|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق89/9/28: كباب يوز
magiran.com  > روزنامه شرق >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3362
چهار شنبه 17 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 1138 28/9/89 > صفحه 16 (گشت و گذار) > متن
 
      


كباب يوز
سفر به كوير مياندشت زيستگاه تنها يوزپلنگ در اسارت ايران

نويسنده: پوريا سوري


    آنچه در ادامه مي خوانيد، پاره اي از تك نگاري من است از سفري كه سال گذشته همراه دوستان خبرنگار براي بازديد از «پروژه يوز آسيايي» به استان خراسان شمالي و كوير مياندشت داشتم؛ سفري كه براي من اتفاقي خوب بود، اتفاقي كه شايد با خواندن صدها صفحه گزارش و مقاله هم نتوان تجربه اي همسنگ آن به دست آورد. با احترام به تمام دوستان فعال در عرصه محيط زيست اين نوشته را كه برداشتي است از روايت سفر زيست محيطي من و ديگر دوستان روزنامه نگار، به «كوشكي» تنها يوزپلنگ در اسارت ايران تقديم كرده و يادآوري مي كنم؛ من عكس هايي كه در كنار فنس از او گرفته شده را بيشتر از همه دوست دارم، چراكه بازنمايي واقعيت حقيقتي بود به نام يوزپلنگ در اسارت، يا همان كه به «كوشكي» شهره است.
    
    پرده اول
    چند كيلومتري است كه از جاجرم به سمت بجنورد خارج شده ايم. اتوبوس به تابلوي «كوير مياندشت» كه مي رسد داخل فرعي مي پيچد و كنار پيكاپ هاي سازمان محيط زيست كه منتظر ما هستند، مي ايستد. ديگر بايد نزديك زيستگاه يوز شده باشيم. عليرضا جورابچيان پيرمرد عاشقي كه عمرش را براي احياي نسل يوز آسيايي سپري كرده است مي خواهد چند كلامي حرف بزند و توصيه هايي براي خبرنگاراني كه قرار است تا دقايقي ديگر به ديدن «كوشكي» تنها يوز در اسارت ايران بروند، داشته باشد. مژگان جمشيدي توصيه نامه اي را بين خبرنگاراني كه عموماً از فعالان باسابقه حفاظت از محيط زيست در عرصه مطبوعات هستند، پخش مي كند و پس از آن صحبت هاي جورابچيان مدير پروژه حفاظت از يوزپلنگ آسيايي شروع مي شود: براي احترام به اصحاب رسانه اجازه مي دهيم شما به داخل فنس يوز برويد، ولي خواهش دارم كه متمركز در كنار هم بمانيد! كسي به سمت يوز ندود! وقتي به هيجان مي آييد با صداي بلند فرياد نكشيد! آنها كه مي ترسند داخل فنس نشوند، هرچند يوز به كسي حمله نمي كند! عكاسان و فيلمبرداران محترم اجازه دهند يوز به حضورشان عادت كند و وقتي از كنار فنس جدا شد از او تصوير بگيريد! و توجه داشته باشيد همه اين توصيه ها براي اين است كه كوچك ترين استرسي كه به يوز وارد شود، زندگي اش را تحت مخاطره قرار مي دهد و مي تواند ماه هاي زيادي را از عمر او كم كند! در گروه هاي سه چهار نفره سوار پيكاپ ها مي شويم و دل مي دهيم به پستي و بلندي هاي دشت پيش رويمان. در استان خراسان شمالي، جايي ميان كوير مياندشت پس از طي دو ساعت راه از جاجرم، به محل نگهداري يوز مي رسيم و همراه محيط باناني كه عشق شان به كوشكي از چشم هايشان هويداست، به سمت حصار يوز مي رويم، در باز مي شود!
    
    پرده دوم
    از گوشه فنس ها رد مي شوي و زل مي زني به چشم هاي ما كه حريص نگاهت مي كنيم. ما شكارچياني هستيم در پي شكار و تو يك يوزپلنگ در اسارت! ما سيمرغ را هم اگر در قله قاف حامل خبري باشد شكار مي كنيم چه رسد به تو كه يك يوزپلنگ در اسارت بيش نيستي! عكاس ها با سلاح هاي گرم شان جلودار هستند و ما از عقب آنها را پوشش مي دهيم! خودت را به فنس نكوبان كه نه تو اهل پاره كردن زنجيري و نه ما از شكار دل مي كنيم. مي خواهيم كباب يوز داشته باشيم بر آتش روزنامه و سايت! قبول كن كه حق مان است و اين همه راه را تنها پي حشمت شكار تو آمده ايم! باور كن درماندگي ات را كه مي بينم ياد شخصيت «شنير» در رمان «عقايد يك دلقك» هاينريش بل مي افتم كه مدام با خودش كلنجار مي رود، غافل از اينكه به اسارت خو كرده است و آن همه واگويه و به خود پيچيدن هم دواي دردش نمي شود. بيخود به خودت نپيچ كه ما رهايت نمي كنيم و اين داستان را تا آخر با تو هستيم. پيشقراولان ما دوره ات كرده اند و در سه كنج حصار محبوس شده اي. با زبان بي زباني جيغ مي كشي و راه فرار مي جويي، عجب صحنه فوق العاده اي است ترس و خشم تو با دهان نيم باز مانده ات! حتماً دبير گروه برايمان كف خواهد زد كه خبرنگار! فوق العاده اي، نانت حلال باد! نور فلاش ها بر تنت مي نشيند، نوميدانه صدا مي كني و رو مي گرداني سمت عليرضا جورابچيان و كمك مي خواهي! كاري از دستش برنمي آيد، نگاهش مي كنم؛ كارد مي زني خونش درنمي آيد. گوشه اي ايستاده و با چشماني خيس به آسمان مي نگرد! سر مي گرداني به سمت عليپور- محيط بان مقيم ات - همو كه هر روز با غذا به سمتت مي آمد و تو بي هراس كنارش مي آمدي و قوتت را مي ستاندي و پشت تپه اي كه حالاما آنجا دوره ات كرده ايم مي نشستي و مي خوردي- او هم در حيرتت است از اين ايل اضداد كه حمله كرده اند تا شكارت كنند؛ شكاري كه خبري درخور است براي خبرگزاري و روزنامه هاي اصيل و شبكه هاي جهاني! راهي پيدا مي كني و اين بار بي هراس از زخمي شدن، خودت را به حصار مي كشي و به سرعت از مهلكه مي گريزي، شكارچيان ناكام توانسته اند تنها چند عكس در كنار فنس ها از تو بگيرند! شكار موفق نبوده و گويا اين بار تو پيروز شده اي، اما هُش دار! كه نبردي ديگر در راه است.
    
    پرده پاياني
    سرم را به شيشه اتوبوس تكيه داده ام و دارم به صداي استاد شجريان گوش مي دهم و با خودم مدام زمزمه مي كنم و ياد ساعتي قبل مي افتم كه در بيابان هاي مياندشت از توابع شهرستان جاجرم خراسان شمالي به ديدار «كوشكي» رفتيم. كوشكي نام تنها يوزپلنگ در اسارت ايران است كه در منطقه حفاظت شده مياندشت در حصاري به وسعت 12 هكتار نگهداري مي شود. اينكه چرا و چگونه گذار اين يوزپلنگ به اينجا افتاده، هم بسيار غم انگيز است و هم شنيدني! كه سعي مي كنم تا حدودي برايتان تعريفش كنم و ربطش را با زمزمه زير لبم بگويم. كوشكي را محيط بانان استان سمنان حدود سه سال پيش از اين، از شكارچيان غيرمجاز گرفتند و او را كه توله اي چندماهه بود به پارك پرديسان تهران منتقل كردند و اين آغازي بود بر زندگي در اسارت او! شايد بپرسيد چرا در طبيعت رهايش نكردند؟ كه بايد در جواب تان بگويم آن زمان چون توله بود در صورت رها سازي حتماً از بين مي رفت، و شايد بپرسيد حالاكه بزرگ شده و تقريباً سه سال دارد چرا رهايش نمي كنند؟ كه باز هم بايد بگويم امروز هم كه يوز بالغي شده است اگر در طبيعت رها شود مي ميرد، چرا كه زندگي در اسارت، او را تا حدودي اهلي كرده است و اگر رها شود يا توسط ديگر حيوانات وحشي كشته خواهد شد يا از بي غذايي تلف مي شود. مسلماً باز مي پرسيد چرا ماده يوزي از طبيعت براي هم حصاري با او تهيه نمي شود؟ جواب تان اين است كه اگر ماده يوزي كه در طبيعت وحشي زندگي مي كند به حصار كوشكي اضافه شود تنها اتفاق اين است كه يك يوز يا چند يوز ديگر با احتساب توله هاي احتمالي اين جفت به يوزهاي در اسارت اضافه مي شود كه نمي توانند در طبيعت حيات شان را ادامه دهند. از سوي ديگر فرصت هاي زيادي به واسطه كم شدن يك ماده يوز براي تكثير نژاد يوز آسيايي، كه در حال حاضر تنها 70 قلاده از آن، آن هم با زحمت فراوان حفظ شده است از دست مي رود، نتيجه آنكه چنين ريسكي به امتحانش نمي ارزد. اما حديث آزادي و زمزمه زير لب من آن است كه داشتم فكر مي كردم كه كوشكي از دست شكارچي غيرمجاز جان سالم به در برد و از اسارت آزاد شد.
    كباب يوز / سفر به كوير مياندشت زيستگاه تنها يوزپلنگ در اسارت ايران
    


 روزنامه شرق، شماره 1138 به تاريخ 28/9/89، صفحه 16 (گشت و گذار)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 389 بار
    



آثار ديگري از "پوريا سوري"

  آداب يك ضيافت خلاقانه / حاشيه نگاري بر اجراي ٢ اركستر به رهبري مهرداد تيموري
پوريا سوري، شرق 13/6/95
مشاهده متن    
  امان از شهرِ بي شاعر
پوريا سوري، ايران 23/2/94
مشاهده متن    
  چمدان اساطيري
پوريا سوري، ايران 25/1/94
مشاهده متن    
  رگبار حِرمان
پوريا سوري، ايران 19/1/94
مشاهده متن    
  خانه پدري
پوريا سوري، ايران 5/12/93
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
نشريه دنياي لاستيك و تاير
متن مطالب شماره 32، آذر 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است