|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق 89/5/21: «ب ام و» از نورياني تا آستان حضرت عبدالعظيم
magiran.com  > روزنامه شرق  >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3218
يكشنبه بيست و يكم مرداد ماه 1397



خدمات سايت




 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 1035 21/5/89 > صفحه 4 (اقتصاد) > متن
 
      


«ب ام و» از نورياني تا آستان حضرت عبدالعظيم
گفت وگو با علي نورياني اولين وارد كننده خودرو پس از انقلاب به ايران

نويسنده: عليرضا بهداد


    «انتهاي خيابان ايرانشهر، نرسيده به انقلاب، سمت چپ. روز... تشريف بياوريد. اگر بعدازظهر باشد براي من بهتر است... اين موسسه را مرحوم پدر بنيانگذاري كرده اند و 80 سال قدمت دارد. البته دفترمان اول خيابان ناصرخسرو بود. بعد رفتيم سعدي شمالي. قبل از انقلاب هم به اينجا آمديم.»
    عكس قدي پدر را بالاي ميزش نصب كرده. وقتي عكاس روزنامه مي خواهد عكس بگيرد، مي گويد دوست دارم با عكس پدرم عكس بگيرم. از حال و هواي پدر مي پرسم كه مي گويد 11 سالي مي شود كه از دنيا رفته است. اول از خاطرات پدر شروع مي كند. از همان روزهايي كه «موسسه نورياني» را تاسيس كرد و بعد توضيح مي دهد كه چگونه پدر صنعت چاپ نوين كشور را بنيانگذاري كرد و او به عنوان آخرين فرزند پدر در ادامه راه تصميم گرفت وارد كننده خودرو شود.
    
    -متولد چه خانواده اي هستيد؟
    يعني چه؟
    -مثلاً يكي مي گويد من در خانواده اي مذهبي به دنيا آمدم. يكي مي گويد من در خانواده اي فرهنگي يا علمي متولد شدم. شما در چه خانواده اي پا به دنيا گذاشتيد؟
    پدر من در يك شرايط خيلي سخت زندگي اش را شروع كرد و با پشتكار به جلو رفت. از سال 1930 كارش را شروع كرد و از شركت هاي درجه يك دنيا ماشين آلات چاپ و ليتو گرافي را به كشور وارد كرد. پدرم با توجه به رابطه خوبي كه با كارخانه ها و بانك ها داشت به چاپخانه داران كمك كرد تا به ماشين آلات جديد تجهيز شوند. موسسه نورياني ابتدا در ناصرخسرو بود بعد به سعدي شمالي منتقل شد و قبل از انقلاب هم به مكان فعلي يعني همين ساختمان خيابان ايرانشهر جنوبي منتقل شد.
    
    -يعني كار اصلي موسسه نورياني واردات ماشين آلات چاپ بوده است.
    بله. تا زماني كه من كار واردات اتومبيل را شروع كردم عمدتاً موسسه نورياني را با چاپ مي شناختند و هنوز هم مي شناسند. همكاري ما با ب ام و از قبل از انقلاب شروع شد. برادر بزرگ من به موتور سيكلت بسيار علاقه مند بود. بنده هم به اين كار علاقه داشتم. به همين خاطر به عنوان كار جانبي واردات موتور سيكلت را نيز به صورت محدود در موسسه شروع كرديم. در آن زمان موتور سيكلت خوب به كشور وارد نمي شد. بنابراين در سال 1975 قراردادي با ب ام و امضا كرديم تا موتور سيكلت هاي اين شركت را به كشور وارد كنيم. به اين ترتيب موسسه نورياني نماينده رسمي ب ام و آلمان در ايران شد كه اين نمايندگي تا امروز پابرجاست.
    
    -از مرحوم پدر چه خاطراتي داريد؟
    روشي كه پدرم براي زندگي خود انتخاب كردند براي من هميشه بهترين الگو بوده است. مرحوم پدر در سال هاي جواني همواره به دنبال افزودن دانش خود و يادگيري زبان بودند. به همين خاطر در مدرسه «سن لويي» به تحصيل پرداختند. بعد ها هم در عين داشتن مشكلات مالي راهي ايتاليا شدند و به ادامه تحصيل پرداختند. پدرم اولين حسابدار قسم خورده ايراني است. اما از اين رشته تحصيلي خود براي كار كردن استفاده نكرد و به صورت افتخاري بازرس چند بانك بود. بازرگاني را اصلي ترين فعاليت اقتصادي اش گذاشت. ايشان حين كار با يك بازرگان باسابقه آلماني آشنا شدند. اين بازرگان به پدرم توصيه كرد اگر مي خواهي كار مفيدي براي مملكتت انجام دهي بايد كاري كني تا سطح دانش كشورت بالابرود. به همين سبب بود كه به سمت واردات دستگاه هاي چاپ رفت. هنوز هم بسياري از چاپخانه داران مرحوم پدر را، پدر و بنيانگذار صنعت چاپ نوين ايران مي دانند. در دولت قبل هم مراسمي در مشهد به پاس زحمات پدرم گرفته شد و لوح زريني به ياد پدرم به عنوان بنيانگذار صنعت چاپ ايران هديه دادند كه من از اين قدرداني مسوولان بسيار خوشحال شدم.
    
    -پدر تا چه سالي در قيد حيات بودند؟
    تا سال 1999. ايشان در دوران بازنشستگي خود در فرانسه زندگي مي كردند. وقتي از دنيا رفتند وصيتنامه شان را مطالعه كرديم؛ طبق معمول كه در دوران حيات شان نمي خواستند كسي را به زحمت بيندازند وصيت كرده بودند در هر جاي دنيا كه از دنيا رفتند همان جا او را دفن كنند. ما هم مجبور شديم ايشان را در شهر كن واقع در جنوب فرانسه به خاك بسپاريم. پدر هميشه معتقد بودند مردم ايران شايسته بهترين ها هستند به همين خاطر در طول ده ها سال كار موسسه، ما همواره با كارخانه هاي شماره يك دنيا به تجارت پرداخته ايم تا بهترين كالاها را براي هموطنان مان وارد كشور كنيم.
    
    -چه شد كه از صنعت چاپ به فعاليت در صنعت خودرو پرداختيد؟
    من به عنوان فرزند كوچك خانواده برخلاف ساير برادرانم در ايران ماندم و براي هميشه هم دوست دارم در كشورم بمانم. كشورم را دوست دارم. به همين خاطر تصميم گرفتم براي اين كشور كاري انجام دهم. صنعت چاپ را كه بررسي كردم ديدم كاري را كه پدر انجام داده اند، نمي توانم بهتر كنم. ايشان به بهترين شكل ممكن به صنعت چاپ اين كشور خدمت كرده و من نمي توانم بيشتر از اين كاري را انجام دهم. بنابراين تصميم گرفتم وارد كاري شوم كه از بچگي به آن علاقه مند بودم. سال 1991 بود كه مذاكرات خود را با شركت ب ام و براي گرفتن نمايندگي خودروهاي اين شركت آغاز كردم. ما در سال 1975 قرارداد واردات موتور سيكلت را با آنها به امضا رسانده بوديم و در سال 1991 مذاكرات گرفتن نمايندگي خودروهاي ب ام و را آغاز كرديم. با وجود اينكه موتور سيكلت و خودرو هر دو به شركت ب ام و تعلق دارند اما سيستم كاري شان متفاوت است و اين دو محصول مديريت خاص خودشان را دارند. به همين خاطر ما مذاكرات زيادي را با بخش اتومبيل ب ام و انجام داديم و اين مذاكرات حدود 9 سال به طول انجاميد. سرانجام در سال 2000 قرارداد را در آلمان به امضا رسانديم و موسسه نورياني نمايندگي رسمي ب ام و در ايران شد.
    
    -البته قبل از سال 2000 هم واردات خودرو به ايران ممنوع بود.
    بله، به دليل ممنوعيت واردات ما قصد داشتيم سرمايه گذاري و خط توليد ب ام و را در ايران راه اندازي كنيم. اين آرزوي ديرينه من بود. اما متاسفانه به سبب بروز مشكلاتي نشد. اگر برايتان جالب است قصه اش را تعريف كنم.
    
    -بله بفرماييد.
    من هميشه بر اين باور بودم كه مي شود در ايران كار خوب هم انجام داد. بنابراين وقتي موافقت اوليه را براي ايجاد خط مونتاژ ب ام و گرفتيم با قطعه سازان ايراني چندين جلسه برگزار كرديم و در نهايت چند سازنده خوب را براي ساخت قطعات ب ام و انتخاب كرديم. برنامه بر اين بود تا اين قطعه سازان با قطعه سازان خود ب ام و جوينت وينچري را تشكيل دهند تا هم دانش قطعه سازان ما بالارود و هم بخشي از قطعات مورد نياز در ايران به توليد برسد. من اولين كسي بودم كه پس از انقلاب مجوز ورود ماشين خارجي را به كشور گرفتم. ما خيلي خوشحال بوديم كه موسسه نورياني در آن شرايط سخت توانسته بود مجوز واردات ب ام و را به ايران بگيرد. خب در آن روزها شركت بنز سابقه طولاني تري را در ايران داشت ولي هنوز نتوانسته بود مجوزهاي لازم را بگيرد. تويوتا هم به همين شكل. با مرسدس بنز روابط خوبي داشتيم. با اينكه نماينده ب ام و بوديم كمك زيادي به مرسدس كرديم تا وارد بازار ايران شود. در حالي كه به لحاظ بازرگاني درست نيست به رقيب راه و رسم بازار را نشان بدهي ولي ما اين كار را كرديم تا جايي كه مسوول خاورميانه شركت مرسدس بنز بر سر همين موضوع با من قرار ملاقات گذاشت. در جلسه اي كه با هم داشتيم خيلي تشكر كرد و گفت شما تنها نماينده ب ام و در دنيا هستيد كه به مرسدس بنز كمك كرده ايد وارد يك بازار شود. من گفتم اين كار را به خاطر شما نكرده ام. اين كار را به خاطر مردم ايران كرده ام. بالاخره ما از مرحوم پدر ياد گرفته بوديم براي مردم مان هميشه بهترين ها را به ارمغان بياوريم. من معتقد بودم اگر بنز وارد ايران شود در كنار ب ام و نوعي رقابت ايجاد مي شود تا در نهايت مردم از بهترين محصولات و خدمات پس از فروش بهره مند شوند. حق انتخاب در اختيار مردم قرار مي گرفت و آنها مجبور به خريد در يك بازار انحصاري نمي شدند. خوشبختانه بنز هم وارد ايران شد. بنده وقتي ب ام و را وارد ايران كردم خيلي ها مي گفتند چرا خودرو گران وارد كرده اي! من گفتم در خود آلمان هم همه توان خريد ب ام و را ندارند. نمي شود گفت چون همه توان خريد خودرويي را ندارند پس نبايد وارد كشور شود. ايده من اين بود كه با وارد كردن ب ام و به كشور يكي از بهترين خودروهاي دنيا وارد كشور شود و همه روزي اميدشان اين باشد كه ب ام و سوار شوند. اين موضوع باعث مي شود كه يك بچه از كودكي در اين فكر باشد كه تمام تلاشش را به كار گيرد، درس بخواند و كار كند تا روزي بتواند اين خودرو را بخرد. اين طرز تفكر اگر به وجود بيايد باعث خواهد شد همه تلاش كنند و اين تلاش در نهايت به نفع كشور خواهد بود. من اين ايده را از زماني كه قرار بود خط مونتاژ ب ام و را در ايران راه اندازي كنيم در ذهن داشتم. اما خب متاسفانه بنا به دلايلي اين كار نشد. يكي از دلايلش اين بود كه اين شركت اصرار داشت در تمام مراكز استان هاي كشور نمايندگي داشته باشيم. اين كار با توجه به بضاعت مالي ما امكان پذير نبود. تا اينكه پليس تصميم گرفت چند هزار خودرو براي تجهيز خود وارد كند. من از مديران ب ام و اين قول را گرفتم كه اگر پليس ايران ب ام و را براي خود انتخاب كند، بياييم در تمامي مراكز استان ها مراكز خدمات پس از فروش ايجاد كنيم و از اين مراكز بهره بگيريم كه اگر مونتاژ را در ايران شروع كرديم اين مراكز به ب ام و هايي كه در ايران به توليد مي رسند، سرويس دهند. حدود دو سال جلسات مختلفي با نيروي انتظامي برگزار كرديم تا اين شانس در اختيار ايران قرار گيرد. مدل خودرويي هم كه برايشان در نظر گرفته بوديم بسيار عالي بود اما متاسفانه موفق نشديم.
    اجلاس سران كشورهاي اسلامي قرار بود در ايران برگزار شود. فكر كنم زمستان 1376 بود. به هر حال بسياري از سران كشورهاي اسلامي به ايران مي آمدند و اين اجلاس از طريق رسانه هاي مختلف دنيا پوشش رسانه اي داده مي شد. آن زمان ما ماشين يا موتورسيكلت مناسبي براي اسكورت نداشتيم، اما نيروي انتظامي از قبل درخواست كرده بود تعدادي موتور سيكلت ب ام و وارد كشور شود ربطي هم به اين اجلاس نداشت. اما هيچ وقت تامين اعتبار نكرده بودند. از طرفي اجلاس برگزار مي شد و نمي توانستيم منتظر گشايش اعتبار بمانيم چون ممكن بود اجلاس به پايان برسد و ما نتوانيم ميزبان خوبي باشيم. بنابراين به نيروي انتظامي گفتيم اگر تعهد كنند بعداً منابع مالي پرداخت شود، مي توانيم با ب ام و مذاكره كنيم تا يكصد دستگاه موتور سيكلت را با هواپيما براي ما بفرستد تا بتوانيم با اين تعداد اجلاس را پشت سر بگذاريم. خوشبختانه با فشاري كه به ب ام و وارد كرديم، توانستيم اين تعداد موتور سيكلت را با هواپيما وارد كشور كنيم. موتورها به صورت SKD وارد شده بودند و در همين دفتر ما در خيابان ايرانشهر مونتاژ مي شد. اينقدر غرق كار بوديم كه متوجه نشديم بازي ايران و استرالياست. يكدفعه ديديم خيابان ها پر شد از مردم كه خوشحالي مي كردند. چند مربي هم آورديم تا افسران را آموزش دهند كه چگونه از اين وسيله نقليه استفاده كنند اما چون بر اساس قانون ورود خارجي ها به مراكز نظامي ممنوع بود و نياز به مجوز داشت بايد منتظر مي مانديم. ديديم اگر قرار باشد منتظر مجوز بمانيم اجلاس تمام مي شود. بنابراين خودم رفتم تعدادي از افسران را انتخاب كردم و به آنها آموزش دادم كه چگونه از اين موتور سيكلت استفاده كنند. خوشبختانه اجلاس برگزار شد و توانستيم از موتورسيكلت هاي ب ام و استفاده كنيم. كسي هم نيامد از ما به اين خاطر تشكر كند. هنوز هم كه هنوز است اين موتورها از بهترين موتورهاي ناجا هستند.
    
    - بعد از موتورها نوبت به واردات خودرو ها رسيد.
    همان طور كه گفتم از روي علاقه شخصي خودم و با توجه به اينكه تجهيزاتي را آماده كرده بوديم از سال 2004 واردات ب ام و را به صورت محدود شروع كرديم. در اين زمان در جلسه اي كه با مسوولان ب ام و در دوبي برگزار كرديم شخصي آمد گفت يك گروه ايراني مايلند با شما درباره واردات خودرو گفت وگو كنند. آمدند، گفتند از يك موسسه خيريه عام المنفعه هستند.
    
    - از چه موسسه اي بودند؟
    آستان حضرت عبدالعظيم. خلاصه با آقايان آشنا شديم و آمديم در تهران جلساتي را برگزار كرديم. من با خودم گفتم معلوم نيست تا چند سال ديگر عمر كنم. بچه هم كه ندارم بخواهد كار مرا ادامه دهد. پس بيايم كاري بكنم كه نفعش به همه مردم برسد. بنابراين 50 درصد امكانات ب ام و را به آستان هديه داديم و قرار شد آقايان بيايند روي اين كار سرمايه گذاري بكنند و ما ديگر نرويم سراغ منابع بانكي. كه در نهايت هم سرمايه آن طور كه بايد نياوردند و با استفاده از تسهيلات سيستم بانكي خودروها را وارد كرديم.
    
    - چه شد كه نقش موسسه نورياني در واردات ب ام و يكباره كمرنگ شد؟
    فكر كردم نمي خواهم كاري را انجام دهم كه صد در صد اقتصادي باشد. با وجود اينكه پيشنهاد هاي مختلفي هم در اين باره داشتم كساني بودند كه در اين كار سرمايه گذاري كنند. اما خب آقايان گفتند آستان حضرت عبدالعظيم منافعش براي كساني است كه هزينه تحصيل يا درمان ندارند و سود حاصل از فروش ب ام و را به امور خيريه اختصاص مي دهند. اين كار باعث مي شد خريداران ب ام و هم مطمئن باشند بخشي از پولي كه بابت خريد اين خودرو مي پرداختند به امور خيريه اختصاص پيدا مي كند و از خريدشان راضي مي شدند. من هم راضي بودم از اينكه اين سهام در اختيار جايي قرار گرفته كه براي هميشه وجود دارد و مي تواند در انجام امور خير پيشتاز باشد. اما خب اتفاقاتي افتاد كه نشد. مثلاً با وجود اينكه ما نماينده رسمي ب ام و بوديم مي ديديم عده اي مي آيند اين خودرو را از كشورهاي حاشيه خليج فارس به كشور با قيمت هاي غيرواقعي وارد مي كنند. ما فاكتور اصلي ب ام و را براي گمرك مي برديم و آنها فاكتورهاي متفرقه را. اين بازار به اصطلاح خاكستري به ما ضربات زيادي زد. برخي از اين وارد كنندگان خودروها را با درصدهاي قابل ملاحظه اي ارزان تر از قيمت واقعي فاكتور مي كردند. در نتيجه قيمت تمام شده آنها كمتر از ما مي شد و از اين طريق ضربات زيادي به ما وارد مي كردند.
    
    - موسسه نورياني هنوز هم 50 درصد سهام واردات ب ام و را دارد؟
    خير، چند وقت پيش آقايان آمدند گفتند چون مي خواهيم روند برنامه ريزي ها راحت تر صورت گيرد و آستان بتواند مستقلاً تصميمات مقتضي را اتخاذ كند لازم است بخش ديگري از سهام را بدهيد. گفتم چند درصد؟ گفتند اگر 17 درصد ديگر بدهيد، مي توانيم مشكلات را برطرف كنيم. اين ميزان سهام را هم واگذار كردم و در حال حاضر 33 درصد سهام مربوط به موسسه نورياني و 67 درصد مربوط به آستان است. البته در طول همه اين سال ها به رغم فعاليت هاي صورت گرفته من يا ساير سهامداران ديگر سودي دريافت نكرده ايم. البته در جامعه فكر مي كنند اينها ب ام و وارد مي كنند پس حتماً پول است كه تند تند پارو مي كنند. شايد اگر به خانواده خودم هم بگويم از واردات ب ام و سودي دريافت نكرده ام باور نكنند. به هر حال در طول اين سال ها مشكلاتي به وجود آمد كه نتوانستيم آن طور كه بايد از اين فعاليت اقتصادي بهره ببريم.
    
    -در اين سال ها چند دستگاه ب ام و وارد ايران شده است؟
    حدود چهار هزار دستگاه ما وارد كرده ايم و به همين تعداد از طرق مختلف به غير از نمايندگي، خودرو ب ام و وارد ايران شده است.
    «ب ام و» از نورياني تا آستان حضرت عبدالعظيم / گفت وگو با علي نورياني اولين وارد كننده خودرو پس از انقلاب به ايران
    


 روزنامه شرق ، شماره 1035 به تاريخ 21/5/89، صفحه 4 (اقتصاد)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 2410 بار
    



آثار ديگري از "عليرضا بهداد"

  آدرس بانكداري حرفه اي / گفت و گو با وحيد محمودي درباره دلايل جذابيت درخواست تاسيس بانك در ايران
عليرضا بهداد، اعتماد 11/5/97
مشاهده متن    
  به هيچ مكتب اقتصادي تعلق خاطر ندارم / گفت وگو با حسين راغفر درباره مديريت اقتصادي ايران
عليرضا بهداد، اعتماد 2/5/97
مشاهده متن    
  بانك تهيدستان / ساز ناكوك سيستم بانكي براي جذب سرمايه هاي خرد در گفت و گو با ارغوان فرزين معتمد
عليرضا بهداد، اعتماد 31/4/97
مشاهده متن    
  تشكيل «تيم اقتصادي نظام» / هرگونه تغيير در كابينه بدون اجماع مجموعه حاكميت با شكست مواجه مي شود
عليرضا بهداد، اعتماد 28/4/97
مشاهده متن    
  تغيير «كه» و «چه» / نظرخواهي «اعتماد» از اقتصاددانان كشور درباره بازنگري در سياستگذاران و سياست هاي اقتصادي
عليرضا بهداد، اعتماد 12/4/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
نشريه مديريت پسماند سبززيور
متن مطالب شماره 10، تابستان 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است