|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 در    جستجو:  
روزنامه شرق 89/6/9: مشكل معنويت در مانيفست
magiran.com  > روزنامه شرق  >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 2075
دوشنبه ششم مرداد ماه 1393



خدمات سايت




 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 1051 9/6/89 > صفحه 10 (سينماي جهان) > متن
 
      


مشكل معنويت در مانيفست
گفت وگو با روزبه رشيدي، فيلمساز ايراني مقيم ايرلند

نويسنده: رضا رادبه ، كاميار كردستاني


    هر جنبش هنري به شرط داشتن ايده هاي نو در بطن خود و فقدان بلندپروازي مي تواند فصلي جديد در تاريخ هنر رقم بزند. جنبش ريمدرنيسم هم از اين قاعده مستثني نيست و چه با مانيفست آنها موافق باشيم و چه مخالف، اين جنبش شايد بتواند تاثير گذار و جريان ساز شود. در اين مطلب ابتدا ترجمه اي از مانيفست اين جنبش نوشته شده توسط جسي ريچاردز ارائه داديم و سپس به همين بهانه با يكي از اعضاي ايراني اين جنبش، روزبه رشيدي، فيلمساز آوانگارد مقيم ايرلند گفت وگويي انجام شده است.
    
    
    - فيلمسازي را از كي شروع كردي؟
    فيلمسازي را از 19 سالگي در ايران شروع كردم. بعد از ديپلم يك دوره فيلمسازي ديدم در كانون سينماگران جوان و شروع كردم به ساختن فيلم هاي تجربي و تجربي/ داستاني. از سال 2000 (1379) شروع كردم و تا زماني كه در ايران بودم يعني سال 1383، 18 فيلم كوتاه و يك فيلم بلند ساختم.
    
    - فيلم هاي اوليه ات چه جوري بود، از لحاظ تجهيزات تا چه حد حرفه اي بودند و چه ويژگي هايي داشتند؟اين جوري طبقه بندي مي كنم چون اينها المان هايي هستند كه بعداً به مشخصه كارهايم تبديل مي شوند:
    1- تمام فيلم ها را با هزينه شخصي خودم ساختم.
    2- تمام فيلم ها با دوربين خانگي، وب كم يا دوربين موبايل بوده.
    3- تماماً از نورهاي طبيعي استفاده شده.
    4- همه بازيگر ها غير حرفه اي بودند.
    5- ريتم كندي دارند.
    6- پلات هاي شديداً انتزاعي دارند.
    7- دوربين ثابت است بدون هيچ تيلت، پن يا دالي شات.
    8- ديالوگ هاي ميني مال دارند.
    
    اين موارد از لحاظ شيوه ساخت تا الان در كارهايم حفظ شده و تنها چيزي كه الان عوض شده اين است كه حالابا دوربين HD و سوپرهشت ميليمتري هم كار مي كنم.
    
    - در جشنواره هاي ايراني جايزه اي هم گرفتي؟ يا اصلاً شركت مي كردي؟
    در ايران فقط توي سه فستيوال شركت كردم كه هر سه از طرف خانه سينماگران جوان برگزار مي شد. چهار نمايش عمومي هم داشتم؛ دو تا در خانه هنرمندان و يكي در دانشگاه هنر و مجموعه اي از فيلم هاي كوتاهم در خود كانون سينماگران جوان نمايش داده شد.
    
    - فيلم هاي تو بيشتر متكي به طرح و ايده بودند تا فيلمنامه مدون؛ درست است؟
    بله. فيلم هاي من بيشتر حول و هوش كاراكترها، تصاوير و لوكيشن ها شكل مي گيرند و همين طور موقعيتي كه درونش هستم. قصه و رابطه هاي دراماتيك را كلاً حذف كردم. از همان زمان كه فيلم ساختن را شروع كردم و كمي بعدش همراه با فيلمبردار ثابتم، محمد نيكدل، انجمن فيلم تجربي را تاسيس كردم. باز هم همان المان هاي كلي مد نظرم بود و همين طور در نظر داشتن: 1- روش تجربي ساخت 2- استقلال كامل هنگام ساخت فيلم و 3- فيلم هاي كم هزينه كه بتوانم از پس ساختش بربيايم.
    
    - فيلم بلندت را همان وقت ساختي؟
    تقريباً همان وقت بود. سال 1381 باز هم با بازيگرهاي غيرحرفه اي كار كردم و فيلمبرداري يك ماهي طول كشيد. اسم فيلم هم «آرام و سبك» بود. با دوربين اس وي اچ اس كار كردم. سياه و سفيد بود و مدتش هم 67 دقيقه.
    
    - و سبكش باز هم شبيه به كارهاي كوتاهت بود؟
    بله، بدون فيلمنامه كار كردم. حتي خود جريان و طرح فيلم را همان جا سر صحنه جلو مي بردم. در جاهايي از كپشن استفاده كردم و هيچ ديالوگي نداشت. تمام فيلم را با همان برداشت اول گرفتم چون دوست داشتم حس اولين برداشت در كل فيلم جاري شود. ميشود گفت فيلم را در جريان فيلمبرداري تدوين كردم و تدوين راحت و سريعي داشتم. وقتي آخرين پلان تمام شد فيلم هم تقريباً تمام شده بود. بعداً در سال 2008 دوباره سري به فيلم زدم و صدا گذاري مجددش كردم. نسخه نهايي را در فستيوالي در ايرلند شركت دادم و نامزد بهترين فيلم در بخش فيلم هاي پيشرو شد.
    
    - و كي به ايرلند آمدي؟
    سال 2004 (1383) به ايرلند آمدم.
    
    - از همان اول فيلمسازي را شروع كردي؟
    آره، پنج فيلم نيمه تمام داشتم و به فكرم رسيد حالاكه اينجا هستم مي توانم تمامش كنم. بدون داشتن هيچ ايده مشخصي آمده بودم و اصلاً خودم هم نمي دانستم كه چي مي خواهد بشود.
    
    - خب تو يك غريبه بودي، روابط و آدم ها را نمي شناختي. چه جوري آدم هاي فيلمت را پيدا كردي؟
    اين هم مثل خود زندگي ام بود. همين جاست كه مي گويم فيلم هاي من كاملاً سوبژكتيو هستند و از زندگي خودم مي آيند. تازه آمده بودم و بايد كاري مي كردم حتي با اينكه هيچ شناختي از محيط جديد نداشتم و زبان هم نمي دانستم. توي يك مدرسه زبان مي خواندم. هيچ كس را نمي شناختم. پول هم كه نبود هرچند حالاهم نيست. فيلمسازي تنها كاري بود كه باعث مي شد دوام بياورم. از همان مدرسه چند نفر براي فيلمم پيدا كردم. راضي شان كردم كه در فيلمم بازي كنند، البته بيشتر مدل بودند تا بازيگر به مفهوم دقيقش.
    
    - مدل به مفهوم برسوني اش؟
    آره دقيقاً. اصلاً نقشي نبود كه بخواهند بازي خاصي بكنند يا حس خاصي را ازشان بخواهم. خيلي تحت تاثير سينما واريته و دايركت سينما هستم و اين شيوه، كار را خيلي راحت مي كرد. قلق بازي گرفتن در اين مدل فيلمسازي را مي شناختم.
    
    - فيلم ها را چه كار كردي؛ به جايي فروختي يا در جمع هاي دانشجويي نمايش دادي؟
    نه، هنوز به آن قسمت نرسيديم. مي دانيد عناصر زيادي از سينماي مستند در فيلم هاي من هست و هميشه چيزهاي زيادي را از زندگي خودم در فيلم دخيل مي كنم. به فكرم رسيد براي همان مدرسه يك مستند مثلاً آموزشي در مورد آموزش زبان بسازم. با درخواستم موافقت شد و شروع به كار كردم. از آموزگارها و معلم ها خواستم جلوي دوربين در مورد آموزش زبان حرف بزنند. تدوينش كردم و تحويل مسوولان مدرسه دادم. با اينكه فيلم سفارشي بود ولي عقايد و سليقه هاي فيلمسازي خودم را داخلش كردم. شانسم زد و فيلم خيلي مورد توجه قرار گرفت. در سه فستيوال محلي و يك فستيوال توي امريكا نمايش داده شد و مسوولان مدرسه بالطبع خيلي خوشحال شدند. همين كمي راهم را باز كرد.
    
    - بابتش دستمزد ساخت هم گرفتي؟
    پولي ندادند اما يك دوربين هندي كم به عنوان پاداش دادند كه خب از پول شايد بهتر بود.
    
    - هيچ وقت وسوسه نشدي به سمت سينماي حرفه اي بروي؟
    اين واژه سينماي حرفه اي به نظرم بي معني است. سينما، سينماست.
    
    - منظور آن نوع فيلمسازي است كه تماشاچي عام تري دارد؟
    اگر منظورتان آن جنس سينماست خب نه هيچ وقت وسوسه نشدم، اگرچه سبك فيلمسازي من بازار كمي دارد و بيشتر در گالري ها، سينما تك ها يا فستيوال ها نمايش داده مي شود اما من را كاملاً راضي مي كند و مهم تر از همه مي توانم استقلال كاملي داشته باشم و فيلمم را آن جور كه مي خواهم بسازم.
    
    - بازار فيلم هاي تجربي و آوانگارد آنجا چه طوري است؟ مي شود فيلمسازي فقط با اتكا به اين فيلم ها سر كند يا اينكه مجبور مي شود براي امرار معاش مثلاً سفارش هاي تبليغاتي را هم قبول كند؟
    بازار فيلم هاي تجربي مثل ايران يا هر جاي ديگر واقعاً خوب نيست. فيلم هاي اولم فقط در فستيوال ها و گالري ها نمايش داده مي شدند كه برايشان پولي نمي دادند. از راه دوستي با عوامل، فيلم مي ساختم و جاهاي مختلف نمايش مي دادم. البته امكانش هست كه كسي فقط به اين فيلم ها اتكا كند ولي صبر و حوصله زياد مي خواهد مثلاً خود من بعد از 10 سال بالاخره به نتيجه رسيدم و به عنوان يك فيلمساز مستقل /تجربي تثبيت شدم.
    
    - پس در تمام اين مدت به فيلمسازي ادامه دادي. بعد از آن مستند آموزشي چه كار كردي؟
    از سال 2004 تا 2006 توانستم فقط سه فيلم بسازم. سرم خيلي شلوغ بود. آموختن زبان و زندگي در غربت مشكلات خودش را داشت و نياز داشتم كه خودم را پيدا كنم. مي توانم بگويم مخصوصاً پا را كمي از روي گاز برداشتم.
    
    - كه كمي هم اطراف را ببيني؟
    بله، در اين مدت، سينماي ايرلند و انگلستان را زير و رو كردم. فقط فيلم مي ديدم و ضمناً سعي مي كردم آن سه فيلم را در جشنواره ها و گردهمايي هاي سينمايي نمايش بدهم. تا سال 2006 اين وضع ادامه داشت كه از آن سال دوباره پركار شدم و تا امروز 22 فيلم كوتاه و دو فيلم بلند ساخته ام. با اين فيلم ها در بيشتر از 30 فستيوال سينمايي در ايرلند، ايرلند شمالي، انگلستان، مجارستان و هندوستان شركت كرده ام و دو تا از فيلم ها جوايز خوبي گرفتند و به لحاظ مادي برايم سودآور بودند؛ يكي در جشنواره سينماي جوان كورك دو جايزه برد و يكي ديگر جايزه اول جشنواره دانشجويي 2009 را گرفت.
    
    - به جايي هم فروختي شان؟
    حق پخش اين دو فيلم را به يك شبكه محلي فروختم. چند سري نمايش داشت و پولي هم به من رسيد. با آن دو جايزه و شركت در جشنواره هاي مختلف موقعيتم به عنوان فيلمساز مستقل تجربي تا حد زيادي تثبيت شد و توانستم به صورت كامل روي فيلم بلند تمركز كنم.
    
    - مي رسيم به ريمدرنيسم. تا جايي كه مي دانيم اين جنبش از سال 2008 شكل گرفت و تو در 2010 به آن پيوستي. چگونه با اين جنبش آشنا شدي؟
    سال 2009 يك سايت زدم و فيلم هاي كوتاهم را آنجا گذاشتم. اين شيوه پخش با استقبال خوبي مواجه شد و خيلي ها فيلم ها را روي سايت ديدند. يكي از آنها جسي ريچاردز بود. خب او كسي است كه سينماي تجربي روز را به دقت دنبال مي كند و بعد از ديدن فيلم ها به كارم علاقه مند شد و دعوت كرد به اين جنبش بپيوندم.
    
    - به خاطر نگاه مشتركي كه به سينماي تجربي داشتيد؟
    بله، نقاط مشترك زيادي داشتيم مثل كم هزينه بودن فيلم ها، حذف كامل فيلمنامه و نكات ساختاري. جسي بعد از ديدن فيلم ها مانيفست جنبش را برايم فرستاد، خواندم و خيلي تحت تاثير قرار گرفتم. چون انگار يك نفر المان هاي كارهاي من در 10 سال اخير را به صورت آكادميك درآورده بود. خيلي هيجان انگيز بود البته نقاط افتراقي هم داشتيم مثلاً سر استفاده از دوربين ديجيتال بحث و جدل زيادي بين جسي با من و بعضي از بچه ها كه با ديجيتال كار كرده بودند درگرفت كه البته سازنده بود. من تقريباً تمام كارهايم را با دوربين هاي ديجيتال گرفته بودم.
    
    - مانيفست را جسي نوشته يا حاصل همفكري جمعي بوده؟
    بيشتر حاصل همفكري بود هر چند رد پايي از اصول استوكيست ها در اين مانيفست ديده مي شود. جسي پيش از اينكه ريمدرنيسم را پايه گذاري كند با استوكيست ها همكاري داشت و تحت تاثير آنهاست. جنبش استوكيست ها در حوزه هنرهاي تجسمي بود و جسي بعد از اينكه از آنها جدا شد تصميم گرفت همان فكر را در سينما بسط دهد. من از ديدن مانيفست خيلي انرژي گرفتم چون اعتقاد دارم حركت سيستماتيك در سينما هميشه نتيجه خوبي داشته.
    
    - كاملاً خودت را ملتزم به مانيفست مي داني؟ يعني امكان تخطي از اصول و مباني اش را براي خودت ممكن مي داني يا اينكه نه؟
    خود شما مانيفست را ترجمه كرديد و ديديد كه هيچ الزام و بايد آنچناني وجود ندارد مثلاً مانيفست ما مثل دگما 95 عمل نمي كند. بيشتر پيشنهاد مي دهد و يكسري ايده.
    
    - معنويتي كه در مانيفست ازش صحبت شده خيلي كلي و مفهومي است. چگونه مي شود اين معنويت را در فيلم ايجاد كرد؟ فقط به صرف استفاده از نوعي خودانگيختگي، در فيلم چنين معنويتي ايجاد مي شود؟
    بايد اعتراف كنم خودم كمي با اين كلمه معنويت در مانيفست مشكل دارم چون واقعاً امكان ترسيمش با كلمات نيست. شايد شاعرانگي تعريف مناسب تري باشد اما به نظرم مي شود به شيوه ساخت فكر كرد آن وقت يكسري ويژگي هاي مشترك پديد مي آيند. مثلاً در مورد خودم، استفاده از نور طبيعي، بازيگراني كه مي شناسم يا صرفه جويي در بودجه و حذف كامل فيلمنامه، همه اينها، ناخودآگاه اتمسفري را ايجاد مي كند. وقتي من در يك موقعيت خيلي عادي قرار مي گيرم سعي مي كنم همان را فيلم كنم، چيزهاي ساده اي مثل رد شدن از خيابان، ايستادن، نشستن، گپ هاي روزمره و...
    
    - اين گونه كه پيداست به دنبال يك جور ثبت كاملاً بي واسطه لحظه هاي گذار هستي.
    براي من همه چيز از يك ايماژ، لوكيشن يا شخصيت(ها) شروع مي شود و فيلم را اطراف آنها شاخ و برگ مي دهم. اين روش مستلزم بهره گيري از تكيه قوي بر تصوير است؛ تصويري كه در طول رابطه من و موضوع فيلم شكل مي گيرد. به تصوير كشيدن و بهتر بگويم تصويرسازي از انسان عصر حاضر و نشان دادن شرايط او، موقعيت ها، هنجارها و ناهنجاري هايش بيشترين دغدغه من است. امروز متاسفانه مردم بيشتر فيلم ها را همانند يك متن مي خوانند تا اينكه ببينندش. من سعي مي كنم همه چيز را با عكس هاي متحرك نشان دهم.
    
    - مانيفست ريمدرنيسم از طرفي خيلي آزاد و رها است و از طرف ديگر مي گويد فيلمساز نبايد هيچ كار خاصي بكند و انگار بايد اجازه دهد فيلم خودبه خود خلق شود.
    شايد مهم ترين حرف مانيفست اين است كه فيلم هاي امروز از لحاظ بصري شديداً گرايش هاي پلاستيك و مصنوع دارند و در ضمن صادقانه و شخصي نيستند. مانيفست پيشنهاد مي كند اين گرايش را از بين ببريم حالابا هر شيوه اي كه فيلمساز مي داند مثلاً استفاده از دوربين سوپر هشت يكي از اين راه ها است. شايد چون وقتي داري با سوپر هشت كار مي كني به كل تاريخ سينماي آنالوگ متصل شدي و علاوه بر اين ارزان است و مي توانيم از پس ساختش بربياييم.
    
    - ولي سوپر هشت فقط يك مديوم است البته با ويژگي هاي مخصوص به خودش و تازه امروز كه تدوين فيلم سوپر هشت از تدوين ديجيتال هم گران تر در مي آيد. اين اصرار به سوپر هشت به خاطر پيشينه تاريخي اش مثل اين مي ماند كه بگوييم الان بايد فقط با قلم و كاغذ بنويسيم چون تاريخ نوشتار پشتش وجود دارد يا اينكه حتي با قلم پر بنويسيم.
    كاملاً درست است. بحث اصلي من و جسي هم بيشتر سر اين بود. شايد راه حلش اين باشد كه با دوربين ديجيتال هم بايد به عنوان يك وسيله قرن بيست و يكمي برخورد كرد و هم اينكه از خواصش در ساخت اين سبك فيلم استفاده كنيم. بايد روي تصويري كه ازش گرفته مي شود كار شود تا به زيبايي شناسي خاص ريمدرنيسم ها برسانيمش مثل كاري كه در فيلم خاكستري انجام دادم كه از فيلم هاي ريمدرنيستي من محسوب مي شود.
    
    - يك نكته ديگر، اينكه چرا الزاماً بايد آثار طريقت ذنيستي وابي سابي در فيلم هاي ريمدرنيستي وجود داشته باشد؟ فكر نمي كني اينجوري فيلم هاي ريمدرنيستي به يك سمت خاص كاناليزه مي شوند؟
    قبول دارم ولي مي شود گفت همين كاناليزه شدن يك جور تشخص به اين فيلم ها مي بخشد و باعث مي شود اين فيلم ها حال و هواي معيني پيدا كنند و داخل يك گروه قرار بگيرند.
    
    - شايد بشود گفت اين جنبش كارگردان هايي را كه بخش يا بخش هايي از اصول مانيفست در كارهايشان بازتاب پيدا كرده، تحت پوشش قرار مي دهد تا كارها بيشتر ديده و فيلمسازها بيشتر شناخته شوند.
    همين طور است. بايد به اين نكته هم توجه داشته باشيم كه ريمدرنيسم تنها دو سال از آغازش مي گذرد و ما هنوز در اول راه هستيم. در گذر زمان خيلي چيزها عوض مي شود و خيلي خصوصيات جديد شكل مي گيرد كه جنبش را سيستماتيك تر خواهند كرد.
    
    - برخورد منتقد ها و آكادميسين ها با اين جنبش چگونه بوده؟
    منتقد ها را مي شود به دو دسته تقسيم كرد؛ يكسري خيلي شديد انتقاد كردند و يك عده هم خيلي تعريف كردند. ظاهراً حد وسطي وجود نداشت.
    
    - و اين جنبش به كدام فيلمسازها در تاريخ سينما علاقه نشان داده؟
    بلاتار، اوزو، ژان ويگو، روبر برسون، تاركوفسكي و گدار از فيلمسازهايي هستند كه ريمدرنيست ها خيلي به آثار و شگردهاشان رجوع مي كنند.
    
    - برگرديم به فيلم هاي خودت. تو از يك ايده شروع مي كني يا گاهي وقت ها حتي ايده هم نداري مي روي سر صحنه و همه چيز را به ناخودآگاهت مي سپاري؟
    بله، براي من همه چيز از يك ايده، يك ايماژ يا يك لوكيشن شروع مي شود. فيلم ساختن براي من بيشتر بسط و گسترش و ساخت و ساز فيلم اطراف اين المان ها است. مثل اينكه شما يك كاراكتر داشته باشيد و فقط همين را مي دانيد، بعد كل فيلم را اطراف اين شخصيت بسط مي دهيد تا به يك كل برسيد اما هنوز آن شخصيت، لوكيشن يا ايماژ در هسته اصلي قرار دارد.
    
    - و ديالوگ چطور؟
    ديالوگ نمي نويسم همان جور كه فيلمنامه نمي نويسم. كاراكتر را توي يك موقعيت مي گذارم و سرنخ هايي بهش مي دهم و مي گذارم به صورت ديالوگ يا مونولوگ دريافت خودش را بروز بدهد. مثلاًً در فيلم حالاو هميشه اول با بازيگرها صحبت مفصلي كردم. قرار بود پلان اول فيلم يك برداشت بلند 15دقيقه اي باشد، دوربين را در موقعيتي كه مي خواستم قرار دادم و صحنه را ترك كردم. 15 دقيقه بعد برگشتم بدون اينكه بدانم چه حرف هايي زده شده و جالب اينجا بود كه بيشتر ديالوگ ها آن چيزهايي بود كه مي خواستم چون سرنخ هاي فراواني به بازيگرها داده بودم و مضافاً اينكه مي دانستم بازيگرهايم چه شخصيتي دارند. آشنايي با بازيگرها خيلي مهم است البته نه هميشه. بستگي دارد به نوع فيلمي كه مي سازم.
    
    - انگار ديالوگ هايت بيش از اينكه روايي باشند يا در پي ساخت درام يك جور ابزار صوتي هستند.
    بسيار درست است، حتي بعضي وقت ها آمبيانس را غالب مي كنم و ديالوگ ها را به صورت محو در پس زمينه بافت صوتي قرار مي دهم.
    
    - تدوين چه؟ چقدر فيلمت را سر تدوين شكل مي دهي؟
    تدوين برايم بي نهايت مهم است، خيلي زياد، چون تدوين جايي است كه ساختار فيلم شكل مي گيرد. روي تدوين خيلي وسواس دارم و همين جور هم بيشتر مي شود. به ريتم فيلم هم خيلي اهميت مي دهم ريتم براي من عنصر اساسي است.
    
    - هميشه هم با نور طبيعي كار مي كني؟
    بله، در اين زمينه يك فرمول شخصي دارم. زياد عكاسي مي كنم و معتقدم چيزي را كه بشود با دوربين عكاسي و با نور طبيعي عكاسي كرد، حتماً مي شود با دوربين فيلمبرداري گرفتش. اين باعث شده بافت تصويري فيلم هاي من شديداً گرين دار باشد.
    
    - و موسيقي چطور؟ فيلم هايت موسيقي هم دارند؟
    از 2000 تا 2006 فيلم هايم موسيقي داشتند ولي موسيقي انتخابي. از آن زمان به بعد موسيقي را حذف كردم مگر اينكه موسيقي در خود فيلم، سر صحنه و لوكيشن به گوش برسد. نمي خواهم با استفاده از موسيقي چيزي را به فيلم تحميل كنم و صداي محيط را از دست بدهم.
    
    - و برنامه هاي آينده ات؟ نمي خواهي به ايران برگردي يا چند فيلم هم اينجا بسازي؟
    چرا حتماً. هر چند فكر مي كنم زندگي ام بين ايران و ايرلند تقسيم شده و بالطبع فيلم هايم. مي خواهم انرژي ام را روي فيلم هاي بلند متمركز كنم. پروژه هاي زيادي دارم چه در ايران و چه در ايرلند.
    مشكل معنويت در مانيفست / گفت وگو با روزبه رشيدي، فيلمساز ايراني مقيم ايرلند
    


 روزنامه شرق ، شماره 1051 به تاريخ 9/6/89، صفحه 10 (سينماي جهان)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 625 بار
    

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

تبليغات

ترجمه

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
وطن امروز
 پيشخوان
فصلنامه فيزيك زمين و فضا
متن مطالب شماره 2 (پياپي 4002)، تابستان 1393را در magiran بخوانيد.

- تحليل آماري-ديناميكي رابطه بين مسير توفان مديترانه و نوسان اطلس شمالي برمبناي فرايافت فعاليت موج
- درون يابي داده هاي لرزه اي با مجموعه اي از تابع هاي منظم ساز جديد
- تحليل سرعت به روش شباهت تفاضلي خودران با قدرت تفكيك بالا
و ...
 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1393-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.
 

 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655

فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!

توصيه می کنيم هنگام استفاده از اين سايت یه ويژه در هنگام جستجو از مرورگر IE استفاده کنيد.
 

تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است