|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق89/7/14: سير جدلي آرمان/شهر «نه» يا «آري»؟
magiran.com  > روزنامه شرق >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3362
چهار شنبه 17 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 1079 14/7/89 > صفحه 11 (تئاتر) > متن
 
      


اطلس جهان 
سير جدلي آرمان/شهر «نه» يا «آري»؟


نويسنده: دكتر بهزاد قادري


    آرمانشهر در تاريخ دگرگوني هاي اجتماعي نقش كليدي داشته است. ناكجاآبادها با «نه» گفتن، اردو زدن در آن سوي مرزهاي قدرت و نفي آدمي آن طور كه هست - عالمي ديگر ببايد ساخت وز نو آدمي - شكل گرفته اند، كه اگر چنين نبود، آرماني در كار نبود. از «جمهوري» افلاطون بگيريد تا برسيد به «شهر خدا»ي آگوستين و «آراي اهل مدينه فاضله» فارابي و «آرمانشهر» مور و «آتلانتيس نو» بيكن همه به چيزي «نه» گفته اند: افلاطون به آتنِ مخ/ لس روزگار خودش، فارابي، همانند افلاطون به مدينه جاهليه و سلسله مراتبش، مور به نظام هاي سياسي/ اقتصادي حاكم بر اروپا و بيكن به شيوه خردورزي. هريك از اينها هم به كلان روايتي دامن زد و هر كلان روايت هم - با «نه» گفتنش - به گونه اي بنيانگرايي/ راديكاليسم دامن زد.
    
    دنياي نمايش هم با انديشه آرمانشهري پيوند داشته است. تراژدي يونان باستان انسان را در هيئت آرماني اش رقم مي زد: كسي كه بايد، بي هيچ اميدي به پاداش دنيوي و مينوي، سنگ سنگين - و شايد تهي - زندگي را بر قله ناممكن مي نشاند و يگانه مي ماند، كسي كه «جز باد/ هيچ به كف اندر» نداشت و چون نمي خواست به مرگ در زندگي تن دهد، زندگي در مرگ را انتخاب مي كرد، چرا كه تنها اين به هستي اش معني مي بخشيد. نمونه اين «نه» گفتن «پرومته در بند» است. او آتش جاودانِ خرد را كه خدايان به خانه خاكيان روا نمي دانستند از آنان ربود و به ارمغان به انسان داد اما خودش دچار خشم زئوس شد و مجازاتش هميشه در زنجير ماندن در كوه هاي قفقاز بود تا عقابي هر روز جگرش را بخورد. از اين هم مهم تر اينكه پرومته از آينده زئوس و فرآيند زوالش خبر داشت (نام او يعني «از پيش آموخته» و «آتش ربا»). زئوس هرمس را فرستاد كه شايد به اين راز پي ببرد، اما پرومته باز هم «نه» گفت، هرچند مي دانست زئوس صاعقه اي بر سرش خواهد فرستاد كه او را به اسفل السافلين بفرستد.
    
    در طول تاريخ درام ديده ايم كه نمايشنامه نويسان تلاش كرده اند تراژدي يونان را زنده كنند اما يا نتوانسته اند يا روح زمان آنان، يعني تلقيات فلسفي و هستي شناختي نوين، به قلم آنان اجازه نداده تا انسان آرماني را بر پيشاني فرهنگ شان بنشانند. به عنوان مثال پس از شكست انقلاب فرانسه و آغاز ناپلئوني گري، روشنفكر و درام نويس اروپايي چطور مي توانست به آرمان، آرمانشهر و انسان آرماني بينديشد؟ يا با رو آمدن بحران هاي شناخت شناسي كه سوژه/شناسا را سخت با خودش درگير كرد و سبب شد او هميشه با چند «من» خودش كلنجار برود، چطور مي شد پرومته اي را نقش زد كه چون كوهي در برابر خدايان بايستد و «نه» بگويد؟ يا با رواج واژگون گويي هاي رمانتيك ها كه يكي از پرچمدارانش فردريش شلگل بود، چگونه مي شد گفت وگوهايي را كه بيشتر به خطابه و رجزخواني مي مانند، مثل زبان «پرومته در بند»، بر صحنه كشيد؟ فرويد و ناتوراليست ها هم فاتحه انسان آرماني را خواندند چرا كه كردار انسان را بيشتر برخاسته از غرايز و كشمكش هاي آنها مي دانستند و اين با سخن سوفوكل كه مي گفت «آدمي وقتي آدم است كه با بزرگ تر از آدمي دست و پنجه نرم كند» جور درنمي آمد.
    
    چخوف و ايبسن با ديدگاه ناتوراليستي به آدمي نزديك شدند: اولي هيچ با تراژدي ميانه خوبي نداشت و تردستانه مي خواست فرم (صورت) درام را دگرگون كند (شايد به اين دليل بايد ستايشش كرد)، چرا كه او كردار انسان را همزمان تراژيك و كميك مي ديد و مي گفت رخدادي انساني مي تواند از دور كميك اما از نزديك تراژيك جلوه كند. دومي بيشتر به تراژدي وفادار ماند و نوع بورژوايي آن را رقم زد. اما، به نظرم، خدمت بزرگ ايبسن به درام مدرن راه انداختن جدلي انديشيدن است. او هم خدا را مي خواست و هم خرما را؛ هم فرم تراژدي را دوست داشت (شايد به اين دليل بايد سرزنشش كرد) و هم پيام شلگل و بايرن را درباره وارونه گويي (آيروني) خوب گرفته بود. پس او آثارش را به جان هم انداخت: به طور مثال «پرگنت» را به جان «براند» انداخت. براند، همچون چهره هاي تراژيك، از قانون همه يا هيچ پيروي مي كند؛ پرگنت، اما، به قانون «هم اين و هم آن» دامن مي زند و براند را ديوانه مي خواند. اين از نخستين گام ها براي چالش با انديشه آرمانشهري است. پس ايبسن هم با انسان آرماني و آرمانشهر درافتاد، استادانه اما محافظه كارانه.
    
    در اواخر قرن بيستم، هاوارد باركر (1946- ) چخوف و ايبسن را ريشخند مي كند اما همچنان تراژدي يونان باستان را، به دلايل گوناگون، مي ستايد. انگار او در نمايشنامه «صحنه هايي از يك اجرا/ اعدام» (1984) يكراست سراغ ايسخولوس مي رود و «پرومته در بند» را دوباره مي آفريند. اورجنتينو، حاكم ونيز، كه در نبرد لپانتو (1571) عثماني ها را شكست داده، از زن نقاشي به نام گالاكشيا (كه نامش يادآور كهكشان قوه خيال است، همان طور كه نام اورجنتينو يادآور «بايد»هاي حكومتي است) مي خواهد شكوه جنگ را بر پرده اي بزرگ نقش بزند تا مردم به آن پيروزي افتخار كنند. گالاكشيا چنين پرده اي را نقش مي زند اما سربازان ونيزي را جسورانه قرباني جنگ و قناس نشان مي دهد. اورجنتينو متوجه نكته گالاكشيا مي شود و او را به زندان مي اندازد. حاكم ونيز جنگي دوجانبه را با گالاكشيا آغاز مي كند: او را به زندان مي اندازد اما براي اينكه از گالاكشيا اسطوره اي نسازد، دستور مي دهد آن نقاشي را در ميدان شهر به نمايش بگذارند. در اين ميان، حاكم و دار و دسته اش، كه حالاخودشان منتقدان زبده اي هم شده اند، به گالاكشيا مي فهمانند كه در نقد هنر دست كمي از او ندارند و اگر راهشان يكي نيست به آن جهت است كه يكي فقط به قوه خيال و ديگري بيشتر به «بايد»ها و مصلحت ها پايبند است. در آخرين رويارويي اورجنتينو و گالاكشيا، حاكم از هنرمند مي خواهد در ضيافتي شركت كند. اين لحظه سرنوشت سازي است زيرا، همچون قهرمان تراژدي يونان، از گالاكشيا انتظار مي رود با «نه» گفتنش راهش را از حاكم سوا كند. اما نمايشنامه با «بله» گالاكشيا تمام مي شود و ما مي مانيم كه اين چهره چگونه تراژيك است.
    
    سبب چيست؟ به قول ژيژك، بين دو جمله «تو انسان نيستي» و «در وجود تو عنصري غيرانساني است» تفاوت از زمين تا آسمان است. در اولي، انسان بودن تو نفي مي شود، در دومي انسان بودن تو سرجايش است، فقط به جنبه اي از آن ايراد گرفته اند. گفتيم كه آرمانشهرها با «نه» گفتن جان مي گيرند، با نوعي مطلق گرايي كه مرز مي كشد و مسلم است وقتي بگوييم «تو انسان نيستي» او را به شيئي تبديل مي كنيم و با «آن» چنان رفتار مي كنيم كه نباشد، محو شود. هيتلر و شركا (از لنين و استالين بگيريد تا برسيد به نوليبراليست هاي امروزي) نقطه اوج اين شيوه انديشه آرمانشهري اند كه بنا را بر حذف و ترور مي گذارند.
    
    اما اينك تجربه آرمانشهر دگرگون شده است. به قول ژيژك، تاكنون جوامع شكوفاترين نوع آرمانشهر را كمتر تجربه كرده اند و آن لحظه همگرايي با «آري» گفتن است. آرمانشهرهاي گذشته مرز مي كشيدند و آرمانشهرهاي امروزي مرزها را درمي نوردند چرا كه، به قول ريچارد رورتي، يكي از لوازم همبستگي، پذيرفتن اين دو نكته است كه با جهاني در حال شدن سروكار داريم و وارونه گويي ابزاري است براي زيستن در جهاني محتمل.
    
    بازگرديم به «نه» پرومته و «بله» گالاكشيا. در «نه» پرومته استواري و سختي صخره ها را مي بينيم. شايد هگل هم كه تراژدي يونان را مي ستود همين را مي خواست، زيرا او وارونه گويي را براي فرآيند انديشيدن و آفرينش هنري درست نمي دانست: انسان هاي آرمانشهري گذشته در جزيره شان نه مي خندند و نه گريه مي كنند، چون درها را به روي امر محتمل بسته اند. خنده ها و گريه ها زماني آغاز مي شود كه بشكنند (به «روسمرآباد» ايبسن نگاهي بيندازيد). گالاكشيا در آغاز چنين موجودي است. دخترش كه او نيز طبع هنري دارد، به مادرش مي تازد كه چرا دست از اسطوره سازي برنمي دارد و مثل «آدم» زندگي نمي كند. رفته رفته در گالاكشيا جوانه هاي وارونه گويي و طنز را مي بينيم و «بله»اي كه او در پايان به اورجنتينو مي گويد به همان اندازه ويرانگر خودكامگي اورجنتينو است كه به نمايش گذاشتن نقاشي او در ميدان شهر ويرانگر نخبه گرايي گالاكشياست.
    
    در آرمانشهر از نوع تازه اش، هنرمند از خر شيطان پايين مي آيد و «سفارش هنري» را به عنوان كار «بنده» براي «خدايگان» مي پذيرد؛ كاري كه هم بند است و هم تلاش براي رهايي از بند. به قول باركر، هنري كه با طنز و كمدي و وارونه گويي سر و كار داشته باشد نبايد از سفارش «خدايگان» سر باز زند بلكه بايد آن سفارش را با رگه ناپيدايي از امر محتمل و طنز درآميزد، چنان كه هم اين باشد و هم آن. مي بينيم كه چنين برداشتي برخاسته از اين ديدگاه است كه هنرمند نيز كارگري است مثل ديگر كارگران و اينك تراژدي او همين «بله» گفتن هايي است كه، در عين حال، ريشخند آرمانشهرهاي گذشته نيز هست.اين را بگويم كه براي اين بحث بدترين نوع تراژدي يونان را انتخاب كردم و شايد اين كمي بي انصافي باشد. همه تراژدي ها چنين نيستند. راستي چرا «آنتيگونه» سوفوكل را اين همه اجرا مي كنند؟ سوفوكل مي دانست ذات تراژدي آرماني است و مي تواند به سادگي به مطلق گرايي دامن بزند؛ پس با آنكه به آرمان انسان و انسان آرماني وفادار ماند، دو- ديدي را پيشه كرد. پس از 25 قرن، هنوز و همچنان مانده ايم كه چهره تراژيك اين نمايشنامه كيست: آنتيگونه يا كرئون؟ منظورم اين است كه رگه هايي از وارونه گويي و امر محتمل را حتي در دوره آرمانشهرهاي «نه»گو نيز داشته ايم و سوفوكل اين دو- ديدي را ناب ترين شعر مي داند كه، به نظر او، به بهترين شكلش در قالب گفت وگوهاي دراماتيك جلوه مي كند.
    اطلس جهان : سير جدلي آرمان/شهر «نه» يا «آري»؟
    


 روزنامه شرق، شماره 1079 به تاريخ 14/7/89، صفحه 11 (تئاتر)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 357 بار
    



آثار ديگري از "دكتر بهزاد قادري"

  جشنواره حوسي: نگاهي به عاشوراي حسيني در پهنه كارائيب
دكتر بهزاد قادري، شرق 15/10/89
مشاهده متن    
  شكسپير، رمانتيسيسم انگلستان و سياست
دكتر بهزاد قادري، شرق 1/10/89
مشاهده متن    
  ديونيزوس در تعزيه هاي قرون وسطي
دكتر بهزاد قادري، شرق 17/9/89
مشاهده متن    
  گوته و بايرن: عقاب و قوش در فرهنگ و درام قرن نوزدهم
دكتر بهزاد قادري، شرق 3/9/89
مشاهده متن    
  هنر تماشا كردن و تماشايي بودن
دكتر بهزاد قادري، شرق 18/8/89
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه پدافند الكترونيكي و سايبري
متن مطالب شماره 3 (پياپي 23)، زمستان 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است