|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق89/6/31: شلاي استيفنسن نژاد و جغرافياي بهشت
magiran.com  > روزنامه شرق >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3363
پنج شنبه 18 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 1068 31/6/89 > صفحه 11 (تئاتر) > متن
 
      


شلاي استيفنسن نژاد و جغرافياي بهشت


نويسنده: دكتر بهزاد قادري


    از ديرباز «نقشه» با شور سرگرداني آدمي پيوندي ناگسستني داشته است. انسان در هر نقشه اي كه مي كشيد بايد جايي را به عنوان بهشت زميني مشخص مي كرد. در نقشه هاي جهان كه غربيان از قرن هشتم ميلادي مي كشيدند بهشت در دوردست ترين جاي عالم، شرق دور، بود. بعدها، اما، جاي اين بهشت زميني تغيير كرد و بين النهرين نيز در شمار بهشت موعود قرار گرفت. اما با نيرو گرفتن مسيحيت در اروپا، رفته رفته، اين بهشت به صورت استعاري و چون تاجي بر سر مسيح بر تارك نقشه نشست، چنان كه يك دست مسيح از جانب شرق بيرون مي آمد و دستي ديگر از غرب و پاها از جنوب نقشه، كه اشاره اي است به اينكه او بهشت را با ظهور دوباره اش بر زمين برپا خواهد كرد تا وحدتي مسيحي و يكدست بر جهان حاكم شود. هم اكنون اين نقشه در كليساي جامع هرفورد انگليس نگهداري مي شود.1 (اندكي بعد خواهيم ديد كه استيفنسن با اين نقشه كار دارد.) وقتي ديگر بهشت در شرق نبود، آن منطقه براي غرب «ديگري» مي شد و تاختن به آن روا بود. انگليسي ها كشورشان را «جزيره» - چيزي سواي بقيه اروپا – ديده اند. چيزي چون بهشت، و بي جهت نيست كه از آغاز اومانيسم نابگرايي نژادي در آثار ادبي شان موج مي زند. چند نمونه؛ «تيمور لنگ» و«تراژدي دكتر فاستوس» مارلو، «رابينسون كروزو»ي دفو. در اين آثار سلسله مراتب نژادي و قومي رعايت مي شود. اما نسل نمايشنامه نويس پس از دهه 50 قرن بيستم انگليس سر آن داشته اند تا اين آرمانشهرهاي اروپامحور را واخواني كنند و اين شايد تا اندازه اي برخاسته از جبر تاريخ و، بيش از آن، به خاطر بينش هاي تازه و معرفت شناسي متفاوت با انديشه هاي مركز- محور دوران مدرنيته باشد. يكي از نمايشنامه نويسان زن اين نسل شلاي استيفنسن است كه در سال 1955 در نورثهامبرلند در شمال شرق انگليس به دنيا آمد و در دانشگاه منچستر دوره نمايشنامه و درام را سپري كرد. او از سال 1996 براي راديو بي بي سي و تئاتر متون نمايشي نوشته است. نخستين نمايشنامه اش «خاطره آب» (1997) است و پس از آن او «آزمايشي با تلمبه باد» (1998)، «انوار باستاني» (2000)، «اطلس جهان» (2002)، «روشنگري» (2005) و «راه دراز» (2008) را نوشت. نمايشنامه «اطلس جهان» از شمار نمايشنامه هايي است كه محتوايي پسااستعماري دارد و انگار هدف از برگزيدن چنين نامي براي اين نمايشنامه ايجاد پيوندي بينامتني با متون نمايشي گذشته باشد تا نقشه تازه اي را در ذهن بيننده بيافريند. (يادمان باشد كه در «دكتر فاستوس» مارلو، دكتر فاستوس در پيش روي خودش اطلس جهان را مي گذارد و آرزوي تصاحب آن را دارد.) اين نمايشنامه بر محور جك مرد 72ساله اي مي چرخد كه اينك در كنار دختر و پسرش، آنا و مايكل، با مرگ دست و پنجه نرم مي كند. دخترش مشغول تدارك عروسي با پسري سياهپوست به نام شولتو است. بستر مرگ جك ننويي است در فضاي باز يا «باغچه»ي خانه هاي انگليسي و، در آغاز نمايشنامه، جك را مي بينيم كه اصرار دارد او را از ننو بيرون بياورند. اين بستر، استعاره دوگانه مرگ/ تولد است كه نشانگر گذر جك از آن «من» پوست كلفت ملي گرايي و نژادپرستي است كه در سه دهه 30، 40 و 50 قرن بيستم - دوران كودكي، نوجواني و جواني جك - دامن انگليس را گرفته بود. ما اين پدر را بيشتر در فضاي بيرون از خانه هاي انگليسي يا «باغچه» مي بينيم؛ فضايي كه يادآور آن مناظر طبيعي اي است كه در نقاشي هاي قرون 18 و 19 انگليس يادآور بهشت برين يا فضاهاي چوپاني (Pastoral) اي بود كه نگاه انسان را به افق هاي دور مي كشاند؛ نگاهي كه هوس چيره شدن بر طبيعت دست نخورده را به آن سوي مرزهاي بريتانيا نيز مي كشاند. اينك، اما، در اين فضاي چوپاني، «ديگري» - در هيئت شولتوي سياهپوست و مادرش – نيز حضور دارند. اينك جك كه مغزش پر از دانستني هاي جورواجور است، بايد به حكمت نظري مادر شولتو گوش فرادهد. معمولاً واكنش جناح محافظه كار منتقدان به چنين متوني ترشرويي بوده است. شريدان مورلي، پس از ديدن اين نمايشنامه، در مجله «نيو استيتسمن» (25 نوامبر 2002) واكنشي همانند واكنش منتقدان ميانه رو نسبت به «در انتظار گودو» در دهه 1950 دارد و« اطلس جهان» را نمايشنامه اي مي داند كه در آن «چهره هاي بازي ارزش اين همه توجه» را ندارند. او در ادامه سخنش اين اثر را بيشتر مناسب نمايش در «ميخانه اي، جايي در تئاترهاي حاشيه» مي داند و دليلش هم اين است كه «اين نمايشنامه از نظر كردار دراماتيك خيلي كم دارد».2 به نظر من مشكل شريدان مورلي اين است كه او همچنان در چارچوب گفتمان ملي گرايي و درام ملي سخن مي گويد، يعني همان مفاهيمي كه استيفنسن در اين نمايشنامه آماج حملاتش قرار داده است. اما آنچه استيفنسن از آن مي گريزد همين «كردار دراماتيك» باب طبع ملي گرايي است، زيرا اين تلقي ديرزماني است كه به بيماري «آغاز» و «اصل» دامن زده است. جك كسي است كه اطلس وجودش را با تار و پود اين ملي گرايي بافته اند، اما از آغاز اين نمايشنامه، اين ديدگاه واكاوي مي شود. استيفنسن خودش اين واكاوي را با پژوهش درباره نقشه و بوم نگاري و تلاشش براي شناختن جهان كوانتومي معاصر انجام مي دهد. او در «دفتر خاطرات زني مايوس» (نهم جولاي 2001 ) بر اهميت بوم نگاري اش در اين نمايشنامه چنين تاكيد مي كند: «... تصميم دارم هفته ديگر به هرفورد بروم تا اطلس جهان را ببينم. چون اين نام نمايشنامه ام است، بايد نسخه اصلي اين نقشه را ببينم.»3 همين است كه جك مجموعه اي از اين نقشه ها دارد و اين تنها دارايي اوست. نمايشنامه هاي استيفنسن كالبدشكافي مغز و رسوبات تاريخي آن است؛ از اين روست كه در آثارش بايگاني، ياد، خاطره، حافظه، تاريخ و واقعيت با هم گره مي خورند و به فضاهاي ذهني پيچيده اي شكل مي دهند. چنين فضاهايي به خودي خود مستندسازي هاي دراماتيكي از كار در مي آيند. گيرم آن گونه كه مورلي انتظار دارد، كشمكش و پيرنگ و كردارها به آن شدت نمايشنامه هاي سنتي نباشند. فضاسازي هاي دراماتيكي از اين دست به بوم نگاري هاي بسياري نيز دامن مي زنند و خود بخش مهمي از اين كالبدشكافي مغز و رسوب زدايي آن به شمار مي روند. در اين كالبدشكافي، چهره هاي نمايشنامه هاي استيفنسن با «من» و «ديگري» روبه رو مي شوند. در آغاز، چهره ها در پوست سخت «من» گرفتارند و «ديگري» به عنوان غريبه يا دشمن در بيرون، و دور از آنان – و به خيال خودشان در فاصله اي امن – به سر مي برند. اما بيماري يا ذهن پريشي، كه در نمايشنامه هاي استيفنسن استعاره اي براي دگرگوني و نماندن بر يك مدار است، همچون نشتري است بر دمل «من» كه «من» را، هرچند كار دشواري است، به پيشواز «ديگري» روانه كند. اين شيوه ديالكتيكي درام استيفنسن را مي توان از نام تازه ترين نمايشنامه او، «راه دراز»، نيز دريافت كه اشاره اي است به دشواري رويارويي هاي جدلي با خود. به گفته بارنت «... درام نمايشنامه هاي او در دوتايي هاي دوگانه اي نهفته است كه در چهره هاي نمايشنامه اش متجلي مي شوند، و اين دوگانگي ها در تقابل هاي ايدئولوژيكي، در فضاي تفاوت ها – كه الهام بخش دگرگوني است- رخ مي دهند.»4 جك اين روند ديالكتيكي انديشه در «اطلس جهان» را نخست با مثالي از فيزيك اين گونه بيان مي كند: «يه نوترون مثل يه ذره شروع به حركت مي كنه. به شكل موج سير مي كنه، و مثل يه ذره به مقصد مي رسه.» و سپس در پايان نمايشنامه حركت خودش را نيز به همين صورت بيان مي كند: «من مثل يه ذره شروع به حركت كردم، مثل يه موج به مسيرم ادامه دادم و مثل يه ذره مي رسم به...» نمونه ديگر اين ديالكتيك هديه اي است كه در روز عروسي آنا با شولتوي سياهپوست، مايكل و اين دو براي جك دست و پا مي كنند: نقشه زندگي جك در شهر خودش، از زمان تولدش تاكنون. نقشه اي بزرگ كه عكس هوايي از شهر است و در آن مسير زندگي او را با چراغ روشن كرده اند. آنا مسير زندگي او را در شهر خودش روي نقشه نشان مي دهد و جك از ناچيزي مسير زندگي اش در اين نقشه يكه مي خورد: «جك: اين... فكر مي كردم اين... همش همينه؟/ آنا: منظورت چيه؟/ جك: فكر مي كردم بيشتر از اين حرفا باشه./ آنا: منظورت چيه؟/ جك: فقط چند تا علامت رنگي رو صفحه س. فكر مي كردم پيچيده تر از اين باشه. فكر مي كردم زندگي ام بيشتر از اين حرفا باشه./ آنا: اين فقط يه نقشه س./ جك: روي اين نقشه خيلي از خودم ردپايي نذاشتم، نه؟» اين همان فضايي است كه بخشي از آگاهي جك است. اما در پرده دوم، جك همانند گناهكاراني كه در برابر كشيشي اعتراف مي كنند، در برابر مادر شولتو به نقشه ديگري اشاره مي كند: نقشه زماني كه در يمن به خدمت سربازي مشغول بوده است. جك در آن دوران پسركي بومي را زير گرفته و كشته است. مسوولان انگليسي در يمن او را بي هيچ محاكمه اي به انگليس مي فرستند تا اين موضوع را فراموش كند. در پايان نمايشنامه، هنگامي كه پرده فرو مي افتد، بيننده با دو نقشه، دو فضا از يك ذهن، روبه رو مي شود: «همچنان كه نمايش به پايان مي رسد و نور محو مي شود، نقشه زندگي جك در تاريك-روشن در كنار نقشه قتل او در عدن مي درخشد.» اين نمونه برجسته اي از شيوه جدلي كار استيفنسن است. نژاد و اصالت يكي از رگه هاي ديالكتيكي ديگر اين نمايشنامه است. در اين اثر از رديابي همين نقشه ها روشن مي شود كه نژاد سياه و سفيد جايي در تاريخ با هم آميزش داشته اند و چيزي به نام نژاد ناب سياه يا سفيد وجود ندارد. همان گونه كه گفتيم، در آن فضاي سبز خانه آنا كه يادآور نقاشي هاي مناظر چوپاني قرن هجدهم است، اينك سياه و سفيد در كنار هم قرار مي گيرند، چيزي كه در آن نقاشي ها وجود نداشت. ترجمه اين نمايشنامه به فارسي همزمان شد با انتخابات رياست جمهوري در امريكا و پيروزي باراك اوباماي آفريقايي تبار. با من از سر و ته يك كرباس بودن دموكرات ها و جمهوري خواهان نگوييد. اين به جاي خودش، اما با خودم مي گفتم «بخش بزرگي از بار مسووليت گذر سالم از مدرنيته به پسامدرنيته بر دوش درام غرب بوده كه توانسته گفتمان هاي استعماري و پسااستعماري را بشنود، بسنجد و از آنها درس بگيرد.»
    
    پي نوشت ها
    1-Alessandro Scafi، Mapping Paradise: A History of Heaven on Earth. Chicago: University of Chicago Press، 2006
    2-Sheridan Morley، “The Problem with Map Reading: Sheridan Morley Runs into Navigational Difficulties with Two Plays That Fail to Chart Their Proper Course”، New Statesman. Vol. 131، No. 4615 (2002). 46
    3-Shelagh Stephenson. “Diary of a Woman in Despair”، New Statesman. Vol. 130، No. 4545 (2001). 38.. Page Number: 38
    4-Claudia Barnett، “A Moral Dialectic: Shelagh Stephenson’s An Experiment with an Air Pump”. Modern Drama، Vol.49، No.2 (Summer 2006)، 206
    شلاي استيفنسن نژاد و جغرافياي بهشت
    


 روزنامه شرق، شماره 1068 به تاريخ 31/6/89، صفحه 11 (تئاتر)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 327 بار
    



آثار ديگري از "دكتر بهزاد قادري"

  جشنواره حوسي: نگاهي به عاشوراي حسيني در پهنه كارائيب
دكتر بهزاد قادري، شرق 15/10/89
مشاهده متن    
  شكسپير، رمانتيسيسم انگلستان و سياست
دكتر بهزاد قادري، شرق 1/10/89
مشاهده متن    
  ديونيزوس در تعزيه هاي قرون وسطي
دكتر بهزاد قادري، شرق 17/9/89
مشاهده متن    
  گوته و بايرن: عقاب و قوش در فرهنگ و درام قرن نوزدهم
دكتر بهزاد قادري، شرق 3/9/89
مشاهده متن    
  هنر تماشا كردن و تماشايي بودن
دكتر بهزاد قادري، شرق 18/8/89
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه روشهاي هوشمند در صنعت برق
متن مطالب شماره 35، پاييز 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است