|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق89/10/28: تئاتر و ادبيات نمايشي سانسكريت
magiran.com  > روزنامه شرق >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3364
سه شنبه 23 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 1164 28/10/89 > صفحه 11 (تئاتر) > متن
 
      


تئاتر و ادبيات نمايشي سانسكريت



در افسانه هايي كه در دو حماسه هندوها – «رامايانا» و «مهابهاراتا» – آمده، آفرينش جهان را نخستين درام نانوشته دانسته اند. مي گويند خدايان در بهشت برين بر ديوان چيره شدند و چون خواستند پيروزي خود را نمايش دهند، ديوان به صحنه يورش بردند تا نگذارند خدايان پيروزي خود را با واگويي كردارشان جشن بگيرند. اما ايندرا، مدير تئاتر خدايان در عرش برين، خشم گرفت و با عصاي مرصعش ديوان را تاراند.
    چون آدمي در عالم خاكي سر برداشت و، رفته رفته، رشك و كين توزي و آز بر او چيره شد، ايندرا باز هم به نزد برهما، آفريننده جهان رفت و گفت: «تو چهار وِدا را براي رستگاري آدمي سرودي، اما انگار بايد براي آنان گونه اي سرگرمي نيز بيافريني كه بيش از هرچيز شنيداري و ديداري باشد تا با آن، همگان، حتي زيردستانِ پست كه چهار ودا را نمي فهمند، بتوانند در آن نقش داشته باشند.» برهما انديشيد و گفت: «سخن، سرود، لال بازي (رقص) و حس را از چهار ودا وام بگيريد و آميزه اي براي درام شناسي خود بنا كنيد، نامش هم باشد «ناتياودا» و آن را به آن دسته از خداياني كه چربه دست و نترس (از صحنه) و سختكوش اند هديه كنيد.» ايندرا كه نگران بود مبادا اين «ودا»ي نو – «ناتياشاسترا» يا «ناتياودا» - كه چكيده هر چهار وداي پيشين بود، در بند خدايان و خواص بماند، به برهما گفت: «خدايان نه توان فهم آن را دارند و نه مي توانند آن را پاس بدارند؛ تازه آنان براي درك و بهره برداري از آن مناسب نيستند. فقط فرزانگان آشنا به راز ِوداها كه خوب به آنها انديشيده اند، مي توانند آنها را به كار بندند. چنين شد كه برهما اين هنر را به بهاراتا، مهتر فرزانگان، داد تا او آن را به يكصد پسرش (شاگردانش) بياموزد. پس «ناتياودا» را از عرش بر انسان خواندند تا از مائده هاي زمين خوب بهره ببرد. پس در تئاتر سانسكريت از آغاز تا به امروز نماد عصاي ايندرا – مجمري با شعله اي فروزان و ايستاده بر پايه اي - در جلو صحنه علم مي كنند تا همچنان ايندرا را پاسدار خوبي ها و تئاتر را ابزار اين كار بخوانند (البته به گونه امروزي آن «كوتي ياتام» مي گويند كه سالانه در ايالت كرالاي هند برگزار مي شود و يونسكو از آن به عنوان شاهكار ميراث شفاهي و غيرملموس بشر با پيشينه دوهزارساله پشتيباني مي كند).
    درام شناسي تئاتر سانسكريت ديرينه اي دوهزار ساله دارد و بين قرون 200 پيش از ميلاد و 200 ميلادي تدوين شده است. «ناتياشاسترا» يا «ناتيا ودا» (ناتيا يعني هنر درام و شاسترا يعني دانش و خرد) را كهن ترين متن فن نمايش و بازيگري دانسته اند؛ متني با سلسه اصول و قوانين بازيگري، رقص، زبان حال و حركت، لباس و غيره. بازيگر تئاتر سانسكريت بايد بداند كه همه اين ويژگي ها در سرشت برهماست و كاركشته شدن در رقص/ لال بازي، آموختن زبان حال و حركات تن (به ويژه گردن، سينه، چشم، آهنگ گام ها)، آشنايي با رنگ و بازي هاي آن، به معني رسيدن به فرزانگي (خداگونگي) است. بهاراتاي فرزانه اين را از برهما گرفت و پروراند و به صد پسرش آموخت. او تئاتر را اين گونه تعريف مي كند: «بازنمايي كردار و رفتار آدمياني كه سرشار از عواطف اند و مي توانند موقعيت هاي مختلف را نقش بزنند. اين كار در پيوند با كردار آدميان است، خواه خوب، بد يا خنثي باشند، و هدف آن دليري، سرگرمي و شادي و پندآموزي است.»
    اجراي تئاتر سانسكريت دو «صورت» دارد: «لوكادارمي» يا واقع گرايي و «ناتيادارمي» يا نمادين. اولي كردار انسان را همان گونه كه هست بر صحنه مي كشد، دومي كردار انسان را به زبان «شعر» بر صحنه روايت مي كند. منظورم از «شعر» بيان نمادين كردار انسان و پديده هاي طبيعي است. در «ناتيادارمي» است كه رقص/ لال بازي بازيگران و حركات و اشارات نمادين آنان بايد بتواند از صحنه اي خالي جهاني خيالي و در حال شدن بيافريند. در اينجا بازيگري كه با گامي بلند وارد صحنه شود، يعني زنجير دري فرضي را برداشته و وارد شده است؛ يكي ديگر با پرچمي سياه و دوان در صحنه مي چرخد و اين يعني او خود باد است. پس بازيگر مي تواند، و بايد، با حركاتش نماد جماد، نبات و حيوان باشد. تئاتر باروك قرون هفده و هجده اروپا آنقدر اصرار داشت كه اشيا و فضاهاي طبيعي را واقع گرايانه بر صحنه بياورد كه بازيگر را كوچك و خوار جلوه مي داد؛ تئاتر هندو/ سانسكريت بازيگر را جهاني مي انگارد كه بايد شدن هاي بروني و دروني را با زبان تن بر صحنه زنده كند. هوفمانستال، راينهارت و برشت كه خواستند از شيوه بازنمايي تئاتر ارسطويي دوري كنند، وامدار شرق و تئاتر سانسكريت اند.
    هندوها دو حماسه بزرگ دارند: «رامايانا» و «مهابهاراتا». آبشخور ادبيات شفاهي و نوشتاري، نقاشي، مجسمه سازي، معماري و بازيگري آنان - حتي صنعت نوين فيلم در هند (باليوود يا همان فيلم هندي) - اين دو حماسه است. اين دو اثر، همانند «هزار و يك شب»، ذهن انسان را گردابي مي دانند كه در مرز واقعيت و رويا، در فضاهاي آستانه اي سرگردان است و چون بايد به شدن مدام تن دهد، از قضاوت هاي ارزشي به دور است. حتي خدايان شان هم در عالم انساني، گاه، از انسان ها سرگردان تر و آشفته ترند. وقتي به قانون علت و معلول پايبند نباشيم، زمان و فضا از جنبه عيني دنياي نيوتني (كلاسيك) فاصله مي گيرند و اين را، به بهترين وجه، در هنر مينياتور هند مي توان ديد. زمان گردابي است كه گذشته و حال و آينده را در خود مي بلعد؛ گذشته با حال مي آميزد و حال در آينده محو مي شود. انسان با هزاران تصوير و انگيزه سر و كار دارد و خودش بايد با اين مصالح به معماري روحش بپردازد.
    هگل هنر متعالي را هنر كلاسيك (هلني) مي دانست كه در آن ميان ماده و روح تعادل برقرار است، اما هنر شرق را از مقوله هنر نمادين مي دانست كه در آن روح زير فشار ماده از بيان منطقي و زبان محور امور دور مي ماند. ديري نپاييد كه نيچه در برابر اين زبان/ سخن محوري درام هلني و هگل سر برداشت و آناني را كه تئاتر هلني را به سوي سخن (ديالوگ) كشاندند، نفرين كرد. البته پيش از نيچه شلي بود كه تئاتر باروك و هلني را در مقاله اش به نام «دفاع از شعر دراماتيك» به دست آموز كردن آدميان متهم كرد و ندا داد كه بايد موسيقي، معماري، نقاشي و شعر - كه همه بايد با تن بازيگر جان بگيرند – به تئاتر بازگردند.
    تئاتر سانسكريت همانند تئاتر يونان باستان يا برگرفته از آن نيست. تئاتر نهادينه يوناني ها در فضايي گسترده و در بيرون دولت- شهرها و براي جمعيتي 20 هزار نفري اجرا مي شد. تئاتر سانسكريت در فضايي كوچك و براي جمعيتي روستايي – دست بالا، 300، 400 نفر - اجرا مي شود. صحنه آن زميني صاف و مربع، مستطيل يا مثلث شكل است و با طنابي كه روي زمين مي گذارند، آن را از تماشاگران جدا مي كنند. كوچكي صحنه در تئاتر سانسكريت نياز بازيگر و تماشاگر است چراكه برخلاف تئاتر يونان كه بيش از هرچيز به زبان و ديالوگ و، بنابراين، به گوش تماشاگر متكي بود، بخش بزرگي از معناي تئاتر هندوان با حركات ظريف چشم و ابرو و گردن و دست و پا و شكم پيوند دارد و تماشاگران از شيوه حركت دادن اين اندام ها توسط بازيگر به شخصيت و حال و هواي متفاوت او پي مي برند. در تئاتر يونان، همسرايان نمايشنامه را آغاز مي كنند، اما تئاتر سانسكريت با «ناندي» كه شعري هشت تا دوازده مصرعي در ستايش ايزدان هندو است، آغاز مي شود و پس از آن «سوترادهارا» يا مدير صحنه با همسرش مي آيند و موقعيت كردار نمايش را به اطلاع تماشاگران مي رسانند. در تئاتر يونان زبان به نظم است و اندك تفاوتي در وزن و آهنگ بيانگر تفاوت طبقه و نسب بازيگر است؛ تئاتر سانسكريت از نظم و نثر استفاده مي كند. زماني كه حالات نمادين متمركز و پيچيده و جلوه هاي ويژه آن در نظر باشد، از زبان سانسكريت با نظمي فشرده استفاده مي شود؛ وقتي زنان، كودكان، طبقات پست، ديوانگان سخن بگويند، به «پراكريت» يا زبان محاوره اي يا عادي روي مي آورند.
    تئاتر سانسكريت را با كثارسيس يوناني كاري نيست. در تراژدي يوناني طبيعت و تقدير دشمن خوني آدمي اند و هر دو تلاش مي كنند او را به زانو درآورند. در تئاتر سانسكريت طبيعت در پيوند مستقيم با حالات و روحيات آدمي است و هر دو به هم نيروي زندگي مي بخشند و نبود يكي ديگري را رنجور مي كند چون انساني از جايي برود، گياه افسرده مي شود و پرنده دق مي كند و آب كدر مي شود.
    آيا بخشي از توان هندي ها در به آشتي رساندن اضداد و شاد زيستن با آنها برخاسته از سنت تئاتر سانسكريت است؟ در سال 88 در داكا با يك پژوهشگر هندي تئاتر كه ايران را خوب مي شناخت، در اين باره گفت وگو كردم. او مي گفت: «شما ايراني ها هنوز هم از حمله اعراب و مغول به ايران شكوه مي كنيد، اما ما در فرهنگ مان داغ هاي اينچنيني نداريم. ما به بخش اسلامي و مغولي فرهنگ مان افتخار مي كنيم و شايد اين را از مهابهاراتا و رامايانا و تئاتر سانسكريت آموخته ايم.» درست، اما او فراموش كرده بود كه ايران نخستين صافي اي بود كه اين نيروهاي تاريخي از آن مي گذشتند و سپس به شبه قاره مي رسيدند. اما اگر آنان اين سنت تئاتري را نداشتند، چه مي شد؟
    تئاتر و ادبيات نمايشي سانسكريت
    


 روزنامه شرق، شماره 1164 به تاريخ 28/10/89، صفحه 11 (تئاتر)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 357 بار
    

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه روش هاي نوين آبياري
متن مطالب شماره 127، دي 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است