به اتفاق برادرانش شركتي را در سال 1356 تاسيس مي كند. نام شركت خانوادگي آنها «چيميكو پريلننگ» است كه بعدها به «شركت شيميايي رازي» تغيير نام مي دهد.
    
    چسب رازي
    «چيميكو پريلننگ» همان شركت معروف توليدكننده «چسب رازي» است. بناي اوليه اين شركت در قزوين گذاشته مي شود. در اين كارخانه قرار است چسب و صمغ و رزين توليد شود. اين كارخانه در حال حاضر بزرگ ترين و معروف ترين كارخانه توليد چسب در ايران است. نزديك به 60 درصد مصرف چسب كشور را كارخانه رازي توليد مي كند. گنجي در مورد راه اندازي اين كارخانه گفته است: «يكي از دلايلي كه فكر مي كنم باعث شد بناي كارخانه رازي، استاندارد و محكم گذاشته شود، تخصص من و برادرانم بود.» آنها پنج برادر هستند. رسول دكتراي شيمي دارد. برادر بعد از او هم دكتراي شيمي دارد. برادر بعدي اش حقوق خوانده. برادر بعدي اش مديريت صنعتي خوانده و در نهايت برادر كوچك آنها هم بازرگاني خوانده است. او و برادرانش شركت «شيميايي رازي» را با سرمايه ثبتي 10 ميليون تومان ايجاد مي كنند. گنجي مي گويد: «همه ما به داشتن پسر خوبي مثل شركت شيميايي رازي افتخار مي كنيم.» البته اين شركت حرف وحديث هاي بسياري دارد. مي گويند يك بار آتش مي گيرد و گنجي پس از آن شركت بزرگ خود را تاسيس مي كند.
    
    گلدستون
    گنجي و برادرانش بعد از شركت شيميايي رازي، «شركت كيميارزين» را راه اندازي مي كنند و بعد بناي شركت «كيان شيمي» گذاشته مي شود. بعد به گفته خودش كار بسيار بزرگي را در قالب شركت «آرتاويل تاير» شكل مي گيرد كه مردم محصولات آن را به نام «گلدستون» مي شناسند. گنجي در مورد اين شركت گفته است: «بعد از انقلاب يكي از بزرگ ترين پروژه هاي بخش خصوصي، راه اندازي كارخانه «آرتا ويل تاير» يا «لاستيك اردبيل» بوده است. ما كارخانه «لاستيك سازي اردبيل» را ظرف مدت دو سال ساختيم و تحويل داديم كه هنوز هم يك ركورد محسوب مي شود. بعدها قسمتي از سهام اين شركت در بورس عرضه شد اما نزديك به 90 درصد سهام اين شركت هنوز به خانواده گنجي تعلق دارد.»
    
    مهرام
    نام گنجي از ابتداي ورودش به بورس، همراه با حاشيه و حرف و حديث مي شود. او شركت مهرام را در ميانه هاي دهه 70 از شاهرخ ظهيري بنيانگذار شركت مي خرد و بابت تسويه حساب، چند فقره چك بانكي با ارقام درشت به او مي دهد.
    
    لاستيك دنا
    خيلي ها تبليغات گسترده شركت دنا را در تلويزيون به ياد دارند. نمونه آنچه در شركت مهرام به وقوع پيوست، به شكلي ديگر در شركت دنا تكرار مي شود. با اين تفاوت كه لاستيك دنا هم زمان خريد براي رسول گنجي حاشيه ايجاد مي كند و هم زمان فروش. برادران گنجي 20 درصد سهام دنا را از «بنياد فاطمي» در بورس تهران مي خرند. گنجي مدعي است سهام دنا را در رقابت ماشيني و گران تر از تابلو خريده. يعني مثلاً در تابلو هر سهم 300 تومان بود، اما او 800 تومان خريده است. گنجي گفته «باقيمانده سهام، تا 63 درصد را هم در بورس از مردم خريدم. به عنوان يك سهامدار عمده قيمت اين سهام را بسيار بالابردم همان طور كه در مهرام اين كار را انجام دادم. تا زماني كه از رفتارهاي يك گروه در كارخانه خسته نشده بودم به فكر فروش آن نبودم. زماني كه آنجا را فروختم به ثمن بخس فروختم. نسيه هم فروختم. هنوز هم 38 ميليارد تومان از آن پول را دريافت نكرده ام. من 63 ميليارد تومان آن سهام را فروختم و هنوز 38 ميليارد تومان از اين مقدار را طلبكارم. به شما اطمينان مي دهم هيچ اتفاق ناگواري براي سهامدار نيفتاده است. زماني كه آنجا بودم 40 ميليون دلار ماشين آلات جديد وارد كردم، خط لاستيك سنگين را توسعه دادم كه خوشبختانه الان فعال شده و يكي از بزرگ ترين كارخانه هاي لاستيك سازي كشور است. همين الان هم با من مذاكره مي كنند كه دوباره آنجا را بخرم. البته من تمايلي به اين كار ندارم چون ساختار تغيير نكرده است. البته روايت فروشندگان لاستيك دنا با آنچه گنجي گفته متفاوت است. گنجي مي گويد: «دنا جريان هاي عجيبي دارد. من در «لاستيك دنا» ترمز بريدم. فكرش را بكنيد، من هميشه گاز مي دادم اما در «دنا» متوجه شدم لاستيك هايم صاف شده است. ماشين را نگه داشتم و پياده شدم. من سهم «دنا» را به اين دليل فروختم كه از حاشيه خسته شده بودم. البته همين حالا، من سهامدار 17درصد شركت لاستيك دنا هستم. من هنوز «دنا» را دوست دارم.»
    
    ماجراي مينو
    شركت مينو يكي از بزرگ ترين و معروف ترين شركت هاي صنايع غذايي ايران است كه اعتبار خوبي هم ميان مردم دارد. گنجي مالك بخش عمده يي از سهام اين شركت است اما هرگز نتوانسته يا اجازه نداده اند اين شركت را هم به بلاي ديگر شركت هايش گرفتار كند. گنجي در مورد شركت مينو گفته است: «ما 49 درصد «گروه صنعتي مينو» را داريم. 49 درصد «پارس مينو» را هم داريم. با وجود اينكه در اداره اين شركت، هيچ دخالتي نداريم، اما همچنان در آن مانده ايم. مي دانيد كه 50 درصد «مينو» به ستاد آزادگان عزيز تعلق دارد و ما فقط دو عضو هيات مديره در اين شركت داريم. كار ما اين است كه در جلسه هاي اين شركت حضور پيدا كنيم، احوالي از دوستان بپرسيم و بعد هم خداحافظي كنيم. اگر افتخاري در اداره اين شركت سراغ داريد، آن را به نام هيات مديره «مينو» ثبت كنيد و اگر انتقادي داريد، به خانواده گنجي نسبت ندهيد. ما در اين شركت نقش نداريم. اما با همه اين مسائل، «مينو» را هم خيلي دوست دارم. البته يادآوري يك نكته هم اهميت دارد كه تا حالاما از شركت مينو چيزي دريافت نكرده ايم. شايد منتظر سود ناشي از افزايش قيمت سهام آن هستيم، اما براي سود سهام شركت، دندان تيز نكرده ايم.»
    
    ملت پرحاشيه
    گنجي زماني كه شركت سرمايه گذاري ملت را در اوايل دهه 80 مي خرد، با حاشيه زيادي مواجه مي شود. زماني سر و صدا و هياهوي زيادي راجع به «بنياد ...» برپا مي شود. خريد شركت سرمايه گذاري توسط رسول گنجي در سال 1381 حواشي زيادي براي او به دنبال دارد. گنجي اين شركت را 42 ميليارد تومان مي خرد كه آن روزها رقم زيادي محسوب مي شود. روزنامه اصلاح طلب بهار، نام گنجي را به بنياد ... پيوند مي زند و در اين ميان اسمي از چند چهره سياسي صاحب نفوذ برده مي شود. چند روز بعد، روزنامه بهار توقيف مي شود و اين شائبه به وجود مي آيد كه جريان قدرتمندي پشت بنياد ... بهار را توقيف كرده است. گنجي در مورد آن روزها گفته است: «اصلاً من چيزي به نام «بنياد...» نمي شناسم. ما چنين چيزي نداريم. من هيچ وقت هيچ معامله يي با «بنياد ...» نداشتم. تمام اينها نشات گرفته از مصاحبه يك نفر با «راديو...» در خارج از كشور است. آقايي كه به «...» معروف است، پنج سال قبل، با راديو ... مصاحبه كرد و گفت يك «اليگارشي» پنج خانواده يي در ايران شكل گرفته است كه خانواده گنجي هم در آن عضويت دارد. همچنين ايشان گفت در معامله يي كه براي خريد«دنا» صورت گرفته است فساد وجود داشته است. تلويزيون هاي لس آنجلسي اين موضوع را تعقيب كردند و من آن زمان به راديو... زنگ زدم و از آنها سوال كردم چه كسي اين سرنخ ها را به شما داده است؟ آنها هم اسم چند نفر را بردند و گفتند شما هم مصاحبه كنيد و گفته هاي آنها را رد كنيد. من گفتم حاضر به مصاحبه نيستم و مصاحبه نكردم. اين قضيه باعث به وجود آمدن يك ذهنيت شد. سايت سياسي «...» هم كه توسط چپ هاي شكست خورده اداره مي شود، اين قضيه را تكرار كرد. يك بار هم به امريكا رفتم. شخصي به نام «ش.هـ» از يك كانال سياسي بارها با هتل من تماس گرفت و گفت من راجع به شما حرف هاي غلط و نادرست به مردم مي گويم. شما 10هزار دلار به «تلويزيون كانال يك» كمك كنيد، من تمام آنها را تكذيب و از شما در تلويزيون تعريف مي كنم. من حتي حاضر به صحبت با او نشدم. ايشان در تلويزيون مي گفت گنجي رفته و بانك ملت را خريده است. به مردم پيشنهاد مي داد كه برويد شيشه هاي بانك ملت را بشكنيد چون گنجي آن را خريده است. خيلي خنده داراست.»
    
    بنياد فاطميه نه الزهرا
    آن روزها تلويزيون هاي لس آنجلسي، گنجي و سرمايه گذاري ملت را به چهره هاي مطرحي از جمله ... نسبت مي دادند اما گنجي در گفت وگو با روزنامه هم ميهن به شدت آن را تكذيب كرده و گفته است: «من صد درصد اين حرف ها را تكذيب مي كنم، گرچه كاري ندارم كه جايي به نام «بنياد ...» وجود دارد يا نه. فعاليت دارد يا خير. «بنياد...» زماني وجود داشت كه بعد ورشكسته شد و از بين رفت. من با بنياد ... هم از طريق «...» كه مشاور وزير اقتصاد بود آشنا شدم. بعد به بورس رفتم و سهام آنجا را خريدم و بعد از آن هم ارتباطي با آنجا نداشتم. من صرفاً بخش خصوصي هستم. من هماني هستم كه براي شما معرفي كردم. وامدار كسي هم نيستم. فقط مقداري به بانك ها بدهكارم، هر چه دارم متعلق به خودم و خانواده ام است. با كسي هم شريك نيستم. درصدهاي ما در خانواده هم الان ديگر مساوي نيست.»
    
    اين صحبت ها مال سال 1385 است و مشخص نيست برادران و فرزندان رسول گنجي كه سال ها پيش راه خود را از امپراتور جدا كرده اند اكنون كه كار پدرخوانده گره خورده است، چه حسي دارند. نقل فقط حكم دادگاه و زندان و جريمه براي رسول گنجي نيست كه او دارد آبرويش را نيز بر باد رفته مي بيند. او اكنون در محله بورلي هيلز امريكا در ويلايي رويايي زندگي مي كند. هيچ كس نمي داند گنجي از چه زماني به پرتگاه نزديك شد اما از ميان نزديكانش هستند كساني كه با ايما و اشاره مي گويند «تاريخ مصرف پدرخوانده براي بعضي ها به پايان رسيده». واقعاً اين گونه است؟ بايد ايستاد و نظاره كرد.
    فراز و نشيب مردي که ديگر امپراتور بازار سرمايه نيست : بر باد رفته محمد طاهري
    


 روزنامه اعتماد، شماره 2116 به تاريخ 10/9/88، صفحه 4 (اقتصاد)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 3013 بار
    



آثار ديگري از "محمد طاهري"

  چگونه از رسانه هاي رسمي در ايران مرجعيت زدايي شد؟
محمد طاهري، اعتماد 3/12/96
مشاهده متن    
  رابطه مسكن با فقر و عدالت
محمد طاهري، كيهان 30/10/95
مشاهده متن    
  درك فرصت ها
محمد طاهري*، دنياي اقتصاد 27/3/95
مشاهده متن    
  شكوفايي روابط تهران- رم
محمد طاهري*، ايران 25/1/95
مشاهده متن    
  تحرك تازه در روابط تهران - پاريس
محمد طاهري*، شرق 7/11/94
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه جغرافيا
متن مطالب شماره 58، پاييز 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است