|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه جام جم89/1/25: عرفان هاي نوظهور و عنصر خرافه گرايي
magiran.com  > روزنامه جام جم >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 5244
سه شنبه 15 آبان 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2835
magiran.com > روزنامه جام جم > شماره 2820 25/1/89 > صفحه 11 (انديشه) > متن
 
      


عرفان هاي نوظهور و عنصر خرافه گرايي


نويسنده: سيد حسين امامي

حجت الاسلام و المسلمين دكتر قاسم كاكايي متولد 1336 هـ .ش در شهر شيراز است. وي داراي مدرك دكتراي فلسفه و حكمت از دانشگاه تربيت مدرس است كه تحصيلات حوزوي را هم در حد اجتهاد اخذ كرده است. سوابق علمي، آموزشي و اجرايي زياد اين محقق و استاد دانشگاه نشان از همت، پشتكار و روحيه پژوهشگري ايشان دارد، حضور در كنفرانس هاي مهم بين المللي و داخلي، نگارش بيش از70 مقاله و10 كتاب و همچنين تسلط كامل به زبان انگليسي از ايشان شخصيت ممتازي ساخته است. كتاب هاي «وحدت وجود به روايت ابن عربي و مايستر اكهارت» و «غياث الدين منصور دشتكي؛ منازل السائرين و مقامات العارفين» ازجمله آثار كاكايي است كه به ترتيب در سال هاي 1382 و 1388 به عنوان كتاب برگزيده سال جمهوري اسلامي ايران انتخاب شدند. با اين عرفان پژوه گفتگويي را درباره شاخصه هاي عرفان اسلامي و ويژگي هاي عرفان هاي نوظهور انجام داديم كه از نظرتان مي گذرد.
    
    آقاي دكتر! عرفان هاي نوظهور اكنون در كشورهاي مختلف مورد توجه قرار گرفته و در كشور ما كه دغدغه دين در آن وجود دارد، گسترش اين عرفان ها نگراني هايي را براي مسوولان و مردم ايجاد كرده است، در ابتدا بفرماييد بهتر است از چه عنواني براي ناميدن اين عرفان ها استفاده شود؟
    همان طور كه شما اشاره كرديد، امروزه بحث عرفان هاي نوظهور به شكل يك مساله، معضل يا مشكل، بعضا در محافل ديني ما مطرح مي شود، از اين عرفان ها به عنوا ن هاي مختلف ياد مي كنند؛ گاهي به عرفان هاي غيرديني يا عرفان هاي بي خدا و گاهي عرفان هاي كاذب يا بعضا به عرفان هاي غيراسلامي و هم به عرفان هاي نوظهور و بعضي وقت ها هم از آن به معنويت ياد مي كنند، فكر مي كنم اگر مقداري اين بحث نامگذاري را باز و شفاف كنيم، تفاوت اين مفاهيم بهتر مشخص مي شود؛ يعني اين كه واقعا كدام يك از اين اسامي را بايد براي نامگذاري اين عرفان ها به كار ببريم، آنها را عرفان هاي غيرديني، بي خدا، كاذب، نوظهور يا كلامعنويت بناميم، بهتر است.
    بنده عنوان عرفان هاي كاذب را خيلي نمي پسندم، چون مي خواهيم به آن بار ارزشي بدهيم تا حداقل در بحث حاضر ما به آن بپردازيم، به نظرم بهتر است اينها را عرفان هاي غيرديني يا بي خدا مطرح كنيم كه البته زمان اوج گرفتن آنها همان طور كه شما نظر داديد سال ها و چند دهه اخير است كه به اين معنا به آن عرفان هاي نوظهور مي گويند.
    هر زمان كه عرفان هاي مضاف، يعني فرض كنيد عرفان اسلامي، عرفان مسيحي، عرفان بودايي، عرفان هندو و... را به كناري بگذاريم، آيا چيزي به نام عرفان كه همه اينها را پوشش دهد، وجود دارد يا نه؟ يعني آن عرفان چيست كه گاهي اسلامي، گاهي مسيحي و گاهي بودايي است و گاهي بي خدا و گاهي مثلاعرفان هاي نوظهوري كه مدنظر شماست.
    
    به نظر بنده كاربرد واژه «عرفان» مقداري در اين بحث مشكل زا شده است، يعني اين كه واقعا اين يك نوع بازي زباني نيست كه ما همه آنها را با اين تنوع بسيار مختلفي كه دارند، «عرفان» مي گوييم، حتي بعضا بحث هاي سحر و جادو را هم به شكلي عرفان مي ناميم. درست همانند بازي هاي زباني كه فرض كنيد همه ورزش هايي مانند كشتي، فوتبال، شطرنج و... را ورزش و بازي مي ناميم، اما آن بازي و ورزش چيست كه همه اينها را در بر مي گيرد؟
    وجوه شاخص تفاوت عرفان اصيل اسلامي با ديگر اين عرفان ها اعم از عرفان هاي نوظهور يا عرفان هاي شرقي در چيست؟
    
    بعضي ها عرفان را تجربه يك امر قدسي تعريف كرده اند، اما به نظر بنده در اينجا بايد احتياط بيشتري را در ارتباط با عرفان اسلامي انجام دهيم، معتقدم وجه شاخص تفاوت عرفان اسلامي با ساير اين عرفان ها اعم از عرفان هاي نوظهور يا بعضي از عرفان هاي هندو يا بودايي به كمك تامل از طريق تجربه ديني امكان پذير است، با دقت بيشتري روي مباحثي كه آن را تجربه ديني مي ناميم، مي توانيم تفاوت عرفان اسلامي با ساير عرفان ها را بفهميم. به اين معنا كه اين پرسش را مطرح كنيم كه آيا واقعا وقتي صحبت از تجربه ديني و تجربه خدا مي كنيم، خداوند را به عنوان موجودي كه حي و زنده نيست و فقط كانون برخي اطلاعات و معارف هست كه در گوشه اي قرار دارد و ما بايد به سوي آن حركت كنيم و مدنظر داريم يا خير؟
    در عرفان اسلامي اصلااين گونه نيست كه ما خداوند را همانند يك رايانه فرض كنيم كه رمز عبوري دارد و ما بايد رمز عبور را به دست بياوريم، پس از اين كه رمز عبور را به دست آورديم، شروع كنيم از اطلاعاتي كه در اين رايانه هست، دانلود كنيم، نه! در عرفان اسلامي خداي مورد نظر خداوند حي و زنده و متشخص است و بيشتر او در پي ماست، تا ما در پي او. تعامل او با ما تعامل عاشق و معشوق است و كار به دست او انجام مي شود تا اين كه كار به دست ما باشد، اين نكته خيلي مهمي هست كه در اين مقايسه، بايد به آن توجه داشته باشيم.
    در بسياري از عرفان هاي نوظهور بحث عمده، روي نفس پروري است، يعني يك نوع سرخوشي، لذت و وجد را با استفاده از آنها به دست مي آوريم كه نفس ما اغنا مي شود و شايد كلمه خودسازي يا نفس پروري در اينجا مصداق داشته باشد كه ما در اين حالت، نفس را مي سازيم، اما در عرفان اسلامي اتفاقا استادان بزرگي كه يا از آنها شنيده شده يا برخوردي با آنها ميسر شده فرمودند كه در خيلي از زمان ها هست كه انسان به دنبال عرفان مي رود و نفس خود را قوي و نورانيت نفس خود را زياد مي كند، اما ]متاسفانه[ در نهايت نفس خود را به عنوان خدا مي گيرد و به جاي خدا مي نشاند. اين عرفان و عرفان اسلامي نيست، بحث عرفان اسلامي، بحث عبوديت است كه اوج عبوديت هم مساله عشق است، يعني اين كه ما كار را به دست او بسپاريم و به قول حافظ «عشق دردانه است و من غواص و دريا ميكده / سر فرو بردم در آنجا تا كجا سر بر كنم / رشته اي بر گردنم افكنده دوست / مي كشد هر جا كه خاطرخواه اوست»، يعني دل دادن به موجود حي كه مي تواند متعلق عشق باشد، محور عرفان اسلامي است كه ما را مي كشاند و مي خواهد، اما در عرفان هاي نوظهوري كه مي شناسيم و اكنون درباره آن بحث مي كنيم، اصلابحث عشق به اين معنا مطرح نيست و صرفا يك نوع ارضاي نفساني خود ما در مسائل و مواجيدي است كه نفس ما مي يابد و وجدي پيدا مي كند و به لذتي مي رسد و به همين سان در خيلي از مسائلي كه امروز تحت عنوان عرفان مطرح است، هدف اين است كه نفس داراي قدرتي شود تا بتواند كارهايي انجام دهد كه در نزد اولياي عرفاني به عنوان كرامت ناميده و خوانده مي شده است، كرامتي از انسان سر بزند و مثلاذهن ديگري را بخواند يا از آينده خبر بدهد و مشكلي را در رابطه با مسائل زندگي ما حل و بيماري را علاج كند كه باز هم هيچ كدام از اينها در عرفان اسلامي محور نيست، يعني خيلي وقت ها گفته شده كه اين ربوبيت است، يعني اين كاري كه ما انجام مي دهيم ربوبيت است، مگر اذن از جانب خداوند داشته باشيم، اگر بخواهيم اين كار ربوبي را انجام دهيم، با عبوديت ناسازگار است. ما بايد هماني را بخواهيم كه خداوند خواسته و اعمال ربوبيت در مسائل عرفاني نكنيم. به نظرم اين تفاوت هاي اصلي است كه عرفان اسلامي با عرفان هاي نوظهور و بعضي از عرفان هاي شرقي دارد.
    
    در اديان الهي و غيرالهي قبل از اسلام چه نگاهي به عرفان داشتند، لطفا مروري اجمالي بر وضعيت عرفان قبل از اسلام هم داشته باشيد كه مسلما براي ما و خوانندگان مفيد است؟
    من قائل به اين تقسيم بندي تاريخي به شكلي كه امروزه متداول است، نيستم مگر براي عرفان هاي نظري، چون در عرفان عملي هميشه ارتباط انسان با خداوند مطرح بوده است. مثلادر صدر اسلام اگر از اولياي خداوند، پيامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) بگذريم،
    امثال صحابه پيامبر(ص) مانند سلمان ، ابوذر و... را مي بينيم كه مسائل، مكاشفات و ارتباط هاي ديني و مسائل عرفاني امروز ما براي آنها هم وجود داشته است، از اين رو بحث عرفان و معنويت اسلامي اينها تن به تاريخ نمي دهد، اما اگر عرفان نظري مطرح باشد همين تقسيم بندي كه در كتاب هاي متداول مطرح است كه ابتدا عرفان جنبه هاي ساده اي داشته و بيشتر بر دستورات عملي و بر زهد، پارسايي، پرهيز از محرمات و انجام واجبات استوار بوده و كمتر بحث هاي نظري در آن مطرح مي شده است. بتدريج عرفان نظري تقويت شده كه 2 گونه عرفان هم در بين عرفا و هم در 2 جغرافياي مختلف جهان اسلام وجود داشته است؛ عرفاني با محوريت عشق و عرفاني با محوريت معرفت كه معمولااين گونه است كه عرفان عرفايي مانند جلال الدين رومي را عرفان عشق بدانند و عرفان امثال ابن عربي را عرفان معرفت بدانند.
    
    اين دو طيف عرفان اسلامي چه نكات مشترك و اختلافي با هم دارند، اين اختلافات در مباني وجود دارد يا در مسائل روبنايي؟
    هيچ كدام از عرفان ها از دو بعد خالي نيست، يعني عرفان اسلامي قطعا يك معرفت است كه به دنبال اين معرفت عشق هم مطرح مي شود، يعني نه در امثال مولانا و نه در امثال ابن عربي هيچ وقت نمي توان معرفت و عشق را از هم جدا كرد، يعني براي عشق بايد معرفت داشت و بايد خداوند را شناخت تا عاشق او شد و اگر عارفي خداوند را بشناسد، چون خداوند جميل علي الاطلاق است، نمي تواند محبت و عشق به او نداشته باشد. بنابراين معرفت و عشق لازم و ملزوم همديگرند. درباره خداوند هم بايد گفت او كه جميل علي الاطلاق است و اتفاقا اولين عاشق و معشوق هم خود اوست، چون اولين عارف و اولين معروف هم خود اوست و از آنجا اينها به كل هستي سرايت مي كند و عرفاي بزرگ اين را دارند.
    اگر تفاوتي هم در اين مساله وجود داشته باشد، بسته به تاكيدي است كه گاهي برخي عرفا بر جنبه عشق دارند و در آثار و نوشته هايشان بر آن تمركز مي كنند و برخي ديگر از عرفا بر جنبه معرفت، اين دو حوزه عرفان نظري كه با گرايش عشق و معرفت در تاريخ عرفان اسلامي وجود دارند، قابل تفكيك از همديگر هستند.
    
    هدف عرفان نوظهور چيست، آيا اينها در هدف با عرفان هاي ديگر مشتركند، به نظر شما علت رواج عرفان نوظهور در جوامع مختلف چيست؟
    بحث بنده اين است كه هميشه گرايش به عرفان در همه سرزمين ها بوده است كه نشانه يك نوع بحث معنوي و نياز روحي بشر در طول تاريخ است، منتها در گذشته كه وجه ديني در سراسر عالم خيلي غالب بوده، اين عرفان ها با مسائل ديني آميخته بودند، اما بتدريج كه در طول تاريخ و بويژه تاريخ غرب به جلو حركت مي كنيم، مي بينيم در مرحله اول يك حركتي در مقابل دين صورت مي گيرد كه باعث تقويت ماترياليسم مي شود و گرايش به ماده و ماده گرايي بسيار رواج پيدا مي كند، بعد كم كم يك نوع عكس العملي در برابر ماترياليسم مطلق صورت مي گيرد و بي خدايي و خالي بودن از مسائل معنوي و عدم توجه به مسائل باطني عكس العملي را به وجود مي آورد كه در دهه هاي اخير بخصوص در سال هاي اخير نهضتي را با عنوان عصر جديد (New Age) مي بينيم.
    نوع نگاه به مفهوم «خدا» ازجمله تفاوت هاي عرفان اسلامي و برخي عرفان هاي نوظهور است. از اين حيث كه آيا خداوند را همچون يك شخص مي دانيم يا اين كه صرفا كانون يك سري اطلاعات و معارف در نهضت عصر جديد همه اين مسائلي را كه ما مي گوييم مانند عرفان هاي نوظهور چيزهايي مثل مسائل سحر و جادو و... را در بر مي گيرد و اين عكس العملي است در مقابل آن قضيه گسترش ماترياليسم، البته چنين نيست كه در غرب عرفان هاي نوظهور غالب شده باشند و ساير گرايش هاي عرفاني مورد توجه نباشد. در غرب هم در همين سال هايي كه مي بينيم بحث عرفان هاي نوظهور مطرح است و گرايش به مكاتب عرفاني شرق مانند ذن، ودانتا، تصوف(كه عرفان اسلامي است) بسيار زياد مطرح مي شود، البته در كشور ما ممكن است تحت تاثير جريان هاي غرب و ترجمه هايي كه صورت مي گيرد و بعضي از مسائل فرهنگي ـ اجتماعي كه جاري و ساري است، عكس العمل هايي نسبت به عرفان ديني وجود داشته باشد و اين خود عامل و زمينه اي شود كه مشتاقان به مسائل معنوي به عرفان هاي نوظهور رجوع كنند.
    اگر مقايسه اي درخصوص گرايش غرب به عرفان شرقي و اسلامي و گرايش شرق به عرفان هاي غربي انجام دهيم، مي بينيم كه مثلاهمان زماني كه در ايران گرايش به عرفان سرخپوستي و عرفان «داون خوان» رايج مي شود و محافلي در كل كشور مروج اين نوع عرفان بودند، رواج داشت و كتاب هايشان هم پرفروش بود. در آمريكا مثنوي مولانا طي چند سال جزو پرفروش ترين كتاب هاي سال بود. مي خواهم اين را مطرح كنم كه چنين هم نيست كه در خود غرب گرايش به عرفان هاي نوظهور بر ديگر گرايش هاي عرفاني غالب باشد، حتي هنوز بحث عرفان هاي مسيحي در غرب داغ است و كساني مانند هيوستون اسميت و برنارد مك گين همت و عرفاي مسيحي را معرفي كردند كه اكنون گرايش هاي زيادي به عرفايي مانند ترزا، يوحناي صليبي، اكهارت، قديس برنارد، بوناونتوره و خيلي از عرفاي بزرگ مسيحي ديگر وجود دارد. به نظر من عرفان هاي نوظهور به شكل يك معضل و گرايش غالب در غرب وجود ندارد، اما در ايران به علت حساسيت هاي ديني كه ما داريم و به دليل برخي مسائل (كه البته نام آن را دين گريزي نمي گذارم و آن را عدم شناخت دين آنچنان كه حق شناخت آن است، مي نامم) از يك سو و از سوي ديگر به خاطر معنويتي كه مردم به دنبالش هستند و بودند و بخصوص به بركت حضرت امام خميني(ره)، جوان هاي ما به مسائل معنوي گرايش فوق العاده پيدا كردند، از اين رو اگر عرفان اسلامي را آن چنان كه مد نظر امام خميني(ره) بود، تبليغ كنيم، گرايش هاي نادرست از بين مي رود.
    البته اين را هم انكار نمي كنم كه فعاليت هايي تحت عنوان تصوف و گرايش هاي صوفيانه در كشور وجود دارد و بعضا اهداف خاصي را دنبال مي كنند. اما اگر ما بخواهيم به عنوان مبارزه با تصوف، كل تاريخ هزار ساله معنوي ايران و اسلام را زير سوال ببريم و از مولانا تا عطار و نظامي و ابن عربي و همه بزرگاني را كه در اين حيطه مي توانيم از آنها نام ببريم زير سوال ببريم، چون نمي توانيم راه گرايش به معنويت را سد كنيم، خود ما با اين كار راه را براي اين عرفان هاي نوظهور باز كرده ايم. به نظر بنده بخشي از علت گرايش ها به عرفان هاي نوظهور هم مي تواند اين مسائل باشد.
    
    به نظر شما از منظر مردم شناسي چرا اين گرايش هاي مختلف وجود دارد؟ منظورم اين است كه چرا شرقي ها به عرفان هاي غربي و غربي ها به عرفان هاي شرقي رجوع دارند؟ جدا از اين كه كدام عرفان ها درست و كدام نادرست است و چرا اين گرايش وجود دارد؟
    غير از اين كه مردم هميشه به دنبال اين هستند كه از عجايب سر در بياورند و تنوع طلب هم هستند، اگر گرايش هاي نوجويي پرورش داده نشود، مشكل توليد پيش خواهد آمد. فطرت انسان هميشه جوينده امور نو و جديد است و نوطلبي اش هم به اين خاطر است كه به حد ي نمي تواند اكتفا كند، اين كه پيامبر(ص) فرمودند: «كسي كه دو روز او مساوي باشد مغبون است»، به علت همين روحيه كمال جويي انسان است.
    به خاطر اين كه انسان هستيم، مساله نو و جديد را مي خواهيم، اگر نتوانيم اين گرايش و فطرت را خوب تربيت كنيم، انسان ها به دنبال مسائل عجيب و غريب مي روند. براي مثال انسان هايي هستند كه خيلي سطحي نگرند و به دنبال مد و عوض كردن قيافه و شكل ظاهري خود مي روند، اما انسان هايي هم وجود دارند كه اهل فكر، انديشه و مسائل نو هستند و در جستجوي جريانات باطني اند. اين افراد ممكن است دنبال عرفان ها يا مسائلي غير از آن چيزي كه در محيط خودشان هست بروند. اين عكس العمل طبيعي است، ما بايد مواظب باشيم كه اين روحيه را در كانال صحيح خود تربيت، هدايت و ارشاد كنيم، آنچنان كه دين از ما خواسته است.
    
    شما براي برون رفت از اين وضعيت و رسيدن به نقطه مطلوب چه راهكارهايي را پيشنهاد مي كنيد؟
    زماني كه مي خواهيد اسلام را معرفي كنيد بايد جامعيت اسلام معرفي و شناسانده شود، منحصر كردن اسلام در صرف بعد فقه و بايد و نبايدي كه مربوط به اعمال و رفتار بيروني ماست و نديدن آن همه مسائل فكري، روحي و معنوي در اسلام و اين كه صرفا مسلمان را كسي ببينيم كه همين مسائل ظاهر را رعايت مي كند، خطر گرايش به اين نوع عرفان ها را در پيش دارد. اگرچه اين مورد اولين مرحله اسلام است، اما مراحل خيلي عميق تر از اينها در روايات موجود است. مثلاخداوند در آيه 14 سوره حجرات مي فرمايند: «اعراب گفتند: ايمان آورديم، بگو ايمان نياورديد، اسلام آورديد، ايمان هنوز در قلب شما داخل نشده است.» يعني ايمان مساله اي است كه با قلب سر و كار دارد و وقتي هم با قلب سر و كار دارد، با معرفت و عرفان خود به خود عجين است.
    اگر ما صرفا بياييم و بحث ظاهر را مطرح كنيم، غير از خطرات گوناگون از قبيل ريا، چاپلوسي، ظاهرگرايي و... اسلام خود به خود به عنوان يك دين خشك معرفي مي شود و نسل جوان ما كه قبلاعرض كرديم نمي تواند مسائل فطري و خواهش هاي روحي خود را در مسائل معنوي مورد بي اعتنايي قرار دهد، ممكن است به دنبال جريان هاي ديگري برود. البته بايد آموزش داده شود كه يكي از تفاوت هاي عرفان اسلامي با ساير عرفان ها، بحث شريعت است. درست است كه شريعت راه زندگي است و در زندگي روزمره بحث شريعت را داريم، اما بايد به جوان هاي خودمان اين امر را نشان دهيم كه عرفان اسلامي برخلاف ديگر عرفان هاست كه در آنها، انسان زمان خاصي را براي مراقبه، يا تعابير ديگري كه از آن نام برده مي شود مانند ارتباط، تمركز و تامل اختصاص دهد و به اصطلاح عرفان بورزد. شريعت اسلام تمام زندگي روزمره را با عرفان پيوند مي زند.
    طبق شريعت در خيابان هم كه راه مي رويم، در حال انجام كار عرفاني هستيم، چون همان طور كه گفتم عرفان اسلامي خدامحور است. ما هميشه در حضور خدا و معشوق هستيم، عالم محضر خداوند است و در محضر او نبايد گناه كرد. بايد و نبايدها در خيابان، مسجد، دانشگاه، مدرسه و همه جا مطرح است، يعني در واقع تمام لحظات زندگي ما با عرفان پيوند خورده است. اگر اين نگرش آموزش داده شود كه هدف از فقه رسيدن به عرفان اسلامي است نه اين كه احكام فقهي خود هدف باشد و موضوعيت خاص داشته باشد، به نظر من يك گام به جلو خواهد بود كه به خرافه زدايي هم كمك مي كند.
    اعتقاد بنده اين است كه همه بحث ما در مسائل معنوي، عرفان هاي نوظهور نيست. اكنون به اسم مسائل و معنويت اسلامي، خرافه به مردم تحويل داده مي شود و يك سري مسائلي را مطرح مي كنند و احاديثي كه اصلاسند ندارد و حتي در هيچ كتابي وجود ندارد، به مردم القاء مي كنند. اگر ما عرفان هاي نوظهور را به عنوان يك مشكل مي بينيم، در طرف ديگر بايد بحث هاي خرافي در دين را هم مساله مهمي بدانيم و خرافه زدايي كنيم.
    جوان ها به دليل فطرت پاكشان مي فهمند و از مسائل خرافي سرخورده و زده مي شوند. اگر خرافات را حل كنيم، مشكلات در سطح وسيع تر حل مي شود. اين همان كاري است كه چهل، پنجاه سال قبل شهيد مطهري شروع كرد و امروز بسيار لازم و ضروري و بلكه لازم و ضروري تر از قبل به نظر مي رسد كه اين كار تداوم پيدا كند، وقتي كه دين از خرافات پيراسته شود راه براي گرايش عرفان اسلامي باز خواهد بود.
    سرانجام اين كه ما بايد ميراث اسلامي خود را به جوان ها و مردم بشناسانيم. حساسيت هايي كه با عنوان برخورد با صوفيه يا تصوف وجود دارد، نبايد از منطق خارج شود به نحوي كه اين نسل تشنه از دستاورد بيش از هزار ساله عرفان اسلامي محروم گردد. مثلادرنامه هايي كه بين شهيد مطهري و برخي بزرگان رد و بدل شده، مي بينيم كه مثنوي اصول اصول اصول دين خوانده شده است. مثنوي يك دوره عرفان اسلامي است كه با قرآن و حديث آميخته ولي با زبان هنري و تعليمي كه مردم مي پسندند ارائه شده است. مرحوم شهيد دستغيب نامه اي به استاد خويش مرحوم آيت الله سيدعلي قاضي نوشته بودند كه اكنون كه در شيراز هستم، احساس دلتنگي مي كنم و انسم كم شده است، آيت الله قاضي كه مظهر عرفان شيعي است به ايشان پاسخ مي دهد كه: «ما هيچ گاه از مثنوي بي نياز نخواهيم شد.»
    مرحوم آيت الله نجابت مي فرمودند: «هرچه براي سلوك در مسائل عرفاني لازم است در مثنوي ـ كه واقعا كتاب درسي در مسائل عرفاني است ـ موجود است و بيان شده است.» بنده مثنوي را براي نمونه بيان كردم. اين نوع كتاب ها و آموزه هايي را كه ما داريم و جنبه هاي هنري و عرفاني دارد، بايد بتوانيم به جوان ها و مردم معرفي كنيم تا با اين راهكار هم عرفان اسلامي را بشناسند و هم اين كه خود به خود معضل عرفان هاي نوظهور حل شود.
    
    براي تشخيص عرفان اصيل از نوظهور به گونه اي كه بتوانيم آن را براي افراد آزاده و جوان ها بيان كنيم و مورد اين اتهام قرار نگيريم كه از خاستگاه تعصب صحبت مي كنيم، چه بايد بكنيم؟
    همان طور كه شما بيان كرديد بايد طوري برخورد كنيم كه بحث عكس العمل منفي در ميان جوان ها به وجود نيايد. چون نظام ما يك نظام ديني است، خود به خود خطراتي را در اين زمينه پيش رو دارد و آن اين كه وقتي به عنوان دين و از موضع نظام سخن مي گوييم، بايد يك جنبه را رعايت بكنيم؛ همان جنبه اي كه حضرت امام خميني(ره) هم بسيار روي اين جنبه تاكيد داشتند كه «طوري سخن نگوييد كه عكس العملي برخيزد كه نه تنها مقابل جريان سيستم و نظام باشد، بلكه مقابل جريان اسلام هم عكس العمل داشته باشد.» به نظرم بايد كمي اجازه دهيم كه حرف ها زده شود و ما به احسن بودن اسلام و مسائل اسلام اطمينان و يقين داريم. بنابراين هيچ خوفي نداريم كه بحثي مطرح شود و خيلي باز پاسخگو باشيم.
    بايد با عقلانيت خرافه زدايي را نيز گسترش دهيم. عقل نعمتي است كه خداوند عطا كرده است لذا بحث عقلاني را بايد به جاي بحث احساسي تقويت كرد و با معيار عقل مشخص كنيم كدام سخن صادق و كدام سخن كاذب است. در همين بحث عرفان هاي نوظهور مي توان گفت اولين بحث اشتراك اين عرفان ها در بي خدايي يا در اين است كه خداوند را غير متشخص يا مطلق مي دانند. در اين موارد مي توانيم از وجود خدا آن هم خدايي كه متشخص است، بحث كنيم كه بحث توحيد و اولين بحث اعتقادي ماست. بحث را بايد به اينجا ببريم، آنچنان كه اول همه رساله ها هم نوشتند كه تقليد در اصول دين جايز نيست. اصول دين را كه قبل از عرفان و همه مسائل عرفاني است، بايد عقل پسند و خردپذير كنيم و به جوان ها ارائه دهيم. تا اين مسائل زيربنايي حل نشود، هر نوع بحث ديگر راه به جايي نمي برد.
    عرفان هاي نوظهور و عنصر خرافه گرايي
    


 روزنامه جام جم، شماره 2820 به تاريخ 25/1/89، صفحه 11 (انديشه)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 472 بار
    



آثار ديگري از "سيد حسين امامي"

  بهره گيري از فضاي مجازي بايد متعادل باشد / تاثير «جهاني شدن» بر سبك زندگي ايراني اسلامي در گفت وگو با دكتر محمدرضا دهشيري
سيد حسين امامي، جام جم 3/5/94
مشاهده متن    
  انتقال حقايق، نيازمند مهارت هاي ارتباطي
سيد حسين امامي، جام جم 10/4/94
مشاهده متن    
  شريعتي مقلد غرب نبود
سيد حسين امامي، جام جم 1/4/94
مشاهده متن    
  معنايي فراتر از اميال روزمره / گاهي معنابخشي به زندگي، نيازمند تعالي دادن اميال است
سيد حسين امامي، جام جم 26/4/91
مشاهده متن    
  تعالي انسان در گروي تولد دوباره اوست
سيد حسين امامي، جام جم 10/3/91
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه ايران پاك
متن مطالب شماره 132، دي 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است