|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه جام جم89/7/24: يكشنبه درهم ريخته
magiran.com  > روزنامه جام جم >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 5244
سه شنبه 15 آبان 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2835
magiran.com > روزنامه جام جم > شماره 2969 24/7/89 > صفحه 8 (ادبيات) > متن
 
      


يكشنبه درهم ريخته
دومين اثر داستاني آراز بارسقيان نويسنده ارمني منتشر شده است

نويسنده: بهاره اله بخش

«اگر آن گوشه دنج با آن پنجره اي كه رو به كوه باز مي شد نبود، هيچ وقت اجاره اش نمي كردم. شايد هيچ جاي ديگري را هم اجاره نمي كردم. خانه مان مي ماندم. هر چند اين اتاق كوچك فرقي با اتاق كوچكتر خودم ندارد. شلوغ و به هم ريخته است. هيچ چيز سر جايش نيست. قرار هم نيست باشد».
    اينها جملات آغازين داستاني هستند كه قرار است مخاطب را با درونيات و دغدغه هاي جواني آشنا كند كه معتقد است: «هيچ چيزش سر جاي خودش نيست.» درست مثل اتاقي كه به تازگي اجاره كرده و افكار و خاطرات درهم و برهمي كه دائم به ذهن راوي سرك مي كشند يا شبيه فصل هاي كتاب كه با وجود اين كه يك داستان كاملاخطي است، به صورت پس و پيش در صفحات كتاب ظاهر مي شوند.
    شايد اگر نويسنده و راوي نيز اينقدر به هم نزديك نمي شدند، نويسنده به خود اجازه نمي داد براي حفظ عقايد و دلايل شخصي خود در آفرينش شخصيت داستاني، روابط علي و معلولي پيرنگ را ناديده بينگارد و مسائل را حل شده و طبيعي فرض كند.
    مثلاراوي داستان (آربي) به علت ذهنيتي خاص از ادامه رابطه و ازدواج با نيلوفر سرباز مي زند كه در هيچ كجاي داستان معلوم نمي كند چرا، از كي و چگونه اين فكر در ذهنش جاي گرفته است يا در هيچ جاي داستان، دليل ترك خانه پدري ذكر نمي شود بجز جملات آغازين داستان كه در ابتداي مطلب آن را نقل كرديم.
    اين شروع نيز، نه واقعا دليل داستاني براي اين عمل محسوب مي شود و نه غير از نقش جملات شروع كننده داستان، باري از دوش آن بر مي دارد. براي راوي خيلي راحت است كه دليل خودكشي غيرمنتظره اش را يك اندوه بي پايان يا كرخت شدگي ذكر كند كه در داستان با آشفتگي و به هم ريختگي سر و وضع، زندگي و حتي روابط دوستانه يا عاشقانه راوي نمود پيدا مي كند، اما پيرنگ داستان به دلايل محكم تر و قانع كننده تري نياز دارد كه بتواند استحكام خود را حفظ كند.
    «آربي» به چه دليل ترك تحصيل مي كند؟ چرا نمي تواند چيزي بنويسد؟ چرا خودكشي مي كند؟ چرا نسبت به هيچ چيز حتي زندگي خانوادگي و بهترين دوستانش احساس مسووليت نمي كند؟ اينها پرسش هايي است كه راوي با روايت داستان در ذهن مخاطب طرح مي كند و تا آخر داستان همچنان بدون جواب مي گذارد. بارسقيان نه فقط به عنوان نويسنده داستان از به چالش كشيدن تفكرات «آربي» سر باز مي زند، بلكه او را در مقابل همين سوالات كه از جانب «احمد» و «عمو ميناس» در داستان طرح مي شود نيز خاموش نگه مي دارد. تنها جواب هايي كه در پنهان و آشكار داستان به اين پرسش ها داده مي شود نظر «عمو ميناس» است كه در مورد «همنسلان آربي» بيان مي شود نه خود «آربي». به اين ترتيب بارسقيان جواب چرايي انتخاب هاي باري به هر جهت راوي را به گردن نسلي مي اندازد كه چنان در گرداب بيهودگي اسيرند كه شير و خط سكه، برايشان فرقي نمي كند.
    مساله اي به نام «انتخاب»، چيزي است كه از طرف هر كس و به هر شكلي صورت پذيرد، براي راوي محترم است و انتظار دارد كه ديگران نيز متقابلابه انتخاب هاي او احترام بگذارند. اين دغدغه راوي از همان ابتداي داستان و پنهان و آشكار، رخ مي نمايد ولي چگونگي اين انتخاب ها و محترم شمردن انتخاب هاي بي خردانه و بي دليل، چالش اصلي زندگي راوي را مي سازد.
    (مدت هاست وقتي در جايي دودل مي شوم، شك نمي كنم. بخصوص اگر اين شك سر مسائلي پيش پاافتاده مثل انتخاب بين ساندويچ مخصوص و سالامي باشد. پس همان طوري كه در ساندويچ فروشي ايستاده ام و خيره تابلو غذاها هستم، سكه ام را از جيب شلوارم درمي آورم و در دستم مي گردانمش. به گوشه اي از مغازه مي روم. چشم از عكس هاي ساندويچ ها برنمي دارم. طوري كنار هم قرار گرفته اند كه آدم فكر كند با هم فرق دارند، اما ساندويچ هاي آنجا دو دسته اند، سالامي و بقيه... چشمم را مي بندم و بو مي كشم. بوي خاصي نمي آيد. هر بار وارد ساندويچ فروشي كنار دبستانم مي شدم، بوي سس، نان تازه، كالباس، كاهو با تركيبي از كاغذ ساندويچ در هواي مغازه كوچك جريان داشت كه هر بچه دبستاني را جذب مي كرد، ديگر آدم بزرگ ها كه جاي خود... در اين مغازه كوچك، همگي سر پا غذا مي خورند. سريع ساندويچ را مي لمبانند و كاغذش را داخل سطل بزرگي مي اندازند كه پر از كاغذ و شيشه نوشابه و دستمال است. لبخند مشتري را به روي خودم نمي آورم، مي گذارم برود پي كارش و بعد طوري مي ايستم كه سكه ام خطا نرود. بالامي اندازم، مي گيرمش؛ خطا».
    
    ـ يه مخصوص، يه دونه هم ژامبون گوشت با يه نوشابه خانواده.) ص 14
    البته مساله قابل تامل و اساسي در مورد راوي اين داستان، نحوه نگرش وي به انتخاب است. انتخاب هايي كه چه درست و چه غلط، حق صاحبان آنهاست. چه با شير يا خط انداختن و چه با فكر و انديشه. راوي پريشان «يكشنبه» در طول داستان هر از گاهي خودكشي مي كند، ترك تحصيل مي كند، خانه پدري را ترك مي كند و به زندگي در تك اتاقي اجاره اي روي مي آورد و در طول داستان آشكارا هيچ دليل قانع كننده اي براي كارهايش ارائه نمي كند.
    يكشنبه، نوشته آراز بارسقيان، داستان 2 سال از زندگي «آربي» نويسنده جواني است كه در لابه لاي داستان معلوم مي شود، از ارامنه ايراني است كه سال هاست از جامعه اقليت مذهبي اش دوري كرده و داستان از زماني شروع مي شود كه وي از خانواده اش نيز كه تنها رشته اتصال او به جامعه و فرهنگ آباء و اجداديش نيز بريده است. در دايره كوچك روابط آربي، اثري از هيچ زن و مرد ارمني نيست. دوستان و حتي دختر مورد علاقه «آربي»، همه فارس هستند؛ احمد، اوستا محسن، بابك، شقايق و نيلوفر. و اين همان مطلبي است كه ناخودآگاه «آربي» را بتدريج به خود مشغول مي كند، همكلاسي هاي دوران دبستان كه حتي نام هيچ كدامشان را به خاطر ندارد، در خواب و رويا به او سر مي زنند و او را به مدرسه قديمي ارامنه مي كشانند كه حالاديگر خلوت و بي صداست.
    با مجسمه اي بزرگ از حضرت مريم كه با دست هاي گشوده از هم، لبخند مي زند و با در و ديواري كه نوشته هايشان در طول اين سال ها، از ارمني به فارسي تغيير يافته اند. جاي خالي تمام دوستاني كه كودكي اش را با آنها گذرانده در مدرسه و شهري كه در آن بزرگ شده، آزارش مي دهد و فريادي در اندرون پر از غوغايش سر مي دهد و امان از خواب و بيداريش مي گيرد.
    (مي خواهم صورت بچه ها را ببينم. چند نفر مي آيند بالا. موجي وجود ندارد تا نگذارد بالانروم. من دشمن بچه هايي نيستم كه مي خواهند از مدرسه فرار كنند. صداي كسي نمي پيچيد در راهرو. طبقه اول، كلاس اول، دوم، سوم و... فرار! براي فرار از مدرسه با دوستت پله ها را دوتا يكي كن. سعي نكن ديرتر از بقيه به طبقه بالابرسي، اول از همه بزن بيرون و بقيه را با لبخندي خلع سلاح كن. هما ن طوري كه ترك ات مي كنم، همان طوري كه تركم كردند. كجا رفتند؟ يا آمريكا يا ارمنستان.) ص 46
    به اين ترتيب آربي از تمام كساني كه ايران را كه او سرزمين مادري خود مي داند ترك كرده اند، دلگير است و با اين حال، خود نيز، ميان ماندن و رفتن مردد است و «انتخاب» اصلي ترين مساله اي است كه او را سردر گم كرده است.
    جو سرد خانواده، مادري كه هيچ وقت در خانه نيست، پدري كه اغلب يا سر كار است يا پاي برنامه تلويزيون و خواهري كه قلمرو جداگانه اي در خانواده دارد، به صورت ضمني، دليل سردي و بي تفاوتي راوي نسبت به خانواده اش ـ كه استعاره اي است از جداافتادگي اقليت ارامنه ساكن ايران از ارمنستان ـ برشمرده مي شود.
    رشته اصلي اتصال «آربي» در زمان وقوع داستان، توهم حضور «جناب سرهنگ»، پدر بزرگ در گذشته راوي است كه در لحظات خاصي او را تحت نظر دارد. «جناب سرهنگ» نيز استعاره اي از اصالت ارمني «آربي» است كه ظاهرا براي «آربي» مرده است. «آربي» كه از كودكي تا زمان وقوع داستان، كوشيده است خود را از مدرسه ارامنه، كليسا، باشگاه آرارات و هر چيزي كه او را به جامعه ارامنه پيوند مي داده است، دور نگه دارد، بتدريج در پي يافتن هويت و اصالت گمشده اش به جستجويي بي پايان مي پردازد.
    («مخصوص اعضاي اقليت مذهبي ارامنه». اين نوشته هميشه به چشمم مي خورد و هر بار توي ذوقم. نمي شد چيز ديگري باشد؟ مثلا«ورود اقليت هاي غيرارمني ممنوع»؟ يا مثلا«نه ونك نه تجريش، بفرماييد تو»؟ نمي دانم واژه ارمني شامل حال من مي شود يا نه، اما مي دانم عوض كردن كانال برايم سخت است. مثل اين مي ماند كه آدم مجبور باشد مدتي به تماشاي كانالي به زباني ديگر بنشيند، زباني كه آن را نمي داند، مثلاژاپني. ولي من كه نمي خواستم اينجا بيايم، اما چرا مي شود رفت تو، فقط كافي است آنتن را طوري تنظيم كني كه برفك ها تا حد ممكن كم شوند و مهم تر اين كه به روي خودت نياوري.) ص 30
    (روي سر در ورودي هم پلاكاردي طلايي چسبانده اند به زبان ارمني. فقط يك تاريخ مي توانم بخوانم: «1987». شرم آور نيست كه بعد دبستان، خواندن ارمني هم فراموشم شد؟) ص 31
    نكته اي كه قابل تامل به نظر مي رسد، اين است كه وقتي مستقيما از سوي نويسنده به اين نكته واقف شده كه راوي و نويسنده هر دو وابسته به اقليت خاصي هستند ـ و چه بسا يكي باشند ـ مخاطب انتظار دارد، راوي از مسائلي كه مكررا به آنها اشاره مي كند، تحليلي هرچند گذرا ارائه بدهد: مهاجرت اقليت هاي مذهبي از كشور، خط و زباني كه خود راوي نيز بتدريج به دست فراموشي مي سپارد، مدرسه اي كه برخلاف قبل نوشته هاي فارسي در جاي جايش به چشم مي خورد و از هم گسيختگي جامعه اي كه با وجود تظاهر به بي تفاوتي نسبت به آن، بزرگ ترين دغدغه نويسنده اند.
    «يكشنبه» دومين اثر داستاني باسقيان است كه با اين كه گاهي دچار شتاب زدگي و ضعف در پيرنگ پردازي شده است، آنقدر منجسم است كه خواننده در پايان احساس كند با اثر نويسنده اي قابل اعتنا طرف بوده است.
    
    يكشنبه درهم ريخته / دومين اثر داستاني آراز بارسقيان نويسنده ارمني منتشر شده است
    


 روزنامه جام جم، شماره 2969 به تاريخ 24/7/89، صفحه 8 (ادبيات)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 258 بار
    



آثار ديگري از "بهاره اله بخش"

  داستان مردم فرودست / نگاهي به مجموعه داستان «چهارشنبه ديوانه»
بهاره اله بخش، جام جم 12/10/89
مشاهده متن    
  شيفتگي گفت وگو / درباره «من ريموند كارور هستم» اثر مصطفي عزيزي
بهاره اله بخش، جام جم 17/8/89
مشاهده متن    
  داستان هايي كه بايد نمايشنامه مي شد / نگاهي به مجموعه داستان «پرنسس پابرهنه» نوشته اريك امانوئل اشميت
بهاره اله بخش، جام جم 15/8/89
مشاهده متن    
  داستان پردازي ايراني
بهاره اله بخش، جام جم 16/6/89
مشاهده متن    
  كنتس هاي روسي يا زن هاي ايراني؟
بهاره اله بخش، جام جم 10/5/89
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه رامش روان
متن مطالب شماره 10، بهمن 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است