|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق 89/6/22: پسااستعمارگرايي و سياست ترجمه
magiran.com  > روزنامه شرق  >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 2988
سه شنبه بيست و پنجم مهرماه 1396



خدمات سايت




 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 1060 22/6/89 > صفحه 10 (ادبيات) > متن
 
      


پسااستعمارگرايي و سياست ترجمه
درباره سرزمين هاي گرگ و ميش

نويسنده: حسين نمكين

«ويتنام مانند همه چيزهاي ديگر، درون من است؛ با اندكي دقت و با اندكي بردباري مي توان دريافت همه حقيقت هاي وابسته به ذات بشر نيز در ويتنام نهفته اند.»
    
    درآمد
    داستان نخست كتاب سرزمين هاي گرگ و ميش، حكايت يك كارمند سازمان جاسوسي امريكاست كه در بطن يك «بوروكراسي خاكستري» بخش تحقيقاتي پروژه اي مربوط به جنگ ويتنام را برعهده دارد. او تحت نظارت مديري به نام كوئتزي موظف است در خصوص تكنيك هاي جنگ رواني براي پيروزي بر دشمن ويتنامي، تحقيقات مكتوبي انجام دهد. درگيري هاي راوي دست كم در سه حوزه به موازات هم دنبال مي شوند؛ رابطه راوي- رئيس (كه نمونه اي از يك رابطه اديپي پسر- پدر است)، رابطه راوي و همسرش كه با وجه اول و همين طور با وجه سوم، يعني تقابل سرزميني امريكا- ويتنام رابطه تنگاتنگي دارد. براي راوي، كنش نوشتن، نماد تلاش او براي فهم معضلات و پرسش هاي خود در اين سه حوزه است. در انتها كارمند منظم اداره جاسوسي امريكا، پس از قتل فرزند خود، به يك آسايشگاه رواني منتقل مي شود.
    
    1 سرزمين هاي گرگ و ميش مثل همه رمان هاي خوب، ماجراي يك انقلاب تك نفره از پشت ميز تحرير است؛ حكايت انساني است كه در برابر دهشت جهان به يك ماشين نوشتن بدل شده است. به اين معنا، ميشائيل كلهاس هاينريش فون كلايست نمونه نوعي تمام رمان هاست. نوشتن هميشه اقدامي عليه فرهنگستان است زيرا فرهنگستان بيش از آنكه متولي چيزي به نام «فرهنگ» باشد، نگهبان وفادار مرزي است كه با وسواس و مراقبت تمام، پاكيزگي فرهنگ را از نجاست سياست حفظ مي كند. با اين حال در خصوص رمان كوئتزي يك خصلت كليدي ديگر نيز به چشم مي خورد: انتخاب مكان؛ اگرچه اين انقلاب هاي تحريري مي توانند از هر اتاقي در هر گوشه جهان آغاز شوند (نوشتن همواره بي وطن است)، اما در سرزمين هاي گرگ و ميش، انتخاب مكان حوادث از اهميت مضاعفي برخوردار است: اتاقي در ويتنام هنگام طلوع آفتاب. اين اهميت مضاعف، بيش از هر چيز، در همين نام رمان، در همين دوپارگي گرگ و ميش منعكس شده است: ويتنام همان سرزمين گرگ و ميش، يا صريح تر بگوييم همان سرزمين شرقي- غربي است: «بدبختانه از انجام كارهاي خلاقانه ام در كتابخانه ناتوانم. تشنج خلاقانه من تنها در نخستين ساعات بامداد فرامي رسد؛ زماني كه دشمن درونم خواب آلوده تر از آن است كه بتواند ديوارهاي بازدارنده اش را در برابر تاخت و تاز هاي مغزم بالاببرد. گزارش ويتنام درباره رويارويي با شرق هنگام طلوع آفتاب است.»
    
    2 ويتنام چيست؟ پاسخ دادن به اين سوال دقيقاً به معناي گام گذاشتن به اعماق سرزمين هاي گرگ و ميش است؛ جايي كه شرق و غرب به هم مي رسند يا برحسب يك درونمايه بنياميني، ويتنام را به عنوان نمونه اعلاي يك «خرابه به مثابه تمثيل» به ما معرفي مي كنند. ويتنام يك تمثيل است. تمثيل ها اين خاصيت جادويي را دارند كه تمامي تاريخ خود را به فشرده ترين صورت ممكن، يك جا و در قالب امضاي يگانه اي كه همان فرم آنهاست، به نمايش بگذارند: درست همان طور كه خرابه يك خانه، بيان تمامي تاريخي است كه بر آن رفته است، تمامي بادهايي كه ذره ذره تن خاكي اش را تراشيده اند، تمامي كودكاني كه زير ديوارهايش مشق هاي اجباري نوشته اند، تمامي زن هايي كه زير آفتابش رخت شسته اند، تمامي مرداني كه زير سقفش بيمار بوده اند و... . تا آنجا كه با ژانر ادبيات سر و كار داريم، بي شك استاد مسلم قرائت اين تمثيل ها كسي جز مارسل پروست نيست: هشت جلد جست وجو به تمامي از يك ليوان چاي بيرون كشيده است. در ويتنام دست كم دو شبح با هم ديدار مي كنند؛ ارباب و بنده. ترجمه اين ديدار به دو مقوله ديگر، شرق و غرب، همان چيزي است كه سخن كوئتزي را به گفتار پسااستعماري نزديك مي كند. اگر وضعيت گرگ و ميش (يا رويارويي شرق و غرب) خصلت هر ويتنامي است، پس بايد بگوييم هر اتاقي صرف نظر از اينكه كجاي زمين قرار دارد، هنگام طلوع آفتاب به يك ويتنام واقعي تبديل مي شود: نيمه بيدار روبه روي همان شرق مسلم و نيمه خواب آلوده پشت سر غرب مسلم است. نگاه كردن به جهان، هنگام طلوع آفتاب، به معناي رويارويي با اين دو مقوله است. حالادوباره به نجواي كوئتزي گوش مي كنيم: «با اندكي دقت و با اندكي بردباري مي توان دريافت همه حقيقت هاي وابسته به ذات بشر نيز در ويتنام نهفته اند.»
    
    همان طور كه مقوله اصطلاحاً انتزاعي انسان (به مفهوم اومانيستي كلمه) به دو مفهوم دقيق تر زن و مرد سرشكن مي شود، به همين قياس، مقوله كلي جهان نيز به دو مقوله دقيق تر شرق و غرب تقسيم مي شود. با اين حال شرق و غرب مقوله هاي دقيقي نيستند؛ در سطح نظري، نوعي خشونت نامگذارانه در كار است: اين مقوله ها نيز وضعيت هاي گاه اساساً متفاوتي را با يك نام مشترك مي نامند. به اين معنا شرق و غرب در كنار خيل انبوه تقابل هاي دوتايي، يك تقابل دوتايي ديگر را به عنوان خوراكي تازه براي صف طويل منتقدان مكتب واسازي فراهم مي كند؛ و باز همين معنا، تقابل شرق و غرب، مي تواند دستاويزي براي قرائت تاريخ هاي پنهان قرون هجدهم و نوزدهم (و بالاخص سكانس هاي استعماري آن) به دست دهد. قرائتي كه در ويتنام كوئتزي بر آن تاكيد مي شود، عمدتاً (و نه تماماً) همان مضمون هاي شناخته شده و معمول در نقد پسااستعماري (به عنوان ميراث خوار پساساختارگرايي دريدايي) را تكرار مي كند؛ مضاميني كه منتقدان و تحشيه نويسان كوئتزي در آكادمي هاي جهان آنگلوساكسون به كرات درباره اش نوشته اند، سخنراني كرده اند و به افتخارش رشته هاي جديد دانشگاهي تاسيس كرده اند: اينكه جنگ حاضر، يك جنگ ماهيتاً دكارتي است، اينكه هجوم نظامي امريكا به ويتنام دقيقاً متناظر است با هجوم سوژه دكارتي به ابژه دكارتي يا اينكه اصول نظري جنگ رواني امريكا، همان اصول انسان شناسي بوآس است و تم هايي از اين قبيل كه تقريباً در تمامي متون نظري و ادبي پسااستعماري تكرار مي شوند. با اين حال نقدي كه در فارسي نوشته مي شود، هرگز نمي تواند كار خود را به تكرار صرف همين تم ها محدود كند (كه از قضا ساده ترين كار ممكن است، اما پيش از آنكه هيچ بويي از تفكر برده باشد، گواه كاهلي در انديشيدن است). مي توان به قياس اغلب نقدهايي كه در غرب بر اين رمان كوئتزي نوشته شده است، بر همان تم هاي شناخته شده پسااستعماري تاكيد كرد؛ اما اگر از منظر سوژه فارسي به مساله نگاه كنيم، پرسش مهم تري وجود دارد: چگونه بايد رمان كوئتزي را به فارسي ترجمه كرد؟ يا از منظر سوژه اي كه در فارسي ايستاده است، چگونه بايد رمان كوئتزي را خواند؟ طرح چنين پرسشي، بدون شك به معناي اتصال رمان به واقعيت انضمامي «ما» (يا به تعبير فرهادپور: اتصال به «بستر خاص تفكر») است. سخن غربي، خصوصاً در نيمه دوم قرن بيستم، آغوش تنگ سوژه دكارتي را به انواع و اقسام نقدهاي ظاهراً بيروني و ديگري هاي ظاهراً راديكال آن گشوده است؛ سوژه دكارتي، ديگري سياهپوست خود را با همه نق هاي ضد غربي اش در آغوش گرفته است: تمامي سياست هاي تكريم حاشيه، كه غالباً تحت عنوان فاز پست مدرن يا پساساختارگراي سخن غربي شناخته مي شوند، گواه روشني بر اين حقيقت اند كه امروزه نقد پساساختارگرا نيز بنا به تعبيري دلوزي، بازقلمروگيري شده است. امروزه دپارتمان هاي مطالعات پسااستعماري، يكي پس از ديگري در دانشگاه هاي اروپا و امريكا به عنوان بخشي از پروژه بزرگ تر مطالعات فرهنگي و در قلب جهان سرمايه داري ليبرال تاسيس مي شوند. دست آخر، اينها همه به اين معناست كه براي سوژه فارسي، نقد پسااستعماري نيز در كنار ساير نقدهاي پساساختارگرا بايد به عنوان بخش همبسته سخن غربي قرائت شود و نه به هيئت نقدي حقيقتاً بيروني بر آن. نقد پسااستعماري، بخشي از همان مذاكره در جريان بر سر مدرنيته غربي (و ناخرسندي هاي آن) است؛ مذاكره اي در همان افق كلي تفكر. امروزه، زبان هويت، زبان مشترك همه نقدهاي بازقلمروگيري شده از مدرنيته غربي است. از جايي كه «ما» ايستاده ايم (در فارسي)، سياست انتخاب، ترجمه، و خواندن سخن پسااستعماري مي تواند اهداف بسيار بلند تر و هوشمندانه تري را دنبال كند؛ علي الخصوص كه شبح سنت در وضع انضمامي ما موقعيت سياسي سراسر متفاوتي دارد.
    
    3 سياست انتخاب، ترجمه و خواندن سخن پسااستعماري مي تواند با جديت تمام به وضعيت انضمامي سوژه فارسي متصل شود. بحث در باب كليات و چارچوب نظري اين سياست، عجالتاً از نوشته حاضر كنار گذاشته مي شوند. با اين حال بايد به تاكيد بگوييم برخلاف آنچه از ظواهر قضيه برمي آيد، پرهيز مصرانه و آگاهانه از فروغلتيدن به مغاك جانبداري از هرگونه هويت و هويتمداري بومي در تقابل با سنت غرب، پيش شرط يك قرائت نقادانه و معطوف به وضعيت، از سخن پسااستعماري است. شكي نيست كه قدم گذاشتن به بازي هويت، گام نهادن به بازي فاتحان است. اگر قرائت متن پسااستعماري اساساً براي سوژه فارسي واجد دستاوردي باشد، بدون شك اين دستاورد چيزي نيست جز تاكيد دوباره بر اين حقيقت كه هر تلاشي براي انديشيدن
    
    - در- فارسي به ناچار بايد با بعد مكاني تفكر يا به عبارت ديگر با واقعيت انضمامي خود درگير شود. تا آنجا كه به سرزمين هاي گرگ و ميش مربوط مي شود، بي شك براي چشم هاي فارسي، نطفه هاي يك رمان نانوشته در لابه لاي سطرهاي آن نهفته است. در سرزمين هاي گرگ و ميش، دست كم دوسويه وجود دارد كه در برابر سقوط ساده و سرراست به يك قطب معلوم در تقابل هويت ها، مقاوم باقي مي مانند: جنون راوي و يادآوري چهره پارادوكسيكال مادر. (جنون راوي چنين فرآيندي دارد: اتمام گزارش، شكست در برابر رئيس فرادست (كه به عبارت ديگر شكست بنده در برابر ارباب يا پسر در برابر پدر است)، پسر كشي، و نهايتاً انتقال به دارالمجانين و آخرين جمله هاي داستان كه راوي را براي نخستين بار با مادر واقعي خويش (سرزمين مادري) اما در قالب چهره اي اهريمني روبه رو مي كند. اولين و آخرين باري كه راوي از شخص مادر حرف مي زند همين جمله هاي پاياني است. چهره مادر پارادوكسيكال است: از يك سو، چهره اي اهريمني است (سطرهاي پاياني)؛ از سوي ديگر مي دانيم كه راوي نمي تواند از دوست داشتن او دست بكشد. با اين حال راوي پيشاپيش به ما گفته است دوست داشتن او صرفاً از سر عادت و اجبار متعاقب آن است: «مي توان به هر چيزي معتاد شد... و عادت در پايان كار پيوندي مطمئن تر از عشق است».) چهره پارادوكسيكال مادر، شاخص مقاومت سوژه در برابر پناه بردن به گرماي سرزمين و آغوش مادري است. اما جنون راوي، جنون ترجمه است. جنون خيره شدن به مغاك ترجمه است. اين تم ها هر دو حاكي از اين حقيقت اند كه در ويتنام كوئتزي چيزي وجود دارد كه از قضا بايد مورد تاكيد بيشتري قرار بگيرد: نفس تجربه تقابل و وضعيت شخص راوي به عنوان چهره اي بينابيني كه به ويتنام به مثابه تمثيل خيره مي شود. شخص خيره به مغاك ترجمه، مغاك حائل دو متن، دو تاريخ و دو زبان، احتمالاً همان راوي يا مولف اين رمان نانوشته است. جنون راوي، نتيجه بلاواسطه و پيامد بلافصل قرار گرفتن در وضعيت بينابيني ترجمه است. ترجمه، اين كنش معطوف به معادل گذاري، عرصه تصميم گرفتن بر سر يك تقابل كور و تصميم ناپذير است. «لحظه تصميم لحظه جنون است.» (كي ير كه گارد) جنون راوي و چهره پارادوكسيكال مادر تلويحاً به ما نشان مي دهند تقابل مركزي همه جنگ ها هرگز تقابل خير- با- شر نيست بلكه هر جنگي نتيجه يك تقابل شر- با- شر است. هميشه شبه بوآس ها و شبه دكارت هاي بومي هم پيدا مي شوند. تجربه قرار گرفتن در اين وضعيت، كليد فهم اين عبارت است كه «همه حقيقت هاي وابسته به ذات بشر... در ويتنام نهفته اند»
    پسااستعمارگرايي و سياست ترجمه / درباره سرزمين هاي گرگ و ميش
    


 روزنامه شرق ، شماره 1060 به تاريخ 22/6/89، صفحه 10 (ادبيات)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 1036 بار
    



آثار ديگري از "حسين نمكين"

  پديده شناسي يا تاريخ
حسين نمكين، شرق 11/12/95
مشاهده متن    
  از اپراتور يزدانجو به اپراتور آشوري / به بهانه دو ترجمه فارسي از «نيچه و فلسفه» ژيل دلوز
حسين نمكين، شرق 22/1/91
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله بين المللي مهندسي
متن مطالب شماره 8 (پياپي 3008)، Aug 2017را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1396-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است