|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق89/5/4: نقد يك نقد
magiran.com  > روزنامه شرق >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3364
سه شنبه 23 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 1021 4/5/89 > صفحه 8 (انديشه) > متن
 
      


نقد يك نقد
پاسخي به مقاله دكتر مجيد مددي با عنوان «داستان دردآور ترجمه متن هاي فلسفي در ايران»- بخش پاياني

نويسنده: سياوش جمادي


    آقاي مددي اين عقيده بارها تكرار شده را مكرر كرده اند كه مترجم علاوه بر تسلط بر زبان مبدا و مقصد بايد بر موضوع اثر نيز محيط باشد. اما همين حكم بر نقد ترجمه نيز صدق مي كند. افزون بر اين، نقد منحصر به غلط گيري ويرايشي نيست. بركندن يك دو جمله يا پاراگراف يا حتي يك عبارت از يك كتاب براي واقعيت بخشي به فاجعه از پيش مفروض كفايت نمي كند. وقتي بحث بر سر صدها كتاب ترجمه شده در چند دهه است با همان معيار داوري ايشان، ترجمه خوب يعني ترجمه كم غلط. نقد آقاي مددي گاه به دو سه كلمه از كل يك كتاب آغاز و تمام مي شود. مثلاً «ويژگي عموميت اين مالكيت!» (هستي و آگاهي) همين و بس. بدون هيچ توضيحي. با فرض غلط بودن اين عبارت مترجم اين كتاب بايد آماج هجوم فهرست چماقواژه ها قرار گيرد. و حال آنكه اين عبارت اصلاً به لحاظ گرامر فرمال غلط نيست و يك تركيب اضافي صحيح است. ممكن است اصل عبارت ترجمه اي چون «ويژگي عام اين مالكيت» مي طلبيده است اما اصل عبارت ذكر نشده است. پس در غياب اصل عبارت اين عبارت تركيبي وصفي و اضافي نظير «خانه بزرگ اين مرد» است كه هيچ ايرادي از حيث قواعد دستوري در آن ديده نمي شود. در حالي كه در مقاله خود آقاي مددي اشكالاتي فاحش مي يابم كه دغدغه مطابقت آنها با اصل را ندارم چون اين مقاله ترجمه نيست و اگر هم بود باز غلط دستوري غلط بود. براي مثال «سهل و ممتنع» كه درستش «سهل ممتنع» است. بي درنگ اضافه كنم كه حدي از اين گونه اشتباهات در هر نوشته اي امري عادي است نه فاجعه مخرب و ويرانگر و هولناك. اگر چنين نبود بنگاه هاي نشر بايد همه ويراستاران را مرخص كنند.
    
    شايد آقاي مددي اول با نگاهي كل نگرانه اكثر قريب به اتفاق مترجمان علوم انساني در چند دهه اخير را مخربان فرهنگي و همدستان جرائمي واحد يافته و بعداً به شكار ايرادها رفته باشند و تازه معلوم نيست چرا گستره زماني چند دهه اخير، نيم قرن شده است زيرا مثلاً كتاب طغيان توده ها بيش از 50 سال پيش (1334) به دست دكتر داوود منشي زاده و سنجش خرد ناب 27 سال پيش به دست دكتر اديب سلطاني و مابعد الطبيعه چيست؟ قريب 16 سال پيش به دست آقاي محمدجواد صافيان و تاريخ فلسفه غرب راسل 44 سال پيش به دست آقاي نجف دريابندري ترجمه شده اند. احتمالاً آقاي مددي همان طور كه كتاب تاليفي زمينه و زمانه پديدارشناسي را ترجمه ديده اند، تاريخ انتشار آثار بالارا نيز در همان برهه زماني اي ديده اند كه به قول ايشان «گرچه ترجمه به لحاظ كمي... رشد چشمگيري داشته است، اما از جمله ديگر از نظر كيفي به طرز غيرقابل باوري به انحطاط گراييده و به جز استثنائاتي بالكل فاقد ارزش و نپذيرفتني است.» (شرق، 9 تير 89، ص 8، ستون 4) در هر حال شمار شواهد ايشان نه فقط براي صدور حكم عليه ترجمه چند دهه به هيچ وجه كافي و وافي به مقصود نيست بلكه اين شواهد از دوره اي 50ساله حكايت دارند و افزون بر اين، اكثر اين ايرادها از حد ايرادهاي ويرايشي فراتر نمي روند، به نحوي كه جملات خود آقاي مددي هم مي تواند مشمول همين ايرادها شوند. مثلاً در نقل قول بالاآوردن حرف ربط «اما» پس از جمله پيرو مبتدي به «گرچه» از اغلاط رايج شده در همين دهه هاي اخير است و به جاي «از جنبه ديگر» بايد گفت «از سوي ديگر» و به جاي «به طرز غيرقابل باوري» روان تر آن است كه بگوييم «به نحوي باورنكردني». در واقع نمونه هاي ديگري از همان سنخ اشتباهات كه در نظر ايشان فاجعه است در مقاله خود ايشان فراوان است: از جمله آوردن «توسط» قبل از فاعل و حذف بي قرينه فعل و حشوهاي نامليحي چون «اشتباهات و خطاها و لغزش ها» (بخش اول مقاله،
    
    ستون 2) و قس عليهذا. شايد آقاي مددي درباره پاراگراف هاي برگرفته از كتاب هاي مختلف بگويند اينها صرف نظر از متن اصلي اساساً بي معنا و نامعقول و خارج از اختيارات ويراستارند. اين اعتراض در كل نابجا نيست ليكن چه بسا بي معنا يافتن برخي از متون فلسفي نسبي باشد. رودولف كارناپ اين جمله هايدگر را كه «نيستي مي نيستاند» بي معنا مي يافت. اكثر جملات نقل شده از ترجمه «مابعدالطبيعه چيست؟» غلط نيستند به شرطي كه خواننده آنها را در متن كتاب و در متن تفكر هايدگر بخواند. افزون بر اين انصاف حكم مي كند كه زمان انتشار اين ترجمه در نظر گرفته شود. آقاي صافيان در سال 1373 احتمالاً بعد يا قبل از آقاي مددي (پايان فلسفه) براي ترجمه هايدگر دشوارنويس آستين بالازده اند. چه خوب بود آقاي مددي ترجمه خود را نيز مرور مي كردند و اساساً ترجمه را در پيشروند تاريخي آن بررسي مي كردند. ترجمه رساله دانشجويي آقاي صافيان را بايد با كارهاي كنوني ايشان محك زد، اما چه مي شود كرد وقتي بناست خبر فاجعه اي داده شود. از سوي ديگر، وقتي پاي مضمون در ميان است، لازم است منتقد با مضمون آشنا باشد. پژوهشگري كه در سنت چپ پژوهش مي كند، در نقد ترجمه آثار پديدارشناسان نمي تواند همان قدر مطمئن باشد كه در نقد ترجمه آثار لويي آلتوسر يا فوئرباخ. پاراگرافي از كتاب زمينه و زمانه پديدارشناسي يكي از نقل قول هاي متعددي است كه آقاي مددي به عنوان اشتباهات فجيع مترجماني آورده اند كه آنها را هدف چماقواژه هاي مرحمت آميز خود قرار داده اند. متاسفانه چون آقاي مددي هيچ اشاره اي به اغلاط فاجعه بار و هولناك و مخرب اين پاراگراف نكرده اند، ناچار شدم خود اين وظيفه را بر عهده گيرم، جست وجو بي حاصل بود. لابد تصور آن بوده كه اشتباه چنان آشكار است كه خوانندگان خود به سهولت آن را مي بينند. بنابراين من ناچارم از خوانندگان تقاضا كنم مرا از خطايم باخبر كنند و چون مفلس في امان الله هستم مژدگاني اي جز دعاي خير براي آنها ندارم. مي ماند اين تذكار كه اصلاً كتاب زمينه و زمانه پديدارشناسي تاليف است نه ترجمه. براي آنكه خواننده به دردسر نيفتد دوباره عين پاراگراف را از صفحه 134 كتاب زمينه و زمانه نقل مي كنم: «به نزد هوسرل، آگاهي مقوم ذوات و حتي جهان است، و او به ما وعده مي دهد كه در صورت اجراي دقيق فروكاست، كل حيات سيال آگاهي، روند التفات، معنابخشي، وحدت بخشي، و كنش تقويمي آگاهي از سويه نوئتيك و متضايف آن از سويه نوئماتيك به نحوي پيشين و بنيادين به بداهت و شهود براي ما روشن مي شود.»
    
    اين پاراگراف گوياي تجميع اجمالي عناصر متشكله پديدارشناسي هوسرل است كه در 133 صفحه قبلي شرح و بيان شده اند. اول مفردات را بررسي مي كنم. «به نزد» يا «نزد» هر دو مي توانند به معناي «در نظر، به سليقه، به عقيده...» آورده شوند. (دهخدا، مدخل نزد) فردوسي مي گويد:
    
    به نزد كهان و به نزد مهان/ به آزار موري نيرزد جهان
    
    مقوم و تقويم از مصطلحات پديدارشناسي است.
    
    Konstitution را اكثر پژوهشگران پديدارشناسي از جمله استاد ارجمند دكتر عبدالكريم رشيديان به تقويم ترجمه مي كنند. فروكاست معادل Reduktion است. براي اين معادل گذاري دلايلي دارم. برخي استادان نيز تقليل يا تعليق مي گويند. قبلاً به نقل از ديويد بل توضيح داده شده است كه فروكاست نوعي دستور اجرايي و پرهيزي است و گمان نمي رود خواننده اي كه متن را از آغاز خوانده باشد با عبارت «اجراي دقيق فروكاست» مشكلي داشته باشد. همچنين التفات و حيث التفاتي معادلي است برگرفته از فلسفه كلاسيك خودمان در ازاي Intentionalitat كه استادان قديم فلسفه آن را برگزيده اند. برخي استادان هم نسل من اين واژه را به «قصديت»، «روي آورندگي» و «رويكرد» برگردانده اند كه شايد معادل هاي بهتر و روشن تري باشند. گمان نمي رود اگر به جاي «روند التفات» گفته بودم روند قصديت يا روند روي آورد، چيزي از سنگيني بار آنچه آقاي مددي فاجعه اش مي خوانند كم مي شد. پديدارشناسي به هر حال مفاهيم و اصطلاحاتي دارد كه فهم آنها نياز به مقدماتي دارد. در كتاب زمينه و زمانه (از ص 123 تا 127) پيشينه تاريخي مفهوم حيث التفاتي اجمالاً مرور شده است. در آنجا رسانده ام كه ارسطوشناس بزرگي چون فرانتس برنتانو بعيد است ابن سينا را نخوانده باشد. مفهوم حيث التفاتي تا بحث فلاسفه اسلامي درباره ماهيت علم و بحث ارسطو درباره آنچه از عين بيروني حال در ذهن مي شود پيشينه دارد.
    
    ساير كلمات نيز در پاراگراف بالااصطلاحات پديدارشناسي اند. به جملات يا تركيبات بنگريم. الگوي جمله اول چنين است: به عقيده زيد الف ب است. جمله طولاني دوم را مي توان بدين سان تحليل كرد: هوسرل وعده مي دهد كه در صورت اجراي دقيق فروكاست چيزهايي براي ما به نحوي پيشين و بنيادين به بداهت و شهود روشن مي شوند. چه چيزهايي؟ حيات سيال آگاهي و... و... و... نمي دانم كجاي اين الگو برخلاف قواعد گرامري است. شايد عبارت «كنش تقويمي آگاهي از سويه نوئتيك و متضايف آن از سويه نوئماتيك» براي كسي كه متن را نخوانده است يا براي كسي كه چشم دارد پديدارشناسي را همان قدر بي مقدمه و سهل و آسان هضم كند كه قصه اي از لافونتن را مي فهمد زبان ياجوج و ماجوج بنمايد. Korrelation (تضايف) و Korrelat (متضايف) علاوه بر معاني لغوي مفاهيمي فلسفي دارند. برخي استادان آنها را به همبستگي و همبسته ترجمه كرده اند. اين اختلاف نظر در معادل گزيني چيز وحشتناكي نيست. برعكس اگر بنا باشد سرانجام معادل هايي براي ترم هاي فلسفي محل اجماع قرار گيرند تنها از رهگذر همين دادوستد چنين خواهد شد و نه با خانه تكاني ستادمدار در حوزه ترجمه. هر مترجمي فرهنگستاني كوچك يا بزرگ است و فرهنگستان رسمي نيز يكي از اين فرهنگستان هاست.اساساً انديشه هاي جديد فلسفي يا به قول آقاي مددي «فلسفه هاي تحليلي و انديشه هاي پساپست مدرن و ديدگاه هاي نوليبرالي فرهيختگان دنياي صادركننده دموكراسي» با خود اصطلاحاتي تازه و نوپديد و زبان فلسفي خاصي آورده اند. از قضا غوامض زباني نظريه هاي چپ و چپ نو و نوماركسيستي و نواستالينيستي كه از طعنه جناب مددي معاف شده اند كمتر از نظريه هاي بالانيست. آقاي مددي گمان برده اند مترجمان از دشواري زبان اين فلسفه ها محملي براي «مطرح شدن» و «شان اجتماعي» ساخته اند. با عرض پوزش بايد خدمت حضرت شان عرض كنم اولاً پست مدرن درست است نه پساپست مدرن و ثانياً براي كسب شان اجتماعي در جامعه ما راه هاي راحت تر و موثرتري وجود دارد. و ثالثاً ايشان با كدام جام جهان بيني نيات مترجمان را خوانده اند. ژاك لاكان، آگامبن، ژيژك، دريدا، هايدگر، بودريار و آلن بديو زباني پيچيده دارند و مسائلي طرح مي كنند كه شايد براي آكادميسين هايي كه آكادمي ها را از دكارت و كانت متورم ساخته اند اصلاً مطرح نشده اند، تا چه رسد به اينكه قابل فهم باشند. چرا در برابر آنچه نمي فهميم به جاي آنكه فروتنانه به عجز خود اقرار كنيم بايد موضعي خصمانه بگيريم؟ آيا «من چيزي نمي فهمم» اخلاقي تر از «مزخرف و مهمل است» نيست؟ ريشخند كردن آنچه نمي فهميم تفكري برنمي انگيزد بل فقط همه آنهايي را كه نمي فهمند از صرف بربرانه و دسته جمعي فعل نفهميدن به وجد مي آورد و رسم تفكركشي را مستدام مي دارد. اگر مترجم نمي فهمد كه نمي فهمد، منتقد نيز ممكن است آنچه را كه نمي فهمد چون خودش نمي فهمد سراپا مهمل اعلام كند و لابد چنين موردي را بايد فاجعه مضاعف بناميم.
    
    نسل جوان و تازه نفس مترجمان از قضا به نوعي مترجم متفكرند، به اين دليل روشن كه هم ترجمه مي كنند و هم يادداشت ها و مقالات و تاملات آنها نشان مي دهد اين نسل جداً دردي حي و حاضر و اينجايي و اكنوني دارد كه او را به تفكر برمي انگيزد. البته بيشتر اين انديشمندان و مترجمان جوان نه از شرط نخست آقاي مددي يعني «تحصيلات بالادر سطح آكادميك» برخوردارند و نه از ترجمه به نان و نوايي رسيده اند. اتفاقاً به تحريريه بنگاه هاي نشر بايد توصيه كرد كه حاصل كار مترجم را ملاك گيرند نه تحصيلات آكادميك او را. بايد تكرار كنم كه در اينجا مراد به هيچ وجه مخالفت با نقد ترجمه نيست. فصلنامه مترجم بيش از 19 سال است كه آثار ترجمه شده را بدون هياهو و جنجال و بدون سياست دفن متن در حواشي نقد و تحليل مي كند. براي بهبود وضعيت ترجمه شايد ده ها نشريه از اين نوع لازم باشد. هيچ مترجمي عقل كل نيست. كسي كه اشكالات كار من را گوشزد كند من را مديون خود ساخته است چراكه در بهتر شدن كار در چاپ بعدي ياري رسان بوده است، ليكن اين نيز حق هر مترجمي است كه نقد نادرست را نپذيرد و جواب گويد. جدا كردن يك پاراگراف از كتابي هزارصفحه اي چون زمينه و زمانه و نامفهوم جلوه دادن آن در حكم تعدي به متن است. مسلماً كسي كه كتاب را از آغاز نخوانده باشد و با پديدارشناسي نيز بيگانه باشد، اين پاراگراف براي وي همان قدر نامفهوم است كه متني راجع به جراحي قلب براي من. اي كاش كمي از وقتي را كه جناب مددي در نثار الطافي چون ابتذال، رفتار ضدفرهنگي، مهمل گويي، ترفند و تقلب، دغلكاري، منفعت طلبي و چكش ورزي با چماقواژه هاي ديگر صرف كرده بودند، صرف نشان دادن اغلاط صوري و مضموني نمونه هايي مي كردند كه صرفاً از روي آنها كپيه برداري كرده اند. البته برخي از اغلاط اين نمونه ها همان قدر روشن هستند كه اغلاط نوشته خود آقاي مددي، ليكن به اين دليل مترجمان، اين صنف بي صنف زحمتكش و بي اجر و مزد، سزاوار تعابير تندي چون «رفتار ضدفرهنگي» نيستند. تازيانه بر ترجمه علوم انساني گرهي تازه برداشته است. آقاي مددي نقطه چيني را خالي نهاده اند تا ديگران آن را پر كنند: «اين كار و مسووليت متوليان فرهنگ جامعه است كه...» كه چه؟ لابد همان «نظارت عاليه»، «كنترل»، «ممانعت»، «اصلاح» و «جمع آوري» كه در مقاله آقاي مددي موكد شده اند. لابد با دسته بندي ترجمه ها با برچسب هايي كه پيشنهاد فرموده اند: «كتاب هاي خنده آور»، «كتاب هاي صعب الهضم مانند زمينه و زمانه پديدارشناسي و سنجش خرد ناب»، و كتاب هاي سهل الفهم مغلوط مانند هايدگر و هستي و زمان اثر جاناتان ري و ترجمه آقاي معصوم بيگي. مي ماند اين پرسش كه چه كسي بايد اين پروژه را اجرا كند؟ هر بچه اي مي داند هيچ ناشري تن به اين كار نمي دهد. در تمام جهان آثاري به صعوبت و سهولت مشهورند. اصل آزموده اين است كه صعوبت و سهولت به خواننده نيز بسته است. مبناي اين دسته بندي تمامت خواهانه است. كل ترجمه چند دهه را به يك چوب راندن مي طلبد كه ناقد كل يا اكثر آثار ترجمه شده را با پايبندي به متن خوانده باشد. اين كاري صعب است همان قدر كه زبان به ستيزه و بي انصافي گشودن آسان است و رايگان.
    
    مترجمي كه ساليان درازي از عمر يكباره اش را متمركز بر ترجمه آثار فيلسوف نوكانتي، كاسيرر، كرده است، سزاوار لعنت هاي آقاي مددي نيست. او حتماً فكري، دردي، دليل و انگيزه اي غير از كسب مال داشته است كه سرسختانه و مجدانه پيگير ترجمه آثار فيلسوفي خاص شده است. اما به فرض درصدي اشتباه كه در كار هر مترجمي پيش مي آيد ممكن نيست القابي چون كاسب و ضدفرهنگ و فاجعه آفرين و غيره به او بچسبد. مترجم بايد صد بار بيش از هر يك توماني كه به دست مي آورد كار كند. اين خود فاجعه اي است كه نيم قرن ترجمه به تيغ بي دريغ و آتش خشك و ترسوز كسي سپرده شود كه خود نيز دستي در ترجمه و پژوهش دارد؛ آن هم به اسم غمخواري زبان و درد اعتلاي فرهنگ و انديشه. هر كه با الفباي فلسفه آشنا باشد، نيك مي داند كه قسم و آيه براي جلب مشتري در فلسفه اعتبار ندارد. نه اينكه بگوييم جناب مددي صداقت و حسن نيت ندارد. من شخصاً و نزد خود حسن نيت ايشان را باور دارم. اما چه در نقد و چه در فلسفه هر گزاره اي بايد مبرهن شود. من اگر در مناقب و نيات خير خود طوماري هم بنويسم، واضح است كه بايد حرفم را توجيه كنم ورنه كدام بقالي است كه بگويد ماست من ترش است و كدام سياستمداري است كه از عشق به مردم دم نزند. تماشاچي فيلم مي گويد: شاهكار بود، چرت بود، خوب يا بد بود اما نقد فيلم اگر منحصر به خوشامد و بدآمد منتقد باشد ديگر نقد نيست. نقد بايد شاهكار بودن يا مبتذل بودن فيلم را توجيه كند.
    
    از مترجمان ديگري كه آقاي مددي بر آنها تاخته اند استاد ميرشمس الدين اديب سلطاني مترجم كانت از آلماني، هملت از انگليسي و ارگانون ارسطو از يوناني است. هر چه به اين مترجم بچسبد «بي بند و باري در عرصه ترجمه» نمي چسبد. در زماني كه ترجمه به طور كلي در انحصار چند منوپل صاحب نام بود، كسي سخن از فاجعه، ساز نمي كرد. اگر حوصله اي براي تطبيق ترجمه هاي ادبي و فلسفي آن زمان با متون اصلي باشد گاه دود از سر بلند مي شود.
    
    مترجمي هستي و نيستي سارتر را ترجمه كرده بود كه نبودش به از بودش بود. مصداق بي بند و باري در ترجمه را بيشتر در آن زماني مي توان يافت كه مترجمان گاه واحد ترجمه را صفحه و فصل و حتي كل كتاب مي گرفتند. اديب سلطاني در ترجمه اسلوبي دارد كه خود نيز پنهانش نمي كند. دقت و امانت ايشان مثال زدني است. معمولاً منتقدان ايشان يك راست به سراغ نامانوس ترين معادل هاي ايشان مثلاً «استنيدگار» و «هرويسپ باشنده» و «ناموسان پيكاري» و امثالهم مي روند. به درستي معادل ها كاري ندارند همچنان كه به غلط بودن معادل هاي قبلي. برخي از معادل هاي اين استاد را مثال مي زنيم: تشنيك به جاي تكنيك، دسيسه نما به جاي Schema، ترافرازنده به جاي ترانساندانتال، آوريني به جاي empirisch، آناكاويك به جاي Analytik، سهش به جاي Anschauung يا Intition، اندراستي به جاي Interesse، كائن در ازاي ens، حسيك يا حسيات به جاي Asthetik، همگني در ازاي homogeneity، متاگيتيك براي متافيزيك، برون آخته براي ابژه، درون آخته براي سوژه، پاراگويي براي Paralogism و صدها معادل ديگر.كسي كه هم و غم زبان و تفكر دارد مردم و «خوانندگان عزيز» را پشتوانه نطق خود نمي كند. ترجمه Artikulation به «تمفصل» و «انسجام» آن هم وقتي از آن همه معادل هاي عالي و بي نظير و از ترجمه اي يگانه چون سنجش خرد ناب برگزيده شود و جدا از متن و بي توجه به توجيه و توضيح مترجم در ملاء عام براي «خنده» به نمايش نهاده شود، چيزي از صحت اين معادل گذاري كم نمي كند. اينكه مترجم به نقدها پاسخ نمي دهد، گوياي آن نيست كه آنها را قبول دارد. جواب دادن به اين گونه نقدها اتلاف وقت است. قريب دو سال پيش يكي از جماعت فرديديه نقدي طوماروار عليه ترجمه هاي هستي و زمان يعني ترجمه اين نگارنده و همچنين ترجمه آقاي دكتر محمود نوالي نوشته بود. منتقد من را به آتش دوزخ حواله كرده بود. اين نقد در شماره 12 نشريه تحقيقاتي دانشگاه آزاد منتشر شد. سردبير نشريه قبلاً از سر شرافت و حسن نيت چاپ نقد را مشروط به جواب من كرده بود.
    
    در پاسخ آن طومار من هم ناچار شدم طوماري بنويسم. ايرادها را يك به يك پاسخ دادم و از بابت يكي دو ايراد كه درست بودند با برجسته نمايي تشكر كردم. در ضمن آن نقد را محمل جستاري در باب تفاوت نقد فنومنولوژيك و ايدئولوژيك قرار دادم تا با دادن سرنخي به دانشجويان براي ادامه اين جستار اداي ديني هم به نشريه اي كرده باشم كه مختص پژوهش است نه تصفيه حساب هاي شخصي. چندي پيش بر سبيل تصادف در يك سايت اينترنتي ديدم همان نقد را منتشر كرده اند با عنوان يكي از نقدهاي «تند» «بر» ترجمه هستي و زمان جمادي با اين تاكيد كه به تازگي نوشته شده است. كاري به ممنوعيت قانوني اين عمل ندارم. منتقدي كه نقدش را جواب داده اند اينك بايد جواب نقد را نقد كند يا اگر اخلاق و شرافتي در كار باشد دست كم نقد را همراه با جواب منتشر كند. پس در اينجا ديگر مساله ما به نقد مربوط نمي شود. كتابي به نام Sein und Zeit ترجمه شده است و اين ترجمه را برخي خوب يا بد يا ميانمايه مي دانند و پس از منتشر شدن هم خود مترجم و هم چشم هاي ديگر ممكن است ايراداتي را ببينند كه رفع آنها در چاپ هاي بعدي كار را بهتر مي كند. به علاوه ترجمه هستي و زمان در انحصار كسي نيست. همزمان با انتشار ترجمه من ترجمه ديگري نيز از آقاي دكتر محمود نوالي به بازار آمد. اين تصادف از قضا بسيار عالي بود. من مي دانم كه دكتر نوالي با زبان، سبك و ديدگاهي ديگر مدتي طولاني از عمرگرانمايه خود را
    
    بر سر ترجمه يكي از مهم ترين متن هاي فلسفي قرن بيستم صرف كرده و جداً كار كرده اند و حاصل كارشان نيز درخور قدرداني است. در آينده نيز مترجمان ديگر تجربه ما را كامل تر خواهند كرد. اين ترجمه ها هر يك سهمي در پيشرفت ترجمه دارند و نقد ترجمه در اين پيشرفت نقش مهمي دارد. ليكن نفرين و حواله دادن مترجم هستي و زمان به يوم الحساب نقد نيست. جولان دادن در نيات و مقاصد مترجمان در محكمه غيابي نقد نيست. اعلام مجرميت و حتي گنه كاري مترجمان هستي و زمان آن هم به صرف آنكه اين كتاب را ترجمه كرده اند از همان آغاز خبر مي دهد كه منتقد دانسته يا ندانسته خود را سخنگوي خدا فرض كرده است.
    
    نقد بايد ملتزم و متمركز بر متن باشد و متن را در كل و اجزا يا در رابطه ديالكتيكي جزء و كل بررسي كند. من از نقد سازنده سخن نمي گويم. نقد في نفسه نفي مي كند. بحث من بر سر انصاف و عدالت نقد است و نه خطاپوشي. نقد برخلاف آنچه آقاي مددي نشان مي دهد، فروكاهش ترجمه يك كتاب به چند خطا و سپس در بالاو پايين آن خطاها هياهو كردن نيست. چيدن چند عبارت و يك جمله از كار آقاي اديب سلطاني وقتي محمل نمايش رفتار ضدفرهنگي و نسبت هاي نارواي ديگر قرار مي گيرد – آن هم به شيوه اي براي برانگيختن خنده خلايق – ديگر نقد نيست. مضحكه سازي معادلي چون دويچمگويي چيزي از صحت و دقت اين معادل نمي كاهد. آقاي ميرشمس الدين اديب سلطاني مسوول بي سوادي من نيستند و برخلاف من شجاعت آن را داشته اند كه زبان متفكرانه را قرباني عامه فهم كردن نكنند. اين فرهنگستان و متوليان بالاسري فرهنگ هستند كه بايد از ايشان بياموزند و نه برعكس. معادل تمفصل دقيق و درست است هر چند من خود ممكن است معادل قابل فهم تري براي Artikulation به كار برم. معادل هاي ايشان بعضاً با اصل خود اصلاً هم ريشه اند. Asthetik اصلاً به معناي زيبايي شناسي نيست. كانت نيز چنين معنايي را مراد نمي كند. لابد اگر اديب سلطاني معادل نادرست زيبايي شناسي را صرفاً از آن رو كه طوطي وار متداول شده است به كار مي برد ديگر رفتارش ضدفرهنگي و حرفش مهمل و كارش تقلب و فريب و انهدام گنجينه تمدن و فرهنگ و نيتش مطرح شدن نبود. با نگاه سرسري به معادل هاي بالامي توان به آساني دريافت كه مثلاً تكنيك را تشنيك ترجمه كردن نياز به سرمايه زبان داني غني و جست وجوي صبورانه و پرزحمتي داشته است. انصاف آن بود كه توضيح ميرشمس الدين درباره دويچمگويي ذيل مدخل Dialektik در واژه نامه افزوده به ترجمه سنجش خردناب (ص 1084، چاپ سوم) در معرض نظر خوانندگان قرار مي گرفت تا امر خلاف آمد عادت، شگفت زدگي خواننده را دستمايه نتيجه گيري هاي تاييدطلبانه منتقد نكند. نقد بسي دشوار است اگر منتقد جداً در طلب مراعات عدالت باشد ورنه در ادعا كدام منتقدي است كه دم از انصاف نزند. ماركس در تفسير گفتاري از برانژه شاعر بر آن است كه شاعر همين كه شعرش را وسيله معاش كند، خود را پست و حقير كرده است و آقاي مددي با اين تمهيد مخاطبان خود را باخبر مي سازند كه «همه كسان به آن درجه از بي نيازي روحي نرسيده اند» كه همچون ماركس به بهاي زندگي و هستي شان اعلام كنند: «...من به بورژوازي اجازه نخواهم داد كه از من ماشين پولسازي بسازد.» البته اين چيزي است كه ماركس درباره ماركس گفته است. او نماند تا شاهد سودهاي سرشار سرمايه داري از ميراث مكتوبش، از سايه ها و اذنابش و از تحريف و تفسير آثارش باشد. او نماند تا استحاله گريزناپذير دولت كارگري در سرمايه داري دولتي و حتي آرشيو شدن دست نوشته هاي بعداً كشف شده را ببينيد. او نماند تا ديكتاتوري هاي خونبار كمونيستي را شاهد باشد. چه بسا اگر به اين مصائب پيش آگهي داشت درمي يافت ماشين پولسازي شدن بدترين فاجعه جهان نيست. شاعري كه براي شعر سرودن زندگي مي كند، در هر حال زندگي مي كند. او نمي تواند در ابرهاي مجازي اشعارش سكني گزيند و از باد هوا ارتزاق كند. شاعران نيز تن دارند. ماركس نيز خانواده داشت و در ضمن دوست فريادرسي به نام انگلس.
    
    پيش از او فوئرباخ گفته بود: «انسان آن چيزي است كه مي خورد.» و ماركس فيلسوف بي پولي بود كه بيش از هر كس- حتي بيش از گئورگ زيمل كه بعداً در سال 1900 فلسفه پول را نوشت- درباره پول نوشته بود. اين «بي نيازي روحي» كه جناب مددي به گفتمان چپ واردش مي كنند، ماركس جديدي را معرفي مي كند كه گويي استغناي عشق حافظ و وارستگي مايستر اكهارت و ابن عربي از در پشتي به جهان فكري او وارد شده اند؛ جهاني كه در آن نياز مادي «بي نيازي روحي» را ناممكن مي سازد. اين روزها كه روشنفكران كيسه بوكس شده اند، مخاطبان مقاله آقاي مددي نيز به ايشان آري نخواهند گفت مگر با زبان عرفانيزه دهه هاي 40 و 50 با ايشان سخن گفته شود، هم از اين رو «درد اعتلاي فرهنگ» و همدردي با ماركس همجوار مي شوند و «خواننده عزيز» با خطاب داناي كل رمان هاي قرن نوزدهم از يك سو «نسل بالنده» خوانده مي شود و از سوي دگر زماني برگ زرد و پوسيده اي فرض مي شود كه بنده باد سموم يا همان «خروارها مهملات» يا به فارسي درست تر خروارها مهملي است كه «هرروزه ذهن و زبان» او را «مي آلايد و كسي هم در بند جمع آوري آنها نيست.» (شرق، شنبه 12 تير 89، ص 8، ستون 5)
    
    نقد يك نقد / پاسخي به مقاله دكتر مجيد مددي با عنوان «داستان دردآور ترجمه متن هاي فلسفي در ايران»- بخش پاياني
    


 روزنامه شرق، شماره 1021 به تاريخ 4/5/89، صفحه 8 (انديشه)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 520 بار
    



آثار ديگري از "سياوش جمادي"

  ما فقط شاخه ها را عوض مي كنيم
سياوش جمادي، اعتماد 28/1/97
مشاهده متن    
  نيچه و شوپنهاور
سياوش جمادي *، اعتماد 7/12/96
مشاهده متن    
  پرسش از چرايي رنج / تاملي در نسبت فلسفه و رنج
سياوش جمادي*، اعتماد 10/8/96
مشاهده متن    
  ديالكتيك حس و عقل / چقدر با «زبان» مي توان به شناخت جهان رسيد؟
سياوش جمادي*، ايران 6/9/95
مشاهده متن    
  نقد و تصحيح، تنها راه حل ارتقاي محتواي آثار است / ريشه هاي عميق بي فكري در ايران
سياوش جمادي*، اعتماد 24/7/95
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله شيمي رياضي
شماره 4 (پياپي 904)
 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است